امام ابو حنیفه [۲۰]
امام ابو حنیفه/میفرماید: [۲۱]
برادرانم و یاران عزیزم: بدانید که مذهب اهل سنت و جماعت دوازده خصلت را دارد:
۱- ایمان، که عبارت است از اقرار با زبان و تصدیق بوسیله عملکرد [۲۲].
اقرار تنها کافی نیست و ایمان نامیده نمیشود، زیرا اگر اقرار ایمان میبود میبایست منافقین همه مؤمن باشند.
شناخت تنها هم ایمان محسوب نمیشود زیرا در این صورت میبایست اهل کتاب مؤمن باشند. مؤمن کسی است که حقیقتاً ایمان داشته باشد، و کافر هم کسی است که حقیقتاً کافر باشد، در ایمان شکی وجود ندارد، همانگونه که در کفر شکی وجود ندارد، خداوند نسبت به مؤمنین میفرماید:
﴿ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ٤ ﴾[الانفال: ۴].
«(آرى،) مؤمنان حقیقى آنها هستند».
و در حق میفرماید: ﴿ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ حَقّٗاۚ١٥١ ﴾[السناء: ۱۵۱].
﴿ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ حَقّٗاۚ ﴾[النساء: ۱۵۱].
«آنها کافران حقیقىاند».
و گناهکاران هم جزو ایمانداران بحساب میآیند [۲۳]نه در زمرۀ کافران.
و مقدر شدن خیر و شر از جانب خداوند است زیرا اگر کسی گمان ببرد که تقدیر خیر و شر از جانب غیر خدا است، کافر میشود و توحیدش متزلزل گشته و باطل میشود.
۲- اقرار مینمائیم که افعال انسان سه گونه است: فریضه، فضیلت و معصیت.
میدانیم که فریضه به دستور و امر خداوند و مشیت و خواست او، و رضا و تقدیر او و به خلقت خدا و کتابت او در لوح المحفوظ صورت میگیرد.
فضیلت به دستور و امر خداوندنیست ولى به مشیت و خواست، و محبت اوست، و رضا و تقدیر او و به خلقت خدا و کتابت او در لوح المحفوظ صورت میگیرد.
و اما معصیت به امر و دستور خدا نیست، منتها به مشیت و خواست خدا است، ولی خداوند آن را دوست نداشته و بر محبت او نیست، و به قضای الهی است نه به رضای خدا، و با تقدیر او است نه توفیق الهی، و یاری و کمک خدا همراهش نیست، ولی خدا بر آن علم و آگاهی دارد و در لوح المحفوظ آن را نوشته است [۲۴].
۳- اقرار میکنیم که خداوند بر روی عرش قرار گرفته و او حافظ عرش و غیر عرش میباشد و در این کار نیازمند و محتاج نیست، زیرا اگر محتاج میبود نمیتوانست این جهان هستی را خلق نماید.
۴- اقرار میکنیم که قرآن کلام خدا و غیر مخلوق است، و وحی او و از جانب خدا نازل گشته، نه ذات خدا است و نه خارج از ذات او است، بلکه بطور تحقیق صفت خداوند میباشد و در اوراق و کاغذ نوشته شده است، با زبان خوانده میشود، در سینهها حفظ میگردد ولی در آن استقرار نمییابد. مرکب و کاغذ و کتابت، مخلوق هستند. زیرا اینها افعال بندگان هستند چون کتابت و حروف و کلمات و آیات آلت قرآن هستند چون بندگان به آن نیازمند هستند [۲۵].
اقرار مینمائیم که بلندمرتبهترین افراد این امت بعد از پیامبرصابوبکر صدیق سپس عمر فاروق سپس عثمان و سپس علیشمیباشند. به دلیل این آیه قرآن که میفرماید:
﴿ وَٱلسَّٰبِقُونَ ٱلسَّٰبِقُونَ١٠ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلۡمُقَرَّبُونَ١١ فِي جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ١٢﴾[الواقعة: ۱۰-۱۲].
«و (سومین گروه) پیشگامان (پیشتازان به سوى ایمان و جهاد و توبه و اعمال نیک) خود ایشانند پیشگامان. آنها مقربان نزد خدایند! در باغهاى پرنعمت بهشت (جاى دارند)».
و هر آنکه به خیر و نیکی نزدیکتر باشد نزد خداوند بزرگتر و بلندمرتبهتر میباشد. و هر مؤمن با تقوایی او را دوست میدارد و هر منافق نگون بختی آنان را دوست نمیدارند.
۵- اقرار میکنیم که هر انسانی با اعمال و گفتار و شناختی که دارد مخلوق میباشد، زیرا از آنجا که فاعل مخلوق باشد افعالش به طریق اولی باید مخلوق باشد.
۶- اقرار میکنیم که خداوند انسان را آفرید و هیچ توانایی نداشتند چون آنها ضعیف و ناتوان بودند، و خداوند خالق آنها و رزق دهنده آنها میباشد بدلیل قول خداوند در قرآن:
﴿ ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ ثُمَّ رَزَقَكُمۡ ثُمَّ يُمِيتُكُمۡ ثُمَّ يُحۡيِيكُمۡۖ هَلۡ مِن شُرَكَآئِكُم مَّن يَفۡعَلُ مِن ذَٰلِكُم مِّن شَيۡءٖۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ٤٠ ﴾[الروم: ۴۰].
