ابوبکر، از فصیحترین و سخنورترین مردمان بود
فصاحت به معنای به تکلف فصاحت نمودنِ کلام نیست. همچنین به معنای سخن قافیهدار و منظم نیست. و در میان خطبای عرب چه صحابه و چه غیر صحابه، تکلفِ سخنان قافیهدار و منظم، و تکلفِ نیکو کردن و آراستنی که فقط به لفظ بر میگردد و به آن «علم بدیع» میگویند، نبوده است بدان گونهای که خطیبان و نامهنگاران و شاعران متأخر آن را انجام میدهند. بلاغتی که بدان امر شده مانند این آیه: ﴿وَقُل لَّهُمۡ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَوۡلَۢا بَلِيغٗا﴾[النساء: ۶۳].
«و با بیانى رسا، نتایج اعمالشان را به آنها گوشزد نما!».
همان «علم معانی و بیان» است. پس در کلام فصیح و بلیغ، آورنده آن، هم معانی مقصوده را تکمیل میگرداند و هم با بهترین صورت و به وجه احسن، آن کلام را تبیین میکند [۱۵۸].
اغلب خطبههایی که صاحب کتاب «نهج البلاغه» آورده و آن را به علیس نسبت داده، دروغ و افترا بر علی است. منزلت و ارزش علی بزرگتر و بالاتر از آن است که چنین سخنانی بگوید. ولی این گونه افراد دروغها را وضع میکنند و گمان میکنند که آنها مدح و ستایش هستند. اینها نه راست هستند و نه مدح و ستایش.
هیچ شکی نیست که علی از سخنورترین مردمان بود. و ابوبکر و عمر هم خطیب و سخنور بودند. و مشهور است که ثابت بن قیس بن شماس خطیب رسول اللهصبوده است. همان طور که حسان بن ثابت، کعب بن مالک و عبدالله بن رواحه، شاعران رسول اللهصبودهاند.
اما ابوبکرس در حضور و در غیاب پیامبرصاز طرف او برای مردم سخنرانی میکرد. پیامبرصهر گاه در عیدهای بزرگ خارج میشد، ابوبکر مردم را به پیروی از پیامبرصفرا میخواند و پیامبرصساکت بود و گفتههای او را تأیید میکرد. گفتههای ابوبکر مقدمه و زمینهسازی برای چیزی بود که پیامبرصآن را تبلیغ میکرد و در واقع کمک و یاری به پیامبرصبود، نه پیشی گرفتن و پیشدستی کردن بر خدا و پیامبر. و هنگامی که رسول اللهصو ابوبکر به مدینه هجرت نمودند، رسول اللهصنشست و ابوبکر برخاست و از طرف او برای مردم سخنرانی کرد تا جایی که کسی که آن دو را نمیشناخت، گمان میکرد که ابوبکر، رسول خداست تا اینکه بعداً میدانستند رسول اللهصآن کسی است که نشسته است. او به همراه پیامبرصبه سوی مسافران و نمایندگان اعزامی خارج میشد و برای آنان سخنرانی میکرد. همچنین ابوبکر در غیاب پیامبرصبرای آنان سخنرانی میکرد. و هنگامی که رسول اللهصوفات یافت، او کسی بود که برای مردم خطبه میخواند [۱۵٩].
[۱۵۸] اما تکلف سخنان مسجّع و موزون و تکلف جناس و تطبیق و دیگر چیزهایی که شاعران و خطیبان و نامهنگاران و واعظان متأخر، با تکلف و ظاهرسازی آنها را رعایت میکنند، جزو عادت خطیبان و = = سخنپردازان صحابه و تابعین نبوده، و از چیزهایی نبوده که قوم عرب بدان اهتمام داشته باشند. غالب کسانی که چنین کاری میکنند، لفظ را به ظاهر و دروغ میآرایند بدون آنکه معانی مفید و مطلوبی داشته باشد، درست مانند مجاهدی که به ظاهر و دروغ سلاح را به دست میگیرد در حالی که ترسوست. و به همین خاطر دیده میشود که شاعر هر اندازه در مدح و هجو سعی و کوشش نماید، به همان اندازه دچار افراط در دروغ میشود و از تخیلات و تصورات و تشبیهات کمک میگیرد. [منهاج السنة، ۴/۱۵۸ و ۱۵٩). [۱۵٩] منهاج السنة: ۴/۱۵٧-۱۵٩ (و نگاه کنید به البدایة والنهایة: ۳/۱۸۶).