بهترین سفیر
ام المؤمنین زینب دختر جحش، پسر رباب، پسر یعمر، و مادرش اُمیمه دختر عبد المطلب، عمۀ رسول خدا جاست. نام او بَرَّة بود و هنگامی که با رسول خدا جازدواج کرد، او را زینب نامید [۴۸].
هنگامی که رسول خدا جاو را برای غلامش زید بن حارثه س(پسرخوانده رسول خدا) خواستگاری کرد، زینب لو خانوادهاش نسبت به آن راضی نبودند. پیامبر جبه او فرمود: او را برای تو پسندیدهام.
زینب لگفت: ای رسول خدا! من او را نمیپسندم. من زنی مجرد و دختر عمۀ تو هستم و هرگز چنین نمیکنم.
پس فرمودۀ حق تعالی نازل گشت که:
﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٖ وَلَا مُؤۡمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَمۡرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ ٱلۡخِيَرَةُ مِنۡ أَمۡرِهِمۡۗ وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلٗا مُّبِينٗا٣٦﴾[الأحزاب: ۳۶].
«بر هیچ مرد و زن مؤمن در کاری که خدا و رسول خدا حکم کنند، اختیاری نیست (که رأی خلافی اظهار کنند). و هرکس نافرمانی خدا و رسول کند دانسته به گمراهی سختی افتاده است».
زینب لنیز به خاطر اطاعت از امر خدا و رسولش و پایبندی به اصل اسلامی تقوا، با زید سازدواج کرد.
اما زندگی این زن و شوهر هرگز خوش نبود. این ویژگی ازدواجی است که به فرمان خدا برای باطلکردن رسم فرزندخواندگی و احکام جاهلی آن، صورت گرفته است.
هنگامی که زید سسختی زندگی با زینب لرا احساس کرد، به حالت شکایت نزد رسول خدا جرفت و از او اجازۀ طلاق زینب را خواست. رسول خدا جبه او فرمود: همسرت را نگاهدار و تقوا پیشه کن» ولی پیامبر جمیدانست که در نهایت چارهای جز طلاق نیست.
و خداوند پس از جدایی زینب و زید به ازدواج او جبا زینبل، فرمان خواهدداد، تا بدعت پسرخواندگی و حرامدانستن ازدواج با زن پسرخوانده باطل گردد. ولی رسول خدا جاین مطلب را به زید سو هیچکس دیگر نگفته بود. پیامبر جبه اقتضای شریعت از حرف مردم و مخصوصاً مشرکان بیم داشت، که بگویند: محمد با زن پسرش ازدواج کرده است.
پس خداوند ﻷدر این باره چنین نازل فرمود:
﴿وَإِذۡ تَقُولُ لِلَّذِيٓ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ وَأَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِ أَمۡسِكۡ عَلَيۡكَ زَوۡجَكَ وَٱتَّقِ ٱللَّهَ وَتُخۡفِي فِي نَفۡسِكَ مَا ٱللَّهُ مُبۡدِيهِ وَتَخۡشَى ٱلنَّاسَ وَٱللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخۡشَىٰهُۖ فَلَمَّا قَضَىٰ زَيۡدٞ مِّنۡهَا وَطَرٗا زَوَّجۡنَٰكَهَا لِكَيۡ لَا يَكُونَ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ حَرَجٞ فِيٓ أَزۡوَٰجِ أَدۡعِيَآئِهِمۡ إِذَا قَضَوۡاْ مِنۡهُنَّ وَطَرٗاۚ وَكَانَ أَمۡرُ ٱللَّهِ مَفۡعُولٗا٣٧﴾[الأحزاب: ۳٧].
«و چون تو با آن کس که خدایش نعمت [اسلام] بخشید و تو نیز نعمت [آزادی] بخشیدی، گفتی برو زنت را نگهدار که همسر تو است و از خدا بترس [و طلاقش مده] و آنچه در دل پنهان داشتی خدا آشکار ساخت و تو از مخالفت و سرزنش خلق ترسیدی و خدا سزاوارتر بود که بترسی سپس ما هم، چون زید از آن زن کام دل گرفت [و طلاقش داد] و او را به نکاح تو درآوردیم تا پس از این مؤمنان در نکاح زنان پسرخوانده خود که از آنها کامیاب شدند (و طلاق دادند) بر خویش حَرَج و گناهی نپندارند و فرمان خدای به انجام خواهد رسید».
