اشکال بر طریقه کشف و شهود
طریقه مکاشفه و شهود اگرچه طریقه انبیا و رسل است و آنان به مکاشفه و وحی ادراک حقایق اشیاء میکنند و دعوی صوفیه هم این است که ما در اقتناص [= کشف] حقایق پیروی رسل کرام میکنیم، اما باید دانست که فرق واضحی است میان وحی رسل و کشف اهل عرفان؛ و آن این است که نبوت، حُظوهای [= امتیاز] است ربانی، و مکانتی است رحمانی، و اختیاری است آسمانی، و عطایی است سبحانی. کسی به این مقام به کسب و کوشش نایل نخواهد شد: ﴿ٱللَّهُ أَعۡلَمُ حَيۡثُ يَجۡعَلُ رِسَالَتَهُۥ﴾[الأنعام: ۱۲۴] یعنی: «خداوند داناتر است بر اینکه هر محلی را که بخواهد رسالت را در آنجا قرار دهد»؛ و همچنین میفرماید: ﴿وَكَذَٰلِكَ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ رُوحٗا مِّنۡ أَمۡرِنَاۚ مَا كُنتَ تَدۡرِي مَا ٱلۡكِتَٰبُ وَلَا ٱلۡإِيمَٰنُ﴾[الشورى: ۵۲] یعنی: «و همچنانکه وحی کردیم به پیغمبران پیش از تو، وحی کردیم به سوی تو قرآن را به فرمان ما، نبودی تو که بدانی کتاب و ایمان چیست».
و لکن از لوازم آن، کوشش و کسب و مهیا نمودن نفس برای قبول آثار وحی به عباداتی که مشفوع به فکر و معاملاتی که خالص از شرک و ریاست.
پس بنابراین، نبوت، صدف و جَزّاف [= ماهیگیر] نیست که هر جنبندهای مُخَلَّع [= عطا شده] به این مقام گردد و همچنین به کسب و طلب نیست، تا هرکس فکر کند و ریاضت بکشد، به این مقام برسد.
چنانکه انسانیت برای نوع انسان و فُرُسیت برای نوع فرس و مَلِکیت برای نوع مَلِک کسبی برای اشخاص آن نوع نیست، بلکه به وَهب الهی و بخشش حضرت ربوبی است، اما عمل به موجب نوعیت برای اعداد و استعداد است؛ همچنین نبوت برای نوع انبیا از برای اشخاص این نوع به کسب و مشقت نیست؛ بلکه به وهب و افاضه است ﴿وَعَلَّمۡنَٰهُ مِن لَّدُنَّا عِلۡمٗا﴾[الکهف: ۶۵]؛ اما عمل به موجب نبوت از عبادات و مکارم اخلاق و عادات و اکتساب خیرات و اختیارِ مثوباتِ معد [= پاداشهای آماده] برای افاضه است، تا مهبط وحی و تنزیل گردد ﴿طه ١ مَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡقُرۡءَانَ لِتَشۡقَىٰٓ﴾[طه: ۱ - ۲]. در شأن نزول این آیه چنین گفتهاند: «رسول اکرم به قدری عبادت کرد تا دو قدم مبارکش ورم نمود؛ این آیه نازل شد: ای پیغمبر، فرو نفرستادیم به تو قرآن را تا خود را به مشقت بیاندازی. رسول اکرم فرمود: «أفلا أكون عبداً شكوراً؟ [یعنی: آیا بندۀ شکرگزاری نباشم؟] و آن حضرت پیش از نزول وحی در کوه حرا مشغول به تَحَنُّث [= نیایش] و عبادت بود و میل به خلوت و عُزلت داشت.
