اقلیتهای غیر مسلمان در سایهی نظام اسلامی
دیدگاه اقلیتهای غیر مسلمان نسبت به برپایی نظام اسلامی مسألهی حساس و دقیقی است و بسیاری از مردم از بیم ایجاد فتنه و اختلاف میان مسلمانان و غیر مسلمانان از سخنگفتن دربارهی آن خودداری میکنند. اما من عادت دارم با خودم و دیگران صریح و صادق باشم و با این صراحت کامل میخواهم از مسیحیهای ساکن در سرزمینهای اسلامی سوال کنم: دربارهی برپایی نظام اسلامی نگران چه چیزی هستید؟ آیا از منابع دینی بیم دارید یا نگران رفتارها و اجرای قوانین هستید؟
دربارهی منابع دینی و متون مقدس باید گفت: خداوند در قرآن کریم دربارهی اهل کتاب میفرماید:
﴿لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ٨﴾[الممتحنة: ۸].
«خداوند شما را از نیکی و بخششکردن به افرادی از اهل کتاب که با انگیزهی دینی با شما نجنگیدهاند و شما را از شهر و دیارتان نراندهاند نهی نمیکند. قطعاً خداوند نیکوکاران را دوست دارد».
همچنین میفرماید:
﴿وَطَعَامُ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ حِلّٞ لَّكُمۡ وَطَعَامُكُمۡ حِلّٞ لَّهُمۡۖ وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ﴾[المائدة: ۵].
«و طعام [و گوشت حیوانات ذبحشده توسط] اهل کتاب [جز آنچه در آیات دیگر تحریم شده است] برای شما حلال و خوراک شما نیز برایشان حلال است و ازدواج با زنان پاکدامن مؤمن و زنان پاکدامن اهل کتاب نیز برای شما حلال است».
همچنین یک اصل فقهی کلی در اسلام وجود دارد که: «حقوقی که ما مسلمانان داریم اهل کتاب هم از آن بهرهمندند و وظایفی که بر عهدهی ما مسلمانان است بر عهدهی اهل کتاب نیز هست».
بنابراین، منابع دینی اسلام، مسلمانان را به نیکی به آنان و عادلانه رفتارکردن و برابری آنان با مسلمانان در حقوق و وظایف غیر عبادی اجتماعی و شهروندی فرا میخواند. علاوه بر این، برای تحکیم پیوند و ارتباط میان آنها با مسلمانان به وسیلهی رفت و آمد، دعوت یکدیگر برای همنشینی و نشستن بر سر یک سفره و... – که جز در میان دوستان صمیمی نیست – تلاش میکند و مهمتر از همهی اینها، این روابط را با ایجاد استوارترین پیوند یعنی ازدواج تقویت میکند.
اما دربارهی رفتار عملی مسلمانان با اهل کتاب بهتر است که رشتهی کلام را به یک مسیحی اروپایی بدهیم نمیتوان او را که به طرفداری از اسلام متهم نمود.
توماس ولکر آرنولد [٩۰]در صفحهی ۴۸ از کتاب «دعوت به سوی اسلام» ترجمهی حسن ابراهیم، حسن، عبدالمجید عابدین و اسماعیل نحروای میگوید:
«از جملهی مواردی که میتوانیم به وسیلهی آن وجود روابط دوستانه میان مسیحیان و مسلمانان عرب زبان را اثبات کنیم این است که قدرت، عاملی قطعی در تغییر دین مردم و اسلامآوردن آنها نبوده است. زیرا خود محمد با برخی از قبایل مسیحی پیمانی بست و حمایت از آنها را پذیرفت و به آنها حق برپایی آزادانهی مراسم دینیشان را اعطا کرد. همچنین برای افراد صاحب منصب در کلیسا در نهایت امنیت و اطمینان، حق داشتن حقوق و نفوذ گذشتهشان را فراهم کرد».