واقدی و دیگران آوردهاند: که رسول خدا جبا عایشه لصحبت میکرد که حالتش دگرگون شد و بر ایشان آیهای نازل گشت. سپس در حالی که تبسم میکرد فرمود: چه کسی این بشارت را به زینب میدهد؟ و آیه بالا را تلاوت فرمود. قاصدی نزد زینب لرفت وتا او را مژده بدهد. و گفته شده که قاصد مژدهدهنده، سلمی خدمتکار رسول خدا جبود. برخی گفتهاند: خود زید سپیش زینب رفت و او را بشارت داد. زینب ل که مشغول انجام کاری بود آن را رها کرد و برای شکر پروردگارش نماز گزارد [۴٩].
خداوند سبحان زینب لرا با پیامبرش به نص قرآن بدون ولی و شاهدی تزویج فرمود: تا آنجا که زینب بر دیگر امهات مؤمنین افتخار میکرد و میگفت: «شما به همراهی خانوادههایتان ازدواج کردید و مرا خدا از فوق عرش خویش [به حضرت رسول ج]تزویج نمود» و در روایتی دیگر چنین آمده است: «همانا خداوند مرا در آسمان تزویج فرمود» و در روایتی دیگر هم آمده است: «و خداوند مرا از فوق هفت آسمان تزویج کرد» [۵۰]. و در برخی روایات آمده که زینب لمیگفت: «من از نظر سرپرست و سفیر بر شما برتری دارم: خانوادههایتان باعث ازدواج شما شدند و خداوند مرا از فوق هفت آسمان تزویج کرد» [۵۱]. و زینب لزنی صالح و باتقوا و راستگو و باایمان بود و به این مطلب هووهایش چون عایشه ام المؤمنین لگواهی دادهاند که گـفت: «هرگز زنی را در دین داری، نیکوتر و بهتر از زینب ندیدم، تقوای خدا پیشه میکرد راستگو بود و به خویشاوند رسیدگی میکرد، صدقۀ بسیار میداد و از نظر بخشش و صدقهدادن، بر خود سخت میگرفت تا به مقام قرب خدای ﻷنایل آید» [۵۲].
زینب ل بانویی سخاوتمند و بزرگوار بود که با دسترنج خود کار میکرد و از آن احسان مینمود. پوست را با دست خود دباغی میکرد و میدوخت و در راه خدا بر بیچارگان تصدق میکرد. هنگامی که خبر مرگ زینب به عایشه برسید، او گفت:
«زنی ستوده و پارسا که پناهگاه بیوهزنان و یتیمان بود، از دنیا رفت».
پس همو گفت:
رسول خدا جبه زنانش فرمود: «بخشندهترین و گشادهدستترین شما زودتر از همه به من ملحق خواهد شد». پس ما زنان هرگاه گرد هم جمع میشدیم، دستهایمان را روی دیوار میکشیدیم، و دراز میکردیم، پیوسته چنین میکردیم تا این که زینب دختر جحش فوت شد که دستانش از دستان ما بلندتر بود. اما فهمیدیم که منظور پیامبر جاز گشادهدستی، صدقهدادن بوده است. زینب لبا دست خود کار میکرد و پوست دباغی شده را میدوخت و در راه خدا صدقه میداد» [۵۳].
وفات او به سال ۲۰ هجری روی داد و در آن هنگام پنجاه و سه سال داشت. بر او عمر بن خطاب سنماز خواند و مردم مدینه پیکر او را تا قبرستان بقیع تشییع کردند و همانجا به خاک سپردند. او نخستین زن پیامبر جبود که پس از ایشان از دنیا رفت.
خداوند این زن را که از نظر سرپرستی و سفارت و صدقهدادن از همه برتر بود بیامرزد.
[۴۸] صحیح مسلم به شماره ۲۱۴۲ / کتاب الآداب – باب استحباب تغییر اسم زشت به بهتر و تغییر اسم بره به زینب و جویریه و مانند آن. [۴٩] رک. صحیح مسلم در کتاب نکاح، باب ازدواج زینب دختر جحش و نزول آیه حجاب و اثبات ولیمه عروسی به شماره / ۱۴۲۸ و نسائی در نکاح در باب نماز زن هرگاه عروسی کند (۶ / ٧٩). [۵۰] بخاری در توحید باب و کان عرشه علی الماء آورده است (۸ / ۱٧۶) و در تفسیر سورة احزاب. [۵۱] طبقات ابن سعد (۸ / ٧۳)، استیعاب (۴ / ۱۸۵۱)، الاصابة (۸ / ٩۲). [۵۲] سمط ثمین، (ص ۱۱۰)؛ استیعاب، (۴ / ۱۸۵۱)؛ الاصابة، (۸ / ٩۳). [۵۳] این مطلب را ابن سعد در طبقات آورده است، (۸ / ۱۰۸) حاکم در مستدرک، (۴ / ۲۵) و ذهبی هم موافق آن است، اما مسلم مانند این حدیث را در کتاب فضائل صحابه باب فضائل ام سلمه ام المؤمنین لبه شماره / ۲۴۵۲ / آورده است.