سدّی در برابر اضطراب فکری
عدم وجود عقیدهی ختم نبوت، در ادیان گذشته، نقش بسزایی در تحریف آن دینها داشته است. زیرا در آن ادیان، هیچ مانع و سدی در برابر مدعیان دروغین نبوّت ایجاد نشده است و در این رابطه هیچ گونه تعهد و اعلانی صورت نگرفته است از اینجاست که در ادیان گذشته، افراد زیادی یکی پس از دیگری، ادعای نبوّت میکردند و مردم از دعوت آنان متأثر میشدند و دنیای یهودی و مسیحی، با بحران و پراکندگی ذهنی و مذهبی روبرو شده است.
کسانیکه تاریخ دین یهودی و مسیحی را مطالعه کردهاند، به خوبی میدانند که کثرت تعداد مدعیان نبوت، در این دو آیین، موجب فاجعه و فتنهی بزرگی شده است، این علت برای آنان به عنوان یک بحران (CRISIS) و مسالهی بسیار مهمی (PROBLEM) شناخته شده است، توجه بنده را برای اولین بار در این رابطه یکی از نوشتههای علّامه اقبال (که خداوند مقام او را در بهشت بلند فرماید) به خود جلب کرد، وی برای اولین بار (تا جاییکه بنده مطالعه کردهام) نوشته است که ختم نبوت، نشان عالی و امتیاز ویژه و نعمت بزرگی است که خداوند برای امّت اسلامی عنایت فرموده است، گویا خداوند بوسیلهی اعلان ختم نبوت، چنین فرمودند که اکنون نباید برای انتظار وحی جدید به سوی آسمان بنگرید، بلکه اکنون وقت آنست که به سوی زمین بنگرید و شایستگی و توانمندی خود را برای آبادی زمین (که جانشین خدا در روی آن هستید) و همدردی با انسانها و تلاش برای رستگاری و خوشبختی ابدی آنان صرف کنید. آری، اینک توانمندی خود را در این میدان ضایع نکیند که هرچند گاه به سوی آسمان بنگرید که آیا منجی و پیامبری جدید، با وحی و آیینی تازه، از راه نرسیده است؟ آیا مستقیماً راهنمایی و دستور العملی از آسمان فرود نمیآید؟
اقبال نوشته است که:
«ختم نبوت» نعمتی است که این امّت را از تفرقه و اضطراب فکری و از گرفتارشدن در دام انسانهای فریبکار نجات بخشیده است». [۳۱]
در پرتو این گفتار بودکه بنده، بطور مستقیم به بررسی و مطالعهی تاریخ دین یهودی و مسیحی پرداختم، در خلال مطالعه دریافتمکه دانشمندان یهود و مسیحی در عالم نگرانی و پریشانی عجیبی بسر میبرند و نمیدانند چه راهکاری انتخاب کنند تا از این مصیبت بزرگ، رهایی یابند، زیرا هرروز، یک مدعی جدیدی برای نبوّت سربرمیآورد و برای اثبات راستگویی و دروغگویی او باید معیاری وجود داشته باشد و آن هم در حدی باشد که فراخور فهم همگان باشد، دانشمندان این دو آیین میگویند، همهی نیروی فکری و توان ما در این راه صرف میشود که ثابت کنیم فلان مدعی نبوت، دروغین یا دجّال یا کذّاب است، آری! دنیای یهودی و مسیحی، قرنها در این آزمایش سخت دست و پا زده است.
در اینجا از منابع معتبر یهودی و مسیحی، فقط دو نمونه، اقتباس و تقدیم میگردد:
(آلبرت ام تایمسون) (ALBERT M. TAYMSON) عضو برجستهی مجمع تاریخی یهود (اروپا) در کتاب «دایرة المعارف مذاهب و اخلاق» مینویسد:
«پس از سلب آزادی حکومت یهود (در این مدت زمانکه تا چند نسل ادامه یافت) عدهی زیادی ادعای پیامبری نمودهاند و خود را مسیح موعود پنداشتهاند، این پیامآوران نویدبخش، در تاریکترین دوران تبعید و آوارگی، همواره یهودیان را به بازگشت دوباره به میهن خویش (جاییکه اجداد و پدرانشان از آنجا اخراج و تبعید شدهاند) مژده و امید میدادند، اغلب این افراد (به خصوص در زمانههای قدیم) در مکان و زمانی ظهور میکردند که ظلم و ستم بر یهود به اوج خود میرسید و نشانههای شورش و اعتراض علیهی این وضع رسواکننده پدیدار میگشت. غالب این جنبشها از نوع سیاسی بود، مخصوصاً در دورههای اخیر، که تقریباً، همهی جنبشها رنگ سیاسی داشته است، گرچه این حرکتها، کاملاً از عنصر و مظهر دینی، بیبهره نبودند. امّا بنیانگذاران آنها، به ترویج بدعات و توسعهبخشیدن قلمرو سیادت و نفوذ خویش، تلاش میکردند، در نتیجهی این اقدامها، تعالیم اصلی یهود، در معرض نابودی قرار میگرفت و فرقههای جدیدی پدید میآمد و سپس در نهایت به مسیحیت یا اسلام میپیوستند». [۳۲]
ادوین کنوکس میتشل (EDWIN KNOX MITCHELL) استاد تاریخ کلیساهای یونان، رومی و شرقی در مدرسهی مذهبی هارت فورد (HARTFORD) نسبت به این بلای بزرگ، در مسیحیت، مینویسد:
