[معنی درست توسّل و وسیله]
وضعیت توسل به ائمّه و أقارب آنها بدین صورت که در بین جامعۀ ما رواج دارد به دهها دلیل شرک است و به یک احتمال هم نمیتوان درستی آن را محتمل شمرد، زیرا آنچه مسلّم است خدا در دعا و طلبِ حاجات از خود، واسطه نخواسته است و چنانکه آیات شریفۀ قرآن میرساند خود از همه به بندگانش نزدیکتر است و عقلاً هم معلوم است که خدای حی قادر عالم به پنهان و نهان را گذاشتن و سراغ کسانی رفتن که مرگ و غفلت و خواب و عدم إحاطه بر مصلحت، بر آنان رواست، کاری موجّه نیست، و علاوه بر اینها، شبهۀ وقوعِ در شرک که بدترین معاصی و مُهلکترین گناهان است، وجود دارد، پس دیگر به این حرکات که باقیماندۀ آثار و عادات ادیان و مذاهبِ باطله است، چه حاجت؟!.
ثالثاً: در میان این همه آیات و اخبار و احادیث صحیح و ناصحیح در کجا خدا دستور داده است که کسی برای قضای حاجتی، شفای مرضی، گرفتن فرزندی، برآوردن خواستهای، به صورت نامقید به پیغمبر یا امامی متوّسل شود؟! شما سرتاسر آیات قرآن و سیرۀ انبیاء را بگردید و ببینید اثری از این اعمال در آنجا میبینید؟ آخر بُتتراشی و بُتپرستی چیست؟ همین است که انسان به خیال خویش برای برآورده شدن حاجات خود، واسطه و شفیع درست کند و به مدح و ثنا و تملّق و اظهار نیاز نسبت به آنها بپردازد!.
در مقابل این مطالب واضح، کسانی دیده میشوند که دست به این طرف و آن طرف انداختهاند و به هر حشیشی متشبّث میشوند تا آیه یا روایتی پیدا کنند که بتوانند برای اعمال شرک آمیز خود مستمسکی به دست آورند و چون در آیات قرآن، متشابهاتی هست که اهل باطل از آنها برای فریب عوام و کسانی که به اندازۀ کافی در آیات تدبّر و تحقیق نمیکنند، به نفع سلیقۀ خود، سوء استفاده میکنند، مانند آیۀ شریفۀ: ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي فِي ٱلسَّمَآءِ إِلَٰهٞ وَفِي ٱلۡأَرۡضِ إِلَٰهٞ﴾ [الزخرف: ٨٤] «و اوست که در آسمان معبود است و در زمین معبود است»، و آیۀ ﴿وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلۡمَلَكُ صَفّٗا صَفّٗا ٢٢﴾ [الفجر: ٢٢] «و (فرمان)[٦١] پروردگارت و فرشتگان صف به صف بیایند»، و آیۀ ﴿وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ ٢٢ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ ٢٣﴾ [القيامة: ٢٢-٢٣] «آن روز چهرههایی شاداب و خرّم است و به سوی (لطف) پروردگارش نگران است»[٦٢]، و امثال اینها که همواره به فرمودۀ قرآن اهل زَیغ و وسوسِه آنها را برای مقاصد نادرست خود به کار میگیرند چنانکه فرموده: ﴿فَأَمَّا ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمۡ زَيۡغٞ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَٰبَهَ مِنۡهُ ٱبۡتِغَآءَ ٱلۡفِتۡنَةِ﴾ [آل عمران: ٧] «اما کسانی که در دلهایشان انحراف است برای فتنهجویی آنچه را که متشابه است پیگیرى میکنند». و در این مورد نیز، آیۀ شریفۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَٱبۡتَغُوٓاْ إِلَيۡهِ ٱلۡوَسِيلَةَ﴾ [المائدة: ٣٥] «ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا پروا کنید و به سوی او وسیله بجویید» را به میان آورده و برای مراد و مقصود شرک آمیز خود، بدان استناد میکنند، چنانکه یکی از ارباب عمائم در روزنامۀ «وظیفه» با استناد به همین آیه به جنگ ما آمده بود! گرچه بعضی از نویسندگان شیعه مانند «علی بن ابراهیم قُمّی»، «وسیله» را به «امام» تفسیر کردهاند امّا باید توجّه داشت که آیه [وسيله] را چنین تفسیر کردهاند:
«تَقَرَّبُوا إِلَيْهِ بِالإِمامِ أَيْ بِطاعَتِهِ» «با امام به خدا تقرّب جویید یعنی با اطاعت از او» یعنی مراد از وسیله اطاعت امام است که همان اطاعت احکام الهی است که پیغمبر و امام بیان میکنند.
