نامهای صحابهی کرام رضوان الله علیهم اجمعین
هنگامی که سنت نبی کریم ج را مورد مطالعه قرار میدهیم، علمای حدیث آن را به سه نوع تقسیم میکنند، سنت قولی (سخنان پیامبر ج)، سنت فعلی (اعمال پیامبر ج)، سنت تقریری (وقتی کاری به نزد پیامبرشده باشد و یا سخنی گفته شده باشد و پیامبر آن را منع نکرده باشد).
در این صورت در صفحات قبلی خواندیم که پیامبر اسلام ج عادت داشتند که بسیاری از نامهای زشت و بیمعنى را تغییر میدادند و اما نامهای صحابهی کرام را که رسول الله ج تغییرندادهاند، بر اساس سنت تقریری پیامبر ج مقبول و درست بودهاند.
اختیار نامهای صحابهی کرام و زنده داشتن نامهای آنان یک روش بسیار خوب است؛ زیرا در این نامها، شخصیت اصحاب کرام در شخصیت اولاد ما تبارز میکند، بناءً بهتر است ما برای اولاد خود نامهای آل بیت و اصحاب پیامبر را اختیار نماییم که نامهای شان قرار ذیل است:
ابان بن سعید س: پدرش از بزرگان قریش بود و از جملهی پسرانش، خالد و عمرو مسلمان شدند.
ابرهه بن صباح حبشی س: مادرش دختر ابرهه اشرم بود کسی که میخواست کعبه را ویران کند.
ابوبکر عبدالله بن ابی قحافه س [۱۸]: نامش عبدالله پسر عثمان (ابوقحافه) کنیهاش ابوبکر است.
پیامبر ج در مورد اسلام آوردن ابوبكر فرمود: «هیچ كسی را به اسلام دعوت ندادم مگر ابتدا در پذیرفتن دعوتم دچار تردید وشک میشد به جز ابوبكر، هنگامی كه او را دعوت دادم چهرهاش را برنگرداند و در حقانیت اسلام شک نكرد» [۱۹]. این چنین ابوبكرس خیلی زود از جاهلیت به اسلام روی آورد.
به علت زیبایی چهرهاش او را «عتیق» لقب داده بودند [۲۰]. ابوبكر شش فرزند داشت: سه دختر و سه پسر. پسران وی به نامهای عبدالله، عبدالرحمن و محمد و دخترانش اسماء و امالمؤمنین عایشه و امكلثومش بودند.
امت اسلامی به اجماع او را صدیق نامیدهاند. در صبح روز اسراء كه پیامبر ج از معراج برگشته بود، مشركین نزد ابوبكرس آمدند و گفتند: آیا میدانی دوست تو چه میگوید؟ او میگوید كه دیشب به بیت المقدس برده شده است! ابوبكر از آنها پرسید: آیا محمد چنین گفته است؟ مشركین گفتند: بلی. ابوبكر ج قبل از اینكه پیامبر ج را ببیند و از او اخبار اسراء و معراج را بشنود گفت: «او راست گفته است، من او را در چیزی بالاتر از اینكه او میگوید: «اخبار آسمانی صبح وشام به او میرسد»، تصدیق میكنم.» [۲۱]
عمرس در مورد اینكه ابوبكرس در صدقه كردن اموال خود از تمام صحابه سبقت میگرفت، میگوید: پیامبر ج به ما دستور داد تا در راه خدا صدقه كنیم، نزد من هم مقداری مال بود. با خود گفتم امروز از ابوبكر سبقت خواهم گرفت و من نصف دارایی خود را صدقه كرده و پیش پیامبرج آوردم. پیامبر ج فرمود: برای خانوادهات چه گذاشتی؟ گفتم: همین مقدار را در خانه نیز گذاشتهام. اما ابوبكرس تمام اموال و دارایی خود را آورده بود، پیامبر ج فرمود: ای ابوبكر برای خانوادهات چه گذاشتهای؟ گفت: برای آنها خداوند و پیامبر را گذاشتهام. عمرس با خود گفت: در هیچ چیزی از او سبقت نمیتوانم بگیرم [۲۲]. این واقعه در روز آماده كردن لشكر عسره در غزوهی تبوک روی داده است.
ابوعبیده بن جراح [۲۳]س: ابوعبیده بن جراح، عامر بن عبدالله بن الجراح... بن فهر بن مالک است. كنیهاش ابوعبیده و پیامبر ج او را امین این امت لقب داد. ابوعبیده یكی از افرادی است كه خیلی زود و قبل از دیگران در ابتدا، اسلام را پذیرفت. او یكی از ده نفری است كه پیامبر ج به آنها مژدهی بهشت داده بود، احادیثی از پیامبر ج روایت كرده است و در جنگهای زیادی همراه پیامبر ج بوده است [۲۴].
حضرت محمد صلی الله علیه وسلم در مورد وی گفته است: ((هر امتی امینی دارد و امین امت من ابوعبیده بن جراح است) [۲۵].
ابوذرغفاری س: صحابی جلیل القدر که به زهد و تقوا مشهور است، به شهادت رسول الله ج او یک امت بود به تنهاییاش، با اختیار خود به منطقهی ربذه سفر نمود و در آنجا وفات نمود.
ابوهریرهس: او عبدالرحمن بن صخر است. اسم ابوهریره در دوران جاهلیت عبد شمس بوده است. وقتی که مسلمان شد پیامبر خدا ج او را «عبدالرحمن» نامید چون جایز نیست که انسان را اینگونه نامگذاری کنند. [۲۶]
ابی بن کعب بن قیس س: رییس قراء و از اصحاب عقبهی دوم بود. در بدر و سایر غزوات شرکت نمود، عمرس برایش (سید المسلمین) میگفت، از جملهی کُتاب وحی ومشهورترین قاریان زمان نبوت بود. [۲۷]
ارقم بن ابی الارقم س: کنیهاش أبوعبدالله، از جملهی نخستین مسلمانان بود و میگویند بعد از ۱۰ نفر مسلمان شده. ابن اسحاق میگوید که حاکم در مستدرک میگوید که هفتمین کسی بود که مسلمان شد. منزلش در صفا بود و نخستین پناهگاه مسلمانان و خانهی دعوت در اسلام بود؛ از جملهی اصحاب بدر بود. رسول الله ج در منزلش به دعوت میپرداخت تا اینکه تعداد مسلمان ۴۰ نفر شد که آخرینشان عمر بن خطابس بود.
