آیا دین افیون تودههاست؟
این ادعای کارل مارکس است که دین را افیون ملتها میداند و طرفداران کمونیسم در سرزمینهای اسلامی به تقلید از او آن را تکرار میکنند و درصدند آن را به اسلام نیز عمومیت بخشند.
ممکن است کارل مارکس و بنیانگذاران اولیهی کمونیسم به علت وجود شرایط خاصی که با آن مواجه بودند در قیام علیه دین و علمای آن معذور بوده باشند. زیرا در آن زمان فئودالیسم به ویژه در روسیه، زشتترین دوران خود را سپری میکرد. بهگونهای که سالانه هزاران نفر از شدت گرسنگی و میلیونها نفر هم به علت ابتلا به سل و بیماریهای دیگر جان خود را از دست میدادند. سرما و یخبندان هم جان بسیاری از آنها را میگرفت. این در حالی بود که فئودالها و اربابها جان آن بیچارگان را به بازی میگرفتند و در رفاه و خوشگذرانی بیحد و مرزی به سر میبردند و در آن از همهی انواع لذتهایی که به ذهن انسان خطور میکند بهره میبردند. چنانچه به ذهن آن رنجدیدگان خطور میکرد که سرشان را بلند کنند بلکه در صورتی که فقط ظلمی را که در آن به سر میبردند، احساس میکردند، عالمان دین بیدرنگ به آنها میگفتند: «هرگاه کسی گونهی راستت را سیلی زد، گونه چپت را هم روبروی او نگه دار [تا بدان سیلی زند] و هرکس ردایت را به زور گرفت سایر لباسهایت را هم به او بده»! بدین ترتیب ذهن آنها را از قیام یا احساس ظلم و درد به سوی نعمتهای بهشتی که بدان وعده میدادند منحرف و ادعا میکردند این نعمتها در انتظار کسانی است که در مقابل ظلم و ستم، صبور و بردبار و به بدبختی خود راضی هستند و آن را میپذیرند.
چنآنچه وعدههای سر خرمن در بازداشتن مردم از قیام و شورش مؤثر نبود، حربهی تهدید را به کار میبردند و آشکارا اعلام میکردند: هرکس نسبت به ارباب یا خان منطقه نافرمانی کند، در حقیقت مانند این است که نسبت به خداوند، کلیسا و عالمان دین نافرمانی کرده باشد. باید گفت که کلیسا خودش نیز از بزرگترین زمینداران و فئودالها بود و میلیونها رعیت داشت که به نفع خود از آنها سوء استفاده میکرد. به همین دلیل طبیعی بود که در صف تزار، فئودالها و اربابها در مقابل مردم مبارز قرار گیرد. زیرا همهی زمینداران علیه مبارزان، سنگر واحدی را تشکیل داده بودند و در صورتی که انقلاب یا شورشی برپا میشد، هرگز به هیچکدام از خونخواران اعم از اشراف یا عالمان دینیِ کلیسا رحم نمیکرد.
اگر این تطمیع و تهدید همزمان مؤثر نبود، به نام خروج از دین و بیاعتقادی نسبت به آیات خداوند مجازاتها و شکنجههای ضد انسانی بر علیه ستمدیدگان بهکار گرفته میشد. بر این اساس دین، دشمن حقیقی مردم آن سرزمینها و مصداق بارز گفته مشهور کارل مارکس بود!.
اما کمونیستها در سرزمینهای اسلامی به رفتار و روش یک عده روحانینمای حرفهای اشاره میکنند که برای کسب خوشنودی صاحبان قدرت و به زیان مردم ستمدیده تلاش میکنند و مستضعفان را به بهشتی که برای صابران آماده شده وعده میدهند تا به خواری و ظلمی که در آن به سر میبرند تن در دهند و مجرمان و جنایتکاران در آسایش از لذتهای دنیا حداکثر بهره را ببرند. آنان به برخی از عالمان دینی الأزهر در دورهی ملک فاروق استناد میکنند که دست پادشاه را میبوسیدند، او را پادشاه نیکوکار مینامیدند، برایش دعا و آیات خداوند را با میل خود [به نفع او] تفسیر و تأویل میکردند و برای تحکیم پایههای حکومتش از آثار و تعالیم گرانبهای اسلام مایه میگذاشتند تا مردم مبارز را از قیام علیه او بازدارند. در غیر این صورت آنها را شورشی و قیامکننده علیه دستورات الهی میدانستند، دستوراتی که اطاعت از ولی امر را واجب و ضروری میداند!.
