یوسف بحرانی [۱] و بیان معنای ناصبی
بحرانی در کتابش «الحدائق الناضرة في أحکام العترة الطاهرة» [۲] میگوید:
شیخ مفید گفته است: هیچ اهل ایمانی اجازه ندارد شخصی که در حق ولایت با ما مخالف است را غسل داده و بر آن نماز بخواند مگر اینکه در اثر ضرورت مجبور به تقیه شود.
و ظاهر کلام شیخ [۳] در «التهذیب» با این نظر موافق است زیرا وی دلیل آورده که مخالف اهل بیت کافر است و باید حکم کافر بر وی اجرا شود جز آنچه با دلیل استثنا شود؛ و هنگامی که غسل دادن کافر جایز نیست پس باید غسل مخالف نیز ناجایز باشد و اما نماز خواندن بر او به اندازهای رواست که پیامبر صلی الله علیه وآله و امامان ﻹ بر منافقین نماز میخواندند.
ابو صلاح و ابن ادریس و سلار نیز همین قول را ترجیح دادهاند و حق آشکار و بلکه اخبار صریح همین را میگوید. چرا که اخبار مشهور و فراوانی در بارهی کفر و نصب و شرک و حلال بودن مال و خونِ مخالف وارد شده چنانکه به اندازهی کافی در اینباره در کتاب «الشهاب الثاقب فی بیان معنی الناصب وما یترتب علیه من المطالب» کلام را بسط دادهایم که جای هیچ شبههای گرد آن باقی نمیگذارد.
قول کافر بودن مخالف میان اصحاب ما از علمای پیشگام مشهور است چنانکه شیخ ابن نوبخت از اصحاب پیشگام ما در کتابش «فص الیاقوت» آن را نقل کرده و میگوید: منكران نص [امامت علی] نزد جمهور اصحاب ما کافر هستند و برخی از اصحاب ما بر آنها حکم فسق دادهاند ... .
وی در شرحش بر کتاب مذکور به نام «انوار الملکوت» گفته است: اما کسانی که نص امامت علی امیر المؤمنین÷ را قبول ندارند، بیشتر اصحاب ما آنها را کافر دانستهاند زیرا نص امامت از طریق متواتر جزو دین محمد ج است، پس امری ضروری است یا اینکه در دین وی ج به ضرورت دانسته میشود و منکر آن کافر است همانگونه که منکر نماز و روزهی رمضان کافر است؛ سپس اقوال دیگر را نقل میکند.
او این قول را در باب زکات از کتاب «المنتهی» به صراحت ذکر کرده و ظاهر کلام کلینی در کافی و مرتضی همین است و گروهی از بزرگان متأخر نیز آن را برگزیدهاند.
بد نیست که برخی از روایاتی که بیانگر نظر ما مبنی بر کفر و نصب و شرک و حلال بودن مال و خون است را ذکر کنیم تا دانسته شود آنچه که متأخرین گفتهاند که حکم به اسلامشان میشود و بنا بر آن باید بر آنها نماز خواند و دیگر احکام اسلامی بر آنها جاری کرد، چنین کسانی بدون آتش شعلهور شدهاند و با دیدهی تحقیق در روایات ائمه نگاه نکردهاند و بلکه دیدشان همراه با غفلت بوده است.
از جمله این روایات، روایتی است که ابن ادریس در مستطرفات السرائر در بخش پرسشهای بزرگان و نامههایشان به مولایمان ابی الحسن هادی÷ آورده است؛ و در پرسشهای محمد بن علی بن عیسی آمده که گفت: برایش نامه نوشتم تا بپرسم، آیا برای اینکه ناصبی را بشناسم نشانهای بیش از اینکه جبت و طاغوت [۴] را مقدم بداند و به امامتشان اعتقاد داشته باشد، چیز دیگری نیاز هست؟ پس پاسخش چنین برایم آمد: هر کس اینگونه باشد ناصبی است.
معنای روایت چنین است که وقتی روایات از امامان † دربارهی کفر و شرک و نجاست و حلال بودن مال و خون ناصبی مشهور است وی برای امام نامه نوشته تا معنای ناصبی و نشانهی شناخت نصب را بپرسد تا احکام ذکر شده بر آنها مترتب شود و اینکه آیا به چیزی بیش از مقدم دانستن جبت و طاغوت و اعتقاد به پیشوایی آنها، نیاز دارد یا نه؟
پاسخ چنین آمد که نشانهی نصب و دشمنی با اهل بیت† همین بس که آنها را مقدم دانسته و دونفر اول را پیشوا بداند.