اسامه بن زیدس: کنیهاش ابومحمد یا ابوزید بود. مادرش أمأیمن پرورش دهندهی نبی کریم ج بود، اوکسی بود که رسول الله ج او را در ۱۸ سالگی فرمانده نیروهای اسلامی تعیین کرد و هنوز حرکت نکرده بود که رسول الله ج وفات نمود، سپس امر پیامبر را ابوبکرس تنفیذ نمود، عمرس او را بسیار اکرام مینمود و نسبت به پسرش او را بیشتر اکرام نمود.
أسعد بن زرارة س: در هر دو عقبه اشتراک نموده، نمایندهی قومش بوده و کوچکترین نماینده بود و گفتهاند که او اولین شخصی بود که در عقبه بیعت نمود.
انس بن مالک س: خدمتکار رسول الله ج و یکی از کسانی است که احادیث زیادی را از رسول الله ج روایت نموده است. از ده سالگی در خدمت نبی کریم ج بود، مادرش ام سلیم به نزد نبی ج آمده و انس را برایش تقدیم نمود تا خدمتش را نماید، او را پیامبر اسلام أبوحمزة میگفت؛ پیامبر به همراهش مزاح نموده و برایش میگفت او دو گوش (ذا الأذنین) است، در بدر با پیامبر رفته او را خدمت مینمود، او را در جملهی بدریون ذکر نکردهاند؛ زیرا سنش خورد بود و نمیتوانست بجنگد؛ پیامبر برایش دعا نمود، آخرین صحابی بود که در بصره وفات نمود، در هشت غزوه اشتراک نموده بود. ام سلیم به رسول الله گفت: ای رسول خدا! برای انس دعا کن، گفت: «اللهم أكثر ماله وولده وبارك له فيه.»
انیس بن قتاده س: در بدر اشتراک نموده و در احد به شهادت رسید. شخصی او را صدا نموده، گفت: آنان را میشناسی؟ گفت: بلی میشناسم، این پدرم و این هم کاکایم هست. گفت: مرا هم میشناسی و دوستیام را با خودت میدانی، بناءً مرا و یا این دو را اختیار کن، زید گفت، من هیچکسی را نسبت به شما اختیار نمیکنم، شما به نزد من بجای پدر و کاکا هردو هستید، گفتند: وای بر تو ای زید!!! غلامی را نسبت به آزادی، بر پدر و کاکایت واعضای خانواده ات ترجیح میدهی؟
ایمن بن امایمنس: أیمن بن أم أیمنس: برادر اسامه بن زید است.
براء بن عازبس: او میگوید: رسول الله ج، من و ابن عمر را خورد سال دانسته، نگذاشت تا به بدر برویم، بناءً رجوع نمودیم و نرفتیم. ولی او در احد شرکت داشت و به روایتی در ۱۵ غزوه شرکت ورزیده است.
بلال بن رباحس: غلام امیه بن خلف بود، امیه یکی از مشرکین خطرناک و دشمنان سر سخت اسلام بود، بلال را در ریگستان گرم در مکهی مکرمه خوابانده و در بالای سینهاش سنگی بزرگی را میگذاشت تا از توحید مانعش شود، ولی او احد احد گفته، سخنان وی را رد میکرد، تا اینکه ابوبکر صدیق او را از امیه خریده و آزادش نمود.
بزرگترین شرفی که اسلام برای این صحابی مبارک سیاه پوست داد، این بود که او بنام موذن رسول الله ج مشهور است و بالای کعبه که مقدسترین اماکن اسلام است به امر رسول الله بالا شده و اذان داد، پدرش رباح و مادرش حمامة نام داشت، در تمامی غزوات با نبی کریم اشتراک ورزیده، در شام وفات نمود.
ثابت بن اقرم س: از جملهی بدریون است، از زمرهی علمبرداران غزوهی موته بود، به دست طلیحه بشهادت رسید. عمرس به طلیحه بعد از مسلمان شدنش گفت: چگونه تو را دوست بدارم درحالی که دو شخص صالح را به قتل رسانیدی - عکاشه بن محصن و ثابت بن اقرام. طلیحه گفت: خداوند هر دو را بدست من اکرام نمود.
ثعلبه بن مالک س: در بدر شرکت داشت و در احد به شهادت رسید.
ثمامه بن عدی س: از جملهی اولین مهاجرین بود، در بدر اشتراک نمود.
ثوبان س: صحابی مشهوری است که او را رسول الله ج خریداری نموده، آزاد کرد، ثوبان روایت میکند که رسول الله ج گفت که میتواند به من عهد کند که از هیچکسی چیزی نخواهد تا من متکفل جنت برایش شوم؟ ثوبان گفت: من. بناءً از هیچکسی هیچ چیزی نمیخواست.
جابر بن سمـره س: او میگوید بیشتر از ۱۰۰ مرتبه با نبی کریم نشستم و با وی بیشتر از ۱۰۰۰ مرتبه نماز خواندم.
جبله بن حارثه س: برادر زید بن حارثه و کاکای اسامه بن زید است، در نسائی شریف حدیثی از وی روایت شده که از رسول الله ج پرسیدم که برایم چیزی را بیاموز تا برایم نفع کند، فرمود: در هنگامی که به بسترت خوابیدی ﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡكَٰفِرُونَ...﴾ [الكافرون: ۱] را بخوان.
جثامه بن مساحق س: صحابی مبارکی است که عمرس او را به نزد هرقل فرستاد.
جریر بن عبدالله س: صحابی مشهور و کنیهاش أبا عمرو است. او میگوید: بعد از اینکه مسلمان شدم هرگاه رسول الله ج مرا میدید، برایم تبسم مینمود.
جعفربن ابی طالبس: پسر کاکای نبی ج و یکی از سابقین اولین در اسلام است. ابن اسحاق میگوید که بعد از ۲۵ نفر مسلمان شده، ابوهریرهس میگفت: او بهترین مردمان بعد از نبی ج است. در بخاری شریف است که جعفر، مساکین و فقرا را دوست داشت و رسول الله ج او را أبا المساكین مینامید و برایش میگفت که: با من در چهره و اخلاقم مشابهت داری. به حبشه هجرت نمود و نجاشی و اتباعش [۲۸] در مقابل او مسلمان شدند، سپس به مدینهی منوره هجرت نمود. بی بی عائشةل میگوید: هنگامی که جعفر و یارانشش آمدند، رسول الله ج از آنان استقبال نموده و میان چشمان جعفر را بوسید. در غزوهء مؤته در منطقهء شام نخست دو دستانش قطع شد و سپس به شهادت رسید. طبرانی از عبدالله بن عمرب روایت میکند که در این غزوه با ایشان بودم؛ وقتی جعفرس را جستجو نمودیم در حدود نود و چند اثر شمشیر و تیر در وجود او دیده میشد، نبی کریم ج فرمود: جعفر را دیدم که با ملائکه در جنت پرواز مینمود. او را به همین علت جعفر طیار میگویند.