تفسیر صافی آیۀ شریفۀ ﴿يَبۡتَغُونَ إِلَىٰ رَبِّهِمُ ٱلۡوَسِيلَةَ﴾ [الإسراء:٥٧]«بهسوی پروردگارشان وسیله میجویند» را چنین تفسیر کرده است: «هؤُلاءِ الآلِهَةُ يَبْتَغُونَ إِلَى اللهِ الْـقُرْبَةَ بِالطاعَةِ» «این معبودان با طاعت به سوی خدا تقرّب میجویند». شیخ صدوق در «عيون أخبار الرّضا» در معنای وسیله روایتی از پیغمبر آورده که به معنای اطاعت ائمّه است نه به معنای واسطۀ طلب حاجات و شفیع گناهان، و در آنجا میفرماید: الأئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ الـحسَيْنِ،مَنْ أَطاعَهُمْ فَقَدْ أَطاعَ اَللهَ وَ مَنْ عَصاهُمْ فَقَدْ عَصَى اللهَ» امامان از فرزندان حسیناند، هر که ایشان را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده و هر که ایشان را نافرمانی کند، خدا را نافرمانی کرده است».
أمیر المؤمنین ÷ بنابه نقل کافی در خطبۀ (الوسیله) فرموده: «إِنَّها أَعْلَى دَرَجَةٍ فِي الجَنَّة» همانا آن (وسیله) بالاترین درجۀ بهشت است». آن حضرت بنا به نقل «ابن شهر آشوب» فرموده: «أَنَا وَسيلَتُه: أَيْ طاعَتي وَبَيْعَتي» «من وسیلهام یعنی اطاعت از من و بیعت با من وسیلۀ (تقرّب به خدا) است». أمیر المؤمنین ÷ در نهج البلاغه (خطبۀ ١١٠) ایمان به خدا و فرستادگان الهی و جهاد فی سبیل الله و اقامۀ نماز و پرداخت زکات و.... را وسیله شمرده است.
چنانکه ملاحظه میشود بنا به فرمایش أئمّه، وسیله و توّسل عبارت است از ایمان به خدا و انبیاء إلهی و آنچه از احکام و آیات که از جانب خدا آمده و جهاد در راه او، هیچ جا توّسل به این معنای مِنْ عِنْدى که ساختهاند، نبوده و آیه ابداً به مقصودشان مربوط نیست ولی افراد دَغَلکار و مدلّس که همچون أشخاص جاعل که در اسناد و اوراق رسمی و بهادار دست برده و سود خود را در آن میگنجانند با قرآن کریم و احادیث صحیحه نیز چنین کردهاند و در ضمن روایاتی که دربارۀ آیات شریفۀ قرآن جعل کردهاند تا آنجا که توانستهاند ضمن جملات و کلمات قرآن یک کلمه یا یک جمله به نفع خود گنجانیدهاند که این آیه چنین نازل شده و آن آیه چنان!! رجوع به کتب روایی و یا تفاسیر عجیبهای که نوشتهاند، این حقیقت را به طور بارز، روشن و آشکار خواهد کرد[٦٣].
موقعی که مقالۀ «عِلَل انحطاط مسلمین و چارۀ آن» در روزنامۀ «وظیفه» چاپ شد و مورد موافقت و مخالفت عدّهای قرار گرفت یکی از مخالفین که خود را از علما و نویسندگان مبرّز میداند، در ردّ و انتقاد یکی از موافقینِ این مقاله، در خصوص مسألۀ توّسل به همین آیۀ شریفۀ سورۀ مائده استناد کرده، آنگاه هر چه فحش و ناسزا میدانست نثار وی کرده و بعد از استناد به آیۀ ﴿فَتَلَقَّىٰٓ ءَادَمُ مِن رَّبِّهِۦ كَلِمَٰتٖ فَتَابَ عَلَيۡهِۚ﴾ [البقرة: ٣٧] «آدم از پروردگارش سخنانی دریافت کرد و خدا (به رحمت خویش) توبۀ او را پذیرفت» از تفسیر درّ المنثور خبری آورده بود که حضرت آدم ÷، خدا را به خمسۀ طیبه سوگند داد تا خدا توبهاش را پذیرفت! ما در همان موقع جواب او و سایر منتقدین را نوشته و برای روزنامۀ «وظیفه» فرستادیم ولی روزنامۀ مزبور از بیم غوغای دکانداران و بلوای متعصّبین از درج آن خودداری نمود. در اینجا اجمالاً ضعف منطق نویسندۀ مذکور را بیان میکنیم.