سپس کمونیستها شبههای را با این حقیقت میآمیزند بدین معنا که ادعا میکنند: اسلام خودش با اینگونه نابسامانیها کاملاً موافق است. زیرا خداوند در قرآن کریم میفرماید:
﴿وَلَا تَتَمَنَّوۡاْ مَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بِهِۦ بَعۡضَكُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ﴾[النساء: ۳۲].
«آرزوی داشتن چیزی را که خداوند به وسیلهی آن گروهی از شما را بر گروهی دیگر برتری داده است نکنید!».
همچنین میفرماید:
﴿وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى١٣١﴾[طه: ۱۳۱].
«چشم خود را به نعمتهای مادی که به برخی از آنها [کفار] دادهایم مدوز! این نعمتهای مادی را که زینت زندگی دنیاست به آنها دادهایم تا به وسیلهی آن، آنها را بیازماییم، روزی [اخروی و جاودان] پروردگارت [از این نعمتهای زودگذر و فانی دنیا] بهتر و پایدارتر است».
بنابراین، اسلام نیز مانند هر دینی افیون تودههاست که افکار ملتهای رنجدیده و مبارز را سست و ضعیف میکند. این همان شبههایست که ما در اینجا میخواهیم بدان بپردازیم.
در ابتدا کمی دربارهی این روش و رفتار زشت و ننگین برخی از روحانینمایان حرفهای سخن میگوییم که آیا این رفتار جزو مبانی دین است یا دلیل بر انحراف آنها از دین صحیح میباشد؟ آنها همچون شاعران، نویسندگان و روزنامهنگاران خائنی هستند که پیشانی بندگی را در پیشگاه ظالمان به خاک ذلت و خواری میمالند و عزت و کرامت خود را جنایتها میآلایند تا بتوانند اندکی از لذتهای زودگذر و حرام بهره گیرد.
من کاملاً یقین دارم که گناه این دینفروشان حرفهای و روحانینمایان خائن به مراتب بزرگتر و بدتر از جرم این شاعران، نویسندگان و روزنامهنگاران مزدور است. زیرا کتاب خدا در دست آنهاست و آیات آن را میخوانند و از حقیقت دین و این رفتارشان به خوبی اطلاع دارند و آیات خداوند را به بهای اندکی میفروشند و اموال حرامی که میخورند در حقیقت مانند این است که شکمهایشان را مملو از آتش کنند. اما برای چندمین بار تکرار میکنم که در اسلام طبقهای به نام رجال دین وجود ندارد و هیچکدام از گفتهها و اقوالشان را نمیتوان به عنوان حجت علیه اسلام قلمداد کرد و همهی مصیبتهایی که بر سر این ملت آمده از بیاطلاعی نسبت به حقیقت دین ناشی شده است؛ این در حالیست که اسلام مردم را به جهل و نادانی دعوت نکرده است! همچنین برای بطلان این اتهام و زدودن آن از ساحت اسلام – که ادعا میکنند مردم را سست و بیاراده میکند – همین اندازه بس که جنبشی [در مصر] که علیه ظلم و ستم برپا شد در حقیقت یک حرکت دینی بود که ملک فاروق خطر آن را نسبت به خود احساس کرده بود. به همین دلیل رهبرانش را ناجوانمردانه به قتل رساند و زندانها را برای سرکوبی آنها آماده کرد و قبل از فرارسیدن انقلاب میخواست از شکلگیری آن جلوگیری کند. اما ارادهی خداوند چیز دیگری بود.
این دلیل، برای اثبات بطلان این شبههی جاهلانه کافی است. همچنین با جرأت میتوان گفت که همهی این نهضتهای آزادیبخش که در کشورهای شرقی پدید آمده است از حقیقت دین اسلام الهام گرفته است. قیام مردم مصر علیه اشغالگری فرانسه، جنبش علمای دین بود و انقلاب آنها بر ضد ظلم و ستم محمد علی پاشا به رهبری یک عالم دین به نام سید عمر مکرم به وقوع پیوست.