حارث بن انس س: موسی بن عقبه میگوید: او از جملهی اصحاب بدر است.
حارثه بن سراقه س: از جملهی اصحاب بدر است و در بدر به شهادت رسید.
حبان بن الحکم س: از بنی سلیم بود و نبی کریم ج در روز فتح گفت: ای بنی سلیم بیرق شما را چه کسی میگیرد؟ گفتند: برای حبان بن حکم تسلیمش کن.
حذیفه بن یمان ب: از جملهی کبار صحابه است، او و پدرش مسلمان شدند و میخواستند در بدر اشتراک کنند ولی مشرکین مانعشان شدند؛ در غزوهی احد اشتراک نمودند پدرش یمان شهید گردید.
حسان بن ثابت س: شاعر رسول الله ج میباشد؛ أبوعبیده فرمود: حسان بن ثابت نسبت به دیگر شعرا، سه فضیلت داشت: شاعر انصار در جاهلیت بود، شاعر نبی ج در ایام نبوت بود و شاعر تمامی یمن در اسلام بود. بخاری ومسلم از براءس روایت میکنند که نبی کریم ج به حسان گفت: مشرکین را هجو نما (از جانب من جواب مشرکین را بده) وجبریل با تست.
حسن بن علیب: نوهی رسول الله ج، لقبش ابومحمد است در رمضان سال سوم هجرت بدنیا آمد، امام ترمذی حدیثی را از اسامه بن زید به این قول روایت میکند که به نزد نبی ج بخاطر حاجتی رفتم، گفت: این دو پسر من است و یا دو پسر دختر من است. پروردگارا! من این دو را دوست دارم، او را دوست بدار و هرکسی که آنان را دوست داشته باشد، دوست بدار.
براء میگوید: من، پیامبر ج را دیدم که حسن پسر علیب را بر شانهی خود گرفته بود و میگفت: پروردگارا! من او را دوست دارم تو نیز او را دوست بدار. [۲۹]
حسین بن علی ب: أبوعبدالله حسین بن علی بن ابیطالب، نوهی رسول گرامی اسلام ج است. درحدیث شریف میخوانیم: از عبدالله بن عباسب روایت است که فرمود: رسول الله ج حسین پسر علی را برشانهاش گرفته بود. کسی گفت ای پسرک بر بهترین سواری سوار شدهای، نبی کریم ج فرمودند: او هم بهترین سواره است. [۳۰]
منزلت و مقام این دو صحابی مبارک آنقدر است که در حدیث شریف آمده است: از حضرت ابوسعید خدریس روایت است که رسول کریم ج فرمودند: حسن وحسین سیدهای جوانان اهل جنت هستند. [۳۱]
حفص بن حلیمه سعدیه س: برادر رضاعی رسول الله ج میباشد، نام مادرش حلیمهی سعدیه و خواهرش شیما میباشد.
حمزه بن عبدالمطلب س: کنیهاش أبو عماره، عموی رسول الله ج و برادر رضاعیاش میباشد، هر دو را ثویبه، کنیز ابولهب شیر داده بود؛ درسال دوم بعثت به دین مقدس اسلام مشرف شد، از جمله شخصیتهای بسیار قوی و شجاع در جاهلیت و اسلام بود، در بدر شرکت داشت و در احد به شهادت رسید.
حنظله بن ابی عامر س: این صحابی مبارک در غزوهی احد به شهادت رسید، به غسیل الملائكه (کسیکه ملائکه او را غسل دادهاند)، مشهور است.
خالد بن الولید س: لقبش سیفالله و کنیهاش ابوسلیمان است، در غزوات زیادی اشتراک نموده، از جملهء سرلشکران در زمان جاهلیت بود. در غزوهی احد با مسلمانان جنگید. هنگامی که مسلمان شد شمشیرش را بخاطر دفاع از مظلومان بلند نمود و لقب سیفالله را حاصل نمود. امام ترمذی از أبوهریرهس روایت میکند که ما جایی با رسول الله ج رسیدیم، پیامبر ج میپرسید: این کیست؟ میگفتند: فلان، تا اینکه بر خالد مرور نمود، پرسید این کیست؟ گفتند: خالد بن ولید است. گفت: بهترین بندگان خداوند و شمشیری از شمشیرهای خداوند است. بت عزی را او شکست و از بین برد، در فتح مناطق فارس وروم دست بلندی داشت، با وجود اینکه یک قسمت از بدنش هم بدون داغ تیر یا شمشیر نبود، ولی بازهم در بستر وفات نمود.
خبیب بن عدی س: در بدر شرکت داشت و در عصر نبوت وفات نمود. ابوهریرهس قصهای را ذکر نموده است که در آن خبیبس توسط مشرکین دستگیر شد.
دحیه بن خلیفه س: صحابی مشهوریست که جبریل÷ به چهرهی وی به نزد رسول الله ج میآمد و در زیبایی ضرب المثل مردمان بود.
زبیر بن العوام س: زبیر در هشت سالگی به اسلام مشرف شد [۳۲]. در یكی از روزها علیس را دید كه نماز میخواند، تعجب كرد و چیزهایی در مورد اسلام از زبان علی کرم الله وجهه شنید، پیامبر ج هنگام ملاقات با وی به گرمی از او استقبال نمود و خوش آمد گفت و او را در پهلوی خود نشاند. کاکایش نوفل از اسلام آوردن زبیر خبر شد با او در مورد ترک این دین سخن گفت. اما زبیر ترک دین را نپذیرفت بنابراین کاکایش او را شكنجه وعذاب مینمود. [۳۳]
زید بن ارقم س: صحابی است که در ۱۷ غزوه اشتراک نموده است، از رئیس منافقین شنید که هنگامیکه به مدینه برویم انسانهای باعزت از بیعزت جدا خواهند شد، این سخنان آن منافق را به نبی کریم ج بیان نمود، رئیس منافقین منکر شد و آیات قرآن به تصدیق سخنان زید نازل گردید.
