جهانبینی شرک یا مشرکانه
یکی از انواع جهانبینیهای جاهلی همین جهانبینی شرک است که اساس آن بر وهم و گمان بنا شده و انواع پرستشهای خیالی و وهمی برای مخلوقات و اعتقادات پوچ دیده میشود که کاملا غیرعلمی و نادرست میباشد زیرا که بجای ایمان بخدای واحد، خدایان متعدد در نظر گرفته میشود که هر کدام وظیفهای دارد و خالق چیزی، و بسا اوقات بین خدایان خیر و شر مبارزاتی طولانی رخ میدهد که هر کدام در پی سعادت و یا شقاوت بشر بدبخت و بیاختیار هستند و یا اینکه خدا را در انواع مخلوقات مجسم کرده آنگاه پرستش شروع میشود یکی خدایش را بصورت دختر زیبا پرستش میکند و دیگری در جلوی گاو سجده میکند و آن دیگری در کنار دریا به سجده افتاده و یکی مقابل آفتاب و دیگری جلوی آتش سر بسجود است هر کدام در دریائی از خرافات و اوهام بسر برده از جهان و آنچه در آنست غافلند و یا اینکه با قبول خدای واحد مخلوقات دنیوی را با خدا شریک کرده صفات خدائی بآنان میدهند و بگفته قرآن:
﴿مَا نَعۡبُدُهُمۡ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلۡفَىٰٓ﴾[الزمر: ۳].
یعنی: «ما اینها را بخاطر تقرب إلی الله عبادت میکنیم».
و در حاجات و مشکلات از آنها استمداد میخواهند و نیاز خود را به آنها عرضه میکنند و خداوند را عاطل و باطل و تماشاچی معرفی میکنند که تمامی اختیارات را به این بتها و بندگان نیک و معبودان داده است. و در نتیجه، زندگی انسان و سراسر محیط ذهنی آن، مرکز اوهام و تصورات بیاساس قرار میگیرد، و نیروهای انسانی در راههای بیهوده هدر رفته و در عالم خیال و ترس و بیم از موجودات و اشیائی که هیچ قدرتی ندارند، ضایع میشود و انسان در پای این و آن سر بسجده میافتد و یا پایش را میبوسد و استقلال و شخصیت خود را از دست داده و گاهی بطرف ستارگان و گاهی بطرف حیوانات و گاهی نیز بقبری پناه میبرند. در وقتی دیگر پیش بتی زانو میزند و امید ثواب و عقاب از او دارد و در خود هیچ ارادهای نمییابد و مانند خس و خاشاک در برابر سیلاب روان میگردد. و با این نوع جهانبینی است که انسان در قید اسارت و تقالید موروثی و خرافی حیات بسر میبرد و همیشه برای جلب رضایت ارواح گذشته قربانی میکند و در چنین فضایی است که راه برای شعبدهبازان و دجالان و مکاران و حیلهگران باز میشود و فرد مشرک یا جامعۀ شرکآلود طعمه خوبی برای این افراد محسوب میشود و در چنین جوامعی افرادی پیدا شدند و ادعا داشتند که از نسل خدایان هستند و خود را شاه خطاب کرده مالک الرقاب مردم میدانستند، چنانچه در کشورهایی مانند ژاپن، هندوستان و یونان و روم قدیم و خاور دور کلاً خانوادههای سلطنتی خود را شریک خدایان میدانستند و مردم آنها را میپرستیدند و خوار و ذلیل بپایشان میافتادند. در چنین جامعهای است که رشد فکری بشر توقف کرده و جهالت و گمراهی جامعه را فرا میگیرد و این عقیده نیز تمام جوانب زندگی از شئون اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، اخلاقی گرفته تا کوچکترین اعمال انسانی را تحت شعاع خویش قرار میدهد و این است که قرآن میگوید:
﴿وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَتَخۡطَفُهُ ٱلطَّيۡرُ أَوۡ تَهۡوِي بِهِ ٱلرِّيحُ فِي مَكَانٖ سَحِيقٖ ٣١﴾[الحج: ۳۱].
«کسیکه با خدا شریک ورزد گویا که از آسمان افتاده سپس او را مرغان بربایند و یا بادهای مهاجم او را در جایی دور و شکننده بیندازند».
سقوط همان شرک است، لاشخوران گوشت تن او را میربایند، اشارهای به استثمار و بهرهکشی اقتصادی است، و یا بادهای مهاجم او را از مسیر، به جایی دور پرت میکنند که اشارهای باسارت فکری و گمراهی شیطان است که هر کس را میتواند بفریبد و ذلیلش کند.
در پایان باید تذکر داد که امروزه فرقههای اسلامی و افرادی بظاهر مسلمان نیز هستند که خود را در گرداب این جهانبینی مشرکانه انداخته، برداشتهایی عجیب و غریبی از جهان هستی و انسان دارند. تحلیلهایی سراسر ضد اسلام و آیات قرآنی ارائه میدهند و در نتیجۀ این بینش غلط، سراسر محیط زندگیشان پر از حرکات و اعمال مشرکانه میباشد و آگاهانه یا ناآگاهانه از مسیر توحید دورگشته دچار شرک در جهانبینی و عبودیت گشتهاند که بر هیچ صاحب خردی پوشیده نیست. بطور مثال، اگر بعقاید شیعۀ امامیه اثناعشریه که خود را بهترین گروه شیعه از میان فرقههای مختلف شیعه موجود و یا غیر موجود در جهان مانند: زیدیه، السبئیه، کیسانِیّه، مختاریّه، کَرْبیه، بَیانِیه، جارودیّه، سلیمانیه، صالحیه، یعقوبیه، محمدیه و ... میداند، مراجعه کنیم معلوم خواهد شد که برداشتی که از جهان خلقت و انسان دارند کاملاً مشرکانه و زندگی عملیشان مملو از شرک و دوری از جهانبینی توحیدی و ایدئولوژی اصیل اسلامی میباشد، بطور مثال ذیلا چند نمونه از کتب معروف و معتبر شیعه نقل میشود و قضاوت را بعهده خوانندگان گرامی میگذاریم.
