نظر من:
قبل از اینکه نظر خود را در تعلیل این حادثه دردناک ذکر کنم، خیلی واجب میدانم به ذاکر مقدمهای بپردازم که برای ادراک و اقناع خوانندگان عزیز لازم و در تخفیف اثرات عقیدۀ بعضی از ملاها که با توجیهاتِ امثال اشعری آشنا و قانع شدهاند ان شاء الله مؤثر و مفید باشد.
آنچه مؤرخین از قبیل اشعری در باره حوادث صدر اسلام نوشتهاند ناشی از این است که در تنزیه و تقدیس مسلمین صدر اسلام تا آنجا مبالغه و غلو میکنند که آنها را از هر کاری که بوئی از خطا و اشتباه دارد منزه و معصوم میدانند، گو آنکه آن کار جنبۀ دینی نداشته بلکه صرفاً سیاسی و مربوط به تدبیر ملک و مملکت باشد. حتی چنانکه قبلاً نوشتیم قضایایی را ما اشتباهات سیاسی میدانیم آنها اجتهاد دینی میدانند، و برای آنها در این کارهای اشتباه اجر و ثواب قائلند.
بیشک حوادثی از قبیل حادثه مورد بحث ما یک واقعه خیلی مهم، تاریخی و مربوط به امتی است که خیلی از آن زیان دیده است. نویسنده نیز باید جنبه حقیقت تاریخ را در نظر بگیرد و درستی بررسی نماید و اصل واقعه را بدون کم یا زیاد ذکر نماید. آنگاه اگر لازم باشد با رعایت کامل حقیقت و امانت و با حسن نیت و عفت قلم، به تحلیل و توجیهِ واقعه بپردازد. بدون آنکه شخصیت اشخاص حادثه آفرین را مراعات نماید. زیرا شخصیت و مهم یا غیر مهمبودن اشخاص در اصل ماهیت و در کنه حوادث و در اثراتی که از حادثه برمیخیزد هیچگونه اثری ندارد. حادثه حادثه است؛ چه از شخص عادی صادر شود و چه از شخص مهم.