«نَصّ و مصلحت»
از جمله مباحثی که امروزه در عرصة قانونگذاری اسلامی از اهمّیّت خاصّی برخوردار است، قضیّة نصّ و مصلحت است و به نظر میرسد که این قضیّه بتدریج از علوم مرحلة جدید از مراحل جدل علمیِ اسلامی شَبیهِ قضیة «عقل و نقل» و «خبر واحد» و «خلق قُرآن» و «مسألة صفات» و نظایر آن از قضایای مشهور در تاریخ علوم اسلامی خواهد شد.
قضیة «نص و مصلحت» به قضیة «عقل و نقل» نه تنها بسیار نزدیک است بلکه وجهی از وجوهِ آن یا فَرعی از فروع آن به شُمار میرود و این قضیّه از زمان انتشار و شُهرتِ رسالة طوفی در مورد مصلحت در أوایل قرن حاضر میلادی توسُّط جمال الدین قاسمی و رشید رضا، رواج و گِسترش پیدا کرد، سپس در اواسط این قرن بوسیلة استاد مُصطَفی زید و أُستاد عَبدُ الوَهّاب خِلاف، تجدیدِ چاپ گردید. و اینک ما در أَواخرِ این قرن شاهد تقویت و دگرگونی در تفکُّری هستیم که نجم الدّین طوفی، داعیه دارِ آن بوده است، همانگونه که به مُوازاتِ آن، عکس العملها و انتقاداتِ مُخالفی را میبینیم و بطور کُلّی تعدادی از نویسندگان و متفکّرینِ نواندیشِ مُعاصِر، مُنادیِ تفکُّرّ اوُلویَّتّ مصلحت بر نصّ میباشند به این صورت که نصّ را در خدمت مصلحت و در جهت تحقیق مصلحت میدانند و مصلحت را پایه و أساس و هدف نهائی تشریع و نصّ میشُمرند. امّا أُصولیهای سَلَفی، این دعوت را نوعی شُبهه افکنی و بدعت، محسوب میکُنَند.
قبل از آنکه به تفصیل اُقوال در این قضیه بپردازم و دیدگاه خود را درباره آن بیان نمایم، میخواهم میان دو حوزه از قلمرو إِعمالِ مصلحت و تصرّف در آن، تفکیک نمایم:
۱- حوزة قضایا و مسائلی که نصوص، آنها را در برگرفته و احکام ویژه آنها را به تفصیل و روشنی، مُقرَّر داشته است.
۲- حوزة قضایای جدید و مستحدثهای که هیچگونه نصّ خاصّی به صورت معیّن و بطور مستقیم به آن نپرداخته است. بیتردید، مناقشهای که امروزه گسترش یافته و زبانه کشیده است، تنها به حوزة نخستین، تعلُّق دارد امّا در حوزة دوُّم، بحث و گفتگوی مختصر و منازعة اندکی «حداقل ازنظر مبانی نظری»، مُلاحظه میشود. به همین جهت بحث از حوزة دوُّم را ترک نموده و به حوزة اوَّل و برخی از مسائل آن (بطور ویژه) میپردازم.