رای و نظر عموم
عموم مسلمانان معتقد به عدالت صحابهاند، چه قبل و چه بعد از فتنه و چه کسانی که وارد آن معرکه گردیده و چه کسانی که خود را کنار کشیدهاند، میباشند. و آنان را (در نقل روایات) عادل و مورد اطمینان میدانند.ولی روایاتی را که از جانب یاران علی نقل شده باشد قبول ندارند مگر اینکه از طرف یاران عبدالله بن مسعود روایت شده باشد. چون یاران ابن مسعود معتمد و امانتدار بودند و نقل هر حدیث دروغی را از زبان علی بن ابیطالب جایز نمیدانستند، کما اینکه روافض این کار را میکردند. از نتایج و ثمرات این اختلافات و این طرز نگرش نسبت به صحابه این بود که، سنت که جمهور صحابه و پیشوایان آن را جمع و تدوین کرده بودند، از عصر صحابه تا عصر جمع و تدوین مورد تهاجم قرار گرفت.
قبلاً نیز احادیث (روایت شده توسط) جمهور صحابه با جعل و دروغ توسط شیعه دچار بیماری و اشکال گشته بود، مخصوصاً احادیثی که در بیان فضیلت آندسته از اصحابی بود که عموم شیعه با آنان مخالفت میکنند و آنان احادیث سنت را نمیپذیرند مگر آندسته از احادیثی که با احادیث روایت شده از امامان معصومشان مطابقت داشته باشد.
و بدین ترتیب احادیثی را که نزد عموم مسلمانان در بالاترین سطح از نظر صحت و سلامت بودند جعلی و موضوع خواندند. حالا با این نگرش میتوان در مورد حدیث زیر که تمامی شرایط صحت و درستی را دارا بوده و از نظر نقد و بررسی علمی مشخص شده که ضعیف نبوده و هیچ مشکلی وجود ندارد که صحیح است، قضاوت نمود.
اصل حدیث: «اَنَ النَّ بي صاَمرَ بِسَدّكل خوخه تُطِلُّ عَلى الـَمسجد مِن بيوت الأصحاب، الا خوخه ابي بكر». ترجمه: «پیامبر صدستور فرمود که هر دری که از خانه اصحاب بر مسجد مسلط بود و ارتفاع آن از ارتفاع مسجد بیشتر است ببندند غیر از در منزل ابوبکر». این حدیث از نظر شیعه کاملاً دروغ و موضوع است و ادعا میکنند که این حدیث برای مقابله با این حدیث که پیامبر صدستور فرمود که تمامی دره ابه جز در منزل علی بسته شود ساخته شده است.حالا میتوان در مورد احادیثی همچون غدیر خم [۱۲۰]قضاوت نمود.این حدیث که پایه واساس و شیوه تفکر اولیه تمام گروههای شیعه است و بر اساس همین حدیث در مورد خلفای سه گانه (ابوبکر و عمر و عثمان ش) و پیروان آنها از جمهور صحابه دشمنی میکنند. نزد اهل سنت حدیثی کاملاً دروغین بوده و هیچ اساسی ندارد و تندروهای شیعه آن را بافتهاند تا به وسیله آن هجوم و تهمتهایشان نسبت به یاران رسول خدا را توجیه کنند.
قبلاً گفتیم که ائمه جمهور چگونه قواعدی را پایه گذاری کردهاند تا به وسیله آن حدیث کذب (امثال) این روایت معلوم گردد.
و من(مولف) معتقدم که هیچ انسان منصف وبی طرفی(نمی پندارد) که جمهور صحابه چنین بوده باشندواین در حالی است که به حکم عقل، محال است که جمهور صحابه امر (مهمی) مانند وصیت پیامبر را که به زعم شیعه علناً و آشکارا در ملا عام و در میان آنان ابلاغ فرموده باشد کتمان کنند. همچنانکه محال است که همگی بر بیلیاقتی علی سمنفق بوده باشند. چگونه ممکن است، آنانکه نسبت به تبلیغ و نشر دین خدا حریص بودند، آنانکه نسبت به ادا کردن کامل و بدون نقص دین خدا احساس وظیفه و مسئولیت میکردند آنانکه آشکارا حق را بر زبان میآورند و از عواقب و پیامدهای آن احساس هیچگونه ترس و وحشتی نمیکردند، به همین سادگی فرمان پیامبر خدا صرا کتمان کنند؟
این امر بسیار ساده و روشن است همچون مهریه زنان یا نشستن میان دو خطبه جمعه پیامبر خدا صچگونه به صحابه خود سفارش میکند و جانشین خود را در میان آنان معین میکند؟ معلوم است که مخالفت با رسول خدا جز از سر نافرمانی و فسق نیست و اگر (در این میان) حلال نمودن حرامی در بین باشد، منجر به کفر میگردد.