همچنین قیام مردم سودان علیه دولت انگلیس به سرکردگی یک رهبر دینی به نام مهدی کبیر صورت گرفت. علاوه بر این قیام مردم لیبی بر ضد حکومت ایتالیا و شورش مردم مراکش علیه دولت فرانسه و انقلاب ملت اندونزی علیه استعمار هلند همگی به نام دین و براساس آن به وقوع پیوست.
هرجا که انقلاب و قیامی صورت گرفته است گواهی بر آزادیبخشبودن این دین است نه دعوت به گوشهنشینی و ذلتگزینی. اگرچه این حقایق تاریخی غیر قابل انکار است اما به ذکر این مقدار از حقایق آشکار و واضح اکتفا نمیکنیم. بلکه به ادامهی بررسی شبههی جاهلانهی کمونیستها مبنی بر افیونبودن دین برای تودهی مردم و عاملی برای بازداشتن آنها از مطالبهی عدالت اجتماعلی و توزیع عادلانهی ثروت میپردازیم.
***
مفسران دربارهی تفسیر آیهی: ﴿وَلَا تَتَمَنَّوۡاْ مَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بِهِۦ بَعۡضَكُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ﴾میگویند: این آیه دربارهی زنی نازل شد که میگفت: چرا جهاد در راه خدا فقط به مردان اختصاص دارد و زنان از دستیافتن به ثواب آن محروم شدهاند؟ همچنین گروه دیگری گفتهاند: این آیه دربارهی افرادی نازل شده که دست از کار و کوشش کشیده و بدون رنجبردن آرزوهای بیهوده داشتند. غافل از این که نابرده رنج، گنج میسر نمیشود. به همین دلیل قرآن مردم را از این کار نهی کرده است. زیرا این امر به ایجاد آتش حسادت در دلها میانجامد که یک احساس غلط است و مانع کار، فعالیت و تولید میشود. به عبارت دیگر مفهوم این آیه فراخواندن مردم به کار و فعالیت در زمینهایست که به وسیلهی آن به فضیلت و برتری [و حتی رفع نیاز مادی] دست یابند نه اینکه دست از کار و فعالیت کشیده و آرزوهای دور و دراز داشته باشند.
اما آیهی دیگری که گاهی کمونیستها آن را به رخ مسلمانان میکشند. آیهی ۱۳۱ سورهی طه است که در صفحات پیشین متن و ترجمهی آن به تفصیل آورده شد. در قسمتی از این آیه آمده است:
﴿وَلَا تَمُدَّنَّ عَيۡنَيۡكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعۡنَا بِهِۦٓ أَزۡوَٰجٗا مِّنۡهُمۡ﴾[طه: ۱۳۱].
مفسران بر این باورند که این آیه دعوتی است برای بلندهمتی و دلکندن از ارزشهای مادی که گاهی صاحبان آن اموال و ثروتها را در نظر مردم محروم، بزرگ جلوه میدهد. مفسران خطاب این آیه را ترجیحاً متوجه رسول اکرم ص دانستهاند تا کفاری را که بسیاری از نعمتها و ابزارهای قدرت مادی را در اختیار دارند بزرگ نپندارد و خود را علیرغم نداشتن ثروت و جاه، از آنها برتر بداند. زیرا نیروی شکستناپذیر حق همراه اوست. بنابراین، دریافتیم که مفهوم این آیه بیان حقیقتی غیر از برداشت غلط افراد سطحینگر از آن است.
از اینجا معلوم میشود که این مفسران در صدر اسلام میدانستند که پس از هزار سال کمونیسم به وجود خواهد آمد و مبلغان و طرفدارانش اسلام را مورد اتهام قرار خواهند داد. به همین دلیل تهمتها را از ساحت آن میزدودند و تفاسیری را که حق را از مسیرش منحرف میکند تألیف کردند و این نظرات را که در برگیرندهی ردیههای کافی به شبهات کمونیستها و دیگران است، جعل کردند!.
با این وجود فرض میکنیم که این آیات و نظایر آن، مردم را به سکوت و رضایت نسبت به امر واقع و وضعیت موجود و بیاعتنایی به آنچه در دست دیگران است فرا میخواند. اما باید پرسید: کی و کجا این دعوت و فراخوان صحیح است و چگونه باید از آن اطاعت کرد؟
در بررسی احکام و آیات اسلام باید کلیت آن را در نظر گرفت و بدان توجه کرد نه این که آن را به اجزا و قسمتهایی تقسیم کرد و به بخشی از آنها توجه نمود و بخشهای دیگر را نادیده انگاشت [۸۸].
