حضرت عمرسو ازدواج موقت (صیغه)
سخن زیبا و دلنشین حضرت عمر بن خطاب که در بسیاری از کتابهای حدیث اهل سنت نقل شده است سبب آن شده است تا کور دلان و نافهمان در مقابل سخن گرانقدر او قد علم نمایند و به دشمنی و کینهتوزی با وی بپردازند، ایشان در عهد خلافت خویش چنین فرمودهاند: «متعتان كانتا على عهد رسول الله جوأنا أنهى عنهما وأعاقب عليهما، متعة الحج ومتعة النساء» [۱].
اگر به محتوای کلام حضرت عمر بن خطاب بنگریم در مییابیم که ایشان هرگز از جانب خود آن را نهی نکرده است بلکه همان نهی قبلی که از جانب رسول اللهصصورت گرفته است را به کلیه بلاد و سرزمینهای اسلامی ابلاغ مینماید و چون ابلاغ توسط ایشان و در دوران خلافت او به صورت اکمل و اتم صورت گرفت آن نهی را به خود نسبت دادهاند، حضرت عمر بن خطابسبنا به آیه کریمه الهی که در قرآن مجید به حج تمتع اشاره دارند به حج تمتع معتقد بودند چنانچه که از حضرت عبدالله بن عباس از ایشان نقل شده است که فرمودند: «والله إني لا أنهاكم عن الـمتعة وإنها في كتاب الله وقد فعلها رسول الله».
حضرت عمر بن خطاب هرگز از آن نهی ننموده و نسبت تحریم به او نسبتی بیجا و ناروا است که به آن منسوب مینمایند بلکه ایشان معتقد بودند که حج عمره به طور جداگانه اولیتر و افضلتر است چنان که امام شافعی و سفیان ثوری و اسحاق بن راهویه و غیره به آن معتقدند، در آیات الهی خداوند متعال هدی را بر متمتع به خاطر جبران نقصان حج او واجب گردانده است چنانچه که میفرماید: آیه: ﴿فَمَن تَمَتَّعَ بِٱلۡعُمۡرَةِ إِلَى ٱلۡحَجِّ فَمَا ٱسۡتَيۡسَرَ﴾[البقرة: ۱۹۶]. بیانگر همین مطلب میباشد آن حضرتصبا وجود اینکه مهلت و فرصت زیادی در حجه الوداع داشتند فقط به ادای حج مفرد و در ادای عمره قضاء و عمره جعرانه فقط به ادای عمره پرداختند، علامه ابوالفتح مقدسی میفرماید: حضرت عمر بن الخطاب از آن متعهای که در قرآن مجید مذکور است نهی نفرمودهاند بلکه در بین حج مفرد و عمره با احرام جداگانه فسخ انداختهاند که آن دو با دو احرام صورت گیرد و عمره به تنهایی انجام پذیرد، شیخ الاسلام علامه ابن تیمیه/مینویسد: در دوران خلافت حضرت ابوبکر صدیق و اوایل خلافت حضرت عمر فاروق زائرین و حجاج در ایام حج به ادای عمره و حج میپرداختند و از ادای عمره در ماههای دیگر سال اجتناب میورزیدند. و اندکی از حجاج به آن عمل میکردند لذا حضرت عمرسبه خاطر اینکه حج عمره نیز به صورت جداگانه انجام میپذیرد از جمع حج و عمره نهی کردند لذا فرمودند اگر هریک جداگانه انجام پذیرد بهتر و افضل است لذا از جمع آن دو نهی فرمودند تا در ماههای دیگر سال نیز حجاج برای زیارت بیت الهی قصد سفر نمایند، اما آنچه دربارهی متعه زنان و نکاح موقت به او نسبت دادهاند که ایشان نکاح موقت را حرام گردانده است نسبتی غلط و نابجایی است زیرا که ایشان همان ابلاغ و نهی قبلی آن حضرتصرا به عموم مسلمانان ابلاغ و بر آن تاکید داشتهاند چنان چه که از ایشان روایت است که فرمودند: آن حضرتصسه بار متعه را جایز و سپس آن را حرام گرداندند و قسم به ذات باریتعالی اگر بنده از حال کسی که ازدواج نموده و محصن است اطلاع یابم که اقدام به عقد نکاح موقت نموده است او را رجم (سنگسار) مینمایم مگر اینکه چهار شاهد و گواه بر حلت نکاح موقت ارائه دهد و در روایتی دیگر از او چنین نقل شده است:
اگر فرد غیر محصن اقدام به عقد نکاح موقت نماید او را صد ضربه شلاق خواهم زد مگر اینکه گواهانی را بر من ارائه دهد که آنان بر حلت نکاح موقت گواهی و شهادت دهند.