او در صفحهی ۵۱ از همان کتاب میگوید: «از مثالهایی که در صفحات پیشین پیرامون تسامح مسلمانانی که در قرن اول هجری بر اعراب مسیحی پیروز شدند و ادامهی این برخورد انسانی که در فصلهای بعد ذکر کردیم میتوانیم با قاطعیت دریابیم که قبایلی که اسلام آوردند، از روی اختیار و آزادانه این کار را کردند و اعراب مسیحی امروزی که در میان مردم مسلمان زندگی میکنند بهترین گواه بر این امر هستند».
همچنین در صفحهی ۵۳ مینویسد: «زمانی که سپاه اسلام به درهی رود اردن رسید و سپاه ابوعبیده در فحل استقرار یافته بود اهالی مسیحی این سرزمینها به اعراب مسلمانان نامه نوشتند و در آن گفتند: ای مسلمانان! شما از رومیها به ما نزدیکتر و برای ما دوستداشتنیتر هستید. اگرچه آنها بر دین ما هستند ولی شما وفادارتر، مهربانتر و برای ما حاکمان بهتری هستید و بیش از آنها از ظلم به ما خودداری میکنید».
همچنین در صفحهی ۵۴ نوشته است: «در خلال فتوحات مسلمانان در شام که از سال ۶۳۳ تا ۶۳٩ میلادی به طول انجامید و در آن اعراب کم کم سپاه روم را از این سرزمین بیرون راندند وضعیت، اینگونه بود. در سال ۶۳٧ میلادی زمانی که خبر امضای قرارداد صلح مردم دمشق با اعراب در منطقه انتشار یافت و براساس آن قرار داد، دمشق از تاراج و ناامنی در امان ماند سایر شهرهای شام نتوانستند از بستن چنین قراردادهایی با مسلمانان خودداری کنند. در نتیجه مردم شهرهای حمص، منبج و... با اعراب پیمانهای مشابهی امضا کردند که براساس آن به تحت قیمومیت و ادارهی اعراب درمیآمدند و اغلب آنها در این پیمانها شرایطی نظیر شرایط پیمان بیت المقدس را پذیرفتند. بلکه بیم رومیها از این که امپراتور کافر و ملحد روم آنها را وادار به پیروی از خودش کند باعث شده بود که وعدههای مسلمانان مبنی بر دادن آزادی دینی به مسیحیان در نظرشان دوستداشتنیتر و پذیرفتنیتر از ارتباط با دولت روم یا هر دولت مسیحی دیگر باشد و آن هراسی که از ورود یک ارتش فاتح به کشورهایشان به وجود آمده بود [با مشاهدهی رفتار خوب مسلمانان] کم کم از بین رفت و جای خود را به جانبداری از نیروهای پیروز و فاتح عرب داد».
آری! این گواهی یک مسیحی دربارهی اسلام است. پس مسیحیان و سایر اهل کتاب از برپایی حکومت اسلامی چه نگرانی و بیمی دارند؟
شاید آنها نسبت به تعصب مسلمانان علیه خودشان نگران هستند. پس مشخص است که آنها به خوبی از معنای واژهی تعصب اطلاع ندارند. در اینجا بهتر است مثالهایی از تعصب در طول تاریخ را برایشان ذکر کنیم.
هدف از برپایی دادگاههای تفتیش عقاید پیش از هرچیز محکومکردن مسلمانان بود که در آن زشتترین انواع شکنجه در طول تاریخ را علیه آنان به کار بردند. از جمله: سوزاندن افراد، کندن ناخنها، از حدقه درآوردن چشمها و بریدن شاهرگ افراد. همهی این شکنجهها با هدف مجبورکردن آنها به دستبرداشتن از دین اسلام و پیروی از مسیحیت بود. آیا مسیحیان در طول تاریخ طولانی زندگیشان در سرزمینهای اسلامی شاهد چنین رفتاری با خود یا همکیشانشان بودهاند؟
این در حالیست که [در قرون اخیر] در همهی کشورهای اروپایی یا تحت استعمار اروپاییها مسلمانان قتل عام شدند. از یوگسلاوی، آلبانی و روسیه گرفته تا شمال آفریقا، سومالی، کنیا، زنگبار، هند و مالایو که همهی این اعمال به نام پاکسازی صفوف افراد جامعه و گاهی به نام برپایی امنیت و صلح انجام شده و میشود! [٩۱].
