الف: تحریم رهیدن و کشتن شکار در مکه:
سخن پیامبر صدر حدیث ابیهریره که میفرماید: «لا ينفر صيدها»صراحتاً از گریز دادن صید نهی مینماید، و لذا امام بخاری در کتاب صحیح خود باب مستقلی را به نام (باب لا ينفر صيد الحرم)ترتیب و تبویب نموده است.
ابن عباس بروایت میکند که رسول اللهصفرمودند: «إنَّ الله حرّم مكة، فلم تحل لأحد قبلي ولا تحل لأحد بعدي، وإنَّما أحلّت لي ساعة من نهار، لا يختلى خَلاها، ولا يُعضد شجرها، ولا يُنَفَّرُ صيدها، ولا تلتقط لقطتها إلاَّ لمُعَرِّف». قال العباس يا رسول الله إلاَّ الإذخر لصاغتنا وقبورنا. فقال:«إلاَّ الإذخر» [۳۸].
بدانید که مکه نه براى کسى قبل از من، و نه بعد از من، حلال قرار داده شده است، و فقط بخشى از یک روز براى من حلال قرار داده شد. و بدانید که از این لحظه به بعد (براى همیشه) حرام قرار داده شد. بنابراین، نه خار آن کنده شود، و نه درخت آن قطع گردد، و نه شکار آن صید شود، و نه گم شدهء آن برداشته شود، مگر اینکه به صاحبش برگردانیده شود. عباس سگفت: اى رسول الله! إِذْخِر (نوعی گیاه سبز) را استثنا کنید، زیرا ما آن را در (سقف) خانهها و در قبرهایمان مـورد استفاده قـرار میدهیم، رسول الله صپذیرفت و فرمود: بجز إذخر. (یعنی کندن و قطع کردن اذخر از قاعدۀ حرمت، مستثنا است).
تنفیر صید یعنی فرار و گریز دادن آن از مکان خود. اما نووی: میگوید: تنفیر صید که یعنی گریز دادن آن از مکان خویش حرام است، اگر آن را گریز داد صید از بین رفت یا نه، گریزنده دچار گناه و عصیان گردیده است، و اگر در گریز دادن و رمیدن به وسیله او صید هلاک شود و از بین رود ضامن فدیه آن میگردد [۳۹].
و عکرمه: تابعی مشهور نیز تنفیر را به همین معنی تفسیر نموده است، و او راوی حدیث از ابن عباس بمیباشد بعد از روایت حدیث میگوید: آیا میدانید «لا ينفر صيدها»به چه معناست؟ یعنی اینکه صید را از سایه و جای خویش برانید، و خود جای آن بنشیند [۴۰].
اگر گریز و راندن شکار حرام باشد پس کشتن و شکار آن حرمت شدید و بیشتری دارد، حافظ ابن حجر به دنبال تفسیر عکرمه از تنفیر میگوید: عکرمه با هشدار منع از اتلاف و سایر آزارها از پائینترین درجه گناه بر بالاترین درجه گناه هشدار داده است [۴۱].
ابن منذر: میگوید: علماء اجماع کردهاند که شکارِ در حرم اعم از حلال و حرام آن حرام میباشد [۴۲].
و شارع کشتن فاسقهایی که نص شرعی به قتل آنها در حرم و غیر حرم وارد گشته است مباح نموده است.
بخاری و مسلم از ام المؤمنین حفصهلروایت کردهاند که پیامبرصفرموده است: «خمسٌ مِنَ الدوابِ، لا حَرَجَ على قَتْلِهِنَّ، الغُرابُ، والحدأَةُ، والفَأْرُ وَالْعَقْربُ، وَالْكَلْبُ الْعَقُورُ» [۴۳].
پنج دسته از روندگان کشتن آنها حرج و گناهی ندارد، کلاغ، زغن [۴۴]، موش، عقرب، سگ گازگیر و درنده [۴۵].
و از عائشه لروایت شده است که پیامبر صفرمود: پنج دسته از روندگان که همه فاسقاند در حرم کشته میشوند، کلاغ، زغن، عقرب، موش، سگ درنده [۴۶].
و مسلم نیز از عائشه لروایت مینماید که پیامبر صگفته است: پنج دسته از روندگان در حرم و غیر حرم کشته میشوند! مار، کلاغ، موش، سگ گزنده و هار، و موش ربا [۴۷].
و هر آنچه که دارای ضرر و آزار ظاهری و آشکار باشد و در موذی بودن آن اختلاف نباشد در زمره روندگان پنجگانه فوق الذکر قرار میگیرد، و امام مالک «کلب العقور» را تفسیر کرده است که هر آنچه که از مردم گازگیر و به آنها هجوم و تعدی نماید و آنان را به وحشت و هراس اندازد همچون شیر، پلنگ، یوزپلنگ (ماده)، گرگ، مانند سگ گازگیرنده و درنده میباشد [۴۸].
[۳۸] بخاري با فتح الباری (۴/۴۶). [۳۹] شرح نووی بر مسلم (۹/۲۶). [۴۰] فتح الباری (۴/۴۶). [۴۱] همان مرجع. [۴۲] اجماع ابن منذر ۶۸. [۴۳] بخاری (۴/۴۳)، مسلم (۲/۸۵۸). [۴۴] زغن: پرنده گوشت ربا، يا موش ربا، يا جنگلاهی نیز گفته میشود. [۴۵] بخاری (۴/۴۳)، مسلم (۲/۸۵۸). [۴۶] مسلم (۲/۸۵۶). [۴۷] موطاً (۲/۲۵۹). [۴۸] موطأ (۲/۲۵۹).