حضرت عمر بن خطاب پس از آنکه آن حضرت بر حرمت نکاح موقت پافشاری و تاکید نموده بودند آن را علناً اعلام و ابلاغ نمودند و بر تاکید آن افزودند و ایشان مبلغ و نافذ شریعتاند نه اینکه او را مخترع شریعت بدانیم، اعلام رجم افراد محصن از جانب وی دلیل واضح و روشنی است که حرمت نکاح موقت به طور قطع و ثبوت از آن حضرتصثابت گردیده است که هیچ مخالفی نیز به مخالفت با آن نپرداخته است لذا عدم مخالفت و سکوت صحابه دلیل واضح و روشنی است که آن حرمت بالقطع و اتفاق ثابت گردیده است و هیچ فردی از صحابه به حلت آن معتقد نیست ولی در مورد حج تمتع پس از سخنان حضرت عمر بن خطاب جمع کثیری از صحابه با وی به مخالفت پرداختند.
علامه محمد حامد در کتاب (نكاح الـمتعة حرام في الاسلام) چنین مینویسد: آنچه بنده آن را بیان مینمایم و بلکه هر مصنف و مولف دیگری نیز اذعان به آن دارد این است که حضرت عمر بن خطابساز جانب خویش هرگز نکاح موقت را حرام نگرداندهاند زیرا که ایشان در قرآن مجید آیه: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُحَرِّمُواْ طَيِّبَٰتِ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكُمۡ وَلَا تَعۡتَدُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُعۡتَدِينَ ٨٧﴾[المائدة: ۸۷].
ترجمه: «ای مومنان حرام نکنید آنچه را که خدا حلال ساخته است شما را و از حد مگذرید هر آینه خدا دوست نمیدارد که حد گذرندگان را». قرائت و به آن عشق میورزید و همچنین آیهای که در بیان کفار و عاقبت آنان نازل شده است را نیز قرائت نموده است آن آیهای که خداوند متعال در آن میفرماید:
﴿قَدۡ خَسِرَ ٱلَّذِينَ قَتَلُوٓاْ أَوۡلَٰدَهُمۡ سَفَهَۢا بِغَيۡرِ عِلۡمٖ وَحَرَّمُواْ مَا رَزَقَهُمُ ٱللَّهُ ٱفۡتِرَآءً عَلَى ٱللَّهِۚ قَدۡ ضَلُّواْ وَمَا كَانُواْ مُهۡتَدِينَ ١٤٠﴾ [الأنعام: ۱۴۰].
ترجمه: «هر آینه زیان کار شدند آنان که کشتند فرزندان خود را به غیر دانش و حرام کردند آنچه روزی داد ایشان را به سبب دروغ بستن بر خدا به تحقیق گمراه شدند ایشان و نه شدند راه یافتگان».
و همچنین آیه دیگری که خداوند متعال در آن به پیامبر اکرمصمیفرماید اگر کفار چیزهایی را حرام گرداندهاند از آنان شاهد و گواه بر حرمت آن چیز طلب نما، چنانچه میفرماید:
﴿قُلۡ هَلُمَّ شُهَدَآءَكُمُ ٱلَّذِينَ يَشۡهَدُونَ أَنَّ ٱللَّهَ حَرَّمَ هَٰذَاۖ فَإِن شَهِدُواْ فَلَا تَشۡهَدۡ مَعَهُمۡۚ وَلَا تَتَّبِعۡ أَهۡوَآءَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواْ بَِٔايَٰتِنَا وَٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَةِ وَهُم بِرَبِّهِمۡ يَعۡدِلُونَ ١٥٠﴾ [الأنعام: ۱۵۰].
ترجمه: «بگو بیاورید علمای خود را آنان که گواهی میدهند که خدا حرام ساخته است این را سپس یا محمد به فرض گواهی دهند تو معترف مشو با ایشان و پیروی مکن خواهش کسانی که به دروغ نسبت کردهاند آیات را و کسانی که اعتقاد ندارند به آخرت و ایشان با پروردگار خود برابر میکنند».