ولی ما از همهی این مثالها فقط به یک مورد اشاره میکنیم که شاهد ارزنده و پرمعنایی است. آن نمونه کشور اتیوپی یا حبشه است که از دیرباز روابط تاریخی، جغرافیایی، فرهنگی و دینی ما را با یکدیگر پیوند میداد. چنانکه همگان میدانند اتیوپی از نظر دینی تابع کلیسای مصر است و ساکنان آن ترکیبی از مسلمانان و مسیحیان هستند. کارشناسان نسبت مسلمانان به کل جمعیت آن کشور را حداقل ۵۵% و گروهی هم ۶۵% تخمین میزنند. پس با فرض صحت درصد کمتر یعنی ۵۵% باید به اطلاع برسانم که در حبشه حتی یک مدرسهی دولتی وجود ندارد که دین اسلام را به دانشآموزان مسلمانش یاد دهد. همچنین در آن از وجود مدارس آموزش زبان عربی خبری نیست. همچنین حکومت بر مدارسی که مسلمانان با هزینهی خودشان اقدام به ادارهی آن میکنند مالیاتهای سنگینی وضع و بر سر راهشان مشکلاتی ایجاد میکند که در پایان به بستهشدن آنها و ناامیدی دیگران از ایجاد مدارس دیگر منتهی خواهد شد. در آن کشور تعلیم و تربیت مسلمانان فقط به مکتبخانههای کوچک خصوصی و بدون مجوز و حمایت دولت ختم میشود.
تا این اواخر و قبل از حمله ایتالیا به اتیوپی هر مسلمانی که به یک فرد مسیحی بدهکار میبود و نمیتوانست بدهیاش را بپردازد به بردهی آن فرد حبشی مسیحی تبدیل میشد و با اطلاع دولت مورد خرید و فروش و شکنجه واقع میشد.
بنابراین، طبیعی بود که در میان مسئولین ادارات و سازمانهای دولتی یک فرد مسلمان نیز یافت نشود تا نمایندهی بیش از نیمی از ساکنان آن کشور باشد. از سوی دیگر این در حالیست که کلیسای مصر مسئول و ناظر اداره امور دینی آنجاست!.
آیا مسیحیان ساکن در جهان اسلام در طول تاریخ شاهد چنین برخوردهایی بودهاند؟ یا آنها راضی خواهند بود که در برابر رفتار مسیحیان حبشه که میان ما و آنها پیوندهای جغرافیایی و دینی برقرار است با مسیحیان مصر همچون مسلمانان حبشه رفتار شود؟ آیا آنها راضی به مقابله به مثل خواهند بود؟ هرگز این امر را نخواهند پذیرفت و این همان تعصب حقیقی است. آنها در مصر نگران چه مسألهای هستند؟
کمونیستها ادعا میکند که شخصیت اصلی انسان همان شخصیت اقتصادی اوست. آیا مسیحیان در سایهی اسلام از داشتن حق مالکیت یا دخل و تصرف یا کسب درآمد و جمعآوری اموال و ثروتهای فراوان محروم بودهاند؟ برای مثال هنگامی که ملک فؤاد از استان صعید دیدار میکرد وارد باغ بُشری حناکه یک مسیحی مصری است، شد. او برای تسهیل عبور کاروان پادشاه معادل ۲۵ کیلومتر در دو طرف جاده از درختان بارور پرتقال را قطع کرد! اگر حق مالکیت نامحدود نداشت چگونه میتوانست چنین ثروتی روی هم انباشته کند؟
آیا اختلاف در دین باعث محرومیت اهل کتابِ ساکن کشورهای اسلامی از حق تحصیل، اشتغال، ترفیع در مراتب ترقی و سلسله مراتب اداری شده است؟
با این وجود ما با کمونیستها در این مسأله که شخصیت انسان را فقط جایگاه و وضعیت اقتصادی او تشکیل میدهد موافق نیستیم، بلکه بدان شخصیت روحی و معنویاش را هم میافزاییم.
