اما مراجعه به کتاب خدا:
زمانی میتوان گفت که: مسلمین به کتاب خدا بازگشتهاند که بر تدبر و اندیشیدن به کتاب خدای عزوجل سپس بر عمل به دستوراتی که در آن آمده حریص و مشتاق باشند، زیرا خداوند متعال فرموده است: ﴿كِتَٰبٌ أَنزَلۡنَٰهُ إِلَيۡكَ مُبَٰرَكٞ لِّيَدَّبَّرُوٓاْ ءَايَٰتِهِۦ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ ٢٩﴾[ص: ۲۹] «(ای پیامبر این قرآن) کتاب پرخیر و برکتی است و آن را برای تو فرو فرستادهایم تا دربارۀ آیههایش بیاندیشید، و خردمندان پند گیرند».
﴿لِّيَدَّبَّرُوٓاْ ءَايَٰتِهِۦ﴾تدبر در آیات وسیلۀ فهمیدن معنی است.
﴿وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ ٢٩﴾پند پذیرفتن یعنی عمل به قرآن.
پس حکمت نزول قرآن به خاطر این دو مطلب است (تدبر در آیات) و (پند پذیرفتن).
لذا ما باید به کتاب خدا بازگشته تا در آن بیاندیشیم و مفاهیم آن را درک کنیم و سپس زندگی خود را با دستورات قرآن تطبیق دهیم. سوگند به خدا که سعادت دنیا و آخرت در تمسک به کتاب خدا است و خداوند متعال فرموده است: ﴿فَمَنِ ٱتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشۡقَىٰ ١٢٣ وَمَنۡ أَعۡرَضَ عَن ذِكۡرِي فَإِنَّ لَهُۥ مَعِيشَةٗ ضَنكٗا وَنَحۡشُرُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ أَعۡمَىٰ ١٢٤﴾[طه: ۱۲۳- ۱۲۴] یعنی: «هرکس از هدایت و رهنمودم پیروی کند، گمراه و بدبخت نخواهد شد، و هرکه از یاد من روی بگرداند (و از احکام کتابهای آسمانی دوری گزیند)، زندگی تنگ (و سخت و گرفتهای) خواهد داشت؛ (چون نه به قسمت خدادادی قانع خواهد شد، و نه تسلیم قضا وقدر الهی گشت) و روز رستاخیز او را نابینا گرد میآوریم (به عرصۀ قیامت گسیل و با دیگران در آنجا) گرد میآوریم». بنابراین، هیچ فردی را از بندۀ مؤمن گرچه فقیر و مستمند باشد آرامتر و آسوده خاطرتر نخواهی یافت و اینجا است که مؤمن از همۀ مردم آرامش بیشتری دارد وسعۀ صدرش از همه بیشتر است، زیرا خداوند متعال فرموده است: ﴿مَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَلَنُحۡيِيَنَّهُۥ حَيَوٰةٗ طَيِّبَةٗۖ وَلَنَجۡزِيَنَّهُمۡ أَجۡرَهُم بِأَحۡسَنِ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ٩٧﴾[النحل: ۹۷]. یعنی: «هرکس چه زن و چه مرد کار شایسته انجام دهد و مؤمن باشد، بدو (در این دنیا) زندگی پاکیزه و خوشایندی میبخشیم و (در آن دنیا) پاداش (کارهای خوب و متوسط و عالی) آنان را بر طبق بهترین کارهایشان خواهیم داد».
زندگی پاکیزه و بیآلایش چیست؟
آیا فزونی و کثرت مال یعنی زندگی پاک؟!!
یا زندگی پاکیزه زیادی فرزند است؟!! یا امنیت در مناطق را میتوان حیات و زندگی پاکیزه گفت؟!!
نه بلکه زندگی پاکیزه یعنی آرامش خاطر و شرح صدر، حتی اگر انسان هم در سختترین شرایط فقر و مشکلات به سر ببرد، اما او قلبش آرام و خاطرش آسوده است. پیامبر ج فرموده است: «عَجَبًا لأَمْرِ الْمُؤْمِنِ إِنَّ أَمْرَهُ كُلَّهُ خَيْرٌ وَلَيْسَ ذَاكَ لأَحَدٍ إِلاَّ لِلْمُؤْمِنِ إِنْ أَصَابَتْهُ سَرَّاءُ شَكَرَ فَكَانَ خَيْرًا لَهُ وَإِنْ أَصَابَتْهُ ضَرَّاءُ صَبَرَ فَكَانَ خَيْرًا لَهُ» [۴]. یعنی: «کار مؤمن انسان را به شگفتی و تعجب وامیدارد، زیرا همۀ کارش برای او خیر و خوبی است و این امر برای هیچکس جز مؤمن ممکن نیست، اگر دچار سختی و مصیبت شود صبر میکند که برایش خیر است و اگر راحتی و خوشحالی برای او پیش بیاید شکر میکند و این هم برایش خیر است».