علامه فخرالدین رازی در تفسیرش در صفحه ۳/۲۸۷ نهی حضرت عمرساز نکاح موقت را بسیار جالب و زیبا پاسخ دادهاند که در اینجا به دفاعیات و نظریه او به طور اختصار میپردازیم:
حضرت عمر بن خطاب این سخن نهی و تحریم نکاح موقت را در محضر صحابه بیان داشتند و هیچ کسی از صحابه به مخالفت با او نپرداخت در اینجا صحابهای که در نزد او حاضر بودند یکی از این سه گروه بودهاند که سه احتمال در آن وجود دارد:
۱- صحابه نسبت به حرمت نکاح موقت مطلع بودند و با بیان حضرت عمر که موافق حدیث پیامبر بود مخالفت نکردند.
۲- صحابه به حلت و جواز نکاح موقت معتقد بودند ولی از خوف و ترس با او مدارا و مداهنت نمودند و به مخالفت با او بر نخواستند.
۳- صحابه به حرمت و حلت آن یقین نداشتند و در بین حرمت و حلت آن متردد بودند لذا سکوت کردند، نظریه و احتمال اول بهترین و پسندیدهترین احتمالات است زیرا که دو احتمال بعدی به طور کلی منتفی هستند، احتمال دوم به این دلیل منتفی است که اگر حضرت عمر به حلت آن معتقد بود و آن را حرام گرداند و دیگران نیز با او هم صدا شدند کلیه آنان کافر و از اسلام خارج میگردند و مصداق آیه: ﴿كُنتُمۡ خَيۡرَ أُمَّةٍ أُخۡرِجَتۡ لِلنَّاسِ تَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَتَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ﴾[آلعمران: ۱۱۰]. قرار نمیگیرند لذا در آن لحظه چه کسی مصداق این آیه بود آیا آنان حلت نکاح موقت را بیان داشتند یا خیر و چرا سکوت را اختیار نمودند، سومین احتمال نیز مردود و منتفی است زیرا که امکان ندارد صحابه از حلت و حرمت آن اطلاع نداشته باشند، اگر واقعاً همچون نکاح دائم حلال میبود کلیه صحابه از آن مطلع میگشتند زیرا که این در آن صورت جزو ضروریات و نیازهای آنان بود و هرگز آنان از ضروریات و نیازهای خود غافل و بیخبر نبودهاند.
علامه ابوالفتح مقدسی در کتاب تحریم نکاح المتعه در صفحه ۷۷ چنین مینویسد:
با توجه به اینکه عمرسبر منبر حرمت نکاح موقت را بیان داشتهاند و بر عاملین و مرتکبین آن جرم سنگین را گذاشتهاند دلیل بر این است که نکاح موقت در زمان پیامبر حرام گردیده است و صحابه نیز آن را پذیرفتهاند و هیچیک از مهاجرین و انصار به مخالفت با او نپرداخته است و این در حالی اتفاق افتاده است که برخی از صحابه همچون ابی بن کعب در حرمت حج تمتع و معاذ بن جبل در فتوای رجم زن حامله با او به مخالفت پرداختهاند و آزادی در دور خلافت او به اوج خود رسیده بود لذا اگر ایشان از جانب خود آن را نهی و حرام میکردند صحابه با او به مخالفت میپرداختند علاوه بر نهی حرمت عمرسعده کثیری از راویان و صحابه حرمت نکاح موقت را بیان داشتهاند که در اینجا به برخی از آن روایات اشاره میشود:
۱- از حضرت حسین بن محمد بن علی و برادرش عبدالله روایت شده است که حضرت علی به ابن عباس فرمودند: آن حضرتصاز متعه و گوشت الاغ در جنگ خیبر نهی فرمودند [۲].
۲- از حضرت ایاس بن سلمه روایت شده است که ایشان از پدر خویش نقل مینمایند که آن حضرت در سال اوطاس نکاح متعه و موقت را جایز و پس از آن نهی کردند [۳].
