۴- محبت خدا و دوستی عیال و اولاد
دوستی الهی مخالف محبت خانواده و همسر و اولاد و طایفه و قوم و خویش نیست، مادامی که این علاقه و محبت در طول محبت الهی و تابعه آن باشد و مانع رشد و معرفت و حصول به کمال نشود.
محبت همسر و اولاد و عشیره فطری است، و با قلب و عاطفه انسان، آمیخته است. این محبت، مقبول است مگر وقتی که انسان را از رسیدن به «مثل اعلی» منصرف سازد و مانع وی از قیام به خاطر خدمت به دین و مملکت شود، پس معلوم میشود که هر محبتی در طول محبت خدا و خدمت به دین و خلق و هدف متعالی باشد، از مردانگی و بهترین نوع حرکت برای رشد و پیشرفت اسلام است. این دستورات اسلام، موجب ترقی و تعالی آن و نتیجۀ حکمت آن است، چون اسلام حق فطری انسان را نادیده نمیگیرد و پایبند علاقۀ زوجیت و پیوند زناشویی براساس محبت مشترک بین زوجین و تعاون و همکاری و پشتیبانی هردو در تمام ابعاد زندگی میباشد.
﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦٓ أَنۡ خَلَقَ لَكُم مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ أَزۡوَٰجٗا لِّتَسۡكُنُوٓاْ إِلَيۡهَا وَجَعَلَ بَيۡنَكُم مَّوَدَّةٗ وَرَحۡمَةً﴾ [الروم: ۲۱].
«از نشانههای او اینکه از نوع خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانتان دوستی و رحمت نهاد».
اسلام اولاد را گل خوشبوی خدای، نام برده است؛ همچنان که حضرت رسول ج روزی با یکی از پسران دخترش بیرون آمد و فرمود: «شما فرزندان، سبب بخیلی و ترسویی و ناآگهی والدینتان به خاطر ایثارشان هستید، شما گلهای خوشبوی خدای هستید» [۲۹].
حضرت عایشهل فرمود: یک نفر عرب به خدمت حضرت رسول الله ج آمد و گفت: یا رسول الله! آیا شما بچه را میبوسی؟ ما بچه را نمیبوسیم. حضرت ج فرمود: «آیا میخواهی که خداوند رحمت خودش را از دلت بردارد»؟ [۳۰].
اسلام موافق فطرت انسانی است، و حق هر انسانی را به صاحبانش میرساند و دل انسان را باز و آمادۀ محبت الهی مینماید که حیاتی جز با او بودن نیست.
فإن شئت أن تحيا سعيداً فمت به
شهيداً وإلا فالغرام له أهل
اگر میخواهی با اهل سعادت زنده شوی، پس بمیر در راه شهادت و محبت الهی و گرنه اهل عذاب سخت هستی.
این دوستی و محبت، انسان عاشق را به سعادت میرساند و او را از ماسوی الله بینیاز میکند.
رابعه عدویه گفته:
أحبك حبين حب الهوى
وحباً لأنك أهل لذاكا
فأما الذي هو حب الهوى
فشغلي بذكرك عم سواكا
وأما الذي أنت أهل له
فكشفك لي الحجب حتى أراكا
فلا الحمد في ذا ولا ذاك له
ولكن لك الحمد في ذا وذاكا
تو را به دو نوع از محبت دوست میدارم، یکی «حب الهوی» یعنی محبت شخصی که عاشق و دلباخته است و دیگری آنچنان محبتی که تو شایسته آن هستی.
اثر حب الهوی من آنست که یاد تو مرا از یاد هرکس دیگری بازمیدارد.
ولی اثر محبتی که تو شایسته آنی این است که تو پردهها را از برابرم کنار میزنی تا رویت را ببینم.
لذا من نه در این نوع از محبت شایسته ستایشی هستم و نه در آن نوع، بلکه هم در این نوع و هم در آن نوع، این تویی که شایسته ستایشی.
بنابراین، رابعه عدوی محبت و دوستی خدا را به دو قسم تقسیم کرده:
۱- محبتی که ناشی از آثار و مشاهده نعمتهای الهی بر بنده است، یعنی بنده همین که نعمت و احسانِ مُنعم را دیده، دوستی او را میخواهد.
۲- دوستیای که از مشاهده جمال حقأ نمایان است، پس رابعه خواهان رویت جمال حق با چشم دل بوده است.
[به فرموده امام غزالی/ مقصود رابعه عدویه از «حب الهوی» دوستی خداوند است به جهت احسان و نعمتهای خداست که به او داده].
[۲۹] روایت ترمذی از خوله بنت حکیم. [۳۰] روایت بخاری و مسلم.