سورۀاحقاف
این سوره مکی و ۳۵ ایه است
اسباب نزول آیۀ ۱۰: ﴿قُلۡ أَرَءَيۡتُمۡ إِن كَانَ مِنۡ عِندِ ٱللَّهِ وَكَفَرۡتُم بِهِۦ وَشَهِدَ شَاهِدٞ مِّنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ عَلَىٰ مِثۡلِهِۦ فََٔامَنَ وَٱسۡتَكۡبَرۡتُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ١٠﴾[الأحقاف: ۱۰] [۱۲۱۶].
۹۵۴- ک: طبرانی به سند صحیح از عوف بن مالک اشجعی س روایت کرده است: نبی کریم ج روز عید یهودیان در حالی که من نیز همراۀ مبارک بودم به کنیسۀ یهودان داخل شد. آنها از ورود ما به کنیسه نفرت کردند. رسول خدا گفت: ای گروۀ یهود، دوازده نفر را از جمع خود به من نشان بدهید، شهادت بدهند که خدایی جز خدای یکتا نیست و محمد فرستادۀ اوست. خدا أ برای همه یهودیانی که در زیر سقف آسمان زندگی دارند غضب خود را کم میکند. همۀ آنها ساکت شدند و هیچکس جواب نداد. پیامبر برگشت، نزدیک بود از آنجا خارج شود که یکی از یهودان گفت: ای محمد همین جا بمان، پیامبر اکرم رو بهسوی آنها کرد. آن یهودی گفت: ای گروۀ یهود، مرا در بین خود چه مردی میدانید، گفتند: به خدا در بین خود کسی را سراغ نداریم که از تو و از پدر و پدر بزرگت آگاهتر به کتاب خدا و عالمتر به احکام شرع باشد. گفت: من شهادت میدهم این همان رسول موعود است که صفاتش را در تورات خوانده اید. یهودان گفتند: دروغ میگویی، سخنان او را رد کردند و ناسزاش گفتند. آنگاه خدای بیهمتا آیۀ ﴿قُلۡ أَرَءَيۡتُمۡ إِن كَانَ مِنۡ عِندِ ٱللَّهِ وَكَفَرۡتُم بِهِ﴾ را نازل کرد [۱۲۱۷].
۹۵۵- بخاری و مسلم از سعد بن ابی وقاص س روایت کرده اند: این کلام ربانی ﴿وَشَهِدَ شَاهِدٞ مِّنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ عَلَىٰ مِثۡلِهِ﴾ در بارۀ عبدالله بن سلام نازل شده است [۱۲۱۸].
۹۵۶- ابن جریر از عبدالله بن سلام روایت میکند که فرموده: این آیه در مورد من نازل شده است [۱۲۱۹].
اسباب نزول آیۀ ۱۱: ﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَوۡ كَانَ خَيۡرٗا مَّا سَبَقُونَآ إِلَيۡهِۚ وَإِذۡ لَمۡ يَهۡتَدُواْ بِهِۦ فَسَيَقُولُونَ هَٰذَآ إِفۡكٞ قَدِيمٞ١١﴾ [۱۲۲۰].
۹۵۷- ابن جریر همچنین از قتاده روایت کرده است: گروهی از مشرکان گفتند: ما گرامیتر و عزیزتریم و ما... و ما... اگر ایمانآوردن به قرآن خیر و نکیو میبود فلان و فلان در این کار از ما سبقت نمیجست. پس ﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لِلَّذِينَ﴾ نازل شد [۱۲۲۱].
۰۵۸- ک: ابن منذر از عون بن ابوشداد روایت کرده است: عمر فاروق کنیزی به نام زنیره داشت که قبل از آن بزرگوار به اسلام مشرف شده بود. عمر س تا که توان داشت او را مورد شکنجه قرار میداد. کفار قریش میگفتند: اگر در پذیرش اسلام خیر و صلاحی بود زنین در این کار از ما پیشی نمیگرفت. پس خدا أ در خصوص زنین آیۀ ﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَوۡ كَانَ خَيۡرٗا...﴾ را نازل کرد.
۹۵۹- ابن سعد از ضحاک و حسن به همین معنی روایت کرده است.
اسباب نزول آیۀ ۱۷: ﴿وَٱلَّذِي قَالَ لِوَٰلِدَيۡهِ أُفّٖ لَّكُمَآ أَتَعِدَانِنِيٓ أَنۡ أُخۡرَجَ وَقَدۡ خَلَتِ ٱلۡقُرُونُ مِن قَبۡلِي وَهُمَا يَسۡتَغِيثَانِ ٱللَّهَ وَيۡلَكَ ءَامِنۡ إِنَّ وَعۡدَ ٱللَّهِ حَقّٞ فَيَقُولُ مَا هَٰذَآ إِلَّآ أَسَٰطِيرُ ٱلۡأَوَّلِينَ١٧﴾ [۱۲۲۲].