۳- از حضرت ربیع بن سبره الجهنی روایت شده است که ایشان میفرمایند پدرم به من گفت من به همراه آن حضرت بودم که ایشان فرمودند: ای انسانها من قبلاً به شما نکاح موقت و متعه را اجازه داده بودم و امروز خداوند متعال آن را تا قیامت حرام گردانده است و هر کسی که زنی را به صورت نکاح موقت و متعه ازدواج کرده است رها نماید و از آن چیزی تحویل نگیرد [۴].
۴- از عبدالملک بن ربیع بن سبره جهنی روایت است که ایشان از پدرشان روایت میکنند که ایشان فرمودند: آن حضرت در سال فتح مکه نکاح موقت را هنگامی که داخل شهر مکه شدیم جایز قرار دادند و هنوز از آن شهر خارج نشده بودیم که ما را از آن نهی کرد [۵].
۵- از ربیع بن سبره الجهنی روایت است که ایشان از پدرشان روایت میکنند که آن حضرتصفرمودند: بدانید و آگاه باشید که نکاح موقت و متعه از امروز به بعد تا روز قیامت حرام گردیده است [۶].
۶- از عبدالرحمن بن نعیم الأعرجی روایت است که ایشان میفرمایند: شخصی از حضرت عبدالله بن عمر درباره نکاح موقت پرسیدند ایشان بسیار خشمگین و ناراحت شدند و فرمودند قسم به ذات باریتعالی ما در زمان پیامبر زناکار و افراد بد کردار نبودیم [۷].
۷- از حضرت موسی بن ایوب روایت است که ایشان از عمویش علی و او از حضرت علی بن ابی طالب نقل میکند که آن حضرت فرمودند: نکاح موقت ابتداء برای کسانی جایز بود که ثروتی نداشتند و هنگامی که حکم نکاح دائم، طلاق و میراث در میان زوجین بیان شد حکم نکاح موقت منسوخ گشت [۸].
۸- از حضرت ربیع بن سبره روایت است که ایشان از پدرشان نقل میکنند که ایشان فرمودند: ما به همراه آن حضرت در سال حجه الوداع از شهر مدینه خارج شدیم تا اینکه به مکان عسفان رسیدیم که آن حضرتصفرمودند: حج عمره با حج مفرد آمیخته شده است در این لحظه حضرت سراقه فرمودند: ای رسول خدا به ما مانند نوآموزان تعلیم بده گویا ما امروز به دنیا آمدهایم و از هیچ چیز خبر نداریم عمره فقط مخصوص امسال است یا اینکه تا ابد و برای همیشه خواهد بود آن حضرت فرمودند: تا روز قیامت و برای همیشه است هنگامی که به مکه رسیدیم به طواف بیت الله و سعی صفا و مروه مشغول شدیم و پس از آن به عقد نکاح موقت به ما دستور (اجازه) دادند و برای روزهای مشخصی ازدواج صورت گرفت که من و یکی از دوستان روزی برای ازدواج موقت از منزل بیرون رفتیم و در نزدیک زنی خود را برای عقد موقت معرفی کردیم آن زن به قطیفههای (چادرهای) هر دویمان نگاه کرد قطیفه من بهتر بود ولی من جوانتر بودم او مرا در قبال قطیفهای که به او دادم انتخاب و با من به ازدواج موقت راضی گشت آن شب در نزد او بودم و هنگام صبح برای ادای نماز صبح به مسجد رفتم آن حضرتصپس از نماز صبح بر روی منبر رفت و چنین به ایراد سخنرانی پرداخت: هر شخصی که با زنی عقد نکاح موقت بسته است بهای آن را بپردازد و هرگز به نکاح موقت روی نیاورد زیرا که خداوند متعال آن را برای همیشه بر شما حرام گردانده است [۹].
تابعین نکاح موقت را زنایی بیش نمیدانستند علامه سعید بن منصور در سنن خویش در صفحه ۳/۱/۲۱۱ از حضرت عروه بن زبیر چنین نقل میکند: حضرت عروه بن زبیر از نکاح موقت نهی میکردند و میفرمودند: نکاح موقت و متعه زنایی بیش نیست. ابن ابی شیبه در مصنف خود در صفحه ۴/۲۹۳-۲۹۴ از حضرت هشام بن الغار چنین نقل میکند که ایشان فرمودند: من از حضرت مکحول شنیدم که ایشان دربارهی شخصی که مبتلا به نکاح موقت شنیده بود گفت: ایشان زنا کارند.
