خلافت علی س:
خوانندگان عزیز! چنانکه میدانید این کتاب، کتاب عقیده دینی نیست، بلکه کتاب تاریخ است و صرفاً متضمن حقائق و وقایع تاریخی است. ما به خوانندگان گرامی عهد و میثاق میدهیم که در باره این خلافت هم مانند سه خلافت قبلی با مراجعه به کتب معتمد و موثق تاریخ آنچه را حقیقت و واقعیت بوده به قلم آوریم و هیچگونه نظر شخصی، طرفداری و تعصب نسبت به اصل تحقق این خلافت و حوادثی که در پی آن به وجود آمده است به کار نبریم.
بنابراین، هیچگونه ارتباطی نه مثبت و نه منفی با عقیده مذهبی هیچ فرقهای از فرق مسلمین نخواهد داشت. امیدم این است که انشاء الله سوء تفاهمی به میان نیاید.
در تاریخ عثمانسنوشتیم که او به دست فتنهانگیزان آشوبگر به شهادت رسید. تاریخ میگوید: آنها پس از این واقعه اسفانگیز بر مدینه مرکز حکومت اسلام تا آنجا تسلط یافتند و به قدرت رسیدند که غافقی بن حرب عامری رئیس مفسدین مصر امارت مدینه را به دست گرفت [۱۱۸]. وظیفه روحانیت را نیز اشغال کرد و خود را در مقام امام نماز جماعت جا زد و برای مردم نماز گذارد. کسی نه عملاً توانست جلو گیرد و نه کسی جرأت داشت در این باره حرفی بزند. از توجه به این امر به خوبی میتوان فهمید که آنها چقدر در مدینه صاحب قدرت شده بودند.
علاوه بر این مردم چه در مدینه و چه در ایالات و ولایات مملکت اسلام از آغاز بروز آشوب و قیام بر ضد عثمان به دو گروه متخاصم منقسم شده بودند. گروهی طرفدار عثمان بودند. اکنون هم طبعاً کماکان طرفدار و خونخواهش بودند، گروهی دیگر دشمن عثمان بوده و اکنون هم مثل گذشته دشمنش بودند خونش را مباح و هدر میدانستند. هرآن احتمال میرفت که این دو گروه بر روی یکدیگر سلاح بکشند و به جان هم افتند. چنین به نظر میرسد که تنها چیزی که هریک از این دو گروه را از این کار باز میداشت، این بود که میخواستند ببینند ایده و اقدام آینده خلیفه بعدی چیست. چون اگر معلوم شود در کنار گروه مخالف قرار گرفته و به زیان یک گروه میباشد، آن گروه دیگر به مخالفت با خلیفه و گروه مخالف خود برخاسته جنگ به راه اندازند.
از طرفی دیگر معاویه بن ابی سفیان این داهیه و سیاسی عرب و زعیم بنی امیه در دمشق تکیه بر اریکه امارت زده است سرزمین شام اعم از سوریه، اردن، فلسطین و لبنان را در اختیار داشته بر این دیار زرخیز تسلط دارد. او مسلماً طرفدار عثمان است و در صف طرفداران عثمان میایستد. مهمتر این است که عده سپاه و تجهیزات و اسلحه و ذخایر و خزاین مالی او خیلی بیش از مدینه و سایر مراکز اسلامی بود.
واضح است که او و سایر طرفداران عثمان از هرکسی که به خلافت برسد جداً میخواهند تا قبل از هر کاری به حساب قاتلین عثمان خلیفه مقتول مسلمین برسد. زیرا او مظلومانه و بدون هیچگونه مجوز دینی به دست آنها به قتل رسیده بود و چه کاری برای خلیفه جدید مهمتر از این کار است؟ در صورتی که این کار در آغاز امر نه تنها برای خلیفه جدید آسان نبود، بلکه محال و ناممکن بود. زیرا اگر اقدام به این کار میکرد رو به رو با عکس العمل همان آشوبگران فتنهانگیز میشد که اکنون بر مدینه تسلط یافتهاند و در مراکز دیگر مملکت طرفداران زیادی داشتند.
