بازنگری در معانی قرآن

فهرست کتاب

﴿خَتَمَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ وَعَلَىٰ سَمۡعِهِمۡۖ وَعَلَىٰٓ أَبۡصَٰرِهِمۡ غِشَٰوَةٞ[البقرة: ۷]. مهر زدن بر دل‌ها!.

﴿خَتَمَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ وَعَلَىٰ سَمۡعِهِمۡۖ وَعَلَىٰٓ أَبۡصَٰرِهِمۡ غِشَٰوَةٞ[البقرة: ۷]. مهر زدن بر دل‌ها!.

این آیۀ شریفه پس از ذکر عناد کافران از مُهر نهادن خدا بر دل‌ها و سمع [۳۰]ایشان سخن می‌گوید و پرده افتادن بر دیدگان‌شان را یاد می‌کند. أمّا این‌که معنای احوال مزبور چیست؟ و چرا این‌ کار به خداوند سبحان نسبت داده شده است؟ پرسش مهمّی است که مفسّران قرآن را به زحمت افکنده به ویژه معتزلیان و اشاعره که در این باره با یکدیگر به نزاع بر خاسته‌اند!.

قاضی عبدالجَبّار معتزلی در کتاب «تَنزیهُ القُرآنِ عَنِ المَطاعِن» تعبیر آیۀ مزبور را نوعی «تشبیه» قلمداد می‌کند و می‌نویسد: «أنَّهُ تَعالى شَبَّهَ حالـَهُم بِحالِ الـمَمنُوعِ الَّذِي عَلى بَصَرِهِ غِشاوَة» [۳۱]«خدای تعالی حال ایشان را به کسی تشبیه نموده که بر دیدگانش پرده افتاده و مانع رؤیت وی شده است». زمخشری در تفسیر ارزشمند کشّاف صریحاً می‌نویسد: «لا خَتمَ وَلا تَغشِيةَ ثَمَّ عَلَى الـحَقِيقَةِ وَإنَّمـا هُوَ مِن بابِ الـمَجازِ» [۳۲]«در اینجا مُهر زدن و پرده افکندن، معنای حقیقی ندارد، و فقط ازباب مجاز آمده است».

أمّا این‌که چرا افعال مزبور به خدای تعالی نسبت داده شده؟ زمخشری گوید: «فَلِينَبِّهَ عَلى أنَّ هذِهِ الصِّفَةَ فِي فَرطِ تَمَكنِها وَثَباتِ قَدَمِها كالشَّيءِ الـخَلقيّ» [۳۳]«برای این‌که آگاه سازد این حالت ـ در نفس کافران ـ از شدّت رسوخ و ثباتش همانند چیزی است که خداوند آن را خلق کرده است»! پیداست که این تعبیر مسامحت آمیز را اشاعره نمی‌پذیرند و از این رو ابن منیر اسکندری در حاشیۀ کشّاف سخت بر زمخشری اعتراض می‌نماید ولی خود نیز نمی‌تواند بدرستی از حلّ مشکل برآید و می‌نویسد: «مَا الـمـانِعُ أن تَكونَ تِلك الأفعالُ مَخلُوقَةً لِلّهِ تَعالى وَيعاقِبُ العَبدَ عَلَيها لِـمَصلَحَةٍ وَحِكمَةٍ استَأثَرَ اللهُ بِها» [۳۴]«چه مانعی دارد که این افعال ـ یعنی مُهر نهادن و پرده افکندن ـ فعل خدای تعالی و آفریدۀ او باشد؟ و بنده‌اش را هم به خاطر آن‌ها کیفـر دهد، بنا بر مصلحت و حکمتی که تنها خود داند»!.

ما به روش گذشته، حلّ مشکل را از خود قرآن‌کریم می‌طلبیم و در آیۀ ۲۳ از سورۀ «جاثیه» این آیۀ روشنگر را می‌یابیم که می‌فرماید:

﴿أَفَرَءَيۡتَ مَنِ ٱتَّخَذَ إِلَٰهَهُۥ هَوَىٰهُ وَأَضَلَّهُ ٱللَّهُ عَلَىٰ عِلۡمٖ وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمۡعِهِۦ وَقَلۡبِهِۦ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِۦ غِشَٰوَةٗ فَمَن يَهۡدِيهِ مِنۢ بَعۡدِ ٱللَّهِۚ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ٢٣[الجاثية: ۲۳]. [۳۵]