بازهم روایتی دیگر در مصنف ابن ابی شیبه در صفحه ۷/۵۰۲-۵۰۳ از حضرت عمرسنقل شده است که میفرماید: قاسم بن محمد فرمودند بنا به آیه کریمه الهی نکاح موقت حرام گردیده است و برای حرمت آن آیه: ﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ ٥ إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ﴾[المؤمنون: ۵- ۶]. را قرائت نمودند.
ترجمه: «و آنان که ایشان شرمگاه خود را نگاه دارندگانند مگر بر زنان یا کنیزان خود». علامه خطیب بغدادی در کتاب [تاریخ بغداد در صفحه ۱۴/۱۹۹] و علامه ابن خلکان در کتاب [وفيات الأعيان: در صفحه ۵/۱۹۹] نظریه قاضی فقیه یحیی بن اکثم را چنین نقل مینماید: ما به همراه مامون در مسیر جاده شام بودیم که ایشان با آواز و ندای بلند به حلت متعه ابراز نظر نمودند یحیی بن اکثم به من و ابی العیناء گفت: صبح زود نزد او بروید و اگر مناسب دانستید با او سخن بگویید و حرمت متعه را بیان دارید و الا تا زمان تشریف فرمایی من سکوت را رعایت فرمایید، ما نزد او رفته و او را در حالت خشم یافتیم بنابراین تا رسیدن یحیی بن اکثم سکوت را اختیار نمودیم تا اینکه حضرت یحیی بن اکثم تشریف آوردند و به همراه او در مجلس مامون نشستیم مامون به حضرت یحیی گفت: چرا رنگت پریده است و چرا ناراحت به نظر میآیید؟ حضرت یحیی در پاسخ فرمودند: به خاطر بدعتی که رایج میشود ناراحت هستم آن قضیه مرا پریشان کرده است مامون از او پرسید: آن بدعت چیست؟ ایشان فرمودند: آن حلت نکاح موقت و دستور به انجام آن است که در حقیقت آن زنای صریحی است.
مامون گفت: متعه زنا است؟ حضرت یحیی فرمودند آری متعه زنای صریحی است سپس مامون از او پرسید: شما این فتوی و نظر را از کجا میگویید؟ ایشان فرمودند: خداوند متعال آن را در سوره مبارکه مومنون حرام قرار دادهاند آنجایی که میفرمایند: ﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ ٧﴾[المؤمنون: ۷].
ترجمه: «پس هرکه طلب کند سوای این دو (زن و کنیز) آن جماعت از حد گذرندگانند». سپس از مامون پرسیدند نکاح موقت و آن زنی که توسط نکاح موقت صیغه شده است جزو ملک یمین است؟ ایشان گفت: خیر سپس از وی پرسید آیا جزو ازواج است که زاد و ولد از او صورت میگیرد و نسب ثابت و میراث برقرار میگردد؟ ایشان گفتند: خیر، سپس فرمودند پس ایشان متجاوز حدود الهیاند و سخن را ادامه داده فرمودند: امام زهری از عبدالله و حسن دو فرزند محمد بن الحنفیه و ایشان از محمد بن علی و او از حضرت علی چنین نقل مینمایند که حضرت علی فرمودند: آن حضرت به من دستور دادند تا با صدای بلند به مردم بگویم که نکاح متعه حرام و ناجایز است سپس مامون به سوی ما نگاه کرد و گفت: آیا این روایت در احادیث مامون یافته میشود؟ ما گفتیم آری ای امیرالمومنین این روایت وجود دارد مامون پس از آن استغفار کرد و دستور به نهی نکاح موقت دادند، از آنچه تاکنون گفته شده بود این مطلب به اثبات میرسد که نهی و حرمت نکاح موقت از طرف حضرت امیرالمومنین عمر بن الخطاب صورت نگرفته است بلکه خداوند متعال آن را نهی و حرام گردانده است ولی روافض میگویند حضرت عمر آن را حرام گردانده است، چنان چه در کتابهایشان روایات جعلی متعددی را نقل نمودهاند میگویند: هنگامی که حضرت عمر در نزد خواهرش عفراء تشریف آوردند کودکی را در بغل و دامان خواهرش یافتند که از آن شیر مینوشید کودک را گرفته و به سرعت به مسجد آمدند و ندای الصلاه جامعه را سر دادند مردم نیز در آن لحظه به مسجد تشریف آوردند ایشان بر منبر رفته و به ایراى سخنرانی پرداختند و فرمودند: ای گروه مهاجرین و انصار و ای اولاد فرزندان قحطان کیست از شما که مرتکب عمل زنا شود و صاحب چنین فرزندی گردد عدهای از مردم گفتند ما آن روز دوست نداریم آیا شما نمیدانید خواهرم عفراء بنت خنتمه هنوز ازدواج نکرده است ایشان گفتند: آری. وی گفت من بر او داخل شده و به منزلش رفتم که ناگهان این طفل و کودک را در دامانش یافتم از او پرسیدم این کودک را از کجا و چگونه آوردهای او گفت من متعه کردهام. بدانید و آگاه باشید ای مسلمانان متعه و نکاح موقتی که در زمان پیامبر اکرم حلال بوده است من آن را حرام میگردانم و هر کسی که مرتکب آن شود او را با شلاق خواهم کوبید هیچ کسی از افراد بر او خرده نگرفت و سخنان او را رد نکردند بلکه در مقابل سخن او سر تسلیم فرود آوردند و به آن رضایت دادند [۱۰].