۱- اصول کافی جلد ۲ صفحه ۲۳۲ انتشارات علمیه اسلامیه با ترجمه و شرح حاج سید جواد مصطفوی: (امام صادق فرمودند: «خداوند ارواح ما را از نور عظمت خویش آفرید آنگاه آفرینش ما را از گلی در خزانه پوشیده از زیر عرش صورتگری کرد و آن نور را در آن جایگزین کرد و ما مخلوق و بشری نورانی بودیم و برای هیچکس از آنچه در خلقت ما نموده بهرهای قرار نداد، و ارواح شیعیان ما را از گل ما آفرید و بدنشان را از گلی در خزانه پوشید و پائینتر از گل ما، و خدا هیچکس بجز انبیاء را از خلقت ایشان بهرهای نداد، از اینرو ما و آنها آدم شدیم و مردم دیگر خرمگسانی که سزاوار دوزخند و به سوی دوزخ میروند» «عین ترجمه نقل شد». خوانندۀ گرامی! ملاحظه خواهد کرد که خلقت و سرشت شیعه و امامانشان با سرشت آدم و بنیآدم فرق میکند در حالیکه قرآن میفرماید:
﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن سُلَٰلَةٖ مِّن طِينٖ ١٢﴾[المؤمنون: ۱۲].
«یقینا ما انسان را از خلاصۀ گِل آفریدیم».
پس آدم و اولادان آدم از گِل خلق شدند اما چه گِلی؟ خود قرآن میگوید: از لجن و گِل متعفنی. و این آیه و آیات دیگر بدون استثناء خلقت همۀ انسانها را از یک خاک و از یک پدر و مادر که آدم و حوا باشند ذکر میکند اما صاحب کتاب معتقد است که خلقت ما و امامان ما با بقیه فرق میکند عین ادعای یهود که خود را فرزندان خدا و اهل بهشت و دیگران را جهنمی و فرزندان شیطان معرفی میکند. و نیز تمام پیروان انبیاء گذشته و امت محمدیه غیر از شیعیان از انسانها نیستند بلکه خرمگسانی هستند که به جهنم میروند و انسانها و مسلمانان واقعی فقط شیعیان هستند. حال اگر کسی بپرسد که گناه امتان گذشته چیست که خداوند آنها را قبل از وجود امامان و پیروی از آنها آفریده تا مستحق جهنم شوند؟ بر این عقل و دانش آفرین باید گفت. این مطلب را آقای مجلسی نیز در بحار و متقدمین شیعه در کتب مختلف نوشتهاند که جای هیچگونه شکی نیست.
۲- اصول کافی ج ۲ ص ۱۶: امام جعفر فرمود: «ای جابر! در انبیاء و اوصیاء پنج روح است که عبارتند از: روح قدس، روح ایمان، روح زندگی، روح قوت و روح شهوت. ای جابر، ایشان به وسیله روح قدس امور و مطالب زیر عرش را تا زیر خاک بدانند». در جایی دیگر میگوید که ائمه در اطاق دربسته از آنچه که در مشارق و مغارب دنیا هست میدانند، عالم بما کان و یکون (گذشته و آینده) هستند میدانند کی میمیرند و توسط چه کسی کشته میشوند و فضیلتشان از انبیاء بیشتر است و... .
همچنین در رابطه با رجعت معتقدند که امامان دوباره در زمان ظهور مهدی زنده میشوند و از دشمنان خود مانند ابوبکر، عمر، بنی عباس و بنی امیه انتقام میگیرند که این مطالب را نیز آقای کافی و مجلسی در کتاب حق الیقین ذکر کرده و همۀ این عقاید، شرک و خلاف قرآن و سنت پیامبر میباشند. قرآن میگوید:
﴿قُل لَّا يَعۡلَمُ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلۡغَيۡبَ إِلَّا ٱللَّهُۚ﴾[النمل: ۶۵].
«بگو: در آسمانها و زمین هیچ کس جز خدا غیب نمىداند».
اما اینها أئمه را در صفات خداوندی شریک کرده در همه جا از آنها إستغاثه میکنند، نیاز میخواهند و قبرشان را طواف کرده، حاجت میخواهند، و بجز یا عباس، یا علی، یا زهرا و یا فلان و فلان بر زبانشان جاری نیست که این خود عملاً شرک در الوهیت و ربوبیت است و گمراهی و تمامی این اعمال غلط از همان جهانبینی و زیربنای فکری غلط، سرچشمه میگیرد. بامید اینکه خداوند همۀ مسلمین را، مسلمین واقعی بگرداند و به سوی راه توحید سوق دهد.
***