این دعوت فقرا و نیازمندان به صبر و شکیبایی و چشمپوشی به دارایی ثروتمندان، فقط یکی از دو کفهی ترازو است. در کفهی دیگر دعوتی همانند آن و حتی شدیدتر، خطاب به ثروتمندان مبنی بر انباشتهنکردن ثروت و انفاق آن در راه خدا و تهدید آنها به گرفتارشدن به عذاب شدید در جهان دیگر به علت خودداری از انفاق و بخشش اموال وجود دارد.
چنآنچه اینگونه به مسأله بنگریم خواهیم دید که دو کفهی ترازو با یکدیگر مساوی هستند: در یک طرف انفاق و بخشش و در طرف دیگر حفظ شخصیت، پرهیز از تحمل خواری و حفظ خویشتن از کینه و حسد قرار دارد.
با بهوجودآمدن این تعادل در دو کفهی تراوز، جامعه در سایهی آرامش روحی و اقتصاد سالمی که توزیع عادلانهی ثروت را تضمین میکند و مانع به وجودآمدن طبقات رفاهزده یا محروم میشود به سر خواهد برد. در صفحات قبل دربارهی انفاق و بخشش و روشهای مختلف آن در دوران معاصر سخن گفتیم به گونهای که آن را از حالت نیکی یک فرد به دیگری درآورده و به همکاری و تعاون انسانی ارزشمندی تبدیل کند. بنابراین، نیازی به ذکر مجدد این مسأله نداریم. اما همین اندازه میگوییم که اگر جامعه اینگونه اداره شود، قطعاً دیگر ظلم و ستمی در آن وجود نخواهد داشت که از مظلومان بخواهد آن را بپذیرند یا به تحمل محرومیت اقتصادی و مالی تن در دهند.
اما زمانی که ثروتمندان از انجام وظیفهشان در زمینهی انفاق و بخشش و تحمل هزینههای خدمات اجتماعی خودداری کنند در این صورت چه کسی فقرا و نیازمندان را به تحمل این محرومیت فرا میخواند؟
آیا اسلام که تحملکنندگان خواری و ظلم و اجتنابکنندگان از مبارزه با این وضعیت را به گرفتارشدن در سرنوشت بدی در دنیا و قیامت تهدید میکند چنین وضعیتی را میپذیرد یا مردم را بدان دعوت میکند؟
همان اسلامی که خداوند در کتاب مقدسش چنین میفرماید:
﴿إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا فَأُولَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيرًا٩٧ إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلَا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا٩٨ فَأُولَئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَكَانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُورًا٩٩﴾[النساء: ٩٧-٩٩].
«بیتردید کسانی که فرشتگان [در آخرین لحظات زندگیشان، برای گرفتن روح به سوی ایشان میروند و] جانشان را میگیرند در حالی که [میبینند با ماندن با کفار در سرزمین کفر یا تحمل ظلم و خواری و هجرتنکردن به سرزمین آزادی و ایمان] به خود ظلم کردهاند، به آنها میگویند: در چه وضعیتی به سر میبردید؟ آنان در پاسخ میگویند: ما در زمین ستمدیده و مظلوم بودیم. [فرشتگان به آنها] میگویند: مگر زمین خداوند وسیع نبود تا در آن [بتوانید بار سفر ببندید و به جای دیگری] مهاجرت کنید؟ جایگاه آنها دوزخ است و چه بد جایگاه و بدسرانجام! به جز بیچارگانی از مردان، زنان و کودکان که کاری از آنها ساخته نیست و راه چارهای نمیدانند. پس امید است که خداوند آنان را بیامرزد [زیرا قادر به هجرت نبودهاند] و خداوند بسیار عفوکننده و آمرزنده است».
بنابراین، چنین زندگی و برنامهای گناهیست که هیچ عذر و بهانهای دربارهی آن پذیرفتنی نیست. آری! بزرگترین جرم در جهان این است که انسان به علت ضعف به ظلم و ستم تن در دهد. قرآن کریم چنین افرادی را ظالمان نسبت به خویشتن مینامد. زیرا آنها شرایطی را غیر از زندگی و وضعیت شرافتمندانهای پذیرفتهاند که خداوند برای مردم قرار داده و آنها را به تحقق آن با به کاربردن همهی توانشان فرا میخواند.
