امام نووی رحمه الله

فهرست کتاب

بزرگ دانستن و قدردانی کردن از او:

بزرگ دانستن و قدردانی کردن از او:

عادت علماء بزرگ در هر عصر و خصوصاً علماء عامل این بود که قدر یکدیگر را می‌دانستند و از همدیگر قدردانی و تمجید می‌کردند. و کسی از دیگری شایسته‌تر بود در رتبه قرار می‌گرفت و در مقابل او می‌نشستند و از علم و حکمت و تجارب او سود می‌بردند و اگر او را نمی‌یافتند از آثارش تبرک می‌جستند و بر نوشته‌هایش می‌نگریستند و او را به نیکی یاد می‌کردند و احترام می‌نمودند. در این قسمت به دو حادثه اشاره می‌کنیم که این حوادث، دو قهرمان دارد:

یکی، همان مجتهد دورانش شیخ تقی‌الدین سبکی و شاگردش [۲۷۳]است که می‌گوید: من اگر بخواهم زیباترین فضایل امام نووی و کامل‌ترین وصف به اندازه‌ای که در شأن و مقام او و نیز مختار کلام باشد بیان کنم، اشاره به دو بیتی می‌کنم که پدرم شیخ تقی‌الدین سبکی برای دفع غصه‌های درونش نسبت به او سرود. داستان از این قرار بود که در سال ۷۴۲ هجری هنگامی که در صحن دارالحدیث اشرفیه نشست، شب هنگام برای نماز تهجّد به ایوان آنجا می‌رفت و در آن جایگاه با ارزش نماز تهجد به جای می‌آورد و صورتش ر بر آن فرش‌ها می‌مالید، این فرش‌ها توسط ملک [۲۷۴]الأشرف وقف مدرسه شده بود و اسمش نیز بر روی آن حک شده بود. و امام نووی هنگام تدریس بر روی آن‌ها می‌نشست. پدرم برای من جهت دفع سوز درونش این چنین سرود:

وفي دارالحديث لطيف معني
على بسط لها أصبو وآوي
عساني أن أمس بحر وجهي
مكاناً مسه قدم النووي

«در دارالحدیث معنای ظریفی نهفته است که به پهنای آن عشق می‌ورزم و پناه می‌آورم. امیدوارم که گرمای صورتم جایگاهی را که نووی می‌نشسته لمس نماید».

حادثۀ دوم [۲۷۵]نیز داستانی است که تاج‌آلدین سبکی از پدرش تقی‌الدین نقل می‌کند: او در مسیری با شیخ در حالی که سوار بر مرکب، و شیخ پیاده بوده مسافرت می‌کرده در بین راه با هم گفتگو می‌کردند که ناگهان از کلام همسفر می‌داند که او نووی است. می‌گوید: فوراً پدرم از مرکبش پایین میاید و دست امام را می‌بوسد. این در حالی بوده که امام نووی هنوز به آن مرتبۀ والای علمی و اخلاقی نرسیده بود. سپس از او می‌خواهد که برایش دعا کند و او را دعوت کرده که بر مرکب او بنشیند او گفت که من سوار نشدم، زیرا چشمی که چهرۀ نووی را ببیند برای همیشه در روبروی او راه می‌رود. تاج‌الدین گفته که: پدرم همیشه به او احترام می‌گذاشت و او را دوست، و به او اعتمادی راسخ داشت.

[۲۷۳] الطبقات الكبري ۸/۳۹۵-۳۹۶. [۲۷۴] او موسي بن محمد العادل ابوبكر از پادشاهان دولت ايوبي در شام كه در سال ۶۳۵ وفات نمود. [۲۷۵] سخاوي ۶۰.