این روایت دلیل آشکاری بر رد قولی است که میان اصحاب متأخر ما مشهور گشته و میگوید ناصب از مخالف، خاصتر است. بله باید از عموم این روایت شخص مستضعف را استثنا کرد. مستضعفی که اسلامش ثابت شود و بر او احکام اسلامی در این دنیا اجرا میشود اما در آخرت کارش با الله متعال است.
از جملهی آنها همچنین روایتی است که صدوق در کتابش «علل الشرائع» با سند خویش از عبدالله بن سنان از امام صادق÷ روایت کرده که گفت: ناصب کسی نیست که با ما اهل بیت† دشمنی بورزد، زیرا کسی را نمییابی که بگوید من بغض محمد و آل محمد صلی الله علیه وآله را دارم ولی ناصبی کسی است که با شما دشمنی بورزد حال آنکه میداند شما، ما را دوست دارید و از شیعیان ما هستید.
و از جملهی آنها روایتی است که در کتاب معانی الأخبار با سند معتبر از معلی بن خنیس روایت کرده که گفت: شنیدم ابا عبدالله÷ میگوید: ناصبی کسی نیست که با ما اهل بیت† اظهار دشمنی کند، زیرا تو کسی را نمییابی که بگوید من بغض محمد و آل محمد صلی الله علیه وآله را دارم ولی ناصبی کسی که با شما دشمنی کند در حالی که میداند شما ما را دوست دارید و از دشمنانمان بیزاری میجویید.
حاصل معنای این دو روایت این است که ناصبی تنها در کسی که با زبان نفرت از ما را بیان کرده و آشکارا با ما دشمنی کند خلاصه نمیشود زیرا اگر چنین بود دیگر هیچ ناصبی وجود نداشت زیرا هیچ کسی را نمییابی که آشکارا با ما دشمنی کرده و نفرت از ما را علنی کند بلکه ناصبی و دشمن ما کسی است که از شما نفرت داشته باشد در حالی که میداند شما از شیعیان و محبان ما هستید و از دشمنان ما بیزارید [۵]. بنابراین، نصب و دشمنی با شیعه به خاطر شیعه بودنشان، نشانهی ناصبی بودن و دشمنی با آنها † است.
دلیلی که به صورت آشکار این امر را ثابت میکند روایتی است که صدوق در کتاب أمالی از امیر المؤمنین÷ نقل کرده که گفت: هر کس دوست دارد بداند که آیا دوستدار ماست یا دشمن ما، پس قلبش را بیازماید؛ اگر دوستان ما را دوست داشت دشمن ما نیست و اگر دوست ما را دشمن داشت محب ما نیست ... و روایاتی اینچنین بسیارند.
از این روایات دانسته میشود که نشانهی ناصبی بودن و دشمنی با ائمه در دو چیز منحصر میشود: مقدم کردن جبت و طاغوت و اظهار دشمنی با شیعه.
[۱] از مشهورترین فقهای رافضه که در قرن دوم هجری میزیسته، برای اطلاع از شرح حال او به مقدمهی جلد اول از کتابش به نام «الحدائق الناضرة» مراجعه شود که به قلم طباطبائی نوشته شده و در معرفی و زندگینامهی او مفصل نوشته است. بحرانی از جمله روافضی است که به تحریف قرآن معتقد بوده چنانکه از کتابش الحدائق آشکار است. [۲] ج۱۰ ص۳۶۰ و بعد از آن. [۳] منظورش طوسی مؤلف التهذیب و الاستبصار است. [۴] منظورشان ابوبکر و عمرب است که [از نظر روافض] هر کس به پیشوایی آنها اعتقاد داشته باشد و آنها را بر علیس مقدم بداند، کافر بوده و خون و مالش حلال است. برای اطلاعات بیشتر مراجعه شود به فصل «اهل تشیع خون و مال اهل سنت را حلال و مجاز میدانند» در همین کتاب که به صورت مفصل توضیح داده شده است. [۵] اگر ما میدانستیم که رافضه همان شیعیان واقعی اهل بیت هستند به بیان پوشالین بودن مذهب و دین شان که بر پایهی خرافات و خیالات و بدگویی به بزرگان اسلام بنا شده نمیپرداختیم. از چه زمانی توهین به صحابه ش و باور به تحریف قرآن و حلال دانستن زنا به نام متعه و دروغ و نفاق به اسم تقیه، از نشانههای محبت آل بیت رسول الله ج شده است؟! اما تشیع پناهگاه هر شخصی شده که میخواهد برای اسلام و اهلش دسیسه بچیند و اگر این اعتقادات فاسدی که رافضه در آغوش کشیدهاند اسلام باشد باید با اسلام خداحافظی کرد.