پس وحی در انبیا سببش ریاضت و عزلت و گذشتن از دنیا و قطع علایق و عوایق[= موانع] نیست؛ بلکه انبیا نوع خاصی هستند که برای وحی و نزول جبرئیل ساخته شدهاند؛ منتهایش اعمال صالحه برای ایشان مُمِد و مُعِد است؛ و دیگر آنکه وحی غیر از کشف صوفیه است و ما ـ ان شاء اللهـ حقیقت وحی را در مبحث نبوت این کتاب ذکر خواهیم نمود.
اما مکاشفۀ غیر رسل هیچ وقت با وحی شبیه نمیباشد؛ چون وحی مصون از خطاست، اما کشف صوفیه در آن خطاها و اغالیطی دیده میشود.
خليليَّ، قُطَّاع الفيافي إلى الحمى
كثيرٌ، وأما الواصلون قليلُ
[۹۵]
و مکاشفهای که صوفیه دعوی میکنند به این طریقی که در سابق بیان شد، اشکالاتی بر آن متوجه است:
۱- اینکه محو علایق از زن و فرزند و مال و وطن به این حدی که میگویند متعذر یا ممتنع است، و چنین شخصی که به اراده و همت، تمامی مراتب حب و بغض و عواطف و میول را زیر پای بگذارد، میشود گفت از انسانیت به دور و به مَلَکیت نزدیک یا محققاً مَلَک است، و انسان هنگامی انسان است که تمامی این عواطف و میول را واجد باشد؛ و بر فرض محال اینکه تمامی علایق را از خود دور کرد، باقی ماندن بر این حال بسیار مشکل است؛ رسول اکرم جمیفرماید: قلب انسان اشد تقلُّباً [= پرجوششتر] هست از دیگ در حال جوشیدن آن؛
۲- بیشتر اوقات در اثنای مجاهده و ریاضت و خلوتنشینی، مزاج سالک منحرف میگردد و بدن مریض و مبتلا به فقر الدم [= کمخونی] میشود تا منجر به ضعف عقل و جنون خواهد گردید ـ نعوذ بالله من الجنونـ پس بنابراین خطر در این راه زیاد است؛
۳- میگویند باید حب و بغض را ریخت و علایق را برداشت تا بتوان کشف حقایق نمود، البته اگر کسی تمامی تقالید و حب و بغض و علایق دنیوی را ریخت ممکن است حقایق در قلبش جلوه کند؛ اما باید دانست که چگونه بریزد. مگر حب و بغض یا علایق دنیوی لباس است که از بدن بکند؟ اینها تمام با نفس انسانی عجین شده و در عقل باطن و لاشعوری آن جایگزین گردیده و متحد با نفس شده است؛ چگونه میتواند انسان به این مقام برسد که تمامی علایق و آمال و دوستیها و دشمنیها و هوسها و آرزوها و امثال آن را از خود دور کند؟ اگر مکاشفه مسبوق به برهان نباشد و نفْس ریاضت به علوم نظریه نکشیده باشد و با حقایق علوم آشنا نباشد، و از آن طرف هم عامی صِرف باشد، میشود خیالی فاسد بر او حکومت کند و سالها در آن خیال متوقف شود، و این سخن از این قبیل است که کسی [که] فقه و ریاضی نخوانده و عامی صِرف است، برود ریاضت بکشد و گمان کند که با الهام، فقیه یا ریاضیدان خواهد شد، و هرکس این کار را کند، مثل کسی است که دنبال کسب و فلاحت نرود به امید اینکه به گنجی خواهد رسید؛
۴- کشف و شهودی که صوفیه دعوی میکنند و میگویند ما به طریق مکاشفه به حقایق اشیاء مطلع میشویم، بر این دعوی به هیچ وجه دلیلی ندارند؛ بلکه میبینیم مکاشفاتشان بر ضد یکدیگر است: هر صوفی مسلک خاصی دارد؛ بر طبق مسلک خود مکاشفه نموده و کشف دیگری را باطل میداند، و این خود یک برهان قوی است بر عدم حجّیت کشف؛ چون در مکاشفه باید همۀ حقیقت را به یک نحو مکاشفه کنند؛ طریق استدلال نیست که اشتباه در مقدماتش پیدا شود و اختلاف تولید کند؛ چنانکه دیده میشود، اهل نظر و استدلال در اکثر مطالب با یکدیگر اختلاف دارند و بر طلب خود هم ادله اقامه میکنند.