أوّلاً: مقصود ما از توسّلِ غلط اعمالی است که عوام، صبح و شام و از دور و نزدیک، حوائج خود را از ائمّه و امامزادگان میخواهند و برای آنها نذر و قربانی و برِ گرد مرقدشان، طواف کرده و آنها را از احوال پنهان و آشکار خود با خبر میدانند، این چه ربطی دارد به اینکه حضرت آدم ÷ عرض کرده است: خدا یا به حقّ خمسۀ طیبه مرا بیامرز؟! ما کجا گفتهایم که اگر کسی خدا را به پیغمبر یا ائمّه و شهدای عالیقدر اسلام و یا حتى به اشک یتیمان و سوز دل بیوه زنان قسم بدهد، کاری شرک آمیز کرده است؟!.
ثانیاً: اگر به خبری از اهل سنّت استناد کردهای از باب اینکه «اَلْفَضْلُ ما شَهِدَتْ بِهِ الأَعْداءُ» لازم است بدانی که در این باب لازم است به اخبار صحیحۀ آنان استناد شود و إلا با خبر غیر صحیح چه از سنّی باشد چه از شیعه، کاری نمیتوان کرد مگر فریب عوام، اهل فنّ میدانند که بسیاری از اخبار شیعه و سنّی در هم آمیخته و آنقدر جعل اخبار شده و آنها را علیه عقاید یکدیگر به کار بردهاند که با صِرف استناد به اینکه حدیثی در کتب سنّی آمده نمیتوان عقیدهای را اثبات کرد.
دیگر آنکه نویسندۀ مذکور بنا به اینکه «اَلْغَریقُ یتَشَبَّثُ بِکلِّ حَشیش»، برای اینکه لزوم واسطه را تجویز کند به آیۀ شریفۀ ﴿قَالُواْ يَٰٓأَبَانَا ٱسۡتَغۡفِرۡ لَنَا ذُنُوبَنَآ إِنَّا كُنَّا خَٰطِِٔينَ٩٧﴾ [یوسف: ٩٦] «ای پدر ما، برای گناهان ما آمرزش بخواه که ما خطا کار بودهایم» استناد کرده و پرسید اگر ممکن بود فرزندان یعقوب خود مستقیماً استغفار کنند چرا به پدرشان متوسّل شدند؟ پس این دلیل است براینکه نه تنها جایز بلکه لازم است کسی امام را در طلب حاجتِ خود از خدا، وسیله و واسطه کند!! برای اینکه ضعف گفتار او معلوم شود باید توّجه داشت که:
أوّلاً: طلب استغفار و التماس دعا از کسی که زنده است و به او دسترسی هست، توسّل غلط که مورد انتقاد قرار دارد، نیست چون تمام مسلمین مأموراند برای یکدیگر مغفرت طلب کنند و توصیههایی در این موضوع وارد شده مانند استغفار برای چهل مؤمن در تهجّد و أمثال آن و از امام صادق ÷ روایت شده که: «مَنْ قَدَّمَ أَرْبَعِينَ مِنَ الـمؤْمِنِينَ ثُمَّ دَعَا اسْـتُجِيبَ لَه» «کسی که (در دعایش) چهل مؤمن را مقدّم بدارد سپس (برای خود) دعا کند، دعایش مستجاب میشود». حتّى پیغمبر اکرم ص مأمور است به استغفار برای خود و مؤمنین، چنانکه قرآن تصریح فرموده: ﴿وَٱسۡتَغۡفِرۡ لِذَنۢبِكَ وَلِلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِۗ﴾ [محمد:١٩] «برای گناهت و برای مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه»؛ بنابراین التماس دعا کردن مسلمانان از یکدیگر را کسی توسّل نگفته است و اگر توسّل گفته شود، در واقع به آن معنایی نیست که شما مردم را دربارۀ ائمّه و امامزادگان و حاجت خواهی از ایشان اغواء میکنید!.
