داستان مربوط به ماریه قبطیه
جریان مربوط ماریه را زراره از امام صادق چنین بازگو کرده است که فرمود:
از امام باقر شنیدم که میفرمود:
آنگاه که ابراهیم فرزند خردسال رسول خدا ص از دنیا رفت، آن حضرت به شدت از این حادثه افسرده خاطر و اندوهگین شد، عایشه به آن حضرت گفت: چه علت و انگیزهای تو را در بارۀ وفات ابراهیم محزون میسازد، او فرزند جریح است. رسول اکرم ص امیرالمؤمنین علی را مأمور کرد که جریح را به قتل رساند.
علی در حالی که شمشیر را با خود گرفته بود برای انجام این مأموریت به راه افتاد. جریح قبطی در باغی به سر میبرد، علی در باغ را کوبید. جریح پیش آمد تا در را بگشاید، اما وقتی که در چهرۀ امیرالمؤمین آثار غضب را مشاهده نمود عقبنشینی کرده و در باغ را به روی او باز نکرد. علی بر روی دیوار جهید و در باغ فرود آمد و به تعقیب جریح پرداخت و جریح نیز رو به فرا گذاشت، از ترس آن که مبادا آن حضرت به او برسد بر درخت خرمائی بالا رفت. علی نیز به دنبال او برفراز درخت صعود نمود، وقتی به او نزدیک شد، جریح خود را از بالای درخت به زیر افکند و جامۀ وی به یکسو افتاد و عورتش پدیدار گشت. علی دید جریح فاقد آلت تناسلی مردان و زنان است.
امیر المؤمنین به سوی پیامبر اکرم ص باز گشت و عرض کرد:
«یا رسول الله! آنگاه که مرا به مأموریتی گسیل میداری آیا مانند میخ داغ در میان کرک باشم و یا آن که با احتیاط اقدام کنم؟ حضرت فرمود: نه، با احتیاط اقدام کن. عرض کرد، سوگند به آن خدائی که تو را به حق مبعوث کرد، جریح نه آلت تناسلی مردان دارد و نه آلت تناسلی زنان، حضرت فرمود: سپاس خدائی را که این بدی را از میان اهل بیت برطرف کرد»[٥٤].
علامه طباطبایی و سید محمد باقر حجتی از علمای شیعه در حالی که برائت و پاکدامنی عایشه ل را میپذیرند، اما اشکالاتی را مطرح مینمایند. و از آنجائی که در صدد پاسخگویی به این اشکالات هستیم، لذا مطرح نمودن آنها ضروری به نظر میرسد.
١- اشکالات موجود در روایت افک (در رابطه با عایشه).
الف- در تمام روایات مورد بحث نکتهای غیر قابل تردید وجود دارد، مبنی بر این که تا زمان نزول آیات افک رسول اکرم ص نسبت به عایشه ل نظر ناخوشآیند و تردید آمیزی داشت. لیکن این مطلبی است که باید در بارۀ آن گفت: آن حضرت ص برتر از آن بود که دچار چنین تردید و نگرانی نسبت به عایشه ل گردد. چگونه ممکن است که این احساس ناخوش و سوء ظن در قلب آن حضرت رسوخ کند، در حالی که خداوند متعال فرموده است:
﴿لَّوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ ظَنَّ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بِأَنفُسِهِمۡ خَيۡرٗا وَقَالُواْ هَٰذَآ إِفۡكٞ مُّبِينٞ ١٢﴾ [النور: ١٢].
«چرا هنگامی که این تهمت را میشنیدند، نمیبایست مردان و زنان مؤمن نسبت به خود گمان نیکبودن (و پاکدامنی) را بیندیشید، و نگویند: این تهمت بزرگ و آشکار و روشنی است»؟.
