نامهایی که مخالف عقیده و سنتاند
بسیاری از نامها از دیدگاه عقیدهی اسلامی درست نمیباشند و هرگاه کسی چنین نامهای ی را قصدا اختیار کند، به عقیدهاش ضرر میرسد و هرگاه کسی نافهمیده چنین نامی را اختیار کند باید پس از فهمیدن در تغییر آن فورا سعی و تلاش ورزد که این نامها عبارتاند از:
۱- اختیار نامها و صفات خداوند برای انسان: هر کسی باید حد و اندازهی خود را بشناسد، لذا نامهای ی را که مخصوص خدایﻷ اند، نباید برای انسانی بگذاریم و یا صفاتی که نمیتوان مخلوق را به آن توصیف نمود و چون صفات متذکره فقط مخصوص خدایﻷ اند، نباید برای مخلوق اختیار گردد. در بخشهای قبلی خواندیم که برای انسان شایسته است که کلمهی عبد (بنده) را قبل از یکی از نامهای خداوندأ بگذارد؛ نامهای خداوند را بدون گذاشتن کلمهی عبد (بنده) بالای مخلوقی گذاشتن، کار نادرست میباشد. مثلا نام انسانی را الله گذاشتن مطلقا ناروا و کفر میباشد. به همین سان جایز نیست که نام انسانی را رزاق، قهار، مهیمن، ستار، و غیره بگذاریم [۵۷].
۲- نامهای ی که بیادبی به خداوند در آن باشد: بعضی ازنامها چناناند که با اختیار آنها، بیادبی به خداوند میشود؛ مثلا الهه در عقاید بتپرستان، شاید منظورش العیاذ بالله خدایان مونث و یا هم خدایان باطل باشد، بناء برای یک مسلمان اجازه نیست که با وجود مسلمان بودن نام طفل معصوم خود را الهه گذاشته و چنین بیادبیای نماید.
۳- صفات اختصاصی خداوندی: بعضی از صفاتی است که شایستهی خدایﻷ است و مخلوق نمیتواند چنین صفتی داشته باشد؛ مثل شهنشاه (پادشاه پادشاهان)، رب العالمین، مشکل گشا، حاجت روا، دادرس، مددرسان، مددگار، غوث الاعظم، علی مدد، حسین داد، محمد داد و غیره. ابوهریرةس میفرماید: رسول الله ج فرمود: زشتترین اشخاص به نزد خدایﻷ در روز قیامت شخصی است که نامش ملک الاملاک (شهنشاه) باشد، مالکیت شایستهی هیچکسی بجز الله نیست. [۵۸] زشت بودن این به این دلیل است که (مالک یوم الدین) مالک حقیقی دنیا وآخرت خدایﻷ است و تمامی پادشاهان، رهبران و قدرتمندان، تسلیم اوامر الهی هستند. چگونه ممکن است انسانی پادشاه پادشاهان گردد. این یک نوع بی ادبی بسیار بزرگ در مقابل خدایﻷ است که انسانی را چنین صفت داده شود و همچنان بسیاری از صفاتی دیگر است که نمیتوان آن را برای مخلوقی داد، مشکلگشای ما نیز خدایﻷ است. خدایﻷ برایشان گفت: ﴿أَمَّن يُجِيبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكۡشِفُ ٱلسُّوٓءَ وَيَجۡعَلُكُمۡ خُلَفَآءَ ٱلۡأَرۡضِۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ قَلِيلٗا مَّا تَذَكَّرُونَ٦٢﴾[النمل: ۶۲]. «کیست آن ذاتی که مضطر را درهنگام دعا اجابت نماید و حالت بد را دور میکند و شما را جانشینان در زمین میگرداند؟ آیا خدایی همراه خدا است؟ بسیار کم متذکر میشوید.»
برای اینکه این نظریات مشرکین در امت محمد ج کاملا محو گردد، مفسرین کرام این مطلب را به شکل بسیار واضح تشریح نمودهاند.
