بازنگری در معانی قرآن

فهرست کتاب

﴿ٱلۡيَوۡمَ أُحِلَّ لَكُمُ ٱلطَّيِّبَٰتُۖ وَطَعَامُ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ حِلّٞ لَّكُمۡ وَطَعَامُكُمۡ حِلّٞ لَّهُمۡ[المائدة: ۵]. طهارت اهل کتاب

﴿ٱلۡيَوۡمَ أُحِلَّ لَكُمُ ٱلطَّيِّبَٰتُۖ وَطَعَامُ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ حِلّٞ لَّكُمۡ وَطَعَامُكُمۡ حِلّٞ لَّهُمۡ[المائدة: ۵]. طهارت اهل کتاب

در این آیۀ شریفه، طعامِ اهل کتاب برای مسلمانان حلال شده و طعام مسلمین نیز برای اهل کتاب حلال گشته است. یعنی مسلمانان اجازه دارند اهل کتاب را به میهمانی دعوت کنند یا ضیافت ایشان را بپذیرند. اینک باید تحقیق کرد که مقصود از «طعام» در آیۀ مزبور چیست و آیا همۀ خوردنی‌ها را در بر دارد یا غذای مخصوصی از آن، اراده شده است؟ فقیه نامدار امامیّه، احمد بن محمّد مشهور به مقدّس اردبیلی در کتاب «زُبدَةُ البَيانِ في أحكامِ القرآن» در تفسیر این ‌آیه می‌نویسد: فَقَولُهُ تَعالى«طَعامُهُم حِلٌّ لَكم» يرادُ بِهِ الـحُبُوبُ [۱۱۶]. چنان‌که ملاحظه می‌شود مرحوم مقدّس اردبیلی «طعام» را به معنای «حُبوب» یعنی دانه‌های غذائی همچون گندم و جو و غیره تفسیر نموده است (ضمناً در نقل آیۀ کریمه دچار خطا شده). دانشمند و فقیه دیگری از امامیّه، به نام مقداد بن عبدالله سُیوریّ مشهور به فاضل مقداد نیز در کتاب «کَنزُ العِرفانِ فِی فِقهِ القُرآن» همین قول را از امامیّه گزارش نموده می‌نویسد: «وَأمّا أصحابُنا فَحَمَلُوا الطَّعامَ هيهُنا عَلي الـحُبُوبِ وَشِبهِها مِنَ الـجامِدات» [۱۱۷]. یعنی: «أمّا یاران ما، طعام را در اینجا بر دانه‌های غذائی و مانند آن‌ها از موادّ جامد، حمل نموده‌اند».

در معاجم لغت عربی نیز می‌خوانیم که اهل حجاز، واژۀ طعام را برای مطلق اغذیه و مخصوصاً در مورد «گندم» به کار می‌بردند چنان‌که جوهری در کتاب «صِحاحُ اللُّغة» آورده است: «الطَّعامُ: ما يؤكلُ وَرُبَمـا خُصَّ بِالطَّعامِ البُرُّ» [۱۱۸]«طعام، شامل چیزهای خوردنی می‌شود و چه بسا در مواردی، مخصوص گندم است».

با وجود این‌ها باید انصاف داد که طعام در آیۀ کریمه به معنای عامّ خود (ما یُؤکَلُ) به کار رفته است همان‌گونه که در برخی از آیات ملاحظه می‌شود مانند: ﴿كُلُّ ٱلطَّعَامِ كَانَ حِلّٗا لِّبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ إِلَّا مَا حَرَّمَ إِسۡرَٰٓءِيلُ عَلَىٰ نَفۡسِهِۦ مِن قَبۡلِ أَن تُنَزَّلَ ٱلتَّوۡرَىٰةُ[آل عمران: ۹۳]. «هر خوراکی بر بنی اسرائیل حلال بود مگر آنچه که اسرائیل پیش‌ از نزول تورات بر خود حرام کرد». حتّی لفظ طعام در قرآن برای غذاهای گوشتی نیز استعمال شده است چنان‌که خدای تعالی به بنی ‌اسرائیل می‌فرماید: ﴿وَإِذۡ قُلۡتُمۡ يَٰمُوسَىٰ لَن نَّصۡبِرَ عَلَىٰ طَعَامٖ وَٰحِدٖ...[البقرة: ۶۱]. «زمانی را به یاد آرید که گفتید ای موسی ما هرگز بر غذایی یک نواخت شکیبایی نمی‌ورزیم» و مقصود بنی اسرائیل از «طعام واحد» غذایی مرکّب از «مَنّ» و سَلوی (یعنی مرغ بریان) بود به‌ طوری‌که در آیۀ ۵۷ از سورۀ شریفۀ بقره آمده است: ﴿وَأَنزَلۡنَا عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَنَّ وَٱلسَّلۡوَىٰ[البقرة: ۵۷].