دعوت به مهاجرت از سرزمین ظلم و بیداد به علت وجود شرایط خاص بود نه به عنوان تنها راه مبارزه با ظلم و ستم. زیرا گاهی گروهها روشهای دیگری برای مقابله با ستمکاران دارند که در صفحات بعد بدان خواهیم پرداخت. بلکه در اینجا فقط میخواهیم به تقبیح پذیرش ظلم از دیدگاه اسلام بپردازیم؛ بهگونهای که این دین مقدس مجازات چنین عملی را دوزخ قرار داده است – که هیچکس جز مستضعفان واقعی که هیچ راه چارهای ندارند از آن رهایی نخواهد یافت – تا کسانی که کمترین قدرت و نیرویی برای جهادکردن در راه خدا دارند از حضور در میدان مبارزه خودداری نکنند.
اما در اسلام مستضعفان واقعی به حال خود رها نشدهاند تا بدون یار و یاور ظلم و ستم را تحمل کنند. زیرا از همهی امت اسلامی خواسته شده است تا در راه آنها و دورکردن دشمنی از آنان جهاد کنند. خداوند در این باره در قرآن کریم به مسلمانان میفرماید:
﴿وَمَا لَكُمۡ لَا تُقَٰتِلُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلۡمُسۡتَضۡعَفِينَ مِنَ ٱلرِّجَالِ وَٱلنِّسَآءِ وَٱلۡوِلۡدَٰنِ ٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَآ أَخۡرِجۡنَا مِنۡ هَٰذِهِ ٱلۡقَرۡيَةِ ٱلظَّالِمِ أَهۡلُهَا﴾[النساء: ٧۵].
«شما را چه شده است که در راه خدا و [رهایی] مردان، زنان و کودکان درمانده و بیچارهای جهاد و مبارزه نمیکنید که [فریاد برمیآورند و] میگویند: پروردگارا! ما را از این شهر و دیاری که ساکنان آن ستمکارند [و بر ما بیچارگان ستم روا میدارند] خارج کن!».
بنابراین، هرگاه گروهی از مردم یا اغلب آنها دچار ظلم یا ستم شدند و این وضعیت را پذیرفتند خداوند هرگز از آنها راضی نخواهد شد، مگر آن که با ظلم و بیداد مبارزه و آن را از مظلومان و ستمدیدگان دور کنند.
ممکن است برخی گمان کنند که این آیه فقط به مسائل اعتقادی و مسلمانانی اختصاص دارد که در میان مشرکان به سر میبرند و مشرکان آنها را به شرکورزیدن به پروردگار وادار و از انجام فرایض دینیشان جلوگیری میکنند. اما در اسلام میان امور و شعائر عبادی و اجرای ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسیِ نشأت گرفته از این عقیده تفاوتی وجود ندارد. همچنین میان کسانی که مانع تحقق این ساختارها میشوند، خواه واقعاً از نظر ظاهری و باطنی کافر باشند یا ظاهری مسلمان و باطنی کفر پیشه داشته باشند تفاوتی وجود ندارد؛ همان کسانی که خداوند دربارهی آنها فرموده است:
﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾[المائدة: ۴۴].
«و بیتردید کسانی که براساس آنچه خداوند آن را نازل کرده است حکم صادر [یا حکومت و قضاوت] نمیکنند کافر هستند».
اسلام دستور داده است که اموال فقط در میان ثروتمندان به گردش درنیاید و دولت نیازهای شهروندانش را به همهی روشهای ممکن تأمین کند: یا برایشان کار شرافتمندانه ایجاد نماید و یا در صورت ناتوانی از انجام کار از بیت المال برایشان مستمری تعیین کند. پیامبر ص در اینباره مردم را به ایجاد ضمانتهای مشخصی برای کارکنان دولت فرا میخواند که در صفحات قبل به تفصیل بدان پرداختیم که این ضمانتها دربارهی همهی کسانی که در مؤسسات دولتی یا خصوصی کار میکنند صدق مینماید و همهی آن امر بخشی از این دین است که ایمان مردم جز با ایمان به آن و تلاش برای عملیکردنش کامل نخواهد شد. آیات ذکرشده در صفحات قبل که دربارهی ظلم و ستم انسانها به یکدیگر و ظلمکنندگان به خوشتن است که این ستم را میپذیرند و با آن مقابله نمیکنند در این چارچوب قرار میگیرد.