۹۶۰- ک: ابن ابوحاتم از سدی روایت کرده است: ابوبکر س و همسرش پسر خود عبدالرحمن را که از اسلام سرکشی میکرد دستور دادند که ایمان بیاورد اما او سخن آنها را نمیپذیرفت و تکذیبشان میکرد و میگفت: بزرگان قریش که سالها قبل مردهاند کجا هستند. آنگاه در بارۀ او آیۀ ﴿وَٱلَّذِي قَالَ لِوَٰلِدَيۡهِ أُفّٖ لَّكُمَآ﴾ نازل شد. پس از مدتی اسلام آورد و به اسلام پابندی خوبی نشان داد. خدا أ پذیرش توبۀ او را در آیۀ ﴿وَلِكُلّٖ دَرَجَٰتٞ مِّمَّا عَمِلُواْ...﴾ نازل کرد.
۹۶۱- ابن جریر از طریق عوفی از ابن عباس همینگونه روایت کرده است [۱۲۲۳].
۹۶۲- ک: لیکن بخاری از طریق یوسف بن مالک [۱۲۲۴] روایت کرده است: مروان در مورد عبدالرحمن پسر ابوبکر س گفت: این همان کسی است که خدا در بارهاش آیۀ ﴿وَٱلَّذِي قَالَ لِوَٰلِدَيۡهِ أُفّٖ لَّكُمَآ﴾ را نازل کرد. عایشه ل از پشت پرده گفت: خدا أ در مورد ما وحی نفرستاده است، مگر آن که عذر مرا در کتاب عزیز خود بیان فرموده [۱۲۲۵].
۹۶۳- عبدالرزاق از طریق مینا [۱۲۲۶] روایت کرده است: از عایشه ل شنیدم که میگفت: این آیه در مورد عبدالرحمن بن ابوبکر صدیق نازل نشده، بلکه در مورد مرد دیگری نازل شده است – نام آن مرد را هم میگرفت [۱۲۲۷].
حافظ ابن حجر میگوید: سخن عایشه ل در این موضوع قابل قبول و دارای اسناد صحیحتر است.
اسباب نزول آیۀ ۲۹ – ۳۲: ﴿وَإِذۡ صَرَفۡنَآ إِلَيۡكَ نَفَرٗا مِّنَ ٱلۡجِنِّ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقُرۡءَانَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوٓاْ أَنصِتُواْۖ فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوۡاْ إِلَىٰ قَوۡمِهِم مُّنذِرِينَ٢٩﴾[الأحقاف: ۲۹].
۹۶۴- ابن ابوشیبه از ابن مسعود س روایت کرده است: رسول الله ج در حال قراءت قرآنکریم بود که نه نفر از جنیان که زوبعه نیز در میان آنان بود، خدمت آن حضرت رسیدند. هنگامی که جنیان آیات روح پرور قرآن را شنیدند به یکدیگر گفتند: خاموش باشید و بشنوید، پس خدا أ آیۀ ﴿وَإِذۡ صَرَفۡنَآ إِلَيۡكَ نَفَرٗا مِّنَ ٱلۡجِنِّ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقُرۡءَانَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوٓاْ أَنصِتُواْۖ فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوۡاْ إِلَىٰ قَوۡمِهِم مُّنذِرِينَ٢٩ قَالُواْ يَٰقَوۡمَنَآ إِنَّا سَمِعۡنَا كِتَٰبًا أُنزِلَ مِنۢ بَعۡدِ مُوسَىٰ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ يَهۡدِيٓ إِلَى ٱلۡحَقِّ وَإِلَىٰ طَرِيقٖ مُّسۡتَقِيمٖ٣٠ يَٰقَوۡمَنَآ أَجِيبُواْ دَاعِيَ ٱللَّهِ وَءَامِنُواْ بِهِۦ يَغۡفِرۡ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمۡ وَيُجِرۡكُم مِّنۡ عَذَابٍ أَلِيمٖ٣١ وَمَن لَّا يُجِبۡ دَاعِيَ ٱللَّهِ فَلَيۡسَ بِمُعۡجِزٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَيۡسَ لَهُۥ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءُۚ أُوْلَٰٓئِكَ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ٣٢﴾[الأحقاف: ۲۹-۳۲] را نازل کرد [۱۲۲۸].