آیا اگر کافر دچار مشکل و ناخوشی بگردد، آیا صبر خواهد کرد؟ خیر بلکه غمگین میشود و دنیا برایش تنگ خواهد شد و بسا اوقات دست به خودکشی میزند و خودش را میکشد، اما مؤمن هنگام بروز مشکل صبر را پیشه میکند و لذت صبر را در آرامش خاطر و شرح صدر احساس میکند. بنابراین، زندگی او پاکیزه و زیبا میگردد، و اینجا است که خداوند فرموده است: ﴿فَلَنُحۡيِيَنَّهُۥ حَيَوٰةٗ طَيِّبَةٗۖ﴾(ما به او زندگی پاکیزه و خوشایندی میبخشم بطوری که) زندگی در قلب و روان او پاک و زیبا خواهد بود.
یکی از تاریخنگارانی که از زندگی حافظ ابن حجر/سخن گفتهاند، میگوید: حافظ ابن حجر در زمان خود (قاضی القضاة) عصر بود و چون وقتی میخواست سر کارش برود گاری که اسبها یا قاطرها آن را به دنبال خود میکشیدند آورده میشد، او او همراه با دستهای سوار برآن میشد و به محل کارش میرفت. روزی ازکنار مردی یهودی که در مصر روغنفروشی میکرد گذشت، معمولاً روغنفروشان لباسهایشان آلوده و چرکین است، یهودی آمد و دسته را نگاه داشت، و به حافظ ابن حجر/گفت: پیامبرتان میگوید: «الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَجَنَّةُ الْكَافِرِ» [۵]. «دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است» اما تو قاضی القضاة مصر هستی و همراه با این دسته در این ناز و نعمت قرار داری و من در چنین عذاب و بدبختی زندگی به سر میبرم. حافظ ابن حجر/گفت: من که در ناز و نعمت و راحتی اگر درست باشد زندگی میگذرانم این همه نعمتها نسبت به نعمتهای بهشت بسان زندان میماند و بدبختی و رنجی که تو در آن به سر میبری نسبت به رنج و عذاب جهنم، بهشتی است، یهودی گفت: «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ»(گواهی میدهم که هیچ معبود حقی جز خدا نیست و محمد بندۀ خدا و پیامبرش است) و مسلمان شد.
پس مؤمن در هر حالی که باشد بر خیر و خوبی خواهد بود، زیرا او کسی است که در دنیا و آخرت فایده برده است. و کافر در رنج و زشتی قرار دارد و او کسی است که در دنیا و آخرت زیان دیده است.
خداوند متعال فرموده است: ﴿وَٱلۡعَصۡرِ ١ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ ٢ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ ٣﴾[العصر: ۱- ۳] یعنی: «سوگند به زمان (که سرمایۀ زندگی انسان، و فرصت تلاش او برای نیل به سعادت دو جهان است) انسانها همه زیانمندند مگر کسانی که ایمان میآورند، و کارهای شایسته و بایسته میکنند، و همدیگر را به تمسک به حق (در عقیده و قول و عمل) سفارش میکنند، و یکدیگر را به شکیبائی (در تحمل سختیها و دشواریها و دردها و رنجهایی) توصیه مینمایند». کفار و کسانی را که دین خداوندی را ضایع نموده و در لذت و خوشگذرانی خود و منهمک و گمراه هستند آنها گرچه کاخ بسازند و آن را محکم کنند و دنیا برایشان زیبا و شکوفا باشد، اما در حقیقت آنها در جهنماند. یکی از سلف میگوید: «اگر پادشاهان و فرزندان پادشاهان میدانستند که ما در چه نعمتی به سر میبریم برای گرفتن آن از دست ما با شمشیر به مقابلۀ ما میپرداختند».
اما مؤمنان با ذکر و مناجات الهی در نعمت به سر میبرند و به قضا و تقدیر الهی راضیاند اگر به مصیبت و ناخوشی گرفتار شوند صبر میکنند و اگر به راحتی و خوشی دست پیدا کنند شکر خدا را به جا میآورند. بنابراین، آنها در بهترین نعمت و رفاه قرار دارند برخلاف اهل دنیا که آنها طوری هستند که خداوند آنها را در قرآن توصیف نموده و فرموده است: ﴿فَإِنۡ أُعۡطُواْ مِنۡهَا رَضُواْ وَإِن لَّمۡ يُعۡطَوۡاْ مِنۡهَآ إِذَا هُمۡ يَسۡخَطُونَ ٥٨﴾[التوبة: ۵۸] یعنی: «اگر به آنان چیزی از غنائم داده شود خشنود میشوند و اگر چیزی از آن بدیشان داده نشود هرچه زودتر خشم میگیرند (و اخم تخم میکنند)».
ای برادران: این کتاب خداوند که در دسترسمان است بیایید به آن مراجعه کنیم و به آن تدبر کنیم و به چیزهایی که در آن آمده است عمل کنیم.
[۴] مسلم به روایت صهیبسشماره (۶۴ – ۲۹۹۹) کتاب الزهد و الرقائق باب (۱۳). [۵] مسلم به روایت ابوهریرهسشماره (۱ – ۲۹۵۶) کتاب الزهد والرقائق.