و اما قسمت نهایی داستان
«مسجد را ساختند و سقف آن را با چوب پوشانیدند وسید ابوالحسن الرّضا زنجیرها و میخهائى که در آن زمین باقى مانده بود، در منزل خود گذاشت و به وسیلهى آن بیمارها شفا پیدا مىکردند. من هم از گوشت آن بز به هر مریضى که دادم شفا یافت. سید ابوالحسن آن زنجیرها و میخها را در صندوقى گذاشته بود و ظاهرا بعد از وفاتش وقتى فرزندانش مىروند که مریضى را با آنها استشفاء کنند، مىبینند که مفقود شده است!»
نویسنده داستان احتمالا انجیلهای چهارگانه را زیاد مطالعه میکرده و آرزو داشته امامش همچون عیسی بن مریم÷بیماران را شفا دهد. البته هرگونه شفایی به اذن خداست همانگونه که در آیاتی از قرآن آمده و ما آن را نقل کردیم.
﴿وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ٨٠﴾[الشعراء: ۸۰].
«و هنگامى که بیمار شوم مرا شفا مىدهد».
این سخن ابراهیم، نخست موحد عالم به معنای حقیقی آن است که در قرآن جاودانه شده است. انسان موحد طلب شفای بیماری را از خدای خود دارد. همان خدایی که انسان را آفریده واز احوال درونیاش اطلاع کامل دارد. هرچند جنیانی هستند که از سوی خدا اذن قادر به اعمال تاثیراتی هستند. شیطان هم از سوی خدا، اذن به اعمال برخی اموردارد:
﴿وَٱذۡكُرۡ عَبۡدَنَآ أَيُّوبَ إِذۡ نَادَىٰ رَبَّهُۥٓ أَنِّي مَسَّنِيَ ٱلشَّيۡطَٰنُ بِنُصۡبٖ وَعَذَابٍ٤١﴾[ص: ۴۱].
«به خاطر بیاور بنده ما ایوب را، هنگامى که پروردگارش را خواند (و گفت: پروردگارا!) شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است».
پس شیطان رانده شده قدرتی از سوی خدا جهت انحراف مردم دارد چه در جهت وارد نمودن عذاب به آنها چه در جهت شفای آنها! البته قدرتش در حیطه قدرت الهی است و خدای تعالی جهت آزمون و ارتقای بندگانش استفاده میکند. که خود نعمتی است از سوی رحمن.
﴿لِيَبۡلُوَكُمۡ أَيُّكُمۡ أَحۡسَنُ عَمَلٗاۗ٧﴾[هود: ۷].
«تا شما را بیازماید که کدامیک عملتان بهتر است!»
اولین سوال خواننده از من این است، پس این همه کرامات امامان در شفای بیماران چه میشود؟
در پاسخ باید گفت اگر شفایی از این میلههای مرصع میبینید نمیبایست خیلی خوش باور بود زیرا، موش پرستان هندی نیر از موشهای خود شفا میگیرند. یک تحقیق کوچک شما را خیلی راحت به این نتیجه میرساند. در هند معبدی است که آلت تناسلی مرد را میپرستند، خب شما میگویید که احتمالا گمراه هستند. اما مطمئن باشید آنها هم بیدلیل به معبد نمیروند. عبادت اگر برای غیر خدا باشد.حتما دلیلی مادی دارد. شما فکر میکنید این آلت پرستان بیکارند! خیر! از همان تکه آهن شفا میگیرند. موش پرست هم همین گونه! اصولا پیامبر اکرم جو همه انبیا مبعوث شدند تا این گمراهیها را بزدایند.
موارد بسیاری از اعمال تاثیرات جنیان در قرآن است که خدا از آن به بدی یاد نموده است:
﴿وَٱتَّبَعُواْ مَا تَتۡلُواْ ٱلشَّيَٰطِينُ عَلَىٰ مُلۡكِ سُلَيۡمَٰنَۖ وَمَا كَفَرَ سُلَيۡمَٰنُ وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلۡمَلَكَيۡنِ بِبَابِلَ هَٰرُوتَ وَمَٰرُوتَۚ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡۖ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنۡهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَزَوۡجِهِۦۚ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنۡ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡۚ وَلَقَدۡ عَلِمُواْ لَمَنِ ٱشۡتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنۡ خَلَٰقٖۚ وَلَبِئۡسَ مَا شَرَوۡاْ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمۡۚ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ١٠٢﴾[البقرة: ۱۰۲].
«و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مىخواندند پیروى کردند. سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود؛ و) کافر نشد؛ ولى شیاطین کفر ورزیدند؛ و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پیروى کردند. (آن دو، راه سحر کردن را، براى آشنایى با طرز ابطال آن، به مردم یاد مىدادند. و) به هیچ کس چیزى یاد نمىدادند، مگر اینکه از پیش به او مىگفتند: «ما وسیله آزمایشیم کافر نشو! (و از این تعلیمات، سوء استفاده نکن! )» ولى آنها از آن دو فرشته، مطالبى را مىآموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایى بیفکنند؛ ولى هیچگاه نمىتوانند بدون اجازه خداوند، به انسانى زیان برسانند. آنها قسمتهایى را فرامىگرفتند که به آنان زیان مىرسانید و نفعى نمىداد. و مسلما مىدانستند هر کسى خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهرهاى نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مىدانستند!!»
البته بحث بت پرستی و شفا، بحثی است که در این مقوله نمیگنجد و کتابی جداگانه میطلبد!
نویسنده داستان دست آخر برای اینکه مدرکی از خود باقی نگذارد میگوید که میخها و زنجیرها مفقود شدند!!! یعنی خیالتان راحت باشد که الان از آن میخها و شفای بیماری خبری نیست! بیجهت، دنبال برهان و دلیل نباشید، چون ممکن بود کسی از اهل تحقیق بدنبال حقیقت باشد. او میگوید: «و ظاهرا بعد از وفاتش وقتى فرزندانش مىروند که مریضى را با آنها استشفاء کنند، مىبینند که مفقود شده است».
اصولا اثبات حقیقت این داستان دو دلیل داشته که هردو الان مفقود است. یکی آن بز بوده که کشته شده و تناول شده است و دیگری چند میخ وزنجیر که مفقود شده است! عقل من که باور نمیکند! شما خواننده عزیز چطور؟ حال کسی که آنها را سرقت نموده آیا توانسته با آنها جادو راه بیاندازد و برای خود کاسبی راه اندازی کند؟ آخر سرقت نمودن دلیلی دارد. انسان اگر سرقت میکند، بدنبال منافعی است. سارق زنجیرها و میخها چه چیز را دنبال میکرده است. نکند این میخها تنها در منزل این سید تاثیر داشته است.
لا إله إلا الله!