موسی÷
موسی÷از پیامبران اولوالعزم است، او در مسیر دعوت به سوی خدا بسیار مورد آزمایش قرار گرفته است. در مدت دعوت دشواریهای بسیاری دیده که گاهی در برخورد با فرعون و قوم او و گاهی هم در ارتباط با بنیاسرائیل بوده است، که چکیدهی همهی آنها را در زیر یادآور میشویم:
خداوند بلندمرتبه میفرمایند:
﴿وَٱذۡكُرۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ مُوسَىٰٓۚ إِنَّهُۥ كَانَ مُخۡلَصٗا وَكَانَ رَسُولٗا نَّبِيّٗا ٥١ وَنَٰدَيۡنَٰهُ مِن جَانِبِ ٱلطُّورِ ٱلۡأَيۡمَنِ وَقَرَّبۡنَٰهُ نَجِيّٗا ٥٢ وَوَهَبۡنَا لَهُۥ مِن رَّحۡمَتِنَآ أَخَاهُ هَٰرُونَ نَبِيّٗا ٥٣﴾[مریم:۵۱- ۵۳].
«در کتاب سخن از موسی بگو، در حقیقت وی پاک و برگزیده و پیغمبری والا مقام بود، ما او را از طرف راست کوه طور صدا کریم و او را مقرب کردیم و با وی سخن گفتیم، و ما از روی رحمت خود برادرش که پیامبر بود به او بخشیدیم».
خداوند بلندمرتبه در مورد فرعون و قومش میفرماید:
﴿إِنَّ فِرۡعَوۡنَ عَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَجَعَلَ أَهۡلَهَا شِيَعٗا يَسۡتَضۡعِفُ طَآئِفَةٗ مِّنۡهُمۡ يُذَبِّحُ أَبۡنَآءَهُمۡ وَيَسۡتَحۡيِۦ نِسَآءَهُمۡۚ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ ٤﴾[القصص: ۴].
«یقیناً فرعون در سرزمین مصر سرکشی و زورگویی کرد و مردمان آنجا را گروه گروه کرد، گروهی از ایشان را ناتوان میکرد (سبطیان یا بنیاسرائیل را در برابر قبطیان ناتوان نمود) پسرانشان را سر میبرید و دخترانشان را زنده نگه میداشت و قطعاً او از تبهکاران است».
بنیاسرائیل از نسل پیامبر خدا یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم÷هستند که در زمان خود از بهترین ساکنان زمین بودند، فرعون ستمگر کافر بر آنها مسلط شد و آنان را به بردگی کشاند و در پستترین کار گماشت و در مورد بنیاسرائیل به فرعون خبر داده بودند نوزادی متولد میشود و حکومتش را نابود میکند. گفته شده این ماجرا را فرعون در خواب دیده بوده است. از این رو فرعون دستور داد نوزادان پسر را بکشند و نوزادان دختر را زنده نگه دارند. با همهی این تدابیر آن کودک به دنیا آمد، مادرش از بیم فرعون او را در صندوقی گذاشت و در رود نیل انداخت، خاندان فرعون صندوق را از رود گرفتند (دیدند نوزادی زیبا در آن است) او را نزد فرعون بردند، زن فرعون از نوزاد خوشش آمد و درخواست کرد که کودک را برای خودش نگه دارد تا در خانه تربیتش کند، تا آخر داستان... .
خداوند بلندمرتبه میفرماید:
﴿وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥ وَٱسۡتَوَىٰٓ ءَاتَيۡنَٰهُ حُكۡمٗا وَعِلۡمٗاۚ وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ ١٤﴾[القصص:۱۴].
«و زمانی که به قدرت جسمی رسید و تعادل و تکامل پیدا کرد به وی فرزانگی و دانش دادیم و ما اینچنین نیکوکاران را پاداش میدهیم».
حکم و عدل (منظور از حکماًً و علماً) نبوت و رسالت است.
موسی÷از مصر روانهی مدین (شهر شعیب) شد و سبب خارج شدنش از مصر این بود که او روزی دید دو نفر، یکی قطبی و دیگری اسرائیلی با هم در ستیزند، اسرائیلی از موسی کمک طلبید، موسی÷مشتی به قطبی زد و او در جا مرد. (خداوند این داستان را چنین بیان میدارند):
﴿وَدَخَلَ ٱلۡمَدِينَةَ عَلَىٰ حِينِ غَفۡلَةٖ مِّنۡ أَهۡلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيۡنِ يَقۡتَتِلَانِ هَٰذَا مِن شِيعَتِهِۦ وَهَٰذَا مِنۡ عَدُوِّهِۦۖ فَٱسۡتَغَٰثَهُ ٱلَّذِي مِن شِيعَتِهِۦ عَلَى ٱلَّذِي مِنۡ عَدُوِّهِۦ فَوَكَزَهُۥ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيۡهِۖ قَالَ هَٰذَا مِنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِۖ إِنَّهُۥ عَدُوّٞ مُّضِلّٞ مُّبِينٞ ١٥﴾[القصص: ۱۵].
«و داخل شهر شد بیآنکه مردمش متوجه باشند. پس در شهر دید که دو مرد میجنگند، یکی از قبیلهی او دیگری از دشمنانش است. کسی که از قبیلهاش بوده علیه کسی که از دشمنان او بود از موسی کمک خواست، موسی مشتی به او زد و او را کشت، موسی گفت: این کار از شیطان بود در حقیقت که اودشمن گمراهکنندهی آشکاری است».
فرعون از ماجرا آگاه شد و دستور به کشتن موسی داد، پس موسی از مصر به مقصد مدین (شهر شعیب) فرار نمود و این اولین آزمایش الهی برای موسی÷بود. بعد از رسیدن به مدین ماجرای آب کشیدن برای آن دو دختر و ملاقات با مرد صالح (پدر آن دو دختر) و ازدواج با دختر مرد صالح رخ داد. بر اساس قراردادی که موسی با آن مرد صالح منعقد نموده بود ده سال به او خدمت کرد و این دومین آزمایش موسی÷بود ولی آزمایش به نیکی.
سپس تصمیم گرفت که به مصر برگردد، خداوند به موسی÷فرمان داد که به دربار فرعون برود و خبر دهد که پیامبر خداست، موسی÷و برادرش هارون نزد فرعون رفتند و گفت: که من پیامبر خدا هستم، فرعون و قومش او را مسخره کردند:
﴿قَالَ فِرۡعَوۡنُ وَمَا رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٢٣ قَالَ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَآۖ إِن كُنتُم مُّوقِنِينَ ٢٤﴾[الشعراء: ۲۳- ۲۴].
«فرعون گفت: پروردگار جهانیان کیست؟ موسی گفت: پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است، اگر اهل باور راستین باشید».