جهان بینی اسلامی

جهان‌بینی جاهلی

جهان‌بینی جاهلی

این جهان‌بینی که در برابر جهان‌بینی اسلامی قرار دارد دارای اقسام مختلفی است که بارزترین و معروفترین آن جهان‌بینی مادی است، و صحبت را با آن آغاز می‌کنیم. بطور خلاصه رؤوس مطالب آن از قرار ذیل است:

الف- جهان در مسیر مجهولی حرکت می‌کند و هیچ ‌گونه هدفی و مصلحتی در کار نیست، نه خالقی دارد و نه مدبری. بلکه مبدأ آن ماده و جهان نیز مادی است و هر چیز غیر از آن فرض شود موهوم و معدوم است، و ماده نیز همان واقعیت‌های عینی و خارجی است که با یکی از حواسمان ادارک شود. لذا در این جهان‌بینی جایی برای خداوند فاعل و عاقل و خالق نیست. زیرا آنچه توسط اسباب و آلات در حواسمان نگنجد و نیاید، موجود نیست.

ب- انسان جز حیوان تکامل یافته چیز دیگری نیست که عبارت از یک سلسله مولکول‌ها و اتم‌ها و ذرات مادیست و تفاوت اساسی آن با حیوان در داشتن دستگاه پیچیده عصبی است که به وسیله آن دارای فکر و شعور و آگاهی می‌شود و هیچ‌گونه هدفی را در زندگی بجز آسایش و تأمین تمایلات خویش تعقیب نمی‌کند و در تمام امور مستقل و آزاد است.

ج- زندگی نیز تنها در این دنیا بوده و معادی در کار نیست، زیرا همانگونه که از لحاظ مبدأ إنسان غیر از فعل و انفعالات مادی چیز دیگری نیست، از جهت پایان نیز داستان زندگی مرگ است. و بعد از مرگ، ذرات بدن انسان در هوا پراکنده و در هوا برای همیشه نابود می‌شود. پس هستی خلاصه می‌شود بین تولد و مرگ و هیچ حساب و کتابی در کار نیست و مرجع و دادگاهی وجود ندارد، زیرا که خدائی نیست و بلکه خدا ساختۀ دست بشر است نه بشر ساختۀ خدا.

این بود خلاصه‌ای از رؤوس مطالب جهان‌بینی مادی که امروز ابرقدرت‌های شرق و غرب بالاخص مکتب مارکسیسم مروج آن به شمار می‌آید [۲]. و بر هیچ صاحب خرد و عاقلی پوشیده نیست که این تصور از جهان بر هیچ نوع دلیل و فلسفه‌ای که با عقل سلیم سازگار باشد بناء نشده و بگفته قرآن:

﴿إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّ وَمَا تَهۡوَى ٱلۡأَنفُسُۖ[النجم: ۲۳].

یعنی «اینان بجز پیروی از گمان و آنچه خواهشات نفسانی آن‌ها می‌خواهد دلیلی ندارند»

و خدایشان هوای نفسانی‌شان می‌باشد، زیرا با این تصور جاهلانه بشر را موجودی تیره بخت و بدبخت معرفی کرده که بدون هیچگونه هدفی خلق شده، عمری را بامشقت و ناکامی بسر رسانده سپس راهی عدم می‌گردد و هیچ فرقی با حیوان ندارد. لذا باید این چند روز زندگی را غنیمت شمرده برای تأمین غرائز و خواهشات حیوانی خویش هیچگونه کوتاهی نکرده حداکثر سعی خود را مبذول دارد و برای بدبختی انسان؛ فیلسوفان شرق و غرب چه تحلیل‌هایی که نداده و نمی‌دهند، یکی انسان را در زنجیر غرائز و عقده‌های روانی خلاصه می‌کند و از این طریق می‌خواهد که انسان مثل حیوان آزاد باشد و دیگری انسان را مجبور محض و افکارش را تابع وسائل تولید و اقتصاد معرفی می‌کند و شعار شکم را سر داده انسان را در آخور و اصطبل خلاصه می‌کند و همه این جهان‌بینی‌ها هیچ‌گونه توجهی به فضائل اخلاقی انسان و شایستگی او و حرکتش به سوی کمال نداشته، مروج و مبلّغ آزادی فساد و فحشا و افتادن در گرداب رذائل اخلاقی و بی‌بند و باری می‌باشند. این است سیه روترین تفسیر از بشریت که همچون حیوانی همیشه در حال کشمکش و جنگ طبقاتی باید باشد و حق حیات از آنِ کسی است که قوی‌تر باشد و مسئله تنازع بقاء که در عالم حیوان مطرح است در جامعه بشریت نیز به میان می‌آید و تفسیرهای مادی محض در جوامع و تاریخ انسان نیز باید مطرح باشد. مسلماً همه این تحلیل‌ها نتیجه عدم وجود ایمان و اعتقاد بخداست زیرا وقتیکه جهان مادیست و معلول و محصول ماده می‌باشد و خود انسان و تمام اعمال و افکارش نیز مادیست لذا حساب و کتابی وجود ندارد و معیاری در کار نیست.

