شغل عثمان:
عثمان در شهر مکه به تجارت پارچه و لباس (بزازی) که از شام و یمن میخرید و در مکه میفروخت، اشتغال داشت او از این راه ثروت نسبتاً هنگفتی به دست آورده بود. چون در محیط کار تجارتش با کمال صداقت و امانت با مردم رفتار میکرد و نیز در معاشرت عادی با مردم محبت و حسن اخلاق داشت، در بین کلیه طبقات مردم مکه و جاهای دیگر به حدی محبوبیت پیدا کرده بود که مادران کودکان در حین بازی و رقصدادن فرزندان نوزادشان این سرود را میخواند و میگفتند: «أحبك الرحمن، حب قريش عثمان». یعنی: ای فرزندم! خدا تو را به آن اندازه دوست بدارد که قریش عثمان را دوست میدارند [۶].
برای آنکه بدانیم عثمان تا چه قدر نزد قریش محبوبیت داشت، به این ماجرای موثق تاریخ اسلام توجه میکنیم:
در سال ششم هجرت که در تاریخ اسلام به سال «حدیبیه» مشهور است، رسول الله با اصحابش به قصد طواف بیت الله الحرام از مدینه حرکت فرمود. قریش در جائی به نام حدیبیه که جزء حرم شهر مکه است، از ورود آنها به شهر مکه جلوگیری کردند.
لذا رسول الله در آنجا توقف فرمود و صلاح دید یک نفر از مسلمین را به نمایندگی از طرف خود به مکه نزد قریش بفرستد، تا با آنها مذاکره نماید و اجازه بگیرد که رسول و مسلمین برای طواف بیت الله الحرام به مکه داخل شوند.
تنها کسی که از خطر مصون به نظر رسید و برای این کار انتخاب شد، عثمان بود. زیرا چنانکه گفتیم او نزد قریش بیش از هرکس محبوب و مورد احترام آنها بود. جز او نیز کسی از عهده این کار برنمیآمد، لذا رسول الله او را برای انجام این کار خطرناک تعیین نمود و به مکه فرستاد.
گرچه این مأموریت با وجود دشمنیهای شدید و ممتدی که قریش با رسول الله و مسلمین داشتند، ظاهراً برای عثمان بیخطر نبود و حتی احتمال داشت به قیمت جانش تمام شود؛ ولی عثمان این خطر را در مقابل اراده و امر رسول الله ناچیز گرفت و فوراً به مکه رفت و با سران قریش وارد مذاکره شد. گرچه قریش لجوج با تقاضای رسول الله موافقت نکردند، ولی این سفارت و مذاکرهای که عثمان با آنها انجام داد، راه را برای مذاکره صلح بین طرفین باز کرد و کار طرفین به صلحی خاتمه یافت که به مدت ده سال دست از جنگ با یکدیگر بکشند. رسول الله و مسلمین به موجب این صلحنامه کتبی که در تاریخ اسلام به صلح «حدیبیه» شهرت دارد، در سال بعد وارد مکه شدند و آزادانه به طواف کعبه پرداختند. سه شبانه روز در مکه اقامت کردند و در مسجد الحرام به عبادت خدا پرداختند.
باری، قریش در اثر محبت شدیدی که به عثمان داشتند، نه تنها آزاری به او نرساندند، بلکه به او پیشنهاد کردند تا اگر میل داشته باشد کعبه را طواف کند؛ ولی عثمان گفت: هرگز امکان ندارد من طواف کنم؟ مگر اینکه همراه رسول الله باشم. با او طواف کنم.
چون بازگشت عثمان از مکه به نزد مسلمین که سخت در انتظارش بودند، بیش از حد معمول طول کشید. در بین مسلمین نیز شایع شد که عثمان به دست مشرکین در مکه به قتل رسیده است، مسلمین به هیجان آمدند و برآشفتند و شمشیرها را برای خونخواهی عثمان از نیام بیرون کشیدند. هرکدام از آنها قبضه شمشیر به دست گرفته به طرف رسول الله که زیر سایه درخت سُمر استراحت فرموده بود شتافتند و یکایک آنها به آرامی دست بیعت در دست شریف رسول الله گذاشتند و عهد و پیمان مؤکد بستند که برای حمله به شهر مکه و تصرف آن تا آخرین نفس با مشرکین بجنگند. آیه مبارکه ۱۸ سوره الفتح در این قضیه نازل شده که میفرماید:
﴿لَّقَدۡ رَضِيَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذۡ يُبَايِعُونَكَ تَحۡتَ ٱلشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمۡ فَأَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ عَلَيۡهِمۡ وَأَثَٰبَهُمۡ فَتۡحٗا قَرِيبٗا ١٨﴾.
یعنی: «به راستی که خدا خشنود شد از مؤمنین در آن هنگام که زیر آن درخت با تو بیعت میکردند. خدا آنچه را در دلهایشان بود میدانست و خدا بر آنها آرامش روحی نازل فرمود و (در ازای این اقدام صادقانه)، فتح قریب الوقوعی به آنها پاداش داد».
این پاداش عبارت است از عقد صلح و متارکه جنگ که در حدیبیه بین طرفین منعقد گردید و سپس فتح مکه که دو سال بعد از این صلح واقع شد.
[۶] در روایت دیگری آمده که میگفتند: احبک والرحمن حب قریش عثمان. یعنی قسم به خداوند رحمان که من تو را به همان اندازه دوست میدارم که قریش عثمان را دوست میدارند ولی روایت اول هم صحیحتر و هم معقولتر است.