زید بن حارثـه س: این یگانه صحابی مبارک است که نامش در قرآن عظیم الشان ذکر گردیده است، در زمان نوجوانی در عصر جاهلیت به اسارت رفت و به بازار بردگان فروخته شد، او را بی بی خدیجه خریداری نمود و زمانی که با رسول الله ج ازدواج نمود، او را به ایشان بخشید. رسول الله با او مثل پسرش معامله مینمود نه به مثل یک غلام؛ عبدالله بن عمرب میگوید که ما زید بن حارثه را در آغاز زید پسر محمد میگفتیم، تا اینکه آیهی شریفه نازل شد که ﴿ٱدۡعُوهُمۡ لِأٓبَآئِهِمۡ٥﴾[الأحزاب: ۵]. «آنان را به نامهای پدرانشان بخوانید.» زمانی پدرش حارثه و برادرش کعب به مکه آمدند و میخواستند درمقابل پول، او را آزاد نمایند، در مورد رسول خدا سوال نمودند، گفتند: او در مسجد است. به نزدش رفتند و گفتند: ای پسر عبدالمطلب ای بزرگ قوم، شما اهل حرم خداوند هستید، مردمان مجبور را آزاد میکنید و اسیران را غذا میخورانید، ما به نزدت بخاطر فرزندمان آمدهایم، بر ما احسان کن و در مقابل گرفتن پولش با ما همکاری نما. رسول الله ج گفت: آن کیست؟ گفتند: زید بن حارثـه. گفت: آیا چیز دیگری میخواهید؟ شما او را بخوانید و برایش اختیار بدهید، اگر شما را اختیار نمود، ازشماست و من بدون هیچ پول وعوضی او را به شما تسلیم میکنم. اگر مرا اختیار نمود من در مقابل کسی که مرا اختیار نموده است، فدیه نمیگیرم.
ساعدة بن حرام س: امام بخاری او را در جملهی صحابه ذکر نموده است.
سراقه بن مالک س: در هنگام هجرت به تعقیب رسول الله ج و ابوبکرس برآمده و میخواست آنان را دستگیر نموده به مشرکین تسلیم کند تا جایزهی صد شتر را حاصل نماید، ولی در تعقیب آنان چندین مرتبه اسبش به زمین لغزید و بالآخره به اسلام مشرف شد. از معجزههای سخنان رسول الله ج این بود که برای سراقه گفت: چه نظر داری که زیورات کسری را بپوشی. هنگامی که برای عمرس زیورات کسری و تاجش را آوردند، سراقه را صدا زده تاج کسری را برای وی پوشانید.
سعد بن ابی وقاص س [۳۴]: او سعد بن ابی وقاص امیر ابواسحاق قریشی زهری مكی یكی از ده نفری است كه پیامبر ج به آنها مژدهی بهشت داده بود و نیز یكی از اولین افرادی است كه به اسلام روی آورد ویكی از شركت كنندگان در جنگ بدر و صلح حدیبیه و نیز یكی از اعضای شورای شش نفره كه عمرس برای خلافت بعد از خود انتخاب كرده بود، میباشد [۳۵].
روزی رسول اكرم ج با اصحابش نشسته بودند، رسول خدا ج نگاهش را به آسمان دوخت و سكوت همه چیز را فرا گرفته بود، یارانش به او نگاه كردند و منتظر بودند كه چه میگوید؛ تا اینكه او نگاهش را به سوی آنها انداخت وفرمود: «اكنون مردی از اهل بهشت برشما وارد میشود.» [۳۶]
یاران پیامبر ج به این طرف و آن طرف نگاه میكردند تا این مرد خوش قسمت و مژده داده شده به بهشت را ببینند. لحظاتی گذشت كه سعد بن ابی وقاص بر آنها وارد شد، عبدالله بن عمرو بن عاصب به سوی او رفت و او را به گوشهای برد و از این مقام بلندی كه خداوند به او عنایت كرده بود جویا شد. از او پرسید كه چه عبادتی انجام میدهد كه پیامبر ج به او مژدهی بهشت داده است. سعد گفت: «عبادتی كه همهمان انجام میدهیم. من بیشتر از آن انجام نمیدهم اما كینه و بدخواهی مسلمانی را در دل ندارم.»
اسلام آوردن سعد داستان زیبایی دارد كه خودش آن را چنین روایت میكند: سه شب قبل از اینكه مسلمان بشوم در خواب دیدم كه گویا من در میان امواج خروشان و ظلمانی دریا در حال غرق شدن هستم. در این هنگام در میان امواج غوطه میخوردم، چشمم به نور ماه درخشانی افتاد به سوی آن حركت كردم. دیدم چند نفر قبل از من خود را به آن ماه رساندهاند. آنها زید بن حارثه وعلی بن ابی طالب و ابوبكر صدیق ش بودند، من به آنها گفتم: شما كی به اینجا آمده اید؟! درجواب گفتند: همین حالا.
در فردای آن روز خبر شدم كه پیامبر ج مخفیانه به اسلام دعوت میدهد، دانستم كه طبق خوابی كه دیدهام، خداوند ارادهی خیر نسبت به من دارد و میخواهد مرا به وسیلهی پیامبر ج از تاریكیها برهاند و به سوی نور هدایت کند. شتابان خود را به پیامبر ج در یكی از درههای مكه به نام جیاد، رساندم؛ او نماز عصر را خوانده بود، من آنجا اسلام آوردم، در اسلام آوردن به جز افرادی كه در خواب دیدم هیچكسی بر من پیشی نگرفته بود.
سعید بن زید س: [۳۷] كنیهاش ابوالاعور قریشی عدوی است. پدرش زید در دوران جاهلیت هنگامی كه قریش گوسفندان را برای بتها به قصد عبادت سر میبریدند، این عمل آنان را نمیپسندید، او میگفت: «گوسفند را خدا آفریده و ازآسمان برایش باران میفرستد و در زمین برایش گیاهان را میرویاند و شما گوسفند را برای غیر خدا سر میبرید؟!!» [۳۸]. سعید بن زیدس خبر رسالت و دعوت محمد ج را شنید و اسلام آورد، همسرش فاطمه بنت خطاب نیز مسلمان شد. آنها چون مسلمان شدند از خباب بن ارت كه یكی از مهاجرین بود، خواستند تا به آنها قرآن بیاموزد. همسر سعید خواهر عمر بن خطاب بود. سعید بن زید یكی از ده نفری است كه پیامبر ج به بهشتی بودن آنها گواهی داده است و او از سابقین و اولین و بدری است و از كسانی است كه خداوندأ در قرآن فرموده است من از آنها خوشنودم و آنها از من خشنودند [۳۹].
