حبیب شهید
غافلان و بیخبران بیش از این طاقت شنیدن سخنان حبیب را نداشتند. خونهای کثیفشان به جوش آمد و شیطان دردل و جانشان دمید و آنها را وسوسه کرد و درونشان را از آتش کینه و نفرت از حقیقت شد، همچنان که قبلاً اشاره نمود؛ چون در مقابل حبیب حرفی برای گفتن نداشتند و از پاسخ دادن عاجز و وامانده شده بودند، همچون حیوانات وحشی به او حملهور شدند و او را زیر ضربات مشت و لگد گرفتند و حتی با دندان نیز او را گاز میگرفتند. تا این که حبیب بیچارهی مظلوم درمقابل آنان تاب نیاورد و برزمین افتاد. آنان همچنان دست از سر او برنداشتند و او را زیر لگدها و قدمهای کثیف خود گرفتند تا این که روح پاکش به خدا پیوست و جان به جان آفرین تسلیم کرد و به شهادت رسید.