سفر در محیط علم لدُنی
هنگامی که موسی÷و بندهی صالح خدا و یوشع پسر نون (خدمتکار و همراه موسی) در کنار صخره ایستاده بودند، کشتیای به آنجا نزدیک شد که امواج دریا را در مینوردید. بندهی نیکوکار خدا با دست به ناخدای کشتی اشاره کرد. کشتی به سوی آنان تغییر مسیر داد و به آنها گفت: نیازتان چیست؟ بندهی نیکوکار خدا گفت: میخواهیم که ما را به آن طرف دریا منتقل کنی.
مسئول کشتی از آشنایی با ایشان اظهار شادمانی کرد و با توجه به اینکه در گذشته با آن بندهی صالح خدا (خضر) آشنایی داشت، مقدمشان را گرامی داشت و کرایه نیز از آنها نپذیرفت. کشتی به سرعت به مسیر خود ادامه میداد و دهنهی جلوی کشتی آب را میشکافت و از طرفین امواج آب به هوا پرتاب میشد و همچون پودر از دور در هوا معلق میماند. در این هنگام موسی و بندهی نیکوکار در گوشهای از کشتی نشسته بودند و مشغول صحبت کردن بودند که پرندهای (گنجشکی) آمد و از آب دریا قطراتی برداشت و خورد. سپس بر گوشهای از کشتی ایستاد. بندهی نیکوکار گفت: ای موسی! همانا علم من و علم تو نسبت به علم پروردگار همانند نوکزدن این پرنده به آب دریاست. این را گفت تا موسی÷را آماده کند برای آنچه را که در آینده روی خواهد داد و خواهد دید و بندهی نیکوکار خدا خواست که موسی÷بفهمد از این به بعد به خود مغرور نباشد و هیچگاه ادعای علم نکند.
- فرزند عزیزم- به همین خاطر بود که به موسی÷گفت: این موسی! چگونه به خودت اجازه دادی که مرتکب این خطای بزرگ شوی و به قومت بگویی که من داناترین مردم هستم؟! چیزهایی به تو نشان خواهم داد که اصلاً عقل تو قادر به درک آنها نخواهد بود. پس بر عالم و دانشمند واجب است که در مقابل خدا مؤدب باشد و در مقابل خلق نیز متواضع و فروتن باشد و هرگز غرور و تکبر ننماید.