تهاجم فکری

تغییر رویگرد تهاجم فکری

تغییر رویگرد تهاجم فکری

در مقاطع مختلف زمانی بین مسلمانان و برخی از کشورهای اروپایی جنگ‌هایی رخ داده که هر بار به شیوه‌ای جداگانه بوده است. برای مثال: در قرن سیزدهم میلادی جنگ بزرگی به نام جنگ صلیبی علیه جهان اسلام آغاز شد، مسلمانان در جنگ‌های صلیبی به دلیل اتحاد و وجود نیروهای مؤمن و ورزیده توانستند بسیار نیرومندانه در مقابل صلیبیان ایستادگی نموده و در نهایت آن‌ها را شکست دهند و استعمار زبون را وادار به عقب‌نشینی کنند.

صلیبی‌ها بعد از این شکست مفتضحانه چون مطمئن شدند که از لحاظ نظامی قدرت رویارویی با مسلمانان را ندارند، در صدد برآمدند تا از راه‌های غیر نظامی مسلمانان را شکست دهند. به همین منظور با راهنمایی‌های «لویس نهم» پادشاه فرانسه و فرمانده جنگ‌های صلیبی - که در یکی از جنگ‌ها به اسارت درآمد، اما بعد آزاد شد - نقشه‌های طولانی مدت بسیار دقیق و منظمی را برای شکست مسلمانان پی‌ریزی کردند، روش تازه‌ای که آن‌ها را در پیش گرفتند، یک تهاجم فکری پر از خدعه و نیرنگ علیه افکار، عقاید، ایمان و تمدن مسلمانان بود، تا دین اسلام و تمدن اسلامی را کم‌اهمیت و بی‌ارزش جلوه داد و از طرفی روحیه‌ی مقاومت و شجاعت را از مسلمانان بگیرند.

امروزه مسلمانان می‌توانند با استفاده از مکانیسم‌های جدید و برخوردی اصولی و درست با دیگر تمدن‌ها خیلی راحت از پس این تهاجمات برآمده و حتی با تکنولوژی پیشرفته‌ی امروزی به نشر و تبلیغ دین بپردازند.

نقشه‌ای که «لویس نهم» در آن روزها طراحی کرد، آیین‌نامه‌ی تاریخی و قانون همیشگی جهان عرب گردید؛ البته به این مرحله اکتفا نگردید، بلکه به آن جنبه‌ی تقدس نیز داده شد.

از جمله راهنمایی‌های «لویس» این بود که باید مبلغان مسیحی را به سلاح شک و شُبه و دیگر روش‌های نیرنگ‌آمیز علیه اسلام و مسلمانان مجهز کرد [۵]. به همین منظور خاورشناسان تهاجم فکری وسیع و همه جانبه‌ای را از کشورهای مجاور غرب و جنوب دریای مدیترانه تا شام و استانبول آغاز کردند، به مرور زمان این تهاجم به اطراف «جاوه» اندونزی و فیلیپین نیز کشیده شد، آن‌ها برای رسیدن به اهداف شوم‌شان توانستند مسلمانان اروپایی را نیز فریفته و با خود همراه سازند.

همچنین توانستند عده‌ای از مسلمانان کشورهای مختلف را اغفال نموده و آن‌ها را وسیله‌ای برای اجرای نقشه‌های خائنانه‌ی تهاجم فکری قرار دهند.

از طرفی، هرجا که توانستند مسلمانان را به گروه‌های مختلفی تقسیم کردند و آنگاه در میانشان تفرقه ایجاد کردند و بدین ترتیب هرکدام در پی تضعیف و حتی نابودی دیگری برآمد و ناآگاهانه وسیله‌ی بسیار مناسبی برای اجرای نقشه‌های پلید استعمارگران شدند.

شکافی که آن‌ها در میان برخی از فرق اسلامی ایجاد کردند، آنچنان عمیق بود که آثار زیان‌بار آن تاکنون نیز باقی مانده است.

[۵] نقل می‌کنند: که در یکی از میدان‌های یکی از شهرهای هندوستان، یکی از مبلغان مسیحی عده‌ی زیادی از مردم را جمع می‌کند و آتشی را برمی‌افروزد. این مبلغ مکار که انجیلی از جنس نسوز و قرآنی با کاغذ معمولی به همراه دارد، آن‌ها را برداشته و خطاب به مردم می‌گوید: ای مردم! دین مسیح حق است و دین اسلام باطل؛ اینک برای اثبات ادعای خود قرآن و انجیل را در آتش می‌اندازم، اگر قرآن سوخت همه‌ی شما مسیحی شوید و اگر انجیل سوخت، همه مسلمانان خواهیم شد. چند نفر از مسلمانان هوشیار به این توطئه پی برده و فوراً خود را به «شیخ محدث کاندهلوی» رسانده و ماجرا را برایش تعریف می‌کنند، ایشان که اسلام را در خطر می‌بیند، سریعاً خود را به میدان مذکور می‌رساند و قرآن را از دست مبلغ مسیحی می‌گیرد، آن را کنار می‌گذارد و خطاب به مردم می‌گوید: ای مردم! من حافظ قرآن هستم و این مبلغ مسیحی حافظ انجیل است، پس بهتر است ما دونفر وارد آتش شویم، هرکدام سوختیم باطل است و دیگری حق. لذا شیح کشان‌کشان او را نزد آتش می‌برد، مبلغ مسیحی که خود را باطل می‌بیند و می‌داند که تا چند لحظه‌ی دیگر خواهد سوخت، فرار را برقرار ترجیح داده و از دست شیخ می‌گریزد و به این ترتیب نقشه‌ی پلیدش برملا خواهد شد. (مترجم)