این آیۀ کریمه پیش از آن‌که مُهر نهادن بر سمع و قلب شخص گمراه را ذکر کند، از این‌که وی هوای نفس خود را به خدایی گرفته یاد می‌نماید «اِتَّخَذَ إلـهَهُ هَواهُ» و درحقیقت «نفس پرستی» او را مقدّمۀ «فاجعۀ روحی وی» معرّفی می‌کند. آری تسلیم شدن مطلق در برابر و ساوس نفسانی، صفای قلب را به تیرگی و حقّ ‌ناپذیری سوق می‌دهد و گوش پند نیوش را ناشنوا می‌سازد و دیدگان باطنی را از رؤیت حقایق باز می‌دارد و «تکرار گناه، ندای وجدان را خاموش می‌کند». أمّا این فاجعه از یک سو با عمل گناهکار پیوند دارد و از سوی دیگر به خدای سبحان إسناد داده می‌شود زیرا او قانون‌گذارِ دادگری است که مقرّر داشته تا نفس ‌پرستی به تیرگی دل بیانجامد و نیروی فهم و انصاف را در تمییز حقّ، ناتوان کند و همین است معنای ﴿خَتَمَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ وَعَلَىٰ سَمۡعِهِمۡۖ وَعَلَىٰٓ أَبۡصَٰرِهِمۡ غِشَٰوَةٞ[البقرة: ۷].

قرآن مجید در آیۀ شریفۀ دیگری نیز که روشنگر و مؤیِّد این معنی است می‌فرماید: ﴿كَلَّاۖ بَلۡۜ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِم مَّا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ١٤[المطففين: ۱۴]. «چنان که گویند نیست! بلکه آنچه مرتکب می‌شدند مایۀ زنگار دل‌های ایشان شده است».

در همان آیۀ مورد بحث (از سورۀ بقره) در ابتدا کفر ورزیدن را به خود کافران نسبت می‌دهد ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْو سپس ختم قلوب ایشان را به خدای تعالی منسوب می‌دارد ﴿خَتَمَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡو این معنی با آیۀ دیگری از سورۀ کریمۀ نساء موافقت دارد که فرمود: ﴿بَلۡ طَبَعَ ٱللَّهُ عَلَيۡهَا بِكُفۡرِهِمۡ[النساء: ۱۵۵]. «بلکه خداوند به علّت کفرشان بر دل‌های آنان مُهر زده است». این‌ها همه، قانون عمل و عکس العمل و عدالت إلهی را نشان می‌دهد. بنابر این، ما همچون اهل اعتزال به دستاویزمجاز [۳۶]! خداوند دادگر را از تصرّف در نفوس و قانون‌گذاری روحی بر کنار نمی‌‌دانیم و نیز مانند اشاعره، بندگان خدا را بی‌اختیار نشمرده خدای سبحان را پدید آورندۀ کفر و ضلال در نفوس بی‌گناهان نمی‌پنداریم!.

***

[۳۰] بیشتر مفسّران «سَمع» را در این آیه به معنای مصدری (شنودن) تفسیرکرده‌اند نه به معنای گوش و گفته‌اند که علّت مفردآمدنش همین أمراست لِأنَّ الـمَصادِرَ الثُّلاثِيةَ لاتُجمَعُ. [۳۱] تَنزیهُ القُرآنِ عَنِ المَطاعِن، ص ۱۴. [۳۲] تفسیر کَشّاف، ج۱، ص ۴۸. [۳۳] تفسیر کَشّاف، ج۱، ص ۵۰. [۳۴] حاشیۀ تفسیر کشّاف، ج۱، ص ۵۰. [۳۵] (به من بگو آنکس که هوای خودرا معبودخویش گرفت وخدا با علم .بر احوالش] وی را به گمراهی سپرد و بر سمع و قلبش مُهر نهاد و بر دیده‌اش پرده افکند، آیا پس از خدا کیست که.بتواند] اورا هدایت کند؟ پس آیا پند نمی‌گیرید؟ ). [۳۶] الفاظ «خَتم» و«غِشاوة» و نظایر این‌ها مصادیق روحی دارند، چه آن‌ها را از ظاهرشان گذرداده «مجاز» بدانیم یا در مقام توسّعِ معنا «حقیقت» شماریم.