مقدمه مؤلف
﴿قُلۡ هَٰذِهِۦ سَبِيلِيٓ أَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِۚ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا۠ وَمَنِ ٱتَّبَعَنِيۖ﴾[یوسف: ۱۰۸].
«بگو (ای پیامبر): این است خط من (خط قرآن) مردم را به سوی خدا میخوانم، در حالی که خودم و پیروانم بر آگاهی کامل هستیم».
با توجه به آیهای ارجمند بالا و سیرت پیامبر اکرمصو اصحاب او تجربهی تاریخی، مکتبهایی که بر نبیاد اعتقاد، شناخت و آگاهی کامل استوار نباشند، از مسیر اصلی خود انحراف پیدا خواهند کرد و باعث شکست رهروان آنها خواهند شد، در صدر اسلام به خصوص در زمان خلفای راشدین، از آنجایی که مسلمانان اصول مذهبی را از روی شناخت و آگاهی پذیرفته و پایبند به اصول مذهبی بودند، خلافت براساس اصولِ نبوت بود و پیامبر اکرمصنیز این را موضوع پیشبینی کرده و چنین فرموده بودند:
«سَتَكُوْنُ الْخِلافَةُ مِنْ بَعْدِيِ ثَلاثُونَ سَنَةً، ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا عَضوُضاً» [۱].
«خلافت (براصول نبوت) بعد از من تا سی سال ادامه پیدا خواهد کرد، سپس پادشاهی و استبداد جای خلافت و نبوت را خواهد گرفت».
به شهادت تاریخ با گسترش فتوحات اسلامی به خصوص فتح دو امپراتوری بزرگ ایران و روم و پیشروی شتابان مسلمانان، خیل عظیمی از انسانها به اسلام گرویدند، بدون این که با روح واقعی اسلام آشنا شوند. از سوی دیگر، مسلمانان مؤمن و صادق و نیز صحابهشدر طول درگیریها به درجهی رفیع شهادت نایل شده بودند. در واقع وارثان راستین و به حق اسلام در بحبوحهی پیکار با مشرکان و کافران برای گسترش اسلام، به رحمت حق پیوستند. در نتیجه نسلی از نومسلمانان که از تعالیم و دستورات اسلام تنها به ظواهر آن توجه داشتند، روی کار آمدند.
خلفای بنی امیه و بنی عباس خدمت به اسلام و مسلمانان را به حکومت بر مسلمانان مبدل ساختند، آنان شکوه اسلام را در فقر مسلمانان و جلال و عظمت کاخها میدیدند. در این میان پیشوایان بزرگی همانند امام ابوحنیفه، امام مالک، امام شافعی، امام احمد، سفیان ثوری، زید بن علی و امامان اهل بیت پیامبرش و دهها شخصیت برجستهی دینی، برای احیای اسلام راستین به مبارزه با خلفاء و انحصارگران برخاستند و در ارشاد و راهنمایی مردم و آگاهیدادن آنان، از هیچ تلاش و کوششی فروگذار نکردند، اما به علت فساد دستگاه سیاسی، آنگونه که انتظار میرفت، جانفشانی این مبارزان راستین اسلام به جایی نرسید، به راستی که حضرت عثمانسچه زیبا گفته است:
«إِنَّ اللّه لَيَزَعُ بِالسُّلْطَانِ مَا لاَ يَزَعُ بِالْقُرْآنِ».
«خداوند با قدرت رهبری قاطع، اموری را به اجرا درمیآورد که اجرای آنها با قرآن دشوار است».
این سخن حضرت عثمان بدین معناست که قرآن باید پیشتیبانی داشته باشد تا بتوان اصول اعتقادی را در سطح جامعه اجرا کرد، متأسفانه در حال حاضر منابع مطالعاتی کافی و غنی جهت آگاهی جوانان اهل سنت در سطح کشور، آنگونه که شایسته است وجود ندارد، این عامل موجب شده که پویندگان حق و حقیقت دچار ناامیدی و سرخوردگی شوند و چه بسا که جاذبههای کاذب و کاتب و گرایشهای چپ و راست، این نیروهای صادق و پاک را به لحاظ فکری و اخلاقی به دنبال خود بکشند و از اسلام راستین دور کنند.
راستی، چه کسی مقصر اصلی است و کوتاهی از جانب کی و چه کسانی است؟
آری، به حق باید اعتراف کرد که علماء و رهبران مذهبی را ظواهر زندگی آنچنان به خود مشغول ساخته است که وظیفهی اصلی خود را که همان آگاهساختن نیروهای فعال و عمومی جامعه است، از یاد بردهاند و این آیندهسازان برومندمان را به هیچ میاگارند.
اکنون که انقلاب ایران، مردم را به تحرک درآورده و حقیقتجویی را در آنان بیدار کرده است، بر علمای مذهبی است که با معرفی اسلام راستین در راستای اقناع طالبان و رهروان حق بکوشند، چه در این اوضاع که هر گروه و دستهای خود را پیامآور حق و مدافع خلق میداند و ای بسا از اسلام دم میزند، جوانان ما نسبت به اسلام بیگانه شدهاند. ناگفته نماند که عملکردهای غلط دولت و بعضی از سردمداران مذهب نیز باعث بدبینی آنان از اسلام گشته و آنها را دچار بحران فکری شدیدی کرده است. لذا وظیفهی خود دانستم تا به میزان تواناییام در راستای آگاهی هرچه بیشتر جوانان عزیز و رهروان راه حق و فضیلت، به ترجمه و تألیف کتاب حاضر که مجموعه مقالاتی از متفکر و نویسندهی فرزانهی مصری «خالد»اقدام کنم تا بدین وسیله گامی هرچند کوچک در مسیر توسعه و گسترش آگاهی و شناخت مکتب برادری، برابری و انسانساز اسلام که نویدبخش جامعهای توحیدی است، برداشته باشم. امید است این خدمت ناچیز مورد قبول حضرت حق و مورد پسند جوانان عزیز اهل سنت واقع گردد، از آنجایی که این آغازی است برای تداوم راهی طولانی، بدیهی است که خالی از ایراد نخواهد بود. لذا از کلیهی صاحب نظران تقاضا دارد نظرات اصلاحیشان را در جهت رفع کاستیهای آن متذکر شوند تا توشهای باشد برای ادامهی راه.
ملازاده
[۱] حدیث بالا با الفاظ دیگر نیز روایت شده است: «ثَلاَثُونَ سَنَةً ثُمَّ يُؤْتِى اللَّهُ الْمُلْكَ أَوْ مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ». «خلافت نبوّت سی سال است، سپس خداوند ملک و پادشاهی را به هر کس که بخواهد میدهد». [ابوداود]