فرض میکنیم که مردم با اطاعت از برداشت اشتباهشان از آیات ذکرشده از مبارزه با ظلم اجتماعی موجود خودداری کنند در این صورت در جامعه چه اتفاقی روی خواهد داد؟
نتیجهی چنین وضعیتی این خواهد بود که مانند نظام فئودالی و سرمایهداری اموال در دست گروه خاصی از مردم انباشته میشود و آن را در میان خودشان مبادله و بقیهی مردم را از آن محروم مینمایند که این امر منکر و برخلاف فرامین الهی است که در قرآن کریم مردم را از ایجاد وضعیتی که در آن اموال فقط در میان ثروتمندان گردش کند برحذر میدارد [۸٩].
همچنین در نتیجهی این وضعیت، ثروتمندان، این اموال را روی هم انباشته یا در راه خوشگذرانی و رفاهزدگی خودشان به مصرف میرسانند. اسلام هر دو حالت این مسأله را منکر و حرام میدانند. خداوند در قرآن کریم در این باره میفرماید:
﴿وَٱلَّذِينَ يَكۡنِزُونَ ٱلذَّهَبَ وَٱلۡفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَبَشِّرۡهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾[التوبة: ۳۴].
«و کسانی را که طلا و نقره را اندوخته و از خرجکردن آن در راه خدا خودداری میکنند به عذاب دردناکی مژده بده!».
و چنانکه میدانید عذاب فقط برای کسانیست که خداوند از آنها ناراضی باشد.
اگر این رفاهزدگان اموالشان را در راه اسراف و تبذیر بیحد و مرزشان هزینه کنند اسلام این امر را نیز منکر و حرام میداند و آیاتی که رفاهزدگی و اسراف را حرام اعلام میکنند در قرآن فراواناند و همهی این آیات رفاهزدگان را کافر و فاسق میدانند. خداوند در قرآن کریم دربارهی این افراد اینگونه میفرماید:
﴿وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كَافِرُونَ٣٤﴾[سبأ: ۳۴].
«و هرگاه به هر شهر و دیاری پیامبری را میفرستادیم سران و رفاهزدگان آنجا میگفتند: ما به آنچه آوردهاید باور نداریم».
همچنین در آیهی دیگری میفرماید:
﴿وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا١٦﴾[الإسراء: ۱۶].
«و هرگاه بخواهیم شهر و دیاری را نابود کنیم افراد رفاهزده، خوشگذران و شهوتران آنجا را [بر ساکنانش] چیره و حاکم میگردانیم و آنان در آن شهر و دیار به فسق و فجور میپردازند [و برخلاف دستورات الهی عمل میکنند]. پس فرمان [وقوع عذاب] بر آن سرزمین واجب و قطعی میشود و آنگاه آن مکان را سخت درهم میکوبیم [و ساکنانش را هلاک و نابود میکنیم]».
خداوند همچنین در آیهی دیگری میفرماید:
﴿وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ٤١ فِي سَمُومٍ وَحَمِيمٍ٤٢ وَظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ٤٣ لَا بَارِدٍ وَلَا كَرِيمٍ٤٤ إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُتْرَفِينَ٤٥﴾[الواقعة: ۴۱-۴۵].
«و یاران سمت چپ! چه یاران سمت چپی! آنان در میان شعلههای آتش و آب جوشان به سر خواهند برد. و در سایهی دودهای بسیار [سیاه و] گرم قرار خواهند گرفت. نه خنک است و نه سودمند. زیرا آنان پیش از این [در دنیا مست و مغرور نعمت و] خوشگذران بودهاند».
بنابراین دستبرداشتن مردم از مبارزه با ظلم اجتماعی نتیجهای جز به وجودآمدن وضعیت اجتماعی ناخوشایندی نخواهد داشت. چگونه به اسلام تهمت پذیرفتن ستم و منکرات و سکوت در برابر آنها برای به دستآوردن رضایت پروردگار زده میشود در حالی که خداوند در قرآن کریم میفرماید:
﴿لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ٧٨ كَانُوا لَا يَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ٧٩﴾[المائدة: ٧۸-٧٩].