«این پیامبران دروغینکه مدعی حکمت ماورائی [۳۳] (SUPERIOR WISIDOM) بودند، به زودی مورد عدم اعتماد قرار گرفتند و اُسقفها و رهبران کلیسا احساس میکردند که خطری جدّی آیندهی کلیسا و منافع آنها را تهدید میکند و تا آن زمان هنوز یکروش تادیبی به وجود نیامده بود که هم شناخته شده باشد و همبتواند قدرت فریبکاران را نابود کند و بدان وسیله، مکّاران سودجو که مدعی بودند خداوند با آنها سخن میگوید و به وسیله وحی رازهای سربسته را با آنان، درمیان میگذارد، تنبیه شوند، آری! هنوز چنین محک و معیاری وجود نداشتکه به وسیلهی آن بتوان صدق و راستی و میزان روحانیت این مدعیان را مورد آزمایش قرار داد، کشف چنین معیاری به طور قطع لازم و ضروری بود و اگر در اکتشاف این معیار، موفقیت حاصل نمیشد، کلیسا، ناگزیر بود به وضع و تعیین آن معیار اقدام کند تا بدینوسیله از شکست و پراکندگی اصول اساسی مذهب و راهیافتن الحاد در زندگی، جلوگیری بعملآید و بدین ترتیب چارهای نیز برای حفظ و آرامش خود بیندیشد». [۳۴]
اینک فکر کنید، وقتی اصل مذهب، چنین سرنوشتی داشته باشد، وضع بقیهی کارها روشن است. اینجاستکه با در نظرداشتن حقایق یاد شده، به مفهوم و اهمیت این حدیث که همواره آن را قرائت و تدریس میکنیم پی میبریم، من خود نیز از جمله کسانی هستم که بحمدالله، دروس حدیث را فراگرفتهام و تدریس هم نمودهام، اما حقیقت این است که زمانی به اهمیت و ارزش این حدیث پی بردم که مسألهی ختم نبوّت عنوان شد و از بحران فکری و اضطراب روحی یهود و مسیحیان آگاهی یافتم، این اطلاعات، ما را در فهم این حدیث یاری نمود، متن روایت که در کتب حدیث آمده است، به این شرح است:
«جَاءَ رَجُلٌ مِنَ الْيَهُودِ إِلَى عُمَرَ، فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، إِنَّكُمْ تَقْرَءُونَ آيَةً فِي كِتَابِكُمْ لَوْ عَلَيْنَا مَعْشَرَ الْيَهُودِ نَزَلَتْ، لاتَّخَذْنَا ذَلِكَ الْيَوْمَ عِيدًا، قَالَ: وَأَيُّ آيَةٍ هِيَ؟ قَالَ: قَوْلُهُ عَزَّ وَجَلَّ: ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي﴾ [المائدة: ۳]، قَالَ: فَقَالَ عُمَرُ: وَاللهِ إِنَّي لَأَعْلَمُ الْيَوْمَ الَّذِي نَزَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَالسَّاعَةَ الَّتِي نَزَلَتْ فِيهَا عَلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، عَشِيَّةَ عَرَفَةَ فِي يَوْمِ الْجُمُعَةِ» [۳۵]
در اینجا نکات مهمی را باید مورد توجه قرار داد، زیرا قضیه مربوط به یکی از دانشمندان یهود است (نه فرد معمولی) که به خدمت حضرت عمرس حاضر شد و گفت: یا امیرالمؤمنین! شما در کتاب مقدس خود، آیهای میخوانید که اگر آن آیه بر ما ملت یهود نازل میشد، روز نزول آن را به عنوان روز عید، جشن میگرفتیم، اما شما به آسانی از آن میگذرید، (گویا درنیافتهاید که این آیه چقدر مهم و حدفاصل بین ادیان، و نعمت بزرگی است در حق امّت اسلام).
حضرت عمر پرسید، منظور شما کدام آیه است؟ یهودی گفت: آیه ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ...﴾ حضرت عمر فرمود: بخدا سوگند که ما آن روز و آن ساعت را که این آیه بر حضرت رسول اکرم ج فرود آمد، به خوبی میدانیم آن روز، روز جمعه و شامگاه روز عرفه (نهم ذی الحجه) بود. [۳۶]
در این پاسخ، نبوغ اندیشه و راهنمایی فاروقی، نمایان است. ایشان فرمودند که من به خوبی یاد دارم که این آیه در روز وقوف عرفه و روز جمعه نازل شد و این روز، عید رسمی و شناخته شدهای است، [۳۷] همچنین حضرت عمرس در این پاسخ، به این نکته نیز اشاره فرموده است که ما به جشن و عید جدیدی نیاز نداریم (و اسلام در حقیقت، دین جشنوارهها و اعیاد ساختگی نیست).
[۳۱] برای تفصیل بیشتر رجوع شود به «سخنرانیهای علّامه اقبال در مــدارس» RECONSTRUCTION OF RELIGIOUS THOUGHT IN ISLAM و ترجمههای فارسی آن: «بازسازی اندیشه» و «احیای فکر دینی در اسلام». [۳۲] ENCTCLOPEDIA OF RELICION AND ETHLCS. Vol. ۸. P.۵۸۱.. [۳۳] حکمت ما وراء عقلکه از منبع غیب سرچشمه میگیرد (مترجم) [۳۴] ENCYCLOPEDIA OF RELIGION AND ETHICS. Vol.۸ p. ۵۸۱. [۳۵] روایت صحیح بخاری، کتب صحاح و سنن، مسند امام احمد بن حنبل (متن حدیث از مسند احمد بن حنبل نقل شده است). [۳۶] همچنین در کتاب «اصول کافی» باب «ما نص الله» به روایت ابوالجارودیه از امام صادق÷ آمده استکه این آیه روز عرفه نازل شده است. (مترجم) [۳۷] بدین ترتیب این آیه در فاصله زمانی دو عید نازل شده است؛ یکی روز جمعه و دیگری روز عید قربان زیرا شامگاه روز عرفه، شب عید قربان است.