خسوف و کسوف
پیامبر ج با وفات پسرش ابراهیم، موقف پدری مهربان و دلسوز، مؤمن به قضا و قدر، صبور در برابر حکم خدا و راضی به خواست او را گرفت، از انس روایت شده است که فرمود: به همراه پیامبر ج به نزد ابوسیف قَین که شخصی شیرده [۴۱]بود رفتیم، تا امر شیردهی ابراهیم را به وی بسپاریم. پیامبر ج، ابراهیم را بوسید و بو کرد. پس از مدتی به نزد آن مرد برگشتیم، دیدیم که ابراهیم در حال جان دادن است. چشمان پیامبر ج با دیدن آن صحنه اشکبار شد، عبدالرحمن بن عوف با تعجب از گریه پیامبر ج پرسید: شما هم ای پیامبر خدا، گریه میکنید؟!، پیامبر ج جواب داد: ای پسر عوف، این گریه نشانه رحمت است»، و ادامه داد که: «چشم، اشک میریزد و قلب را حزن میگیرد، اما جز آنچه که خدا را خشنود سازد، بر زبان نمیآوریم، و ای ابراهیم، ما از دوری تو غمگین هستیم» [۴۲].
همزمان با وفات ابراهیم، خورشید نیز کسوف کرد، و برخی از یاران پیامبر ج گمان کردند که آسمان نیز در حزن وفات ابراهیم، ماتم بار است و گفتند که به خاطر ابراهیم، کسوف کرده است. اما پیامبر ج با شنیدن این قضیه، خطبهای ایراد فرمود، تا در رعایت امانت آسمانی خود و حفظ آن از تحریف، کوتاهی نکرده باشد و با رد این ادعا از اختلاط میان حقایق علمی و احساسات مسلمین جلوگیری کرد. ابوبکره، آن را اینگونه روایت میکند که پیامبر ج فرمود: «خورشید و ماه، دو نشانه از نشانههای خداوند هستند و برای مرگ و زندگی هیچ کس، کسوف یا خسوف نمیکنند. و این خداوند متعال است که با ایجاد این دو پدیده، قصد هراساندن مردم را از عذاب خودش دارد» [۴۳].
خسوف عبارتست از پنهان شدن کل ماه یا قسمتی از آن، هنگام عبور زمین، از میان ماه وخورشید، اما کسوف عبارتست از پنهان شدن کامل خورشید یا قسمتی از آن، هنگام عبور ماه از میان زمین و خورشید. این دو پدیده بر عظمت و رحمت پرودگار دانا و عظیم اشاره دارند که میفرماید:
﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِ ٱلَّيۡلُ وَٱلنَّهَارُ وَٱلشَّمۡسُ وَٱلۡقَمَرُۚ لَا تَسۡجُدُواْ لِلشَّمۡسِ وَلَا لِلۡقَمَرِ وَٱسۡجُدُواْۤ لِلَّهِۤ ٱلَّذِي خَلَقَهُنَّ إِن كُنتُمۡ إِيَّاهُ تَعۡبُدُونَ٣٧﴾[فصلت: ۳۷].
«از نشانههای (قدرت) خدا، شب و روز و خورشید و ماه است. برای خورشید و ماه سجده نکنید، برای خدایی که آنها را آفریده است، سجده کنید، اگر واقعاً او را عبادت و پرستش میکنید».
و نیز میفرماید:
﴿قُلۡ أَرَءَيۡتُمۡ إِن جَعَلَ ٱللَّهُ عَلَيۡكُمُ ٱلَّيۡلَ سَرۡمَدًا إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ مَنۡ إِلَٰهٌ غَيۡرُ ٱللَّهِ يَأۡتِيكُم بِضِيَآءٍۚ أَفَلَا تَسۡمَعُونَ٧١﴾[القصص: ۷۱].
«بگو: (ای مردم!) به من بگویید! اگر خداوند شب را تا روز قیامت همیشه ماندگار کند (و روز روشن را به دنبال آن نیاورید) بجز خدا کدام خدا است که بتواند برای شما روشنایی بیاورد؟ (و روز روشنی پدیدار کند تا در آن به تلاش بپردازید و کسب و کار کنید؟) آیا نمیشنوید؟ (باید که بشنوید و بنگرید و کرنش برید) اگر عاقلید».
شاید شخصی سؤال کند، چگونه امکان دارد که ماه، قرص خورشید را بپوشاند، در حالیکه چهارصد بار از آن کوچکتر است؟
پاسخ اینست که فاصله خورشید از زمین، چهارصد بار بیشتر از فاصله آن با ماه است، و این حالت سبب میشود که ماه و خورشید، به یک اندازه نسبت به زمین ظاهر شوند، لذا ماه میتواند مانع تمامی پرتوهای خورشید شود و نگذارد که به زمین برسند.
باید هوشیار باشیم که زیبایی کسوف، باعث نشود که از خطرات نگاه کردن به آن، بدون داشتن عینک دودی مخصوص این کار، غافل شویم. زیرا ناخودآگاه آسیبهای جدی به چشم انسان میرساند، که وجود نداشتن هیچ پیشدرمانی در شبکیه چشم به این امر، حساسیت بیشتری میدهد، مخصوصاً اطفال که پیش بینی بروز خطر را نمیکنند و شبکیه چشم آنان بسیار حساستر از بزرگسالان است، باید از این کار پرهیز کنند. به همین دلیل است که پیامبر ج، نماز کسوف را سنت قرار داده که حاوی قرائت و سجده طولانی است و ما را به هنگام رخ دادن این واقعه، کاملاً به خود مشغول میسازد.
طبق محاسبات فضاشناسان در تاریخ یازدهم آگوست، تمام کشورهای عربی قادر به دیدن کسوف بودند، اما کسوف کامل فقط در نقاط مرزی شمال شرقی این کشورها قابل رؤیت بود و در سایر نقاط، از جمله شمال شرقی سوریه و اندکی پس از ظهر همان روز، کسوف جزیی روی داد و حدود یک ساعت طول کشید، اما پس از آن به مدت دو دقیقه به کسوف کامل تبدیل شد.
و در این دو دقیقه، فرصت مناسبی ایجاد شد که انفجارهای سطح خورشید و زبانههای آتش آن که به یک میلیون کیلومتر میرسید، دیده شود، همچنین امکان دیدن پنج ستاره، عطارد و زهره و مریخ و مشتری و زحل نیز میسر شد. و طبق مثل مشهور میان مردم که درباره شخصی است که متحمل امر غیرقابل پیشبینی و ناگوار شده است، میگویند: ستارهها را به هنگام ظهر دید، ما نیز در هنگام کسوف، ستارهها را به هنگام ظهر و به طور حقیقی، دیدیم.
[۴۱] [منظور از «ظِئْر» با کسر ظاء نقطهدار و سکون همزه، شخص شیرده میباشد، اما اینکه مردی را به شیردهی وصف کرده به دلیل این است که همسر وی به این کار اشتغال داشته و او نیز در تربیت او نقش داشته است. و اصل «ظئر» برای شتری که بچه شتر دیگری را مورد مهر قرار داده، اطلاق شده است] . (فتحالباری، ج ۳، ص ۱۷۳) [۴۲] بخاری، حدیث شماره (۱۲۴۱) و مسلم، حدیث شماره (۲۳۱۵). [۴۳] به روایت بخاری، حدیث شماره (۹۹۵) و مسلم، شماره (۹۱۵).