«کفار بنی اسرائیل بر زبان داود و عیسی پسر مریم لعن و نفرین شدند. این بدان علت بود که آنان پیوسته [از فرمان خدا] سرپیچی و [در ظلم و فساد] بسیار زیادهروی میکردند. آنها از اعمال زشتی که انجام میدادند دست نمیکشیدند و همدیگر را از این کارها نهی نمیکردند و چه کار بدی میکردند!».
بنابراین، خداوند سکوت در مقابل منکرات و خودداری از نهیکردن یکدیگر از کارهای بد را یکی از نشانههای کفرورزیدن به خودش میداند که موجب خشم، نفرین و عذاب اوست. این در حالی است که رسول خدا ص نیز فرموده است:
«مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ». «هرکدام از شما که کار ناشایستی را دید باید آن را (با هر ابزاری که در اختیار دارد] تغییر دهد».
همچنین میفرماید:
«أفضل الجهاد عند الله كلمة حق عند إمام جائر». «بهترین جهاد نزد خداوند سخن حقی است که نزد حاکم ظالمی گفته شود».
هرگاه امر منکری در جامعه به وقوع پیوست و حاکم به نشانهی رضایت نسبت به آن سکوت پیشه کرد یا خودش عامل آن بود، در این صورت او حاکم ستمگری است که باید به عنوان جهاد در راه خدا و به دستآوردن رضایت پروردگار با او مقابله و در مقابلش ایستادگی کرد. آیا با چنین اوصافی میتوان اسلام را به سکوت در برابر ظلم و ستم و فراخواندن مردم به پذیرفتن آن متهم کرد؟ به جز عقل منحرفی که قادر به درک حقیقت امور و رهایی از امیال و شهوتها نباشد کدام انسان عاقل روا میدارد که از اسلام بهگونهای برداشت شود که گویی مردم را به پذیرفتن ظلم و سکوت در برابر محرومیت فرا میخواند؟
آری! آیاتی که در ابتدای فصل ذکر کردیم مردم را از آرزوهای پوچ و بدون همراهی کار مفید نهی و به داشتن رضایت به شرایطی که هیچکس بر روی زمین – نه حکومت، نه جامعه و نه هیچکدام از افراد آن – قادر به تغییر آن نیست تشویق و ترغیب میکند.
فرض کنیم که به انسانی استعدادی یا موهبتی داده شده بهگونهای که شهرتی به دست آورده و مردم را به حیرت واداشته است و فرد دیگری برای به دستآوردن چنین شهرتی همواره در آتش حسرت میسوزد اما از چنین موهبتی محروم است. دولت برای پاسخگفتن به این اشتیاق شدیدش و جلوگیری از تبدیل آن به کینه و بیماری چه کاری میتواند انجام دهد؟ آیا دولت میتواند در کارخانههایش یک استعداد یا موهبت این چنینی برای او بسازد؟!.
فرض کنیم که زن زیبایی وجود داشته باشد که جانها در اشتیاق و چشمها در پی او روان است و زن دیگری از این زیبایی محروم باشد اما همواره در حسرتداشتن چنین زیبایی و جمالی به سر ببرد و آرزوی به دستآوردن تحسین همگان را داشته باشد. در این حالت دولت چه ابزاری در اختیار دارد تا به آن زن محروم از زیبایی اعطا کند تا مساوات مورد ادعایش را بدو ببخشد؟
فرض کنیم زن و شوهری از داشتن عشق و محبت در میان خود لذت میبرند یا فرزندانی به دنیا آوردهاند که موجب شادی و خوشبختی آنهاست. اما زوج دیگری با یکدیگر سازگار نیستند یا با وجود تلاشهای جدید علوم پزشکی از داشتن فرزند محروم بودهاند. همهی نیروهای زمین در مقابل کمبودهای این زوجها، چه چیزی میتوانند به آنها ببخشند؟
چنین مثالهایی در زندگی ما بسیار فراواناند و راه حلهای اقتصادی یا گسترش عدالت اجتماعی هرگز به حل آنها کمکی نخواهد کرد. زیرا این مسائل ذاتاً به ارزشهای غیر مادی و فرا اقتصادی ارتباط دارند. جز دعوت مردم به داشتن رضایت و اطمینان به روزی فراوان خداوند که جایگاه مردم را با معیارهایی غیر از معیارهای زمینی میسنجد و محرومیت در زمین را با نعمتهای آسمانی پاداش میدهد، چه چیزی میتواند این مشکل را حل نماید؟