حال باید دید که واقعاً ماده بی‌جان و بی‌شعور یا طبیعت این همه قدرت را دارد که این دنیای با عظمت و وسیع و انسان این موجود ناشناخته را بسازد و یا اینکه محصول تکاملی ذاتی ماده باشد و آیا ماده ازلی و ابدیست یا نه؟ مادیون معتقد بودند که ماده اصل هستی و هستی از آن ماده سرچشمه می‌گیرد، و هستی همه مخلوقات با انسان از ماده محسوب می‌شود. سوال این است که ماده چیست؟ آنچیزی را که ماده می‌نامند آیا بر خودشان آشکار شده؟ در حالیکه حدود و ماهیت آن را نمی‌توانند تعریف کنند، بهر حال این خدا یا خودش است که این همه صور ناآرام و بی‌انتها برای خودش می‌سازد، از پرتو به ذره و از ذره به جرم و از جرم به ذره و از ذره به پرتو حیات و سلول زنده و... این خدا چه وقت نیروی آفرینش دارد و چه کسی انسانرا که طبیعت، خالق عقل اوست آفرید؟ و چرا این حقیقت در عقل حیوانات نقش نیست؟ آیا این ماده یا طبیعت دارای عقل و شعور و انتخاب است؟ مسلماً جواب منفی است، پس چطور این همه نظم و انتخاب و هماهنگی را بچیزی که فاقد شعور و مقهور نیروی دیگریست نسبت می‌دهیم و از همه بالاتر خود این ماده از کجا آمده و این خلاقیت را از کجا کسب کرد؟ البته مارکسیست‌ها خواهند گفت؛ ماده ازلی و ابدیست ابتداء و انتهائی ندارد و حرکتش ذاتی است و خودش خلاق. در جواب می‌گوئیم که فلسفه مادی و عقیده به اصالت و ازلیت ماده بر هیچ پایه‌ای از دلائل منطقی استوار نیست، زیرا که اولاً ماده و جهان مادی در حال تجدد و حدوث است و چیزی که مادی باشد و در آن تجدد و تغییر باشد ازلی نخواهد بود، زیرا که حدوث و ازلیت نقیض یکدیگرند، گذشته از این علم فیزیک ثابت کرده که جهان ماده ازلی نیست، چون اصل دوم قانون ترمودینامیک ثابت می‌کند که جهان مادی نمی‌تواند ازلی باشد. زیرا روزی می‌رسد که حرارت تمام اجسام نسبت بهم یکسان شده و نیروئی باقی نمی‌ماند و فعل و انفعالات شیمیایی صورت نمی‌گیرد و در نتیجه حیات در روی زمین غیرممکن می‌گردد و جهان را در آخر به افول و زوال می‌کشد و چونکه چنین تحولی صورت می‌پذیرد پس مشخص می‌شود که جهان زمان شروعی دارد و ازلی نیست، اگر ازلی می‌بود الآن نیروی آن تمام شده بود و نیز علم شیمی ثابت کرده که ماده در سراشیبی زوال و نابودیست پس ابدی نیز نمی‌باشد لذا همه پدیده‌های جهان چه تک تک و چه من حیث المجموع حادث و احتیاج به پدید آورنده‌ای ازلی دارد و آن خداوند است که ازلی است و پدیدآورنده همه اشیاء. و نیز تبدیل ماده به انرژی، و تبدیل انرژی به ماده خود بزرگترین گواه است بر حدوث جهان ماده و مخلوق بودن آن، پس وقتیکه ثابت شد ماده نمی‌تواند خالق باشد و جهان خالقی دارد، لذا انسان نیز برنامه و وظیفه‌ای دارد و خلیفه خداست و عبث و بیهوده خلق نشده و مسئول است، زیرا خداوند از کار بیهوده و عبث پاک است و در نتیجه حساب و کتابی نیز هست که بعداً بحث خواهیم کرد. همچنانکه قبلا اشاره شد هر جهان‌بینی یک ایدئولوژی همراه دارد اینک به بررسی نتیجه و ثمرات این جهان‌بینی بپردازیم:

[۲] مکتب مارکسیسم بعلت اصول غیر عقلانی و حرکت برخلاف فطرت و سرشت بشر شکست خورد.