«خداوند همان کسى است که شما را آفرید، سپس روزى داد، بعد مىمیراند، سپس زنده مىکند».
و کسب و کار با علم و آگاهی و دارایی حلال، حلال است و از دارایی حرام، حرام میباشد.
۷- اقرار میکنیم که استطاعت و توانایی همراه فعل است، نه قبل از فعل است و نه بعد از فعل؛ زیرا اگر استطاعت قبل از فعل باشد، انسان به هنگام نیاز از خدا بینیاز میشد و این بر خلاف نص قرآن است:
﴿ هَٰٓأَنتُمۡ هَٰٓؤُلَآءِ تُدۡعَوۡنَ لِتُنفِقُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبۡخَلُۖ وَمَن يَبۡخَلۡ فَإِنَّمَا يَبۡخَلُ عَن نَّفۡسِهِۦۚ وَٱللَّهُ ٱلۡغَنِيُّ وَأَنتُمُ ٱلۡفُقَرَآءُۚ وَإِن تَتَوَلَّوۡاْ يَسۡتَبۡدِلۡ قَوۡمًا غَيۡرَكُمۡ ثُمَّ لَا يَكُونُوٓاْ أَمۡثَٰلَكُم٣٨ ﴾[محمد: ۳۸].
«و خداوند بىنیاز است و شما همه نیازمندید».
و اگر بعد از فعل باشد، چنین چیزی محال است، چون این حاصل شدن امری است بدون توانایی و قدرت انجام آن.
۸- اقرار مینماییم که مسح بر خف واجب است [۲۶]، برای کسی که مقیم میباشد یک شبانه روز و برای مسافر سه شبانه روز، زیرا حدیث این چنین وارد شده است.
و کسی که این امر را انکار کند احتمال کفر آن میرود زیرا این حدیث به متواتر نزدیک است و قصر نمودن نمازها و افطار کردن در رمضان به هنگام مسافرت رخصت بحساب میآید به نص قرآن کریم.
۹- اقرار میکنیم که خداوند به قلم دستور داد که بنویسد و قلم گفت: پروردگارا چه چیزی را بنویسم؟ فرمود: هر آنچه را که تا روز رستاخیز خواهد بود بنویس. در این باره خداوند میفرماید:
﴿ وَكُلُّ شَيۡءٖ فَعَلُوهُ فِي ٱلزُّبُرِ٥٢ وَكُلُّ صَغِيرٖ وَكَبِيرٖ مُّسۡتَطَرٌ٥٣ ﴾[القمر: ۵۲-۵۳].
«و هر کارى را (که امتهاى گذشته از خیر یا شرّ) انجام دادند در نامههاى اعمالشان (که به وسیله فرشتگان نگهبان نوشته شده) ثبت است. و هر کار کوچک و بزرگى (در لوح محفوظ) نوشته شده است».
۱۰- اقرار مینماییم که عذاب قبر وجود دارد و شکی در آن نیست، و سوال پرسیدن دو فرشتهی منکر و نکیر حق است، زیرا در این باره حدیث آمده است.
و بهشت و دوزخ حقیقت دارند و حق است، به دلیل آیه قرآن که میفرماید:
﴿ وَنَضَعُ ٱلۡمَوَٰزِينَ ٱلۡقِسۡطَ لِيَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ ٤٧﴾[الأنبیاء: ۴۷].
«ما ترازوهاى عدل را در روز قیامت برپا مىکنیم».
و خواندن نامه اعمال حق است، به دلیل قول خداوند که مىفرماید:
﴿ ٱقۡرَأۡ كِتَٰبَكَ كَفَىٰ بِنَفۡسِكَ ٱلۡيَوۡمَ عَلَيۡكَ حَسِيبٗا١٤﴾[الإسراء: ۱۴].
«(و به او مىگوییم:) کتابت را بخوان، کافى است که امروز، خود حسابگر خویش باشى».
۱۱- اقرار مىکنیم که خداوند بعد از مرگ تمامی نفوس را زنده مىگرداند، و آنان را برای جزا و پاداش و ادای حقوق در روزی که مقدار آن پنجاه هزار سال میباشد، بر میانگیزاند. به دلیل قول خداوند که میفرماید:
﴿ وَأَنَّ ٱللَّهَ يَبۡعَثُ مَن فِي ٱلۡقُبُورِ٧﴾[الحج: ۷].
«و خداوند تمام کسانى را که در قبرها هستند زنده مىکند».
و دیدار با پروردگار برای اهل حق و حقیقت، بدون بیان چگونگی آن حق است [۲۷]، و بدون ایجاد تشبیه و تمثیل. و شفاعت پیامبر،صبرای اهل بهشت است اگر چه گناهکار و اهل کبیره هم باشند. و عائشهلبعد از خدیجه کبرى بهترین زنهای دنیا است؛ و ام المومنین و از آنچه که رافضیون بیدین به او نسبت میدهند بری و پاک است و هر که چنین تهمتی را به او نسبت دهد، او ولدالزنی است.