معلوم است که با این جو پر اضطراب و در این اوضاع و احوال آشفته که مملکت در آشوب و فتنه فرو رفته بود و امت اسلام بر قلۀ آتشفشان خطرناک قرار گرفته بود، هیچ احدی مایل به قبول وظیفه خلافت نمیشود؛ زیرا نمیتواند به تحسین اوضاع و توفیق در کارش امید داشته باشد.
به همین علل و اسباب موجود بود که وقتی مردم به حضور علی بن ابی طالب شتافتند تا با او بیعت کنند جداً امتناع فرمود؛ حال آنکه نه در مدینه کسی بهتر و لایقتر از علی برای این کار بود و نه در سایر جهان اسلام.
علی چگونه خلافت را قبول فرماید؛ حال آنکه به یقین میداند که در پس پرده ایام آینده چه متاعب و مشکلاتی مستتر گردیده و بیهیچ تردیدی زود سر درمیآورد و پا در میان میگذارد.
ابن الأثیر در الکامل ج ۳، صـ ۹۸ میگوید: اصحاب رسول الله که طلحه و زبیر در جمع آنها بودند اجتماع میکنند و نزد علی میآیند تا با او بیعت کنند؛ ولی علی از قبول بیعت امتناع میکند و میفرماید: من نیاز به این امر ندارم. هرکسی را که شما برای این کار انتخاب کنید، من راضی خواهم بود.
اصحاب میگویند: ما کسی جز تو را انتخاب نخواهیم کرد. باز چندین بار برای این امر مهم به علی مراجعه میکنند. علی در هر بار همان جواب را به آنها میدهد که اولین بار داده بود، ولی آنها دست برنمیدارند و آخرین بار میگویند: ما کسی نمیبینیم که برای این کار از تو لایقتر و از حیث سابقه در اسلام از تو جلوتر و از نظر قرابت با رسول الله از تو نزدیکتر باشد.
باز علی موافقت نمیکند و جواب میدهد: اصرار نورزید. من برای شما (در این دوره خلافت) وزیر باشم بهتر است از اینکه امیر (خلیفه) باشم [۱۱۹]. اصحاب میگویند: به خدا قسم از دامنت برنمیداریم تا آنکه با تو بیعت کنیم. این بار علی میفرماید: «پس بیعت در مسجد باشد، بیعت با من نباید در خانه پنهانی انجام گیرد. باید در مسجد و در ملاء عام باشد» علی در حالی که کمانش را در دست داشته به مسجد وارد میشود. مردم خوشحال میشوند و با کمال رغبت با او بیعت میکنند. اولین کسی که بیعت میکند، طلحه بن عبیدالله بود. سپس زبیر بن العوام بیعت میکند.
این ماجرا در غالب کتب تاریخ عرب و غیر عرب با اندکی کم و زیاد ذکر شده است. ما اکنون خلاصۀ این مطلب را از کتاب: بامداد اسلام تألیف دکتر عبدالحسین زرینکوب با کمی تغییر در عبارتش نقل میکنیم و در نظر خوانندگان عزیز میگذاریم که میگوید:
«مخصوصاً هرج و مرج و بیسر و سامانی که در اواخر عهد عثمان مردم را عاصی و گستاخ کرده بود، هرگونه میل و رغبت به حکومت و امارت را از قلب (طاهر) علی بیرون برده بود.
علی این را خوبی حس میکرد که با غلبهای که بنی امیه در این چند سال بر تمام مقامات مهم پیدا کرده بودند بازگشت به حیات عهد رسول الله (که علی میخواست) آسان نیست، خاصه که غنائم این چند سال و طرز توزیع آن، مسلمین را تا حدی به خیالهای تازه انداخته بود.
از این رو بود که علی از قبول خلافت اباء داشت و غالباً (در این چند روزه بعد از شهادت عثمان) از مردم پنهان میشد. یک بار وقتی با انبوه مردم مواجه شد و اصرار آنها را دید، گفت: مرا بگذارید و کسی دیگر بجوئید از آنکه من اگر بپذیرم، شما را به سوئی که خودم میدانم راه میبرم و به حرف سخنگویان و عتاب ملامتگران گوش نمیدهم، اما اگر مرا واگذارید مانند یک تن از شما هستم. شاید هم بیش از شما نسبت به آن کس که برمیگزینید اخلاص داشته باشم. در هرحال اینکه برای شما وزیر و رأی زن باشم بیشتر به نفع شماست تا برای شما امیر و فرمانده شوم».
