تبعید ابوذر غفاریس به ربذه
علامه ذهبی میگوید: «كان رأسا في الزهد، والصدق، والعلم والعمل، قوالا بالحق، لا تأخذه في الله لومة لائم، على حدة فيه».
ابوذر سپه سالار زهد و تقوا، نمونهء صدق و راستی، نماد علم و عمل، از بیان حق دریغ نکرد، متأثر از سر زنشها نشد، گرچه ابوذر سخت گیر بود.
انتقادات ابوذرس متأثر از تک نظری او بود و نظریاتش در مخالفت با نظریات جمهور صحابهء کرام قرار داشت مثلا: ذخیرهء مال را بیشتر از قوت شبانه روزی و بیش از حاجت و افزونتر از سه دینار جواز نمیداد، ولی حقیقت این است که بعد از تأدیهء حقوق مالی (زکات و صدقه) در جمع آوری مال از راههای مشروع ممانعتی وجود ندارد ولی ابوذرس نظر به تقوای که داشت این را نمیپذیرفت، آیه ﴿وَٱلَّذِينَ يَكۡنِزُونَ ٱلذَّهَبَ...﴾را بر اکثریت تطبیق میکرد، عبد الرحمن بن عوفس وفات کرد مال ترکه گذاشت ابوذرس ابن عوفس را به زراندوزی متهم نمود عثمانس باوی درین راستا مناظره کرد درین وقت کعبس آمد و نظر عثمان را تأیید نمود ابوذر به ناراحتی و عصبانیت کعبس را مورد ضرب و شتم قرار داد.
برداشت ابوذرس برداشت انفرادی و منحصر بفرد او بود، بدون شک ابوذر درین برداشت اجتهادی خود مستحق ثواب است گرچه اجتهاد وی خطا بود، و اما عثمانس ابوذرس را تبعید نکرد، شایعهء تبعید افواه بیش نیست، رفتن به ربذه خواست خود ابوذرسبود. ابن خلدون در «العبر» میگوید: ابوذر از عثمان اجازه خواست که او را پیامبرصامر کرده است که به ربذه برود، عثمان باوی توافق کرد چند رأس شتر را با دو غلام برایش اعطا کرد و خرج و مصارفاش از بیت المال تأمین گردید، ابوذر در ربذه فقط سکونت اختیار کرد مسئلهء تبعید شایعات و استفاده جویست، ربذه از مدینه چندان دور هم نبود فقط سه میل راه از مدینه فاصله داشت، ابوذر همیشه آمد و رفت به مدینه داشت، در خدمت خلیفه حاضری میداد، با خلافت اسلامی مشکلی نداشت، و در ربذه مسجدی را هم آباد کرد [۵۸].
یک انسان هر جای که زندگی کند حق اوست مثلا تو میخواهی در کابل سکونت نکنی در هرات سکونت داشته باشی درین چه جای انتقاد است؟
ابن سعد به سند خود از ثقات روایت میکند سعد از عفان بن مسلم و عمرو بن عاصم کلابی و آن دو از سلمیان بن مغیره از حمید بن هلال از عبدالله بن صامت روایت میکنند، ابن صامت میگوید: من در جماعتی غفاریها با أبوذر از دروازهء که هیچ یک از آن دروازه داخل نمیشد نزد عثمان بن عفان رفتیم عثمان ترسید ابوذر نزدیک رفت و سلام داد و گفت: نخیر ای امیر المؤمنین من از آنها (دسیسه گران و فتنه جویان) نیستم و زمانهء آنها را در نخواهم یافت، ابوذرس اجازه خواست که به ربذه برود (و آنجا سکونت کند) عثمانس درخواست وی را پذیرفت [۵۹].
این آغایونی که به بهانهء دفاع از ابوذرس، عثمان و دیگر اصحاب پیامبر را طعن میکنند از خودشان پرسان شود که چقدر سرمایه دارید؟ ابوذر بیش از سه دینار را کنز میدانست و اینک به شماها (آخوندان) چک سفید داده میشود تا طبق خواهشتان هر انداز پولی که میل دارید از بانکها بیرون سازید، حامیان فتوای ابوذر! متوجه حرفهای خود شدهاید که دروغ میگوئید؟ آغای قطب آیا کل سرمایهی تو به سه دینار میرسد؟ آیا این فتوا بجا است که یک مسلمان نباید بیش از سه دینار پس انداز داشته باشد؟ روشن است که نه، انتقاد ابوذر همین بود که شما حق ندارید بیشتر از سه دینار اندوخته داشته باشید، حتا گاه گاهی درین راستا خیلیها جدی میشد، آغای قطب اگر تو خلیفه میبودی و ابوذر در قلمرو تو رعیت میبود باوی چه میکردی؟:
زندانی؟ تبعید؟ عقب گرا؟ قتل؟ توهین؟ خدا داند که چه چیزهای دیگر.....
آیا تو میدانی که فتوای ابوذرس راجع به ریش کل چه بود؟ متأسفانه تو سنت پیامبر اسلام را در چهرهء خود اجازه ندادی، آیا همین عثمان نبود که «غزوهء تبوک» را سر و سامان داد، و سه صد شتر را باتمام لوازم آن در خدمت پیامبرگذاشت؟ آیا عثمان نبود که زمین را خرید و مسجد نبوی را توسعه داد؟ آیا عثمان چاهی را نخرید که آب شیرین داشت و برای مسلمانان وقف کرد؟ عثمان چرا مورد نکوهش پیامبر قرار نگرفت؟ چرا برای عثمان نگفت که، این اموال تو کنز است؟ برعکس برایش وعدهء بهشت داد، اینک این نویسنده گان چشم منصفشان کور گشته و در حق عثمان جفا میکنند، با این تحلیلهای ناتمام و غیر دقیق نگری جوامع مسلمانان را به سمت فاجعه میکشانند، این خیره سری است که بهترین صحابی پیامبر را مورد طعن قرار دهیم.
[۵۸] «العواصم من القواصم» از ابن عربی. [۵۹] الطبقات الكبرى لابن سعد (ج / ۴ / ص ۲۳۲) - سیر أعلام النبلاء– ذهبی – (ج / ۲ / ۶۰).