تشیع با این روایت معتقد است که حضرت عمر بنا به رای و نظر خویش نکاح موقت را به خاطر مسئله شخصی حرام گردانده است این روایت از جهات مختلفی مردود است به بخشی از آن میپردازیم. در هیچ کتابی از کتابهای تاریخ و تراجم نقل نشده است که حضرت عمر خواهری بنام عفراء داشته باشد، خواهران او به نامهای صفیه و امیمه بودهاند که از خنتمه دختر هاشم بن مغیره بن عبدالله بن مخزوم میباشند.
عجبتر و تمسخرتر از آن روایات و داستانهایی است که ابراهیم موسوی در کتاب حدائق الأنس نقل مینماید: او در کتاب حدائق الأنس در صفحه ۲۱۰ چنین مینویسد:
محمد علی قاضی تبریزی از امام صادق نقل مینماید: سبب تحریم نکاح موقت این است که عمر در نزد خواهرش خضراء طفل کوچکی را یافتند که در نزد او وجود داشت او خشمگین شده از او پرسید این فرزند را از کجا آوردهای او گفت: از نکاح موقت است بنابراین حضرت عمر آن را حرام گرداند.
روایات متعددی نقل کردهاند که در یک روایت عفراء در روایتی خضراء و در روایتی صفراء و در روایتی آن را به نام زرقاء معرفی کردهاند و این دال بر این است که کلیه این روایات جعلی و کاذبانه است.
از آقای موسوی هیچگونه انتظاری نباید داشت زیرا که ایشان به آیات الهی توهین نموده و آن را استهزاء مینماید وی در صفحه ۲۱۰ کتاب خویش در قالب لطیفه چنین مینویسد:
هارون الرشید کنیزی را خریداری کردند و هنگامی که آن کنیزک در مقابل وی قرار گرفتند از او پرسیدند آیا از آیات الهی نیز چیزی بلد هستند آن کنیز گفت آری، هارون الرشید پرسید آیا میدانی آیه: ﴿فَٱسۡتَغۡلَظَ فَٱسۡتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِۦ﴾[الفتح: ۲۹]. در چه سورهای است او گفت آری آخر سوره فتح است و خواند ﴿بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ١﴾﴿إِنَّا فَتَحۡنَا لَكَ فَتۡحٗا مُّبِينٗا ١﴾[الفتح: ۱]. و در کنار آن حل سراویلها را اضافه نموده و قرائت کردند هارون الرشید خوشحال شده و او را از نزدیکان و خواص خویش قرار دادند.