امّا دلیل بر آن‌که در آیۀ مورد بحث، واژۀ «طعام» به «حُبوب» اختصاص ندارد اینست که لفظ طعام، دو بار در آیۀ مزبور آمده و بار دوّم می‌فرماید: ﴿وَطَعَامُكُمۡ حِلّٞ لَّهُمۡیعنی: «طعام شما مسلمانان نیز برای اهل کتاب حلال است» از طرفی تردید نیست که مسلمین اجازه دارند علاوه بر حبوب، انواع غذاهای خود را ـ پخته و ناپخته ـ به اهل کتاب بفروشند یا هدیه دهند. همچنین باید توجّه داشت که اگر مراد از «طعام» گندم و جو... بود، حلال بودن آن‌ها به اهل کتاب اختصاص نداشت، مگر شرعاً نمی‌توان گندم و جو را به غیر اهل کتاب فروخت یا بخشید؟ از این‌ها گذشته، از سیاق آیۀ کریمه یعنی ﴿ٱلۡيَوۡمَ أُحِلَّ لَكُمُ ٱلطَّيِّبَٰتُ...فهمیده می‌شود که قرآن کریم در مقام اِنعام و اِمتنان، سخنان مزبور را به میان آورده و این امر، با محدود ساختن غذا به گندم و جو... منافات دارد. أمّا مقدّس اردبیلی هر چند در بخش طهارت از کتاب خود، طعام را به معنای حبوب دانسته ولی در بخش «أطعمه وأشربه» از همان کتاب گوید: «وَقِيلَ الـمُرادُ أعَمُّ كمـا هُوَ الظّاهِرُ فَكلُّ ما يصدُقُ عَلَيهِ طَعامُهُم فَهُوَ حِلٌّ ما لـَم يعلَم تَحرِيمُهُ مِن دَليلٍ مِثلِ الـمَغصُوبِ وَالنَّجِسِ وَهذَا القَولُ غَيرُ بَعِيدٍ لِأنَّهُ الـمُتَبادِرُ فَينبَغِي الـحَملُ عَلَيهِ» [۱۱۹]. یعنی: «و گفته شده که مراد از طعام، أعمّ از حبوب است چنان‌که از ظاهر آیه بر می‌آید. پس هر چیزی که صدق طعام کند، حلال است مگر حُرمتش با دلیلی جداگانه معلوم شود مانند این‌که غذایی غصبی یا نجس باشد. و این قول بعید نیست زیرا متبادر به ذهن است و جا دارد که آیه بر آن حمل شود».

فاضل مقداد نیز در پایان بحث خود در بخش «مطاعم و مشارب» به همین نتیجه رسیده است و می‌نویسد:

«إنَّ عِندِي فِي كلامِ الأصحابِ إشكالاً تَقرِيرُهُ: انَّ الـحُبُوبَ وَغَيرَها مِنَ الـجامِداتِ داخِلَةٌ فِي الطَّيباتِ فِي قَولِهِ: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أُحِلَّ لَكُمُ ٱلطَّيِّبَٰتُ وَعَطفُ الـخاصِّ عَلَي العامِّ نَصَّ أهلُ البَلاغَةِ أنَّهُ لا يجُوزُ إلّا لِنُكتَةٍ أو فَضِيلَةٍ كعَطفِ جبرئيلَ وَميكائيلَ عَلَي الـمَلائِكةِ. فَأيُّ نُكتَةٍ هذَا اقتَضَتِ الإخراجُ وَالعَطفُ عَلي قَولِكم [۱۲۰]؟!.».

یعنی: «نزد من در مورد سخن اصحاب (فقهای امامیّه) اشکالی هست و تقریرش چنین است که: حُبوب و غیر آن از موادّ غذائی همگی در کلمۀ «طَیِّبات» داخل هستند در آنجا که خداوند می‌فرماید (امروز، طَيباتبرای شما حلال شده است) بنابر این لزومی نداشته که حقّ تعالی از حبوبِ اهل کتاب ذکری به میان آورَد و اگر تصوّر شود که این أمر از باب عطف خاص بر عام است، أهل بلاغت تصریح کرده‌اند که چنین عطفی جایز نیست مگر برای نکته‌ای یا فضیلتی ـ مانند فضیلت جبرئیل و میکائیل بر فرشتگان دیگر که در آیۀ ۹۸ از سورۀ بقره به عنوان عطف خاص بر عام آمده است ـ ولی در این أمر که به قول شما، گندمِ اهل کتاب علاوه بر عموم طَیِّبات، بر مسلمین حلال شده! چه نکته‌ای وجود دارد که لازم آمده از طَیِّبات خارج گردد و به آن عطف شود؟!».