امام رازی/ میگوید: صاحب کشاف میگوید: ضرورتی که انسان را به التجاء به بارگاه کسی محتاج سازد؛ و مضطر کسی است که مرض، فقر یا کدام مشکل به تضرع به بارگاه الهی او را محتاج سازد... سپس میگوید: «فإنه لا يقدر أحد على كشف ما دفع إليه من فقر إلى غنى ومرض إلى صحة وضيق إلى سعة إلا القادر الذي لا يعجز والقاهر الذي لا ينازع»: «هیچکسی به دوری ضرر قادر نیست که فقیری را غنی سازد و یا مریضی را شفا بخشد و یا سختی را به راحت مبدل کند مگر ذات قادری که عاجز نمیشود و ذات قاهری که هیچکسی نمیتواند با وی منازعه کند.» [۵۹]
صاحب تفسیر نمونه مینویسد: «آری در آن هنگام که تمام درهای عالم اسباب بروی انسان بسته میشود، کارد به استخوانش میرسد و از هر نظر درمانده و مضطر میگردد، تنها کسی که میتواند قفل مشکلات را بگشاید، بن بستها را برطرف سازد، نور امید در دل ها بپاشد ودرهای رحمت به روی انسانهای درمانده بازکند، ذات پاک او است و نه غیر او.» [۶۰]
همچنین میگوید: «گرچه خداوند دعای همه را –هرگاه شرائطش جمع باشد- اجابت میکند، ولی در آیات فوق مخصوصا روی عنوان (مضطر) تکیه شده است، به این دلیل که یکی از شرائط اجابت دعا آن است که انسان چشم از عالم اسباب به کلی برگیرد و تمام قلب و روحش را در اختیار خدا قرار دهد، همه چیز را از آن او بداند و حل هر مشکلی را به دست او ببیند و این درک و دید، درحال اضطرار دست میدهد؛ درست است دنیا عالم اسباب است و مؤمن نهایت تلاش وکوشش خود را در این زمینه به کار میگیرد، ولی هرگز در جهان اسباب گم نمیشود، اسباب را از بیخ وبن بر میکند و در پشت حجاب اسباب، ذات مسبب الاسباب را میبیند و همه چیز را از او میخواهد. آری اگر انسان به این مرحله برسد مهمترین شرط اجابت دعا را فراهم ساخته است.» [۶۱]
انسان مؤمن در هنگام بروز مشکلات، نخست به اسباب مادی دنیوی رجوع میکند، برای گرفتن دوا به نزد طبیب میرود و دوا میگیرد ولی ایمان دارد که شفادهندهی حقیقی ذات خدایﻷ است، درهنگام رسیدن کدام مشکل دیگری نیز از وسایل مادی استفاده میکند، اگر غرق میشود، کوشش میکند که از کشتیهای نجات استفاده کند، به مسوولین تیلفونی تماس بگیرد، ولی هنگامی که تمامی اسباب مادی قطع میشود،و اسباب مادی نمیتواند موثر شود و از همهی اسباب دلش قطع میشود، به بارگاه خدایﻷ رجوع میکند؛ زیرا آن ذات (مسبب الاسباب) است.
امام احمد از ابیتمیمه هجیمی روایت میکند که شخصی از بهجیم گفت: گفتم: ای رسول خدا! به چه مردم را دعوت میکنی؟ گفت: بسوی خدای یگانه، خدایی که هرگاه در هنگام رسیدن ضرر دعا کنی ضرر را از تو دور میکند و هرگاه در سرزمینی باشی که در آن هیچکسی نیست او را دعا کنی، پاسخت دهد... الخ [۶۲]
در نهجالبلاغه میخوانیم که: «از گنجینههای رحمت او چیزهایی را درخواست کن که جز او کسی نمیتواند عطا کند؛ مانند عمر بیشتر، تندرستی بدن و گشایش در روزی. سپس خداوند کلیدهای گنجینههای خود را در دست تو قرار داده که به تو اجازهی دعاکردن داد، پس هرگاه اراده کردی، میتوانی با دعا، درهای نعمت خدا را بگشایی تا باران رحمت الهی بر تو ببارد.» [۶۳]
۴- مبالغه در نامها: نامهای ی که مخلوق را به رتبهی خالق میکشاند؛ مثل محمد الله، محمد خالق، محمد رزاق، محمد ستار، محمد جبار و غیره. درحالی که ما میدانیم که محمد ج بندهی خدا است، خالق هم نیست وروزی دهنده هم نیست.
عبدالله بن عباسب روایت میكند كه عمرس فرمود: پیامبر ج دربالای منبر میگفت: در مدح من بسیار مبالغه نكنید چنانچه نصرانیها در مدح عیسی÷ مبالغه كردند، او را پسر خدا گفتند و كافر شدند، در حق من بگویید كه او بنده ورسول خدا است. [۶۴]
فتح الباری در شرح این حدیث شریف میگوید: «لا تطرونی»، إطراء: مدح باطل را گویند؛ مثلا كسی را توصیف نمودم و در توصیفش افراط نمودم.
منظور از(كما أطرت النصارى ابن مریم) چنانچه نصرانیها عیسى÷ را از منزلت بندگی خارج نموده به الوهیت كشانیدند.
در حقیقت یک انسان را به صفات خالق توصیف نمودن، وصف باطل است، پیامبر ج برای امت خویش درس داد كه شما در خواندن كلمهی شهادت باید چنین گواهی بدهید كه محمد بندهی خدا و رسولش میباشد.
۵- نامهای ی که اظهار بندگی انسان به مخلوق را میکند: ما همه بندههای خدایﻷ هستیم؛ در زبان عربی (عبد) به معنای بنده است، عبدالله (بندهی الله)، عبدالرحمن (بندهی رحمن) و به همینسان سایر نامها.