و آیا ممکن است که زنی که هنوز ازدواج نکرده حامله شود و خانواده آن تا وضع حمل اطلاع نیابند؟
و در صورت اطلاع چنین خبری را در جمع عمومی اعلان کنند؟ آیا عقل چنین چیزی را میپذیرد؟
ای رافضی خبیث النفس آیا به خدا و آیات الهی تمسخر مینمایی؟ و آیا ارزش آیات الهی این قدر پایین و بیارزش شدهاند که آنها را اینگونه به تمسخر میگیری بنابراین هرگز از شما نباید تعجبی داشت که چنان دو زبان و بهتانی را ببندید زیرا که شما قرآن الهی را نمیشناسید و آن را ندیدهاید و منتظر صحیفه آینده هستید که آن را مهدی منتظر به همراه میآورد:
قوم إذا استنبح الأضياف كلبهم
قالوا لأمهم بولي على النار
فضيقت فرجها بخلا ببولتها
فلا تبول لهم إلاَّ بمقدار اینها کسانی هستند وقتی سگشان بر میهمانان به صدا در بیاید به مادرشان میگویند که بر آتش ادرار کن (تا میهمانان با روشنی آتش ما را نبینند) پس نگاه میدارد مادر عضو مخصوصش (فرجش) را و نمیشاشد برای آنها مگر به اندازه.
در روایتی دیگر در کتابهای شیعی سبب تحریم متعه توسط حضرت علی جریان دیگری را نقل کردهاند، آقای جزایری در کتاب [الانوار النعمانية: صفحه ۲/۳۲۰] چنین مینویسد: روایتی نقل شده است در علت تحریم متعه توسط (حضرت) عمر، که ایشان شبی حضرت علی بن ابی طالب را به منزل خودش فرا خواندند صبح زود (حضرت) عمر سر را از پنجره منزل بیرون برده و به صورت اعتراض به (حضرت) علی گفت: شما معتقد بودید که مرد نباید شب را به تنهایی بدون زن بگذراند و شما دیشب، شب را به تنهایی سپری کردید، حضرت علی بن ابی طالب گفت: شما از کجا خبر دارید که من دیشب تنها بودهام؟ من دیشب خواهرت را متعه نمودم و او نزد من بوده است.
ایشان این سخن را مخفی داشته و به همان علت نکاح متعه را حرام قرار دادند، این روایت بنا به چند دلیل مردود است.
اولا: این روایت توسط موسوی زنجانی در کتاب «حدائق الأنس» مردود شمرده شده است.
ثانیا: این رویات بر علیه تشیع است زیرا که توسط آن حضرت علی خائن معرفی میشود چنان خائنی که به مکرم و صاحب منزل احترام نمیگذارد و به او اهانت میکند.
ثالثا: چگونه امکان دارد که حضرت عمر با حضرت علی عداوت و دشمنی داشته باشد و دشمن خود را به منزل دعوت نماید و حضرت علی در نزد دشمن برود و ضیافت او را بپذیرد.
عداوت و دشمنی تشیع با حضرت عمر بن الخطاب به حدی رسیده است که هیچ چیزی را مراعات نمینمایند و بر خلاف منطق و شعور عقلانی داستانهای جعلی زیادی را ساخته و پرداختهاند و بوسیله آن به زعم خویش مقام و مکانت حضرت عمر را میکاهند، غافل از آنکه به مقام و منزلت او افزوده خواهد شد. یکی از داستانهای دروغین آن را که در اینجا به بخشی از آن اشاره میشود ذکر مینماییم از ولید امین ابوالمبارک احمد بن محمد بن اردشیر روایتی نقل شده است که میگوید: که هیبه الله از احمد ابن اسحاق و او از فقیه حسن سامری روایت میکند که من و یحیی بن احمد به قصد منزل احمد بن اسحاق قمی رهسپار شهر قم شدیم پس از آنکه به شهر قم رسیدم دروازهی درب او را کوبیدم ناگهان کنیزکی عراقی در را باز کرد احوال شیخ را از او پرسیدیم گفت: او بسیار مشغول است و امروز روز عید است ما به او گفتیم سبحان الله اعیاد چهاراند:
۱- عید فطر.
۲- عید اضحی.
۳- عید غدیر.
۴- جمعه آن کنیزک گفت: سرورم احمد بن اسحاق روایتی نقل کرده است که امروز روز عید است و این عید در نزد اهل بیت بر بقیه اعیاد برتری دارد، به او گفتیم: برو نزد شیخ و اجازهی ملاقات ما را با او بگیر.
گفت: او هم اکنون از نزد ما در حالی که غسل کرده بود خارج گشت و در نزد مولایم ابوالحسن عسکری رفت و راجع به عید امروز روز نهم ربیع الاول از او پرسید و او نیز آن عید را تایید فرمود.