آیا جز در موارد اندکی که همواره فتنهانگیزی استعمارگران به ویژه انگلیسیها عامل اصلی آن بوده است مسلمانان در انجام امور عبادی مسیحیان مانعی ایجاد کردهاند؟
عدهای میگویند: چرا مسیحیان مجبور به پرداخت جزیه هستند اما مسلمانان از پرداخت آن معافاند؟ در پاسخ آنها سخنی از توماس آرنولد را که در صفحات پیشین به آن اشاره کردیم ذکر مینماییم. او در صفحهی ۵۸ کتاب دعوت به اسلام میگوید: «همچنانکه گفته شد، حکومت از مردان مسیحی به جای خدمت وظیفهی عمومی یا سربازی – که در صورت مسلمانبودن ملزم به انجام آن بودند – جزیه دریافت میکرد. واضح است که هر گروه مسیحی که به انجام خدمت در سپاه اسلام میپرداخت از دادن جزیه معاف میشد. وضعیت قبیلهی مسیحی جراجمة نیز چنین بود. آنها در نزدیکی انطاکیه زندگی میکردند و با مسلمانان صلح کرده و متعهد شده بودند به آنها کمک کنند و به شرط آن که پرداخت جزیه معاف شوند و مانند آنها در غنایم سهم داشته باشند همراهشان به میدان جنگ بروند».
همچنین در صفحهی ۵٩ همان کتاب میگوید: «از سوی دیگر کشاورزان مصری علیرغم این که مسلمان بودند، از انجام خدمت وظیفهی عمومی معاف شدند. اما در مقابل، موظف شدند جزیهای شبیه آنچه از مسیحیها دریافت میشد به حکومت بپردازند». بنابراین مسأله، اختلاف فرقهای یا دینی نیست. بلکه فارغ از هر دین و مذهبی، در حکومت اسلامی هرکس خدمت وظیفهی عمومی را انجام دهد از پرداخت جزیه معاف میشود و هرکس از انجام آن سرباز بزند باید جزیه بپردازد.
در قرآن کریم آیهای وجود دارد که همواره برخی برای ایجاد شبهه در نگرش رحیمانه و رفتار انسانی مسلمانان نسبت به اقلیتهای غیر مسلمان آن را دستاویز قرار داده و به میل خود از آن سوء برداشت میکنند. خداوند در این آیه میفرماید:
﴿قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ٢٩﴾[التوبة: ۲٩].
«با گروهی از اهل کتاب که خدا و روز آخرت [به طرز شایسته] ایمان ندارند و چیزی را که خداوند [در قرآن] و فرستادهاش [در سنت خود] تحریم کردهاند حرام نمیدانند و آیین حق را نمیپذیرند پیکار و کارزار کنید تا زمانی که [اسلام را میپذیرند و یا این که] خاضعانه به اندازهی توانایی، جزیه میپردازند».
واقعیت این است که آیهی مذکور به آن گروه از اهل کتاب اختصاص دارد که با مسلمانان در جنگ به سر میبرند مانند انگلیسیها و فرانسویها و این امر به غیر مسلمانان ساکن در سرزمینهای اسلامی ارتباطی ندارد.
اما به خوبی میدانم که طرفداران و مبلغان کمونیسم در کشورهای مسلمان پراکنده شدهاند و به هر گروهی امری را وعده میدهند. آنها در میان کارگران میگویند: «اگر از ما پیروی کنید در آیندهی نزدیک، کارخانهها را ملی اعلام کرده و شما را به مالکان آن تبدیل میکنیم». به کشاورزان وعده میدهند: «در صورت اطاعت از ما، به شما زمین میدهیم». آنها در بین فارغ التحصیلان بیکار دانشگاهها و مدارس ادعا میکنند: «اگر به ما ملحق شوید شما را در کاری متناسب با رشته و مدرک تحصیلیتان استخدام میکنیم». همچنین در میان جوانان محروم از تأمین نیاز جنسی ادعا میکنند: «اگر از ما اطاعت کنید جامعهی آزادی به وجود میآوریم که در آن هرکس هر کاری که بخواهد بدون دخالت قانون یا مزاحمت آداب و رسوم سنتی انجام میدهد».
