آسیبب شناسی «اختلاف» در شریعت

فهرست کتاب

۸- در نظر داشتن عوارض جهل و اکراه و تأویل

۸- در نظر داشتن عوارض جهل و اکراه و تأویل

زیر این موارد هنگام صدور حکم، در نزد شرع دارای اعتبار می‌باشند. خداوند می‌فرماید:

﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا [الإسراء: ۱۵].

«و ما هرگز عذاب نخواهیم کرد؛ مگر آنکه پیامبری بفرستیم».

پس به خاطر جهل و نا آگاهی امت‌ها، و نرسیدن پیام الهی به آنان، و عدم اقامۀ حجّت برایشان، خداوند آنان را از عذابش مصون می‌دارد، تا زمانی که پیام به آنان رسیده در نتیجه آنکه هلاک می‌شود بر اساس دلیل و بینه هلاک شده و آنکه حیاتی دوباره می‌یابد بر اساس دلیل و بینه، زندگی دوباره یابد. به خاطر نبود آگاهی، اهل فتره حکم خاص خود را دارند، همچنین اقوامی که در آخر زمان زندگی می‌کنند، در حالی که دین محو و نابود گردیده، و جهل و نا آگاهی شیوع یافته، و علم از میان رفته، حکم خاص خود را دارند، به گونه‌ای که عده‌ای جز لا إله إلا الله، چیزی از دین بر ایشان باقی نمانده، با این وصف خداوند به واسطۀ آن، ایشان را نجات می‌دهد، همچنانکه این مطلب در احادیث بیان گردیده است. [۶۷]

همچنین مسلمانان قبل از مبارزه و جهاد با هر ملتی آنان را به گرویدن به اسلام دعوت می‌کردند، و آنچه را برای دانستن نیاز داشتند برایشان توضیح می‌دادند، و به آنچه میان مردم شایع گشته، اکتفا نمی‌کردند (بلکه خود آن را به طور کامل تبیین می‌نمودند) اگر می‌پذیرفتند کار تمام شده بود، وگرنه می‌جنگیدند.

چه بسا دست تقدیر، شخص معروفی را بر ریاست قومی می‌گمارد، در حالی که آن شخص غیرت و تعصب دینی داشته و نسبت به خداوند اخلاص دارد، اما نسبت به بسیاری از احکام شرعی نا آگاه است، در نتیجه بسیاری از دستورات مخالف شرع از او صادر می‌شود، نه به خاطر نیت بد، یا اصرار بر مخالفت با شرع، بلکه به خاطر نا آگاهیش نسبت به این امور، در نتیجه باید با ملاطفت با او بر خورد نموده و نا آگاهیش را عذری برای او قرار داده، در راه رفع این نا آگاهی کوشید و به بهترین شیوه او را به حق فرا خواند؛ به ویژه آنگاه که رئیس و پیشوا شده و عده‌ای آن را پذیرفته باشند.

از آنجایی که پدیدۀ جهل در مورد پیروان، امر ثابتی است، نمی‌توان این امر را در مورد رهبرانی هم که مورد تبعیت قرار می‌گیرند امری قطعی و لازم دانست، به خصوص آنگاه که می‌خواهیم حکمی علیه همگی آنان صادر کنیم؟

اما در خصوص اکراه و اجبار، خداوند به کسی که درچنگال کفر گیر افتاده اجازه داده تا کلمه کفر را بر زبان آورد، به همین خاطر است که علما آن را در ضمن پدیده‌ها و عوارضی به حساب آورده‌اند که به اهلیت و اعتبار اشخاص بر می‌گردد، یعنی آنچه گاه در حق کسی اکراه و اجبار تلقی می‌گردد، در حق دیگری اکراه و اجبار نیست.

چه بسا سخنان و موضع گیری‌هایی به بعضی از علما و دعوتگران نسبت داده شده و از آنان صادر گردیده، در شرایط و موقعیتی غیر طبیعی از آنان صادر شده باشد؛ یعنی در جوی از ترس و اضطراب و تهدید و رعب قرار گرفته باشند، سپس بعد از آنان برادرنشان بدون در نظر گرفتن شرایط و موقعیتی که در آن می‌زیسته‌اند، آنان را مورد محاسبه و مؤاخذه قرار داده‌اند.

چه بسا اگر همین منتقدان در آن ظروف و موقعیت می‌زیستند، سخنان و رفتار‌هایی زشت‌تر از آنان صادر می‌شد، کاش اندکی عذر برادرانشان را می‌پذیرفتند و برایشان از خداوند عفو و مغفرت می‌طلبیدند. چه بسا همین اشخاص برای دشمنان دین از قبیل: سکولارها، کمونیست‌ها، طاغوت‌ها وغیره عذر تراشیده و کارهایشان را تا حدودی روا و جائز بشمارند و حتی برای هر عملی که از آنان صادر می‌شود در پی بهانه تراشی باشند تا هرگونه که شده عذرشان مقبول افتد، در حالی که در اصل عذرشان مقبول نبوده و تأویل بردار هم نیست؛ ای کاش او با برادرانش نیز این چنین رفتار می‌نمود.