اما مکاشفه، شهودِ واقع است؛ در مشاهده نباید اختلاف باشد، و حال اینکه همین اختلافی که میان اهل استدلال و برهان است به طور اشد در میان اهل کشف و شهود وجود دارد: یک صوفی سنی اشعری است؛ در مکاشفه ابابکر و عمر را بالاتر از علی میبیند؛ صوفی دیگر شیعی است [و] در مکاشفه علی را افضل میبیند، بلکه شیخین را به صورت منکر و بد مشاهده میکند؛ یک صوفی ناصبی است [و] در مکاشفه علی را به صورت بد میبیند؛ دیگری نقشبندی است [و] در مکاشفه طریقه خود و مرشدش را حق میبیند؛ و امثال آن از قادری و مولوی و نعمتاللهی، و همچنین هریک طریقه و مرشد خود را حق میبینند و دیگری را تکفیر میکنند:
وكلٌّ يدّعي وصلاً بِلَيْلَى
وَلَيْلَى لا تُقِرُّ لهم بِذَاكَا
و حال اینکه همه دعوى مشاهدۀ حقیقت را میکنند، و در مکاشفه نباید میان اهل کشف اختلاف باشد. متأسفانه همان اختلاف که میان اهل استدلال است که کارشان خبر دادن از واقع است، میبینم به عینه ـ بلکه اشدـ میان اهل کشف و شهود است که میگویند: ما واقع را میبینیم.
و دیگر آنکه ما وقتی که مکاشفات اهل عرفان را مشاهده میکنیم، میبینیم چه بسیار مخالف حقیقت و تجربه است؛ بنا بر این مقدمات نمیشود اطمینان کامل به کشف پیدا کرد و نباید این طریق پر از خطر را پیمود.
نکتهای در اینجاست که نباید از آن غفلت ورزید و آن این است که (عیبِ مِی گرچه بگفتی، هنرش نیز بگو) ما نمیخواهیم بگوییم اکابر [= بزرگان] اهل عرفان و مشایخ از اهل ایقان هرچه گفتند حقیقتی ندارد؛ بلکه در کلمات اینان مطالب شامخ و مهمی است که از حوصلۀ بیشتر مردم خارج است و در دقایق اخلاق و منازل نفْس و بیان درجات سعادت و درکات شقاوت سخنانی دارند که نظیر ندارد، و ما چون متعلم در مکتب قرآن هستیم، هرجا حق را ببنیم خاضعیم و به میزان مُتقن [= محکم] قرآن اشیاء را میسنجیم؛ چنانکه خداوند میفرماید: ﴿فَبَشِّرۡ عِبَادِ ١٧ ٱلَّذِينَ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقَوۡلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحۡسَنَهُۥٓۚ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ هَدَىٰهُمُ ٱللَّهُۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمۡ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾[الزمر: ۱۷و۱۸] یعنی: «مژده بده بندگان مرا؛ آنان که میشنوند گفتارِ نیکو و حق را، پس متابعت میکنند نیکوتر آن گفتارِ نیکو را، آنانند که خداوند هدایت نمود ایشان را و آنانند عقلاء». وَصَلَّى اللهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ.
اکنون که معلوم شد بطلان طرق سهگانه از سوفسطاییون و حسّیون و کشفیون شروع میکنیم به بیان طریقۀ قرآن در اِکتناه [= پیبردن به حقیقت] اشیاء و اِقتناص [= کسب] حقایق موجود است.
[۹۵] دوست من، چه بسیارند بیابانپیمانان به سوى حریم قدس الهى، و حال آن که به مقصدرسیدگان بسیار اندکند.