تهدید و ارعاب
مردم آن شهر در مقابل سخنان صادقانه و حکمتآمیز آن دو پیامبر احساس خطر کردند و ترسیدند که در صورت ادامهی این وضع بر عدهای تأثیرگذار خواهند بود و راه را برسودجوییها و انحرافات و هواپرستیهای آنان سد خواهند نمود. لذا بدبینی خود را آشکارا اعلام کردند و گفتند:
﴿إِنَّا تَطَيَّرۡنَا بِكُمۡۖ لَئِن لَّمۡ تَنتَهُواْ لَنَرۡجُمَنَّكُمۡ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٞ ١٨﴾[یس: ۱۸].
«ما شما را به فال بد گرفتهایم. (وجود شما شوم است و مایهی بدبختی شهر و دیار ماست. سوگند میخوریم که از این سخنان) اگر دست برندارید، قطعاً شما را سنگسار خواهیم کرد و شکنجهی دردناکی از ما خواهید دید».
آنان را آشکارا تهدید کردند و جهت ترساندن کسانی که احتمالاً تحت تأثیرسخنان آنان قرار گرفته و شاید به آن ایمان آورند، چندین بار در ملأعام و در میان جمعیت با صدای بلند هشدار دادند که اگر دست از دعوت خود برندارند ایشان را خواهند کشت. باشد که دیگر کسی به حرف آنان گوش فرا ندهد و در اطراف آنان جمع نشوند.
پیامبران روبه آنان کردند و گفتند: ای غافلان و بیخبران! به راستی مایهی تعجب و شگفتی است که شما نور و هدایت را به فال بد میگیرید و از آن بدبین هستید، درحالی که در تاریکی گمراهی و بیخبری مطلق غرق و غوطهور شدهاید. شما که خود منبع شر و فساد هستید، خیر و نیکی را به فال بد میگیرید و ما را شوم میدانید؟!
﴿قَالُواْ طَٰٓئِرُكُم مَّعَكُمۡ﴾[یس: ۱۹].
«گفتند: شومی خودتان، با خودتان همراه است».
شومی و نحوست در دل و جانتان رسوخ کرده و در ذره ذرهی اعضا و جوارح بیرونی و درونیتان آشیانه کرده، آنگاه بر ما دروغ میبندید و به ما تهمت میزنید؟!!
به محض این که حبیب از ماجرا باخبر شد و از ورود رسولان به شهر و در میان مردم مطلع شد، با عجله و بدون هیچ درنگی به سرعت راه شهر را در پیش گرفت و شتابان خود را به آنجا رساند. با وجود این که قومش او را ازخود رانده و از شهر بیرون کرده بودند اما او آن قوم را دوست میداشت و ازته دل برای آنان که در اهلیت به سر میبرند و به بتپرستی مشغول شده بودند، نگران بود. لذا فرصت را غنیمت شمرد و با خود گفت: فرصتی نو به دست آمده و باید از آن استفاده کرد و مردم را بار دیگر به سوی حق دعوت کرد. بنابراین آنها را بار دیگر مخاطب قرار داد:
﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱتَّبِعُواْ ٱلۡمُرۡسَلِينَ ٢٠﴾[یس: ۲۰].
«... گفت: ای قوم من! از فرستادگان خدا پیروی کنید».
فرستادگانی که به راستی از جانب خدا به سوی شما آمدهاند. ای قوم من! اگر چه درگذشته شما را به سوی ایمان و راه راست دعوت کردم، اما شما مرا تکذیب کردید و مرا متهم به دروغگویی و خیالپردازی نمودید. سپس مرا شکنجه کردید و تهدید به کشتن نمودید (و به زور و اجبار مرا از میان خود راندید و) به من بدگمان شدید. (گذشتهها گذشته و من تمام بدیهای شما را فراموش میکنم)، اما بدانید که این دو نفر از جانب خدا آمدهاند. پس از آنان پیروی کنید.
﴿ٱتَّبِعُواْ مَن لَّا يَسَۡٔلُكُمۡ أَجۡرٗا﴾[یس: ۲۱].