سلمان فارسی س: کنیهاش ابوعبدالله است، او را سلمان پسر إسلام و سلمان خیر نیز گویند، او برای دریافت آخرین پیامبران سفر نمود و بالآخره اسیر شد. غزوهی خندق بر اساس مشورت وی به رسول الله ج و کمک خدایﻷ به پیروزی انجامید. تمامی صحابهی کرام او را بینهایت دوست داشتند و رسول الله ج او را بیشتر از همه دوست داشت. هنگامی که مهاجرین و انصار در مورد سلمان فارسی اختلاف نمودند، مهاجرین میگفتند: سلمان از جملهی ماست و انصار میگفتند: سلمان از جملهی ماست و به نزد رسول الله آمدند؛ رسول الله ج گفت: که سلمان از آل بیت نبوت است.
طلحه بن عبیدالله س: [۴۰] كنیهاش ابومحمد بود و یكی از ده نفری است كه پیامبر ج به بهشتی بودن آنها گواهی داده است.
روز جنگ احد وقتی مسلمین شكست خوردند و از كنار پیامبر ج پراكنده شدند فقط طلحه بن عبید الله و یازده نفر از انصار كنار پیامبر ج باقی ماندند، در آن روز به طلحه لقب شهید زنده داده شد.
پیامبر ج و افرادی كه همراهش بودند از کوه بالا میرفتند، مشركین به پیامبر رسیدند و میخواستند او را به قتل برسانند، پیامبر ج فرمود: «چه كسی این افراد را از ما دور میكند؟ هركسی چنین كاری را انجام دهد یار من در بهشت خواهد بود.» طلحه گفت: ای پیامبر خدا! من حاضرم. پیامبرج فرمود: تو در كنار من باش. مردی از انصار گفت: ای پیامبر خدا! من این كار را میكنم. پیامبر ج پذیرفت.
مرد انصاری با مشركین جنگید تا اینكه شهید شد. سپس پیامبر ج و همراهانش از كوه بالا رفتند تا اینكه دوباره مشركین به آنها رسیدند. پیامبر ج فرمود كه آیا مردی نیست كه با اینها بجنگد؟! طلحه گفت: من حاضرم ای پیامبر خدا!
پیامبر ج فرمود: نه تو در كنار من باش. مردی از انصار گفت: من حاضرم. پیامبر ج پذیرفت، انصاری با مشركین جنگید تا اینكه شهید شد.
پیامبر ج همچنان به بالا رفتن به كوه ادامه میداد و مشركین رسیدند. پیامبر ج همچنان گفتهی خود را تكرار میكرد و طلحه میگفت: من حاضرم. پیامبر ج باز او را باز میداشت و به مردی از انصار اجازه میداد تا اینكه همه شهید شدند و فقط طلحه با پیامبر ج باقی ماند و مشركین رسیدند؛ در این وقت پیامبر ج به طلحه گفت: الان تو اجازه داری با مشریكن بجنگی.
پیامبر ج دندانهایش شكسته بود و پیشانیاش زخمی و لبهایش خونین بود و خون بر چهرهاش جاری بود. طلحه به مشركین حمله میكرد و آنها را از رسیدن به پیامبر ج باز میداشت و از كنار پیامبر دور میكرد و بر میگشت و پیامبر ج را كمی بالاتر میبرد و آنجا او را مینشاند و دوباره به مشركین حملهور میشد؛ طلحه همچنان ادامه داد تا نگذاشت که مشرکین به پیامبر ج گزندی برسانند.
ابوبكر صدیقس میگوید: در آن هنگام من و ابوعبیده بن جراح از پیامبرج دور بودیم و چون خودمان را به پیامبر ج رساندیم و خواستیم كمكش كنیم، فرمود: «من را بگذارید و به یاری دوستتان بشتابید.» منظورش طلحه بود.
در این هنگام خون از بدن طلحه میچكید و حدود هفتاد و چند ضربه شمشیر و نیزهی تیز به بدنش اصابت كرده بود و دستش قطع شده و بیهوش درچالهای افتاده بود [۴۱] و پیامبر ج میگفت: «هركسی دوست دارد به مردی نگاه كند كه وظیفهاش را انجام داده به طلحه نگاه كند.»
عبدالرحمن بن عوف س: [۴۲] یكی از ده نفر مژده داده شده به بهشت است و یكی از اعضای شورای شش نفرهای بود كه عمر بن خطابس برای خلافت بعد از خود انتخاب نموده است و یكی از هشت نفری است كه قبل از دیگران اسلام را پذیرفتند [۴۳]. در دوران جاهلیت اسمش عبد عمرو یا عبدالكعبه بود وپیامبر ج او را عبدالرحمن نامید. مردم صدای شتران را میشنیدند همه به كاروان شترها خیره شده بودند، مدتی گذشت اما بازهم قطار شتران تمام نمیشد، مردم از هم میپرسیدند: این سر وصدا و هیاهو چیست؟ خبر رسید كه این كاروان، قافلهی عبدالرحمن بن عوف است، كاروان از هفتصد شتر تشكیل میشد كه انواع كالا و غذا و دیگر نیازمندیهای مردم را بار داشت. وقتی عایشهل پرسید: این صدای چیست؟ به او گفته شد كاروان عبدالرحمن بن عوف است، هفتصد شتر گندم و آرد و غذا، بر پشت دارند.
عایشهل گفت: خداوند به آنچه در دنیا به او داده، بركت بدهد، اما پاداش آخرت بزرگتر است، من از پیامبر ج شنیدهام كه میگفت: عبدالرحمن بن عوف در حالی كه به خود پیچیده و نشسته، وارد بهشت خواهد شد [۴۴].
و قبل از آمدن شترهای نر وماده به عبدالرحمن بن عوف مژدهی بهشت داد و گفتهام (گفتهاند) المؤمنین كه او را مژدهی بهشت داده بود به اطلاع عبدالرحمن بن عوف رسید، عبدالرحمن بن عوف چون این مژده را شنید، خودش را شتابان نزد ام المؤمنین عایشه رساند و گفت: مادرم! آیا تو این را از پیامبر ج شنیدهای؟! ام المؤمنین عایشهل گفت: بلی.
عبدالرحمن بسیار خوشحال شد و از شادی در پوستش نمیگنجید و گفت: من ایستاده وارد بهشت میشوم پس تو را گواه میگیرم كه تمام این كاروان شترها با بارشان در راه خدا صدقه میباشد [۴۵].