بلکه چه کسی میتواند ادعا کند که مساوات مطلق اقتصادی و اجتماعی بر روی زمین قابل اجراست؟ در کدام کشور جهان همهی دستمزدها و حقوق با یکدیگر برابر است؟ فرض کنیم یک کارگر در اتحاد جماهیر شوروی بسیار بلندپرواز و باهمت باشد و بسیار آرزو کند که مهندس شود. اما علیرغم داشتن همهی فرصتهای عادلانه و برابر، بهرهی هوشی اندکش مانع این کار باشد یا کارگری پس از انجام شیفت کار اجباری در جسمش توان کارکردن در شیفت اضافهکاری را نداشته باشد تا به دستمزد بیشتری دست یابد. اما با این وجود به خاطر داشتن حرص و طمع دستیافتن به دستمزد بیشتر مانند فرد دیگری که از او نیرومندتر است و درآمدهای حاصل از اضافهکاری را در راه لذتهای خویش هزینه میکند، در درونش آشوبی برپاست. حکومت چه ابزاری برای ایجاد مساوات میان این دو را در اختیار دارد؟ این فرد چگونه میتواند در زندگیاش که مملو از نگرانی و استرس دائمی، حرص همیشگی و کینهی تلخ است احساس خوشبختی کند؟ و جز با چشم دوختن به رحمت خداوند و انتظاررسیدن به راحتی در سایهی آن، چگونه میتواند به طرز شایستهای به کار و فعالیت بپردازد تا از تلاشهای فراوانش بهره گیرد؟ آیا این مشکل را با آهن و آتش بهتر میتوان حل کرد یا با انگیزهی درونی سرشار از رضایت و خوشنودی؟
آری! این حقیقت دعوت اسلام است که مردم را به تلاش برای دستیافتن به خواستههای مشروع و پذیرفتن امور غیر قابل تغییر فرا میخواند. اما هنگامی که ظلمی به وجود آید که امکان تغییر آن وجود داشته باشد، در این صورت خداوند هرگز از مردم راضی نخواهد بود مگر این که با قیام و شورش و درهمشکستن، اقدام به حذف آن از صحنهی وجود نمایند. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
﴿وَمَن يُقَٰتِلۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَيُقۡتَلۡ أَوۡ يَغۡلِبۡ فَسَوۡفَ نُؤۡتِيهِ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾[النساء: ٧۴].
«هرکس در راه خدا بجنگد و کشته یا پیروز شود [در هردو حالت، در آخرت] به او پاداش بزرگی میدهیم».
اگر در میان ادیان جهان، دینی وجود داشته باشد که بتوان آن را افیون ملتها دانست، قطعاً آن دین اسلام نیست. زیرا اسلام با همهی ابزارها و روشهای ممکن با کلیهی اشکال و انواع ظلم و ستم در جهان مبارزه میکند و آنان را که ظلم را میپذیرند به شدیدترین مجازاتها و عذابها تهدید میکند.
[۸۸] قرآن کریم در این باره میفرماید: ﴿أَفَتُؤۡمِنُونَ بِبَعۡضِ ٱلۡكِتَٰبِ وَتَكۡفُرُونَ بِبَعۡضٖۚ فَمَا جَزَآءُ مَن يَفۡعَلُ ذَٰلِكَ مِنكُمۡ إِلَّا خِزۡيٞ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۖ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يُرَدُّونَ إِلَىٰٓ أَشَدِّ ٱلۡعَذَابِۗ وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ﴾[البقرة: ۸۵]. «آیا به بخشی از [دستورات] کتاب [آسمانی] ایمان میآورید و به بخش دیگر [دستورات آن] کفر میورزید؟ برای کسی که از شما چنین کند، جز خواری و رسوایی در این جهان نیست و در روز رستاخیز [چنین افرادی] به سختترین شکنجهها برگشت داده میشوند و خداوند از آنچه انجام میدهید بیاطلاع نیست». (مترجم) [۸٩] نگا: آیهی ٧ سورهی حشر.