شیخ الاسلام ابن تیمیه در فتاوایش در خصوص اینکه تأویل در بسیاری از اوقات یک عذر محسوب می‌شود می‌فرماید: «همه کسانی که دچار تجاوزی یا ظلمی یا تعدی یا هر گناهی شده‌اند، به دو دسته تقسیم می‌شوند: کسی که آن را تأویل می‌کند و کسی که برای آن تأویلی ندارد. تأویل کننده همان مجتهد اهل علم و دینی است که اجتهاد کرده است و گروهی از آنان معتقد به حلالیت بعضی امور، و دسته‌ای دیگر معتقد به حرمت همان‌ها هستند، همچنانکه گروهی معتقد به حلال دانستن بعضی از نوشیدنی‌ها، و دسته‌ای اعتقاد به جایز بودن بعضی از معاملات ربوی داشته، و دسته‌ای دیگر معتقد به عقد تحلیل و متعه و غیره هستند».

این‌ها و امثال آن‌ها از گذشتگان نیکوکار و بر گزیدۀ ما روی داده، ما آنان را مجتهدانی می‌دانیم که کارشان با تأویل همراه بوده، هر چند در نهایت دچار خطا شده باشند؛ اما موضع ما در برابر آنان دعای خیر است آن گونه که خداوند می‌فرماید:

﴿رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذۡنَآ إِن نَّسِينَآ أَوۡ أَخۡطَأۡنَا [البقرة: ۲۸۶].

«پروردگارا! اگر فراموش یا خطا کردیم، ما را مؤاخذه نکن».

و در سنت صحیح نبوی آمده که خداوند این دعا را پذیرفته است. اما اگر فردِ متجاوز، مجتهد و تأویل کننده بود، و تجاوزش از حدود الهی برایش معلوم و آشکار نبود؛ بلکه می‌پنداشت که بر جادۀ حق و حقیقت است، نمی‌توان او را متجاوز و گناه پیشه دانست؛ زیرا در اعتقادش دچار خطا و اشتباه شده؛ قطع نظر از اینکه تجاوزش موجب فسقش می‌شود». [۶۸]

به علت همین تأویل، فقها در صدور حکم میان متجاوز و محارب فرق قائل شده‌اند، متجاوز کسی است که به خاطر تأویلی (هر چند نادرست) دست به اسلحه برده است، در این صورت بر امام واجب است که پرده شبهه‌ی ایشان بردارد، و ظلم و ستمی را که بر آنان شده دفع نماید، و مجروحشان و اسیرشان را نکشته، و فراری‌هایشان را تحت تعقیب قرار ندهد، و اگر آنان را دستگیر نمود، مجازاتشان ننماید. اما محارب کسی است که هیچ تأویلی برای مبارزه‌اش ندارد، در این حال اگر بر آنان غلبه یابند، حد محارب که در قرآن بیان گردیده است، در مورد آنان به اجرا در می‌آید.

هرگاه که صاحب سخن از اهل علم و اجتهاد باشد و برای سخنش تأویلی داشته، و قصد و نیت بد و پلیدی نداشته باشد، واجب است که این امر هم در مورد او در نظر گرفته شود، اما باطلی که از او سرزده پذیرفته نمی‌شود. اما فرق است میان موضع گیری در برابر سخن و صاحب سخن، و این مطلبی است که بسیاری از مردم در فهم آن دچار خطا و اشکال شده‌اند و به همین علت اختلاف و تفرقه و کینه و غرض ورزی به وجود آمده و روابط آدمیان دستخوش فساد و تباهی گشته است.

ولا حول ولا قوة إلا بالله

و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین، وصلى الله على نبینا محمد وعلى آله وصحبه وسلم تسلیما کثیرا.

چهارشنبه ۱۱/۵/۸۵

سنندج

[۶۷] سنن ابن ماجه (۲/۱۳۴۴)، هیثمی در زوائد گوید: اسناد آن صحیح است و حاکم آن را در المستدرک (۴/۷۳) روایت نموده و می‌گوید: حدیث مطابق شرط مسلم صحیح می‌باشد اما مسلم آن را روایت را نکرده است. و ذهبی با حاکم موافقت نموده است. (۴/۵۴۵). [۶۸] الفتاوی، ابن تیمیه (۳۵/۷۵).