ثانیاً: تقاضای استغفار فرزندان حضرت یعقوب ÷ از پدرشان به سبب آزارها و ظلمی بود که نسبت به حضرت یعقوب ÷ مرتکب شده بودند زیرا پدر خود را آزرده و آن حضرت را به فراق فرزند عزیزش مُبتلی کرده و به او دروغ گفته بودند و هر وقت از یوسف ÷ یادی میکرد او را با زخم زبان، رنج میدادند، چنانکه قرآن کریم از قول آنها میفرماید: ﴿قَالُواْ تَٱللَّهِ تَفۡتَؤُاْ تَذۡكُرُ يُوسُفَ حَتَّىٰ تَكُونَ حَرَضًا أَوۡ تَكُونَ مِنَ ٱلۡهَٰلِكِينَ﴾ [یوسف: ٨٥] «گفتند به خدا سوگند که همواره یوسف را یاد میکنی تا اینکه به شدّت بیمار یا (از غمش) هلاک گردی»، و یا میگفتند: ﴿قَالُواْ تَٱللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلَٰلِكَ ٱلۡقَدِيمِ﴾ [یوسف: ٩٥] «به خدا سو گند تو در گمراهی قدیم خویش قرار داری». عمل فرزندان یعقوب ÷ عذرخواهی و طلب بخشش دربارهی حقّی است که از مظلوم ضایع شده زیرا از هر مظلومی که حقّی ضایع شود باید از او طلب رضایت و استغفار نمود.
دیگر آنکه فرزندان یعقوب ÷، او را از مصر نخواندند بلکه هنگامی که هنوز زنده بود به نزدش آمدند و از او عذرخواهی نموده و تقاضا کردند برایشان آمرزش بخواهد و سرِ قبرش نرفته و دور آن نگشتند و از او طلب آمرزش نکردند، بنابراین کار ایشان شباهتی به آنچه امروز به عنوان «توسل» میان مردم رائج است ندارد.
ثالثاً: روایات ائمّه نیز مؤید همین قول است که معروض داشتیم، از آن جمله در تفسیر عیاشی از حضرت صادق ÷ مروی است که: «أخَّرَهُمْ إِلَى السَّحَرِ، فَقَالَ: يَا رَبِّ إِنَّمَا ذَنْبُهُمْ فِيمَا بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَأَوْحَى اللهُ إِلَيْهِ إِنِّي قَدْ غَفَرْتُ لَـهُم» «(حضرت یعقوب) دعا را تا سحر تأخیر انداخت آنگاه عرض کرد: پروردگارا گناه ایشان فقط بین من و خودشان است (من از آنها گذشتم) خداوند وحی فرمود: من هم ایشان را آمرزیدم».
در «عِلَل الشّرایع» از حضرت صادق ÷ روایت شده: «إِنَّهُ سُئِلَ مِنْ يَعْقُوبَ لَـمَّا قالَ بَنُوه: ﴿يَٰٓأَبَانَا ٱسۡتَغۡفِرۡ لَنَا ذُنُوبَنَآ إِنَّا كُنَّا خَٰطِِٔينَ٩٧ قَالَ سَوۡفَ أَسۡتَغۡفِرُ لَكُمۡ رَبِّيٓ﴾ فَأَخَّرَ الاسْتِغْفَارَ لَـهُمْ، وَيُوسُفَ لَـمَّا ﴿قَالُواْ تَٱللَّهِ لَقَدۡ ءَاثَرَكَ ٱللَّهُ عَلَيۡنَا وَإِن كُنَّا لَخَٰطِِٔينَ٩١ قَالَ لَا تَثۡرِيبَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡيَوۡمَۖ يَغۡفِرُ ٱللَّهُ لَكُمۡۖ وَهُوَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ٩٢﴾». از حضرت صادق ÷ دربارۀ یعقوب پرسیدند: «(فرمود) هنگامی که پسرانش گفتند ای پدر ما برای ما آمرزش بخواه که ما خطاکار بودهایم. یعقوب گفت برای شما از پروردگارم آمرزش خواهم خواست و استغفار را به تأخیر انداخت (تا زمانی) که یوسف هنگامی که برادرانش اعتراف کردند که به خدا سوگند، خدا تو را بر ما برتری داده و ما خطاکار بودیم جوابشان داد بر شما هیچ سرزنشی نیست (و من شما را بخشیدم) و خداوند شما را میآمرزد و او مهربانترین مهربانان است».
همه میدانیم در گناهانی که شخص حقّ دیگری را ضایع کرده تا صاحب حقّ راضی نشود، خدای کریم، آن گناه را نمیآمرزد (در این باره روایات بسیار داریم) حال این موضوع چه ربطی به توسّل آنچنانی دارد؟!.