اهل بهشت در بهشت تا ابد باقی خواهند ماند، و اهل دوزخ در آتش تا ابد میمانند، به دلیل قول خداوند که میفرماید:
﴿ أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَنَّةِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ٤٢﴾[الأعراف: ۴۲].
«آنها اهل بهشتند؛ و جاودانه در آن خواهند ماند».
و در حق کفار میفرماید:
﴿ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ٣٩ ﴾[البقرة: ۳۹].
«آنها اهل دوزخند؛ و همیشه در آن خواهند بود».
***
[۲۰] نعمان فرزند ثابت فرزند زوطی کوفی است سال ۸۰ هجری متولد شد و سال ۱۵۰ هجری در بغداد وفات یافت. «سیرأعلام النبلاء» (۶/۳۹۰-۴۰۴). [۲۱] نقل شده از کتاب «الطبقات السنیه فی تراجم الحنفیه» (۱/۱۵۶-۱۶۰). [۲۲] تعریف صحیح و درست ایمان وقتی کامل میشود که عمل جوارح هم به آن افزوده شود، و این چیزی است که جمهور علمای اهل سنت و جماعت در تعریف ایمان بر آن اتفاق دارند. [۲۳] البته اینکه میگوئیم مؤمن هستند، گناهانشان را از بین نمیبرد، بلکه آن وقت میگوئیم مؤمن گناهکار. [۲۴] امر خدا بر دو قسم است: الف: کونی مانند قول خداوند: ﴿ إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيًۡٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ ٨٢ ﴾[یس: ٨٢]. و یا ﴿ وَكَانَ أَمۡرُ ٱللَّهِ مَفۡعُولٗا ٣٧﴾[الأحزاب: ٣٧] و این امر مختص ایجاد و خلق است. ب: شرعی و دینی مانند قول خداوند: ﴿ إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَٱلۡإِحۡسَٰنِ ﴾[النحل: ٩٠] و یا میفرماید: ﴿ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ مُّقِيتٗا ٨٥﴾[النساء: ٥٨ ].و این امری اختیاری و آزمایشی است و بمعنی قضا و قدر نمیباشد. برای توضیح بیشتر به کتاب (شفاء العلیل) ابن القیم: (۵۸۷-۵۸۸). مراجعه نمائید.شیخ علی قاری میگوید: عبادات همگی به امر و محبت خداوند واجب شده است به دلیل این آیه: و﴿ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ١٣٤ ﴾[آل عمران: ١٣٤]. و نیز با رضای خدا واجب شده به دلیل این آیه در حق مؤمنین، ﴿ رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُۚ ٨ ﴾[البینة: ٨]. و نیز با علم و قضا و تقدیر خداوند واجب گشته است. و تمام انواع گناهان، صغیره و کبیره با علم خداوند، قضا، تقدیر و مشیت خدا صورت میگیرد زیرا اگر خداوند آنرا اراده نکند واقع نمیشود. ولی محبت خدا همراهش نیست بدلیل این آیه: ﴿ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡكَٰفِرِينَ٣٢﴾[آل عمران: ۳۲]. و با رضای خدا هم نیست بدلیل آیۀ: ﴿ وَلَا يَرۡضَىٰ لِعِبَادِهِ ٱلۡكُفۡرَۖ ٧ ﴾[الزمر: ۷]. و نیز کفر موجب خشم (مقت) خدا میشود که شدیدترین غضب الهی است و این منافی رضای پروردگار است که متعلق به ایمان میباشد و مخالف ادب است. و معاصی به امر خدا صورت نمیگیرد به دلیل این آیه: ﴿ قُلۡ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِۖ ٢٨﴾[الأعراف: ۲۸]. پس آنهم استحساناً داخل در این امر است چون معاصی نیز نوعی فحشاء است. برای توضیح بیشتر به کتاب شرح الفقه الاکبر: (۸۳-۸۴) مراجعه نمائید. [۲۵] در کتاب «الطبقات السنیه»: مبحث: دلالت: و مبحث: مثبت در کتاب: «شرح الفقه الاکبر». شیخ علی قاری میگوید: ما بوسیله آلات صحبت میکنیم که عبارتند از حلق، زبان، لب، دندان و حروف؛ حروف هم عبارت است از: صداهایی که بر مخارج خودشان تکیه دارند و بر شکل و هیأت شناخته شده میباشند، ولی خداوند بدون آلت و حروف حرف میزند و حروف نیز همچون آلات مخلوق هستند «شرح الفقه الاکبر» (۵۱). [۲۶] منظور از واجب بودن این است، کسی که میخواهد خفهایش بر روی پا بماند باید آنها را مسح کند در غیر این صورت اگر نماز را بدون مسح بخواند صحیح نخواهد بود. [۲۷] یعنی اینکه کیفیت دیدار را نمیدانیم و گرنه کیفیت و حالت خویش را دارد.