***
[۱۲۱۶] ترجمه: «بگو: خبرم دهید که اگر [قرآن] از نزد خداوند [نازل شده] باشد و آن را انکار کنید و گواهى از بنى اسراییل بر همانند آن گواهى داده، آن گاه ایمان آورده باشد و شما سرکشى کرده باشید [آیا ستمکار نیستید؟] حقّا که خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمىکند». [۱۲۱۷] احمد ۶ / ۲۵، طبرانی ۱۸ / ۴۶، حاکم ۳ / ۴۱۵ از عوف بن مالک روایت کرده اند. حاکم و ذهبی این حدیث را به شرط بخاری و مسلم صحیح شمرده اند. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۱۱۳۳۷ میگوید: «راویهای طبرانی راویی صحیح هستند» سیوطی نیز این حدیث را در «در المنثور» صحیح گفته است. اسناد این حدیث چنانچه گفتهاند صحیح است. «تفسیر شوکانی» ۲۴۰۴. [۱۲۱۸] صحیح است، بخاری ۳۸۱۲. مسلم ۴ / ۱۹۳۰ ح ۲۴۸۳ از سعد بن وقاص روایت کرده اند. در صحیح مسلم نزول آیه ذکر نشده است و نزول آیه در صحیح بخاری آمده اما به شک طوری که عبدالله بن یوسف – راوی همین حدیث از مالک – میگوید: «نمیدانم که مالک نزول آیه را خود گفته و یا در حدیث بوده» «فتح القدیر» ۵ / ۱۶ از قرطبی نقل کرده. طبری ۳۱۲۴۵ تا ۳۱۲۴۸ از چند طریق از مسروع و شعبی روایت کرده که این آیه به شان ابن سلام نیافته، زیرا آیه مکی و او به مدینه مسلمان شده است. «کشاف» ۱۰۲۷ به تخریج محقق. [۱۲۱۹] طبری ۳۱۲۵۰ از محمد بن یوسف بن عبدالله بن سلام روایت کرده، اسناد این ضعیف است، چون بین محمد و جدش ابن سلام ارسال است. این را ترمذی ۳۲۵۶ و طبری ۳۱۲۵۱ روایت کرده اند، در این اسناد راویی است که نامش معلوم نیست. [۱۲۲۰] ترجمه: «و کافران در حقّ مؤمنان گفتند: اگر [این دین] بهتر بود، [در گرویدن] به آن از ما پیشى نمىگرفتند و چون به آن راه نیافتند، خواهند گفت: این دروغى دیرین است». [۱۲۲۱] طبری ۳۱۲۶۰ و ۳۱۲۶۱ این مرسل است. [۱۲۲۲] ترجمه: «و کسى که به پدر و مادرش گفت: افّ بر شما. آیا به من وعده مىدهید که [از گور] بیرون آورده خواهم شد. حال آنکه نسلها پیش از من گذشتهاند و آن دو (پدر و مادر) از خداوند فریاد مىخواستند: واى بر تو ایمان آر. به یقین وعده خداوند حقّ است. و [در نهایت] گوید: این [وعده] جز افسانههاى پیشینیان نیست». [۱۲۲۳] طبری ۳۱۲۷۵ از عطیۀ عوفی از ابن عباس روایت کرده که میگوید: «این پسر ابوبکر است» صحیح نیست، زیرا عطیۀ عوفی ضعیف و کسی که از وی روایت کرده شناخته نشده است.«زاد المسیر» ۱۲۶۵ به تخریج محقق. [۱۲۲۴] در نسخهها به «ماهان» تصحیف شده است. [۱۲۲۵] بخاری ۴۸۲۷ از یوسف بن ماهک روایت کرده است. [۱۲۲۶] در نسخهها «مکی» تصحیف شده و این یمنا بن ابومینای خزاز مولای عبدالرحمن بن عوف است. [۱۲۲۷] عبدالرزاق ۲۸۶۰ از مینا روایت کرده است، اسناد این به خاطر یمنا واهی است زیرا او متروک است. [۱۲۲۸] حاکم ۲ / ۴۵۶ و بیهقی در «دلائل» ۲ / ۲۲۸ از عاصم بن بهدله از زر بن حبیش از ابن مسعود روایت کرده اند. حاکم و ذهبی این را صحیح گفته اند. ترجمه آیات: «و چون گروهى از جنّیان را متوجّه تو ساختیم، قرآن را مىشنیدند. آن گاه چون [در نزد] او (پیامبر اکرم) حضور یافتند، گفتند: خاموش باشید. پس چون [تلاوت قرآن کریم] به پایان آمد، بیمکنان بهسوی قومشان بازگشتند. گفتند: اى قوم ما، به راستى ما [تلاوت] کتابى را شنیدیم که پس از موسى فرو فرستاده شده است. تصدیق کننده [کتابهاى] پیش از خود است. به حقّ و به راه راست رهنمون مىشود. اى قوم ما، [دعوت] دعوتگر الهى را بپذیرید و به او ایمان آورید. تا برخى از گناهانتان را براى شما بیامرزد و شما را از عذاب دردناک در امان دارد. و کسى که [دعوت] دعوتگر خدا را نپذیرد، در زمین [راه] گریزى نداشته و او در برابر خدا دوستانى ندارد. اینان در گمراهى آشکارند».