ملاحظه می‌کنید که فاضل مقداد نیز با این اشکال فنّی، قول مشهور میان اصحاب را جدّاً به خطر افکنده است و لذا با اطمینان می‌توان گفت که مرادِ آیۀ شریفه، حلال بودن عموم غذاهای اهل کتاب برای مسلمانان است، نه خصوص گندم یا جو. «إلّا ما أخرَجَهُ الدَّلِيلُ» [۱۲۱]«چنان‌که در سخن مقدّس اردبیلی گذشت». و از اینجا بدین نتیجه می‌رسیم که أهل کتاب، ذاتاً نجس نیستند (برخلاف قول مشهور) زیرا در گذشته اهل کتاب، مانند سایرین بیشتر غذاها را با دست می‌شستند و پخت و پز می‌کردنـد و در صورتـی‌که ایشـان ذاتاً ناپاک بودند، طعام آن‌ها بر مسلمانان حلال نبود. این مسئله، امروز نیز از مسائل قابل توجّه است ‌که اگر اهل کتاب را ناپاک پنداریم دچار عُسر و حَرَج شدیدی خواهیم شد و به ویژه برای مسلمانانی که در مغرب زمین زندگی می‌کنند مشکلات فراوانی به ‌بار می‌آید ﴿وَمَا جَعَلَ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلدِّينِ مِنۡ حَرَجٖ[الحج: ۷۸] [۱۲۲].

علاوه بر این، در آیۀ شریفه، نکاح با زنان پاکدامنِ اهل کتاب نیز به مسلمانان اجازه داده شده «وَالـمُحصَناتُ مِنَ الَّذينَ اُوتُوا الكتابَ مِن قَبلِكم» و اگر قرار باشد که زنان مزبور ذاتاً ناپاک باشند، زندگی کردن با همسری که همواره نجس است بی‌شکّ مایۀ عُسر و حَرَج خواهد بود. پس طهارت اهل کتاب از دیدگاه قرآن کریم امری مسلّم است. در اینجا شبهه‌ای پیش آمده که قرآن کریـم (درسورۀ توبـه، آیۀ ۲۸) می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُشۡرِكُونَ نَجَسٞ[التوبة: ۲۸]. «جُز این نیست که مشرکان، پلیدند» و اهل کتاب، عقایدشان به شـرک آلوده شده لذا پاک شمرده نمی‌شوند! ولی این سخن، استوار نیست زیرا مراد از «الـمُشرِكون» در آیۀ شریفه، بُت پرستانند، به قرینۀ آنکه در پی جملۀ مذکور می‌فرماید: فَلا يقرَبُوا الـمَسجِدَ الـحَرامَ بَعدَ عامِهِم هذا«پس به‌ مسجد الحرام بعد از امسال‌شان نزدیک نشوند». ولی اهل کتاب را با مسجدالحرام کاری نبود و آن را محترم نمی‌شمردند و قبلاً هم بدانجا نمی‌آمدند و قبلۀ ایشان در سر زمین فلسطین بود و بت پرستان به مسجد الحـرام رفت و آمد می‌کردند [۱۲۳]. به‌ علاوه، در نجاست مشرکان اختلاف است که آیا مراد از آن، پلیدی ظاهری است؟ یا باطنی نظیر آنچه فرمود: ﴿وَيَجۡعَلُ ٱلرِّجۡسَ عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يَعۡقِلُونَ[يونس: ۱۰۰]. یعنی: «(خداوند) پلیدی را بر کسانی می‌نهد که عقل را به‌ کار نمی‌برند».

***

[۱۱۶] به زبدۀ البیان، کتاب الطَّهارۀ، ص ۳۹ نگاه کنید. [۱۱۷] به کَنزُالعرفان، ج۲، کتاب المَطاعِم و المَشارِب، ص ۳۱۱ بنگرید. [۱۱۸] به مختار الصّحاح، ص ۲۳۶ نگاه کنید. [۱۱۹] به زبدۀ البیان، کتاب المطاعم و المشارب، ص ۶۳۴ نگاه کنید. [۱۲۰] به کنز العرفان، ج۲، ص ۳۱۲ نگاه کنید. [۱۲۱] مانند گوشت خوک و مُردار و شراب که به نصّ قرآن کریم تحریم شده است. [۱۲۲] و خدا بر شما در دین حرج قرار نداد. [۱۲۳] در قرآن مجید «الـمُشرِكين» به کفّار أهل کتاب عطف شده است مانند ﴿لَمۡ يَكُنِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ وَٱلۡمُشۡرِكِينَ[البينة: ۱]] ﴿مَّا يَوَدُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ وَلَا ٱلۡمُشۡرِكِينَ...[البقرة: ۱۰۵]. و امثال این‌ها) و معطوف غیر از معطوفٌ عَلَیه است.