مقدمه
مختار بن أبی عبید ثقفی سال یک هجری در شهر طائف به دنیا آمد، پدرش فرماندهی لشکر مسلمین در معرکهی الجسر بود، پدر مختار در زمان رسول الله جبه اسلام گروید و همراه پدرش که جد مختار باشد در زمان خلافت عمر بن خطابسبه مدینه هجرت کرد، هنگامی که مختار ۱۳ ساله بود پدرش چشم از جهان گشود، مختار به همراه پدر و برادرش در مدینه بزرگ شد و شدیدا تحت تاثیر علی بن ابیطالبس بود تا اینکه یکی از دوستداران پر و پاقرص ایشان گشت، او فردی سوار کار و شجاع بود، که این دو صفت را از پدرش به ارث برده بود، برخی از علمای رجال بر این قول اتفاق نظر دارند که او شخصی ناصبی بوده که شدیدا از علی بن ابی طالبس متنفر بوده است.
مختار ثقفی با حسن بن علی بعد از کشته شدن علی بن ابیطالبس در سال ۴۰ هجری بیعت کرد، سپس با لشکری راهی مدائن شد، سپس مردم را از حسن بن علی راند، و مردم بر علیه حسن در مدائن شورش کردند و فرشی که زیر پای ایشان بود را کشیدند، حسن نیز پس از این ماجرا وارد مدائن شد درحالیکه عموی مختار به نام سعد بن مسعود امیر مدائن بود، روایت میشود که مختار به عمویش گفت: آیا خواهان ثروتمندی و سربلندی هستی؟ عمویش گفت: موضوع چیست؟ مختار گفت: حسن را دست بسته تحویل معاویه بده، عمویش سعد به مختار گفت: لعنت الله بر تو باد، پسر دختر رسول الله ج را دست بسته تحویل بدهم، خیلی انسان بدی هستی، هرچند که این حدیث در صحتش اختلاف نظر زیاد وجود دارد.
در حقیقت مختار خواهان جنگ با معاویه نبود، چون لشکر حسن بن علی لشکری شکست خورده و ضعیف بود، و قدرت رویارویی با لشکر دیگری را نداشت، به همین دلیل بین معاویه و حسن صلح برقرار شد.