قاعدۀ هشتم: شکستن حواجز بین دعوتگر و مردم
بسیاری از برادران دعوتگر ما وقتی قومی را در حال ارتکاب منکری مشاهده کنند غیرت دینی و نفرت از منکر آنها را وادار میکنند تا به سوی آن قوم نروند و آنها را نصیحت نکنند، این اشتباه است!! و هرگز حکمت، چنین چیزی را نمیپذیرد، بلکه حکمت این است که پیش آنها بروید و دعوت بدهید، تبلیغ کنید، و آنها را به نعمتهای الهی تشویق نمایید و از عذاب الهی بترسانید. و نباید بگویید: اینها فاسق هستند ممکن نیست من با آنها بنشینم!!
تو ای دعوتگر! وقتی علاقه نداری با آنها بنشینی و دوست نداری با آنها راه بروی و برای دعوتدادن آنها پیش آنها نمیروی، پس چه کسی آنها را به آغوش میگیرد؟! آیا کسانی آنها را به آغوش بکشند که همچون آنانند؟! و یا افرادی که علم و معرفتی ندارند، آنها را به دوستی برگزینند؟!
پس دعوتگر باید بردبار باشد و ناپسندی را تحمل کند و حواجز بین خود و مردم را بشکند تا بتواند دعوت خود را به کسانی که نیازمند آن هستند و اگر تکبر بکند و سر باز زند و بگوید: اگر کسی پیش من آمد من دعوت را به او میرسانم و اگر کسی نیامد من مجبور نیستم! چنین فکری برخلاف سیرۀ پیامبر ج است.
هرکسی تاریخ را مطالعه میکند برایش معلوم است که پیامبر ج در موسم حج پیش مشرکین در اماکنشان میرفت و آنها را به سوی خداوند متعال دعوت میداد، و روایت شده که میفرمود: آیا مردی هست که مرا پیش قومش ببرد تا کلام پروردگارم را به آنها برسانم، زیرا قریش مرا از رساندن کلام پروردگارم بازداشتهاند [۲۸].
مادامی که این پیشه و عادت پیامبر و الگوی ما است، پس برما واجب است که در دعوتکردنمان همچون او باشیم.
[۲۸] ترمذی شماره حدیث (۲۹۲۵)، کتاب فضائل القرآن باب (۲۴) و گفته: این حدیث غریب و صحیح است. ابوداود شماره (۴۷۳۴)، کتاب السنة باب (۲۰) و ابن ماجه شماره (۲۰) المقدمه باب (۱۳)، و دارمی شماره حدیث (۳۳۵۴) کتاب فضائل القرآن باب (۵) و امام احمد در مسند به شماره (۳ / ۳۹۰) این حدیث را روایت کرده است.