عباده بن صامت س: از جمله بدریون بود، در تمامی غزوات اشتراک نموده و به روایت بخاری و مسلم از جملهی رؤسای انصار بود که در عقبه با رسول الله ج بیعت نمود.
عباس بن عبدالمطلب س: عموی رسول الله ج و کنیهاش أبوالفضل بود، قبل از فتح مکه هجرت نمود و بعضی میگویند که او آخرین مهاجر بود. أبوسفیان بن حارث میگوید که عباس از جملهی بزرگترین شخصیتها به نزد رسول الله ج بود.
عبدالله بن زبیـرب: صحابی جلیلالقدر پسر اسماء و ذات النطاقین است، عبدالله اولین فرزند مهاجری بود كه در دوران هجرت به دنیا آمد، اسماء فرزندش را پیش پیامبر ج برد، پیامبر ج دست مطهر خود را بر صورت عبدالله كشید و دعا كرد كه خداوند او را چون پدرش زبیر نیک و صالح بگرداند.
عثمان بن عفان س [۴۶] : لقبش أبوعبدالله و أبوعمر بود، به دعوت ابوبکر صدیق؛ او با زبیر، طلحة و سعد ش، مسلمان شدند، نبی ج دخترش رقیه را به نکاحش درآورد و بعد از وفات رقیه، دختر دیگرش أم كلثوم را به نکاحش درآورد، بناءً او را ذوالنورین لقب دادند؛ از جملهی عشرهی مبشره به جنت میباشد. طلحهس میگوید که رسول الله ج فرمود: هر پیامبری رفیقی دارد و رفیق من در جنت عثمان میباشد [۴۷]، از نخستین مهاجرین است که با خانمش رقیه به حبشه هجرت کرد.
او یكی از شش نفری است كه پیامبر ج درگذشت و از آنها اعلام خشنودی كرد و یكی از كسانی بود كه قرآن را جمع نمود.
عثمان بن مظعون س: بعد از ۱۳ نفر مسلمان شد، او و پسرش سائب به حبشه هجرت نمودند. بی بی عائشةل میگوید: نبی ج عثمان بن مظعون را در هنگام مرگش بوسه نمود و گریه میکرد و از چشمانش قطرات اشک میریخت و هنگامی که پسرش ابراهیم وفات نمود، رسول الله ج گفت: به سلف صالح ما عثمان بن مظعون پیوست.
عـداس س: شخصی نصرانی بود که بخاطر ملاقات با نبی کریم از شام به حجاز آمده بود، او را عربها اسیر نموده و هنگامی که رسول الله ج به طائف رفتند با او ملاقات نمودند و او مسلمان شد.
عدی بن حاتم س: عدی بن حاتمس كه یک مسیحی بود و به دین مقدس اسلام مشرف شده بود، میگوید: روزی به نزد نبی كریم ج آمدم و در گردنم صلیبی از طلا را آویزان كرده بودم، پیامبر ج برایم گفت: «ما هذا يا عدي اطرح عنك هذا الوثن» این چیست ای عدی؟ این بت را دور بیانداز، سپس شنیدم كه این آیت شریف را میخواند: ﴿ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ٣١﴾[التوبة: ۳۱]. سپس فرمود: آنان احبار و رهبان را نمیپرستند و لكن هرگاه آنان حلالی را حرام میكردند، یا حرامی را حلال میكردند، ایشان به گفتههای آنان اعتقاد و یقین میكردند.
عرباض س: صحابی مشهور از اهل صفه است.
عروه بن اثاثه س: از جملهی سابقین اولین است که به حبشه هجرت نمود و برادر مادری عمرو بن العاص میباشد.
عصام المزنی س: امام بخاری او را در جمله صحابه ذکر نموده است.
عطیه بن عروه س: صحابی معروف است که در جملهی اسیران هوازن با نبی کریم ج صحبت نموده است.
عقبه بن عامـر س: در علم میراث و فقه دست بالا داشت و شاعر فصیح بود و نیز از جمله کسانی است که قرآن را جمع نمودهاند.
عـقیل بن ابی طالب :س برادر علی و جعفر است، کنیهاش ابویزید میباشد.
عکاشـه س: در صحیح بخاری در بین ۷۰ هزار کسانی است که بدون حساب داخل جنت میشوند. او را طلیحه بن خویلد، کسی که دعوای پیامبری نموده بود، به شهادت رسانید.
عکرمه بن ابی جهل س: ابوجهل از خطرناکترین دشمنان رسول الله ج بود. و پسرش عکرمه نیز کمتر از پدر نبود. وی در فتح مکه فرار نمود و سوار کشتی شد که ناگهان طوفان او را گرفت؛ کسی برایش گفت که به خدای یگانه اخلاص نما؛ زیرا معبودان باطل شما را نمیتواند نجات دهد؛ او دست به بارگاه خدای یگانه بالا نموده، گفت: اگر از این طوفان بحر نجات بیابم، به نزد ر سول الله رفته مسلمان میشوم؛ وقتی نجات یافت، به نزد رسول خدا رفته و مسلمان شد. سپس در فتوحات زیادی اشتراک نمود.
علقمه بن حویرث س: صحابی گرانقدری است که حدیثی را روایت نموده است مبنی بر اینکه نبی ج فرموده است: «زنا العينين النظر»: زنای چشمان نظر است.
علی بن ابی طالب س: اولین نوجوانی است که در میان جوانان و نوجوانان مسلمان شد، در منزل پیامبر ج پرورش یافته، کنیهاش أبوالحسن و ابوتراب میباشد. به شهادت نبی کریم ج از جملهی عشرهی مبشره به جنت است. در اکثر غزوات، صاحب بیرق رسول الله بود و هنگامی که نبی کریم بین صحابه عقد برادری نمود، او را برادر خود خواند. عبدالله پسر عمرب روایت میکند که رسول الله ج در بین اصحاب خویش برادری نمود (یعنی برایشان گفت که هرکسی یک نفر از جمله اصحاب را برادر خود قرار دهد) در این هنگام، علی کرم الله وجهه با چشمان پر از اشک آمده و گفت: ای رسول خدا! بین اصحابت برادری نمودی و بین من وهیچکسی برادری نکردی؟ رسول کریم ج برایش گفت: تو در دنیا وآخرت برادر من هستی. [۴۸]
مساور حمیری از مادرش روایت میکند که فرمود: من به نزد ام سلمه داخل شدم، شنیدم که میگفت: رسول الله ج فرمودند: علی را منافقان دوست ندارند و انسان مؤمن هیچگاهی با وی بغض وکینه نمیداشته باشد. [۴۹]
امیر المومنین علی بن ابی طالبس بعد از خلافت عثمانس به عنوان خلیفهی چهارم رسول الله ج انتخاب گردید؛ از جملهی شخصیتهای بزرگوار اسلام میباشد، شهامت وی به اندازهای بود که او بنام فاتح خیبر در تاریخ اسلام مشهور است.