چون یکی از لوازم ایمان عبارت از حسن ظن نسبت به مؤمنین میباشد، نبی اکرم ص از هرکس شایستهتر است که همبستگی خود را با حسن ظن حفظ کرده و از سوء ظنی که از گناهان به شمار میرود بپرهیزد، به خصوص دارای مقام نبوت و عصمت الهی بوده است، به علاوه خداوند متعال بر اتصاف آن حضرت به حسن ظن تصریح کرده است و فرموده است: ﴿وَمِنۡهُمُ ٱلَّذِينَ يُؤۡذُونَ ٱلنَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٞۚ قُلۡ أُذُنُ خَيۡرٖ لَّكُمۡ يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَيُؤۡمِنُ لِلۡمُؤۡمِنِينَ وَرَحۡمَةٞ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡۚ وَٱلَّذِينَ يُؤۡذُونَ رَسُولَ ٱللَّهِ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ ٦١﴾ [التوبة: ٦١] «پارهای از این منافقین کسانی هستند که نبی اکرم را با دست و زبان میآزارند و میگویند: او گوش شنوایی است. ای پیامبر! بگو: گوش شنوا خیر است و به آنچه خیر شما (در آن است گوش فرا میدهد، یا این که سخن خوب میشنود و بدان عمل میکند. داشتن چنین حالتی به هیچ وجه بدو زیان نمیرساند)؛ لذا جز خبر راستین را که از جانب خدا به او میرسد پذیرا نیست، و نیز فقط مؤمنین را در گزارشهایشان تأیید میکند، (و اخبار منافقین را تصدیق و تأیید نمینماید). او رحمتی است برای افراد باایمان، (چون اینان از برکت هدایت و دعای او به ایمان او نائل شدند) و آن کسانی که به وی آزار میرسانند و خاطرش را رنجور میسازند، عذاب دردناکی در آخرت برای آنها تدارک دیده شده است».
علاوه بر این باید یادآور میشود که اگر کار زشت به خانواده و اهل خانۀ رسول خدا ص راه مییافت قلوب مردم از آن حضرت رویگردان و گریزان میگشت. لذا لازم مینمود که خداوند متعال ساحت همسران او را از لوث زنا و فحشاء پاکیزه نگاه میداشت و گرنه دعوت او لغو و بیاثر میگشت. با توجه به همین دلیل عقلی، عفت همسران آن حضرت [نه تنها بر حسب ظاهر] بلکه باطنا و واقعاً نیز ثابت میشود.
نبی اکرم ص از رهگذر چنین حجت و دلیلی از ما آگاهتر بوده است، پس چگونه میتوان گفت که، برای وی روا بود در بارۀ اهل و عیال خویش از رهگذر نسبتهای ناروا و شایعه سازیها دچار تردید وسوء ظن گردد؟!
ب- آنچه روایات بر آن دلالت دارد این است که سخن از «افک» بیش از یک ماه [از زمانی که اصحاب افک آن را به زبان آوردند تا آنگاه که حد قذف را بر آنها وارد ساختند] بر سر زبانها بود. و حدقذف نیز در صورت عدم وجود شاهد و بینه کاملاً معلوم بوده؛ چرا که این امر عبارت از واردساختن هشتاد ضربه تازیانه بر تهمت وارد کننده و تبرئه فردی که مورد تهمت واقع شده است، بود.
پس توقف و ایجاد تأخیر و تعویق در امر واردساختن حد قذف بر اصحاب [آنهم در چنین مدتی طولانی] چه بوده است، و چرا آن حضرت ص در رابطه با آن در انتظار رسیدن وحی به سر میبرد تا آن تهمت در میان مردم رو به شیوع رفته و دست به دست گردد، و این اشکال آنچنان دامنهدار شود که حل آن با دشواری روبرو گردد؟!
آنچه از رهگذر وحی در این باره اعلام شد از آن حدودی که آیه قذف مشخص میکرد تجاوز نمینمود و آن عبارت از برائت فرد مورد تهمت بوده است که بر حسب ظاهر طبق حکم شرعی تبرئه میشد، و اگر کسی بخواهد این سخن را بدین صورت مورد خدشه قرار دهد و بگوید: آن بخش از آیاتی که در این باره نازل شده بود برائت دامن عایشه ل و طهارت و پاکیزگی او را از این تهمت [در واقع و نفس الأمر] ثابت میکرد؛ آیۀ قذف برای ارائه این امر بسنده نیست، و شاید صبر آن حضرت [آنهم در طول یک ماه] به خاطر آن بود که آیاتی در اثبات برائت عایشه ل نازل شود.
اما باید گفت: در طی این آیات شانزده گانه مربوط به «افک» مطلبی وجود ندارد که صبر رسول خدا ص را در وارد ساختن حد قذف، بدین صورت توجیه کند، بلکه این آیات شانزده گانه با توجه به همان دلیل عقلی [که بیانگر طهارت بیت حضرت رسول اکرم ص از لوث زنا و فحشاء است] فقط نمایانگر طهارت و برائت عایشه ل از این تهمت میباشد، در ده آیه نخست از این آیات شانزده گانه، شائبه اختصاص این جریان به «افک» جلب نظر میکند در میان این ده آیه، آن که بیش از بقیه بر برائت عایشه دلالت دارد این آیه است که ﴿لَّوۡلَا جَآءُو عَلَيۡهِ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَۚ فَإِذۡ لَمۡ يَأۡتُواْ بِٱلشُّهَدَآءِ فَأُوْلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ ١٣﴾ [النور: ١٣] «چرا چهار شاهد بر آن نیاوردند؟! پس چون گواهان را نیاوردند، آنان در نزد خدا دروغگویانند»
خداوند متعال در این آیه بر کذب اهل افک بدین صورت استدلال کرده است که چون برای اثبات تهمتزدن اقامه شهود نکردند باید آنان را از دروغگویان و شایعهسازان برشمرد. بدیهی است که عدم اقامۀ شهود دلیل بر برائت ظاهری است، یعنی حکم شرعی در این چنین شرایطی برائت عایشه ل از این تهمت میباشد.
ج- در طی این روایات تصریح شده است که اصحاب افک عبارت از: عبدالله بن ابی، و مسطح و حسان و حمنه بودهاند. آنگاه میبینیم که در همین روایات چنین یاد شده است که بر عبدالله بن ابی دو حد قذف وارد شده است، و بر هریک از مسطح و حسان و حمنه یک حد وارد آمد. سپس همین روایات یادآورند که علت وارد ساختن دو حد بر عبدالله بن ابی این بود که وی همسران نبی اکرم را مورد تهمت قرار داد و به همین جهت با اجراء دو حد به کیفر رسید.
باید گفت، در این سخن تناقض وجود دارد، چرا که همۀ این چهار نفر همسران آن حضرت را آماج تهمت خویش قرار داده بودند، و در این جهت تفاوتی میان آنها دیده نمیشود که موجب تفاوت در اجراء کمیت حد قذف گردیده باشد.
روایات، یادآور میشوند که عبدالله بن ابی همان کسی است که در میان اصحاب افک در رابطه با این تهمت سهم عمدهتری را به عهده داشت، اما هیچکس نگفته است که این خصوصیت مورد اجراء دو حد میگردد و منظور از ﴿عَذَابٌ عَظِيمٞ ٧﴾ در ﴿وَٱلَّذِي تَوَلَّىٰ كِبۡرَهُۥ مِنۡهُمۡ لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٞ ١١﴾ نمیتواند عبارت از ثبات دو حد باشد [بلکه منظور، عذاب عظیم اخروی است][٥٥].
٢- اشکالات موجود در روایت افک (در رابطه با ماریه).
اولاً: قضیهای که در ضمن این روایات بازگو شده است با آیات مربوط به افک، و به ویژه با آیات زیر انطباق تناسبی ندارد.
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلۡإِفۡكِ﴾ [النور: ١١].
﴿لَّوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ ظَنَّ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بِأَنفُسِهِمۡ خَيۡرٗا...﴾ [النور: ١٢].
﴿إِذۡ تَلَقَّوۡنَهُۥ بِأَلۡسِنَتِكُمۡ وَتَقُولُونَ بِأَفۡوَاهِكُم مَّا لَيۡسَ لَكُم بِهِۦ عِلۡمٞ﴾ [النور: ١٥].
«زمانی که آن (شایعه) را از زبان یکدیگر میگرفتید، و با دهان خود سخنی میگفتید که به آن علم (و یقین) نداشتید»
که فرآوردۀ فشرده این آیات چنین است: گروه و جماعتی که وابسته به یکدیگر بودند به این شایعهسازی دامن زدند و زبان به زبان این تهمت را از یکدیگر نقل میکردند تا این تهمت میان آنان شایع گشت، و مدتی روی این شایعهسازی پافشاری میکردند و حرمت نبی اکرم و کرامت و آبروی او را رعایت نمیکردند.
آیا مضمون این روایت [که فقط عایشه ل را به عنوان تهمت زننده معرفی میکند که هیچ شایعهای را به دنبال نداشت و در میان مردم دست به دست نشده بود] با مطلبی از آیات مربوط به افک تناسب و هماهنگی دارد؟
مگر آن که بگوییم: این روایات در شرح داستان ماجرای تهمت واردساختن عایشه بر ماریه قبطیه به شدت ناقص و ناروا است.
ثانیاً: قاعدتاً اگر این قضیه و تهمت روی داده بود و برائت ماریه ثابت شده بود باید حد قذف بر عایشه اجرا میشد؛ در حالی که میدانیم بر عایشه ل حدی وارد نشد[٥٦].
حال در صدر پاسخگویی به این اشکالات برمیآئیم.
[٥٤]- اسباب النزول، سید محمد باقر حجتی، (تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ١٣٦٥، ص ١٢٩- ١٣٠).
[٥٥]- تفسیر المیزان، ج ١٥، ص ١٤٥- ١٤٨.
[٥٦]- اسباب النزول، سید محمد باقر حجتی، ص ١٣٠- ١٣٧- تفسیر المیزان- ج ١٥، ص ١٤٩- ١٥٠.