بناءً نامهای ی که بندگی انسان را برای مخلوقی ثابت کند، ناروا و ناجایز است و موافق با عقیدهی مسلمانان نمیباشد؛ مثلا عبدالمحمد (بندهی محمد)، عبدالنبی (بندهی نبی)، عبدالمسیح (بندهی مسیح)، عبدالحسین (بندهی حسین) و غیره.
۶- نامهای فرشتگان: اختیار نامهای فرشتگان؛ مانند جبریل، عزرائیل [۶۵]، وغیره نیز جایز نمیباشد.
درکتاب مرقاة المصابیح شرح مشکاة المصابیح میخوانیم: امام مالک نامگذاری بنام ملائکه را مکروه میدانست و این سخنش را روایتی که امام بخاری در تاریخش از عبدالله بن جرار نموده است، تأیید مینماید که گفته است: «سموا باسماء الانبیاء ولا تسموا باسماء الملائکة) [۶۶] متفق علیه. به نامهای پیامبران نامگذاری نمایید وبه نامهای فرشته ها نامگذاری مکنید. [۶۷]
* * *
[۵۷] دستهای از نامهای پروردگار که علم است مانند الله، جایز نیست بر روی شخص دیگری گذاشت چون مسمای آن مشخص است؛ همچنین نامهای مشارکت ناپذیری چون خالق و باری را نمیتوان بدون آوردن عبد قبل از آن، روی کسی گذاشت اما نامهای ی چون ملک، عزیز و جبار را میتوان بر غیر الله نیز نهاد زیرا که معنایی کلی دارند و افرادی که دارای این مفهوم کلی هستند با یکدیگر فرق دارند و... برای مطالعهی بیشتر رک: شرح اسماء الحسنی از دکتر سعید بن علی بن وهب قحطانی. (مصحح) [۵۸] عَنْ أَبي هُريْرَةَ رضِيَ اللَّه عَنْهُ عن النَّبِيِّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قال: « إِنَّ أَخْنَعَ اسمٍ عندَ اللَّهِ عزَّ وجَلَّ رَجُلٌ تَسَمَّى مَلِكَ الأَملاكِ » متفق عَلَيه. قال سُفْيَانُ بن عُيَيْنَةَ « مَلِكُ الأَمْلاكِ » مِثْلُ شاهِنشَاه. [۵۹] تفسیر رازی در ذیل تفسیر همین آیت شریف. [۶۰] تفسیر نمونه، مکارم شیرازی ودیگران، تهران: دار الکتب الاسلامیة، چاپ ۲۴، ۱۳۶۲) جلد ۱۵ ص ۵۴۸ [۶۱] تفسیر نمونه جلد ۱۵ ص ۵۵۲ [۶۲] قال الإمام أحمد: حدثنا عفان، حدثنا وُهَيْب، حدثنا خالد الحَذّاء، عن أبي تميمة الهُجَيْمي، عن رجل من بلهجيم قال: قلت: يا رسول الله، إلام تدعو؟ قال: "أدعو إلى الله وحده، الذي إن مَسّك ضر فدعوته كشف عنك، والذي إن أضْلَلْت بأرض قَفْر فدعوتَه رَدّ عليك، والذي إن أصابتك سَنة فدعوتَه أنبتَ لك". قال: قلت: أوصني. قال: "لا تَسُبَّنَّ أحدًا، ولا تَزْهَدنّ في المعروف، ولو أن تلقى أخاك وأنت منبسط إليه وجهك، ولو أن تُفرغَ من دَلوك في إناء المستقي، [۶۳] ترجمه نهج البلاغه امیر المومنین علی÷ با تجدید نظر واضافات محمد دشتی، ایران: موسه فرهنگی تحقیقاتی امیر المومنین، ص: ۳۷۷ [۶۴] عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ سَمِعَ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ يَقُولُ عَلَى الْمِنْبَرِ سَمِعْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ لَا تُطْرُونِي كَمَا أَطْرَتْ النَّصَارَى ابْنَ مَرْيَمَ فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُهُ فَقُولُوا عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ) حدیث شریف نمبر(۳۱۸۹) صحیح البخاری، (كتاب احادیث الانبیاء)، همچنان ابوالمنتهی ص: ۵۲- ۵۳ [۶۵] گاها به اشتباه به ملک الموت، عزرائیل گفته میشود و در بین عوام چنین چیزی مشهور است در حالی که در نصوص تنها نام ملک الموت آمده و نام عزرائیل نیامده است (مصحح) [۶۶] این روایت را علامه آلبانی جدا ضعیف دانسته است پس نمیتوان بدان احتجاج کرد. (مصحح) [۶۷] وكره مالک التسمى بأسماء الملائكة كجبریل قلت ویؤیده ما رواه البخاری فی تاریخه عن عبدالله بن جرار سموا بأسماء الأنبیاء ولا تسموا بأسماء الملائكة متفق علیه.