دکتر زرینکوب میافزاید: «این سخنان را علی به جد و اعتقاد میگفت؛ چنانکه شیوه او بود و قصدش عذرآوردن و بازار گرمی نبود. اما مردم او را رها نکردند. یک روز به دورش ریختند و اطرافش را چنان گرفتند که دو طرف ردایش پاره شد و نزدیک بود فرزندانش زیر دست و پا بروند. گرفتاریها در کار بود و پریشانیها و از این رو در کار بیعت تردید داشت. اما مردم او را رها نکردند و اصرار رفت تا ناچار پذیرفت. اهل مدینه و مخالفان عثمان با او بیعت کردند و پیش از همه طلحه و زبیر، و حتی کسانی از بنی امیه هم که در مدینه مانده بودند، با او بیعت کردند، اما به کراهت».
این بود تقدیر دکتر عبدالحسین زرینکوب که از صفحه ۱۰۴ و ۱۰۵ و ۱۰۶ کتابش به نام بامداد اسلام خلاصه گرفتم. میبینیم که گزارشِ این استاد محقق دانشگاه تهران با گزارشهای مؤرخین عرب یکسان و مؤید آنها است.
چنانکه میبینم، علی با التماس و اصرار و الحاح مردم از صحابه و غیرهم این خلافت را که رو به رو با دروازههای گشادۀ فتنهها و دشواریهای خارج از قابل محاسبه بود پذیرفت و دست بیعت به آنها داد.
این بیعت صبح روز جمعه بیست و پنجم ذی الحجه سال سی و پنجم هجری در یک هفته بعد از شهادت عثمان در مدینه منوره، در مسجد مقدس نبوی و در جنب مرقد مطهر رسول الله جانجام گرفت.
ابن کثیر در البدایۀ والنهایۀ، ج ۷، صـ ۲۲۷ میگوید: اولین کسی که با امام بیعت کرد، اشتر نخعی بود که روز پنجشنبه ۲۴ ذی الحجه بیعت کرد و سپس روز جمعه ۲۵ ذی الحجه (یعنی یک روز بعد از بیعت اشتر) بیعت عمومی در مسجد نبوی انجام گرفت.
به نظر من این روایت قطعاً نه مقبول است و نه معقول. زیرا چنانکه گفتیم و چنانکه تواریخ اتفاق دارند، اصحاب رسول الله اعم از مهاجرین و انصار چندین بار به امام مراجعه کردند و اصرار ورزیدند تا امام را راضی کنند که دست بیعت به آنها بدهد. ولی امام نظر به مشکلاتی که جو جهان اسلام را فرا گرفته بود، جواب رد داد، تا آنکه آخرین بار در اثر الحاح و التماس زیاد اصحاب با اکراه پذیرفت. مع الوصف باز هم راضی نشد تا در خانه دست بیعت به آنها بدهد و فرمود: باید در مسجد و در انظار ملاء عام مردم باشد نه مخفی.
بنابراین، چگونه امکان دارد و چگونه میشود باور کرد که این امام که چندین بار تقاضای اصحاب رسول الله را رد میکند، راضی میشود تا مخفیانه و به آسانی دست بیعت به کسی بدهد که از صحابۀ پیغمبر نبود؟ و چنین بیعت فردی پنهانی چه ارزش و چه اثری دارد؟
این روایت با توجه به این توجیه که کردم واضح است که اصلاً صحت ندارد و روایت صحیح همان روایت است که ما آن را ذکر کردیم و مورد اتفاق مؤرخین میباشد.
[۱۱۸] البدایة والنهایة، ج ۷، صـ ۲۲۶. غافقی بن حرب همان فاسق و فاجری است که عمود را بر پیشانی عثمان زد و قرآنی را که جلو عثمان بود و تلاوت میکرد با لگد دور افکند الکامل، ج ۷، صـ ۹۰؛ البدایة والنهایة، صـ ۱۸۸. [۱۱۹] نهج البلاغه چاپ بیروت، صـ ۱۳۶.