رابعاً: آیات شریفۀ قرآن، صریحاً انسان را از توسّل جستن و خواندن نامقیدِ دیگری، نهی فرموده است، مانند: ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ ٥﴾ [الفاتحه: ٥] «فقط تو را عبادت میکنیم و فقط از تو یاری میجوییم»، ﴿فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا﴾ [الجن: ١٨] «و با خدا احدى را مخوانید»، ﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌۖ أُجِيبُ دَعۡوَةَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِۖ فَلۡيَسۡتَجِيبُواْ لِي﴾ [البقرة: ١٨٦] «و چون بندگانم دربارۀ من از تو پرسش کنند، همانا من نزدیکم و دعوت دعاکننده را هنگامی که مرا بخواند، پاسخ میدهم پس باید دعوت مرا (و فراخواندنشان به سوی خودم) را بپذیرند» و ﴿وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ﴾ [غافر: ٦٠] «مرا بخوانید تا شما را جواب دهم» و آیات دیگر.
اخبار ائمّه نیز این معنى را میرساند که دعا باید بدون واسطه باشد. أمیر المؤمنین به حضرت امام حسن أ وصیت و سفارش میفرماید: «وَاعْلَمْ أَنَّ الَّذِي بِيَدِهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قَدْ أَذِنَ لَكَ فِي الدُّعَاءِ وَتَكَفَّلَ لَكَ بِالإِجَابَةِ وَأَمَرَكَ أَنْ تَسْأَلَهُ لِيُعْطِيَكَ وَتَسْتَرْحِمَهُ لِيَرْحَمَكَ وَلَمْ يَجْعَلْ بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ مَنْ يَحْجُبُهُ وَلَمْ يُلْجِئْكَ إِلَى مَنْ يَشْفَعُ لَكَ إِلَيْه» «بدان همان که خزائن آسمانها و زمین به دست اوست به تو رخصت درخواست و دعا داده و اجابت آن را ضمانت فرموده و تو را فرمان داده که از او بخواهی تا تو را عطا فرماید و از او رحمت بخواهی تا به تو رحم کرده و رحمت خویش را بر تو ببارد و میان تو و خودش کسی را قرار نداده تا حجاب و فاصله باشد و تو را به کسی حوالت نفرموده تا او به نفع تو به سوی خدا وساطت و شفاعت کند» (نهج البلاغه، نامۀ ٣١). امام زینالعابدین ÷ نیز در دعای «ابو حمزه ثمالی» عرض میکند: «وَالـحمْدُ لِـلَّهِ الَّذِي أُنَادِيهِ كُلَّمَا شِئْتُ لِحَاجَتِي وَأَخْلُو بِهِ حَيْثُ شِئْتُ لِسِرِّي بِغَيْرِ شَفِيعٍ فَيَقْضِي لِي حَاجَتِي وَالْـحَمْدُ لِـلَّهِ الَّذِي لا أَدْعُو غَيْرَهُ وَلَوْ دَعَوْتُ غَيْرَهُ لَمْ يَسْتَجِبْ لِي دُعَائِي وَالْـحَمْدُ لِـلَّهِ الَّذِي لا أَرْجُو غَيْرَهُ وَلَوْ رَجَوْتُ غَيْرَهُ لأَخْلَفَ رَجَائِي» «سپاس و ستایش خدایی را که او را هرگاه برای حاجتم ندا دهم و هرگاه بخواهم بدون واسطه برای راز و نیاز با وی خلوت کنم و او حاجتم را برآورد، سپاس و ستایش خدایی را که جُز او را نمیخوانم که اگر جُز او را بخوانم دعوتم را پاسخ ندهد و سپاس و ستایش خدایی را که جُز او را امید نمیدارم که اگر به جُز او امید بدارم مرا نا امید سازد».
بنابراین چنانکه ملاحظه شد هم قرآن و هم اخبار گویاست که در دعا به درگاه حق متعال احتیاج به واسطه و شفیع نیست و یکی از مزایای عالیۀ اسلام این است که بنده برای ارتباط با خدا و عرض حاجت احتیاج به واسطه و شفیع ندارد و بر خلاف ادیان دیگر باید مستقیماً روی به خدا آورد و خدا خود به بندگانش فرموده: ﴿فَٱسۡتَقِيمُوٓاْ إِلَيۡهِ وَٱسۡتَغۡفِرُوهُ﴾ [فصلت: ٦] «مستقیماً بهسوی او آیید و از او آمرزش خواهید».