سپس با مسیحیان خلوت گزیده و به آنها وعده میدهند: «از ما پیروی کنید تا این اسلام را که میان مردم براساس عقاید و باورهایشان تفاوت میگذارد، نابود کنیم». آنان سخنانی بزرگتر از دهانشان میزنند و جز دروغ چیزی نمیگویند. اسلام در نظام و برخورد با مردم، براساس عقیدهشان میان آنها تفاوتی قائل نمیشود و بدون هیچ تمایزی حقوق همهی آنها را به رسمیت شناخته و به آنها میدهد. بلکه براساس انسانیت میان آنها دوستی و اتفاق برقرار میکند. سپس آنها را در پذیرفتن عقیدهی مورد نظرشان آزاد میگذارد و اسلام از این امر نهتنها خرسند است و آن را میپذیرد بلکه از آن حمایت نیز به عمل میآورد.
بنده همچنین نیک میدانم که مسیحیان مشرق زمین بر حفظ رابطهی دوستانهی خودشان با مسلمانان و منافع مشترکشان بیشتر از آن تأکید دارند که فریب دورغها و دسیسههای شیطانی را بخورند و این تهمت ناروا و ناجوانمردانه را نسبت به اسلام و مسلمانان بپذیرند.
[٩۰] توماس وولکرد آرنولد (Sir Thomas Walker Arnold)، (۱٩۳۰ – ۱۸۶۴ م) دانش آموختهی کمبریج بود. در آنجا به زبانهای شرقی علاقهمند شد و زبان عربی را آموخت. سپس به عنوان محقق به دانشگاه علی کرا در هند رفت و ۱۰ سال از عمر خویش را در آنجا سپری کرد و در آنجا کتاب مشهورش (The Preaching Of Islam): «دعوت به سوی اسلام» را تألیف نمود. سپس به عنوان استاد فلسفه، در دانشگاه لاهور به تدریس پرداخت. در سال ۱٩۰۴ م به لندن بازگشت تا معاونت دفتر اداره حکومت هند تابع وزارت خارجهی بریتانیا را به عهده گیرد. در همان حال به صورت پاره وقت در دانشگاه لندن به تدریس پرداخت. در سال ۱٩۰٩ م به مقام نظارت بر دانشجویان هندی مقیم انگلیس منصوب شد. از جملهی فعالیتهای علمی مهم او میتوان عضویت در هیأت تألیف چاپ اول دایرة المعارف اسلامی در لیدن هلند را نام برد. در سال ۱٩۱۶ م پس از تأسیس مدرسهی عالی تحقیقات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن به آن ملحق شد. همچنین در سال ۱٩۳۰ م به عنوان استاد مهمان در الجامعة المصریة به تدریس پرداخت. به جز کتاب «دعوت به سوی اسلام» از او آثار دیگری بر جای مانده که از جمله میتوان «الخلافة» و «حول العقیدة الإسلامیة» را نام برد. همچنین در نگارش چاپ اول کتاب «تراث الإسلام» و چندین تحقیق دیگر پیرامون هنرهای اسلامی مشارکت داشت. با وجود حسن شهوت آرنولد به عنوان یک مستشرق میانهرو، جستجوی دقیق در آثار او این نکته را روشن میسازد که او نیز همانند سایر مستشرقان به ایراد طعن و بدگویی از اسلام پرداخته است. اما از آنجا که این امر را زیرکانه و به شیوه نامحسوسی انجام داده، کمتر کسی متوجه آن شده است. جستجوی دقیق در دو کتاب «الخلافة» و «الدعوة الی الإسلام» این امر را به خوبی اثبات میکند. لازم به ذکر است یکی از محققان دانشکدهی عالی دعوت اسلامی مدینه منوره به نام محمود حمزه عزونی موضوع پایاننامه کارشناسی ارشد خود را بررسی انتقادی کتاب «الدعوة الی الإسلام» توماس آرنولد قرار داده و در آن به نکات مهم و جالبی در بارهی این کتاب اشاره کرده است. (مترجم) [٩۱] عراق و افغانستان را هم به لیست طولانی فوق بیفزایید. (مترجم)