عمار بن یاسـر س: از جمله کسانی است که در اول مسلمان شدند، مادرش بی بی سمیه نخستین شهید اسلام بود. و پدرش دومین شهید اسلام، یاسرس نام داشت. خانوادهی او بخاطر پذیرفتن اسلام از طرف مشرکین، عذابهای زیادی را متحمل شد و رسول الله ج بر آنان مرور نموده میگفت «صبرا آل یاسر موعدكم الجنه»: «صبر داشته باشید ای آل یاسر که وعدهگاه شما بهشت است.»
عمر بن خطاب س: کنیهاش أبوحفص از جملهی کبار صحابه و به شهادت نبی کریم ج از جملهی عشرهی مبشره به جنت میباشد.
عمرو بن العاص س: کنیهاش أبوعبدالله و أبومحمد بود. میگویند توسط نجاشی در حبشه به دین مقدس اسلام مشرف گردید. روایت است که از رسول الله ج بسیار حیا مینمود و هیچگاهی چشمش را بلند نمیکرد.
مطعم بن حزام س: نام اصلیاش، حازم بن حرام از اهالی شام است، به روایت باوردی و دولابی و عقیلی نام اصلی وی حازم بود و خودش میگوید: به نزد نبی کریم ج آمدم و با من شکاری بود که از اردن آورده بودم. او را برایش هدیه دادم، او قبول فرمود و برایم عمامهی عدنی را پوشاند، برایم گفت: نامت چیست؟ گفتم: حازم. رسول اللهس گفت: بلکه نامت مطعم است.
در جملهی صحابهی کرام، نامهای زیادی است که نمیتوان همهی آنان را در اینجا نقل نمود. فقط بطور خلاصه نامهای چند تن از آنان را ذکر میکنم:
سلمه رضی الله عنه |
سلیم رضی الله عنه |
سمره رضی الله عنه |
سهل رضی الله عنه |
سهیل رضی الله عنه |
سیف رضی الله عنه |
شداد رضی الله عنه |
شرحبیل رضی الله عنه |
شریح رضی الله عنه |
شریک رضی الله عنه |
صالح رضی الله عنه |
صامت رضی الله عنه |
صهیب رضی الله عنه |
ضحاک رضی الله عنه |
ضرار رضی الله عنه |
طارق رضی الله عنه |
طفیل رضی الله عنه |
ظهیر رضی الله عنه |
عائذ رضی الله عنه |
عاصم رضی الله عنه |
عامر رضی الله عنه |
عباد رضی الله عنه |
عفان رضی الله عنه |
عفیف رضی الله عنه |
عمیر رضی الله عنه |
عوف رضی الله عنه |
عیاش رضی الله عنه |
قاسم رضی الله عنه |
قبیصه رضی الله عنه |
قتاده رضی الله عنه |
قدامه رضی الله عنه |
قعقاع رضی الله عنه |
قیس رضی الله عنه |
کعب رضی الله عنه |
لبیب رضی الله عنه |
مازن رضی الله عنه |
ماعز رضی الله عنه |
مالک رضی الله عنه |
محجن رضی الله عنه |
محمد رضی الله عنه |
مرثد رضی الله عنه |
مره رضی الله عنه |
مسعود رضی الله عنه |
مسلم رضی الله عنه |
مسلمة رضی الله عنه |
مصعب رضی الله عنه |
مطلب رضی الله عنه |
مطیع رضی الله عنه |
معاذ رضی الله عنه |
معاویه رضی الله عنه |
معروف رضی الله عنه |
معمر رضی الله عنه |
معن رضی الله عنه |
مغیره رضی الله عنه |
مقدام رضی الله عنه |
منذر رضی الله عنه |
منیب رضی الله عنه |
منیذر رضی الله عنه |
مهاجر رضی الله عنه |
نافع رضی الله عنه |
نعمان رضی الله عنه |
نعیم رضی الله عنه |
هانی رضی الله عنه |
هشام رضی الله عنه |
هیثم رضی الله عنه |
وائل رضی الله عنه |
واثله رضی الله عنه |
ولید رضی الله عنه |
وهب رضی الله عنه |
یاسر رضی الله عنه |
یعلی رضی الله عنه |
یعیش رضی الله عنه |
[۱۸] سیرت ابی بكر صدیقس را از کتاب یاران بهشی درینجا نقل نمودم . [۱۹] سیره ابن هشام. [۲۰] البته همچنانکه در سنن ترمذی، ابن ماجه و ابن حبان آمده است، رسول خدا ج به ابوبکرس گفت: «تو آزاد شدهی خداوند از آتش دوزخ هستی» ابن ماجه آن را صحیح به شرط مسلم دانسته است و علامه آلبانی آن را تصحیح کرده است.(مصحح) [۲۱] حاكم در مستدرک از عایشه با سند خوب روایت كرده است. [۲۲] به روایت ترمذی از ابوهریره. [۲۳] من این معلومات را از کتاب ده یار بهشتی تالیف هاشمی عبدالمنعم، ترجمهء گمشاد زهی محمد گل، از سایت انترنتی عقیده گرفتم، شما میتوانید در مورد ابو عبیده بن جراحس از کتابهایی چون ده یار بهشتی و سیر أعلام النبلاء، طبقات ابن سعد، تاریخ طبری، سیرت ابن هشام، السیرة الحلبیة، زاد المعاد، صحیح بخاری و صحیح مسلم استفاده نمایید و معلومات بیشتر حاصل کنید. [۲۴] سیر اعلام النبلاء (ج: ۱، ص: ۷ و ۸) [۲۵] بخاری (ش: ۳۷۴۴)، در فضائل القرآن (۴۳۸۲) و در مسلم (۲۴۱۹) [۲۶] المستدرک (۳/۵۰۷) [۲۷] الإصابة فی تمییز الصحابة، تألیف أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی، بیروت: دار الجیل (۱/۲۷) [۲۸] البته آمده است که تنها نجاشی مسلمان شد و پیروان و زیردستان او مسلمان نشدند. (مصحح) [۲۹] «عن الْبَرَاءَ بْنَ عَازِبٍ يَقُولُ رَأَيْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَاضِعًا الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ عَلَى عَاتِقِهِ وَهُوَ يَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي أُحِبُّهُ فَأَحِبَّهُ قَالَ أَبُو عِيسَى هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ وَهُوَ أَصَحُّ مِنْ حَدِيثِ الْفُضَيْلِ بْنِ مَرْزُوقٍ» حدیث شماره: (۳۷۱۶) ترمذی شریف، کتاب المناقب، باب مناقب الحسن والحسینبا. [۳۰] «عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَامِلَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَى عَاتِقِهِ فَقَالَ رَجُلٌ نِعْمَ الْمَرْكَبُ رَكِبْتَ يَا غُلَامُ فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَنِعْمَ الرَّاكِبُ هُوَ» حدیث ش: (۳۷۱۷)، ترمذی شریف، کتاب المناقب، باب مناقب الحسن والحسینب. [۳۱] «عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ِ» حدیث ش: (۳۷۰۱) ترمذی شریف، کتاب المناقب، مناقب الحسن والحسین. [۳۲] سیر اعلام النبلاء ذهبی. [۳۳] من این معلومات را از کتاب ده یار بهشتی تالیف هاشمی عبدالمنعم، ترجمهء گمشاد زهی محمد گل، از سایت انترنتی عقیده گرفتم، شما میتوانید در مورد زبیر بن العوام س چنانچه صاحب این کتاب نوشته است از کتابهای ذیل معلومات بیشتر بدست آورید: الاصابه لابن حجرالعسقلانی، الاستیعاب، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، سیره ابن هشام، سیر اعلام النبلاء ترجمه اسماء، طبقات ابن سعد، صحیح بخاری، صحیح مسلم و ده یار بهشتی. [۳۴] قصهی سعد بن ابی وقاص را من بطور خلاصه از کتاب ده یار بهشتی نقل نمودم. [۳۵] سیر اعلام النبلاء، ترجمه ۵ ج: ۱، ص: ۹۳. [۳۶] كنز (۳۷۱۱۶). [۳۷] من این معلومات را از کتاب ده یار بهشتی تالیف هاشمی عبدالمنعم، ترجمهی گمشادزهی محمد گل، از سایت انترنتی عقیده گرفتم، شما میتوانید در مورد سعیدس از طبقات ابن سعد (ج: ۳، ص: ۲۶۸)، الریاض النضرة (ج: ۴، ص: ۳۳۹ ج ۸، الاستیعاب (ج: ۲، ص: ۲)، سیره ابن هشام (ج: ۱ ص. استفاده بیشتر نمایید. [۳۸] بخاری این حدیث را بطور كامل به شماره: ۳۸۲۶ باب حدیث زید روایت كرده است و در الذبائح ما ذبح علی النصب به شماره: ۵۴۹۹ روایت نموده است. [۳۹] الاستیعاب ابن عبدالبر (ج: ۴، ص: ۱۸۸)، الاصابة (ج: ۴، ص: ۱۸۸) [۴۰] مهمترین منابع سیرت طلحه عبارتند از: المغازی واقدی، الریاض النضرة، تاریخ الخلفاء سیوطی، تاریخ طبری، الاصابة ج ۵، سیر اعلام النبلاء (ج: ۱، ص: ۳۳) [۴۱] داستان زندگی سعدس را از کتاب یاران بهشتی نقل نمودم و شما میتوانید در این کتاب معلومات مفصل در مورد صحابی مذکور را بدست آورده و همچنان از کتاب مغازی واقدی و تاریخ طبری میتوانید معلومات بیشتری حاصل نمایید. [۴۲] من این معلومات را از کتاب ده یار بهشتی تالیف هاشمی عبدالمنعم، ترجمهی گمشاد زهی محمد گل، از سایت انترنتی عقیده گرفتم، شما میتوانید در مورد سعیدس از کتابهایی چون ده یار بهشتی و الریاض النضرة فی مناقب العشرة از محب طبری، سیر اعلام النبلاء (ج: ۱، ص: ۶۸ ترجمه ۴)، الاصابه (ج: ۲، ص: ۳۱۳)، صحیح بخاری ومسلم منابع استفاده شده در سیرت عبدالرحمن بن عوف هستند [۴۳] سیراعلام النبلاء (ج: ۱، ص: ۶۹-۶۸ ترجمه ۴.) [۴۴] سیر اعلام النبلاء (ج: ۱، ص: ۷۶) [۴۵] با اندكی تصرف از الریاض النضرة (ص: ۳۰۵) [۴۶] سوانح حضرت عثمانس را از کتاب ده یار بهشتی وسایر کتابهای سیرت نقل نمودم، شما میتوانید معلومات بیشتر در مورد عثمانس درکتابهای ذیل دریافت کنید: سیرت ابن هشام، طبقات ابن سعد ج ۳، الریاض النضرة فی مناقب الشعر، تاریخ الطیری ج. [۴۷] این حدیث را ترمذی روایت کرده و گفته است: اسناد آن صحیح نیست و منقطع است و علامه آلبانی آن را ضعیف دانسته است.(مصحح) [۴۸] عَن ابنِ عُمَرَ قَالَ:- "آخى رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وسَلَّم بينَ أصْحَابهِ فجاءَ عَليٌّ تدمعُ عيناهُ فقَالَ يا رَسُولَ اللَّهِ آخيتَ بينَ أصْحَابِكَ ولمْ تؤاخِ بيني وبينَ أحدٍ، فقَالَ لهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وسَلَّم أنتَ أخي في الدُّنْيا والآخِرَة". هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ غَرِيْبٌ وفيهِ عَن زيدِ بنِ أبي أوفَى. حدیث نمبر ۳۸۰۴ ترمذی شریف این حدیث را ترمذی و ابن ماجه روایت کردهاند و علامه آلبانی آن را تضعیف نموده است. (مصحح) [۴۹] (عَن المُساوِرِ الحِميريِّ عَن أمِّهِ قَالَتْ: "دخلتُ على أمِّ سَلَمَةَ فسَمِعْتُها تقولُ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وسَلَّم يقولُ لا يُحبَّ عليَّاً منافقٌ، ولا يَبغَضُهُ مُؤِمنٌ". وفي الباب عَن علي. هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ غَرِيْبٌ من هَذَا الوَجْهِ. حدیث شریف ۳۸۰۱ کتاب مناقب علیس در جامع ترمذی) این روایت را علامه آلبانی تضعیف کرده است. (مصحح)