ولی هزار افسوس که بسیاری از آداب و عادات مِلَل کهنسال قبل از اسلام مانند مصریان و ایرانیان باستان و سومریان و هندیان و... توسّط کسانی که طَوْعاً أَوْ کرْهاً اسلام آوردند و یا کسانی که به مسلمانی تظاهر مینمودند به تدریج وارد این شریعت مطهّره شد و بدین ترتیب ضربات کشندهای به حقایق سعادت بخش این دین مبین وارد گردید و بدبختانه این پیشامدها باعث شده که امروز غالب آداب و عادات و مراسم و عقاید آنان در میان مسلمین دیده میشود که محیلانه به یکی دو حدیث مجعول منضّم و مؤید شده است مانند عید نوروز و... و مانند موضوع «شفاعت» که در سرزمینهای اسلامی فسادی به بار آورده که لشکر چنگیز و تیمور چنان نکردهاند!.
[٦١]- آنچه مولف / در ترجمۀ آیه کریمه فوق ذکر نموده، در واقع تأویل کردن آیه و در نظر داشتن معنایی جز ظاهر آن می¬باشد و این تأویل بر خلاف راه و روش سلف صالح این امت می¬باشد چنانکه سلف صالح صفاتی را که خداوند متعال در قرآن برای خود ثابت نموده برای او تعالی ثابت می¬کنند بدون اینکه قائل به تشبیه و تمثیل و کیفیت صفات باشند یا اینکه به تعطیل صفات معتقد باشند. و همچنین صفاتی را که رسول خدا ص (در احادیث صحیح) برای خداوند متعال ثابت نموده برای او تعالی ثابت می¬کنند و در این حد توقف می¬کنند، و خبر صحیح وارد شده را چنانکه روایت شده و بر مبنای ظاهر آن میپذیرند و علم حقیقت و کنه آن¬را به خداوند میسپارند... بنابراين، صفت «آمدن» (مجيء وإتيان) را آیۀ فوق، ﴿وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلۡمَلَكُ صَفّٗا صَفّٗا٢٢﴾[الفجر: ٢٢] «و پروردگارت (برای دادرسی) بیاید و (نیز) فرشتگان صف در صف (بیایند).» و آیۀ: ﴿هَلۡ يَنظُرُونَ إِلَّآ أَن يَأۡتِيَهُمُ ٱللَّهُ فِي ظُلَلٖ مِّنَ ٱلۡغَمَامِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾[البقرة:٢١٠] «آیا (کافران و تبه کاران) جز این انتظار ندارند، که الله (برای داوری و قضاوت میان بندگان) در سایههایی از ابرها به سوی آنان بیاید. و (نیز) فرشتگان (برای اجرا فرمان الهی بیایند) و کار یکسره شود؟!» و دیگر نصوصی که این دو صفت را برای خداوند متعال ثابت می¬کنند، باید بدون تأویل و تعطیل آن را به خداوند اثبات نمود. [مُصحح]
[٦٢]- رؤیت و یا دیدار پروردگار متعال در روز قیامت بخشی از ایمان به غیب است. بخشی که خداوند متعال آن¬را شرط اول تقوی معرفی نموده است: ﴿الٓمٓ ١ ذَٰلِكَ ٱلۡكِتَٰبُ لَا رَيۡبَۛ فِيهِۛ هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ ٢ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡغَيۡبِ...﴾، محدوده این بخش تنها از راه نصوص قرآن کریم و سخنان گهربار رسول خدا ص تعیین میشود. و در این میدان عقل را هیچ قدرت و توانی نیست، چرا که این مسأله خارج از محدوده درک عقل و حواس انسانی است.و چون دلایل ثبوت دیدار خداوند متعال در بهشت بسیار روشن و واضح است و به مرات و کرات در آیات قرآنی و از آنجمله، در آیۀ فوق الذکر و در احادیث صحیحه وارد شده، همواره این مساله در امت اسلام جزئی از مسلمات و بدیهیات مورد اتفاق بوده است و کسی از صحابه و یا علمای پس از ایشان آن¬را انکار نکرده است. پس بنابراین، آیه کریمه را باید اینطور ترجمه نمود: ﴿وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ٢٣﴾[القيامة: ٢٢-٢٣]«آن روز چهرههایی تازه (و شاداب) است.* به سوی پروردگارش مینگرد». [مُصحح]
[٦٣]- به عنوان نمونه رجوع کنید به کتاب «عرض اخبار اصول بر قرآن و عقول» ص ٥٦٤ تا ٥٧٣ و ص ٧٨٢ به بعد. (برقعی)