«از کسانی که مزدی و پاداشی از شما (دربرابرتبلیغ خود) نمیخواهند، پیروی کنید...»
آنان نه قیمتی و نه عوضی و نه نفع شخصی خود را از شما میخواهند.
﴿وَهُم مُّهۡتَدُونَ ٢١﴾[یس: ۲۱].
«... آنان (از کردار و گفتارشان پیداست که افرادی)راه یافتهاند».
اما سران کفر و جاهلیت رو به او کرده و با تمسخر به او گفتند: ای حبیب! هنوز بر گمراهی خود باقی ماندهای و دست از افکار پوچ و بیهودهات برنداشتهای؟ ما فکر میکردیم که تو بهبودی کامل یافتهای و از مرضی که بدان دچار شده بودی، شفا یافته و از خیالپردازیهایت دست برداشتهای؟ اما زهی خیال باطل! آیا باز هم ما را دعوت میکنی که از پرستش خدایانمان دست برداریم وبه خدای یگانهی تو ایمان بیاوریم؟
او هم گفت:
﴿وَمَا لِيَ لَآ أَعۡبُدُ ٱلَّذِي فَطَرَنِي﴾[یس: ۲۲].
«من، چرا کسی را پرستش نکنم که مرا آفریده است؟...».
همان کسی که از نیستی مرا به هستی آورد و مرا نیک ساخته و پرداخته نمود؟ پس ای قوم من! قبل از این که فرصتها از دست بروند و دیگرکاری از کسی ساخته نباشد و پشیمانی سودی نداشته باشد، عقل خود را به کار انداخته و دلها را آمادهی پذیرش حقیقت نمایید. ای قوم من! بدانید که همهی شما به سوی او بازگردانده میشوید. پس، توبه کنید؛ چرا که در لحظهی گرفتار شدن به عذاب خداوندی، پشیمانی سودی ندارد و این را هم بدانید که من دلسوز و ناصح شما هستم. گفت و گوها ادامه داشت و حبیب در ارائهی دلایل و منطق از آنان دست بالایی داشت و آنان مبهوت و بیپاسخ و عاجز و درمانده شده بودند. حبیب در ادامه به آنان گفت: ای قوم! به طور خلاصه و آشکار و بدون پرده به شما بگویم که من نمیخواهم که به جای خداوند یگانه بتهایی از سنگ و چوب که نه قدرت دیدن دارند و نه قادرند سخنی بگویند، اجسامی بدون تحرک و بیخاصیت که نه توان آسیب رساندن به کسی را دارند و نه میتوانند ضرری را دفع کنند، پرستش نمایم.
﴿إِن يُرِدۡنِ ٱلرَّحۡمَٰنُ بِضُرّٖ لَّا تُغۡنِ عَنِّي شَفَٰعَتُهُمۡ شَيۡٔٗا وَلَا يُنقِذُونِ ٢٣﴾[یس: ۲۳].
«... اگر خداوند مهربان بخواهد زیانی به من برساند، میانجیگری ایشان کمترین سودی برای من ندارد و مرا (از زیان وارده) نجات نمیدهد».
﴿إِنِّيٓ إِذٗا لَّفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ ٢٤﴾[یس: ۲۴].
«در این صورت من در گمراهی آشکاری خواهم بود».
من آشکارا و بدون هیچ رو دربایستی (تعارفی) و در حضور این جمع اعلام میکنم که به پروردگار یکتا ایمان آوردهام و براین ادعای خود پابرجا هستم و هیچ چیزی ارادهام را سست نخواهد کرد. شما هم بشنوید و مانند من از رسولان پیروی کنید.
﴿إِنِّيٓ ءَامَنتُ بِرَبِّكُمۡ فَٱسۡمَعُونِ ٢٥﴾[یس: ۲۵].
«من به پروردگار شما ایمان آوردهام، پس بشنوید».
پروردگاری که من میپرستم، تنها پروردگار من نیست، بلکه پروردگار شما و آبا و اجداد و نیاکان گذشتهی شما نیز میباشد. پروردگار مشرقها و مغربها و پروردگار آسمانها و زمین است. او بینیاز است و از شریکانی که شما برای او قرار دادهاید پاک و منزه است.