و در روایتی دیگر نقل شده است که حضرت حذیفه در چنین روزی نهم ربیع الاول بر آن حضرتصوارد شدند حضرت حذیفه میفرمایند حضرت علی و دو فرزند او حسن و حسین را دیدم که به همراه آن حضرت مشغول خوردن چیزی هستند و با یکدیگر تبسم میزنند و آن حضرت به آنان میگوید: بخورید و خوشحال باشید امروز روز خوشبخت و نیکی برای شما است که در آن خداوند متعال دشمنان خود و دشمنان شما را و دشمنان جدتان را میستاند و در آن روز دعای مادرتان پذیرفته میشود زیرا که آن روزی است که در آن شوکت و دبدبه مبغضین جد شما و ناصران دشمنانتان میشکند، بخورید آن روزی است که فرعون و هامان زمان اهل بیت من از دنیا خواهند رفت و در آن روز خداوند شما را خوشحال و قلبتان را مالامال از شادی مینماید، حذیفه فرمود من گفتم ای رسول خدا چه کسی از امت و اصحاب شما این حرمت را میشکند؟ آن حضرتصفرمودند: گروهی از منافین بر اهل بیت ظلم مینماید و امت را به ریاء و تظاهر و خود پسندی دعوت میدهد اموال بیت المال را تصاحب و در امور خویش صرف مینمایند و بر خود ریاء میاندازند و امت را گمراه میسازند سنت مرا و کتاب الهی را تغییر و تبدیل میدهند و ارث مرا غصب و مرا تکذیب مینمایند و به تکذیب و مخالفت با برادر و وحی و جانشین و دامادم میپردازند و حق دخترم را غصب آن را نادیده میگیرند، حضرت حذیفهسفرمودند: من گفتم ای رسول خدا از خدا بخواه که مرا در حیات شما هلاک بگرداند ایشان فرمودند: ای حذیفه من دوست ندارم که حرمت الهی را بشکنم ولی از خداوند میخواهم که فضیلت و برتری این روز را بیشتر نماید و آن را سنت و روش خوبی برای احباب و دوستان من قرار دهد، در این لحظه بود که خداوند متعال به آن وحی کرد: ای محمد در علم و تقدیر من مشکلات و مصائب اهل بیت ثبت گردیده است و در آن ظلم منافقین و معذبین بر خانواده و خواصان شما نیز درج گردیده است و من به حول و قدرت خویشتن آن را بر غاصبین حق حضرت علی و وحی شما آشکار خواهم کرد و آنان را به عذاب الیم و دردناک گرفتار خواهم کرد و آنان را با ابلیس محشور میگردانم و به همراه ابلیس برای همیشه در جهنم قرار میدهم، ای محمد من از آن کسی که بر من افتراء و بهتان میبندد و با من شریک میگیرد، انتقام میگیرم و در آسمانها برای محبان و شیعیان شما فرشتگانی را مقرب کردهام و برای آنان طلب استغفار نمایند، ای محمد به ملائکه کاتبین گناهان و ثوابها دستور دادهام که در این روز و سه روز بعد از آن قلم عفو بر گناهان کشند و هیچ عملی را ثبت ننمایند، ای محمد این روز روز عید شما و خانواده و اهل بیت شما است و آن عید بزرگی است برای شیعیان و محبان شما، به عزت و جلالم قسم که اگر کسی در این روز بر خانوادهاش آسان بگیرد و بر آنان خرج نماید در مال و جان و عمر او برکت میاندازم و او را از عذاب خویش مصون و محفوظ میدارم، سپس آن حضرتصبر خاستند و در منزل ام سلمه داخل شدند [۱۱].
[۱] صحیح مسلم: ۸/۱۶۸ مسند امام احمد: ۱/۵۲. [۲]فتح الباري: ۹/۱۶۶ [۳]مسلم به شرح نووی: ۹/۱۸۴. [۴]مسلم: ۹/۱۸۶. [۵] مسلم: ۹/۱۸۷ [۶]مسلم: ۹/۱۸۹. [۷] الفتح الرباني للساعاتي: ۱۶/۱۹۱. [۸]دارقطنی: ۳/۲۵۹. [۹]مصنف عبدالرزاق: ۷/۵۰۴ سنن بیهقی: ۷/۲۰۳. [۱۰] بحار الانوار مجلسی: ۵۳/ ۲۸-۲۹. [۱۱] الانوار التعمانية: نعمت الله جزایری ۱/۱۰۸ تا ۱۱۱.