اگر همگی اصحاب پیامبر، بر او دروغ بافته باشند و فرمان او را در وصی قرار دادن علی کتمان کرده باشند، به گونهای که (نغوذ با الله) همگی فاسق یا کافر گشتهاند، چگونه میتوان دین و آئینی را که جز از طریق آنان به ما نرسیده است باور کردو به آن اطمینان داشت. آیا سزاوار است در مورد رسول خدا ص اینطور قضاوت شود که همگی اصحابش دروغگو و فریبکار بوده و همگی دست به یکی کرده، فرمان او و حق را کتمان کنند؟ خوارج نیز همچون شیعه درمقابل حدیث جمهور موضع(رد وانکار)گرفتهاند. آنان با توجه به سادگی ذهنهایشان ودوری از پذیرفتن روش تقیه که شیعه به آن اعتقاددارند، اگر چه وارد منجلاب دروغ بافی بر رسول خدا صنگشتهاند، اما در مجال تشریع و قانونگذاری با جمهور (صحابه) شدیداً مخالفت کرده واحکام عجیب و غریبی از آنان روایت شده است.
از جمله این احکام عجیب و غریب که از طرف آنان صادر شده میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
الف – مباح دانستن جمع بین زن و عمه یا خالهاش (یعنی مردی میتواند همزمان با همسرش عمه یا خاله همسرش را نیز در عقد داشته باشد)
ب- انکار حکم رجم(سنگسار)که در سنت آمده است.
دلیل این موقف ایشان همچنانکه بعضی از نویسندگان میپندارند، نا آگاهی آنان از دین وبی شرمی در مقابل خدا و حلال نمودن اموری که خدا و رسولش حرام نمودهاند، نیست بلکه دلیل آن رد (همه) احادیثی است که بعد از فتنه روایت شدهاند یا احادیثی که راویان آن خود در فتنه شرکت داشتهاند میباشد.
به حقیقت این فتنه و مصیبت عظیمی است که تمامی اصحابی را که در نزاع میان علی و معاویه شرکت داشتهاند از عدالت ساقط شده بدانیم و احادیث آنان را نپذیریم و حکم به کفر یا فسق آنان بدهیم. خطر خوارج با این طرز تفکر و اظهار نظر از شیعه کمتر نیست.
هرگاه محور و اساس اعتماد به روایتی صداقت و امانتداری صحابه در روایتی است که نقل میکند. (که اصحاب همگی بسیار صادق و امانتدار بودهاند) و دروغگویی در اخلاق و تربیت دینی آنان زشتترین و ناپسندترین چیز بود، پس چگونه ممکن است که در آراء و نظرات سیاسی خود به خطا رفته و مرتکب دروغ و خلاف واقع گویی شده باشند؟
آیا این درست است، رهبری ملی را که در مسائل ملی با قلم و جان و مالش در مقابل استعمارگران فداکاری کرده و(دشمنان را زبون کرده است) از جمله رهبران خارج ساخته و او را وطن فروش بدانیم و منکر فضیلتهایش شده و تمامی سخنانش را رد کنیم؟ به این دلیل که (مثلاً) رهبر حزب بوده و (فلان) رای را پذیرفته یا با (فلان) رهبر ملی دیگر مخالفت و مبارزه کرده است؟
اگر چنین چیزی،به حکم تاریخ و به حکم انصاف و حق جایز نیست، پس حکم شیعه و خوارج در مورد اصحابی که در بعضی مواضع سیاسی موافق علی سنبودهاند جایز نیست و نباید آنان را از درجه عدالت ساقط بدانیم در روایات آنان را هتک نموده و آنان را با اوصافی بد نام کنیم که شایسته و لایق هیچ انسانی نیست، چه رسد به اصحاب رسول خدا صآنان صادقانه در خدمت اسلام و پیامبر اسلام قدم برداشتهاند و اگر آنان نبودند ما در تاریکی گمراهی میماندیم و هیچگاه به سوی اسلام هدایت نمیشدیم.
خلاصه اینکه: براستی سنت صحیح از جانب شیعه و خوارج دچار مشکلات و گرفتاریهای بزرگی شد و آرا و نظریان ناپسندشان در مورد اصحاب، تاثیر فراوانی در اختلاف آرا در فقه اسلامی و ایجاد شبهه در سنت داشت.
در آینده، بعضی از این شبهات که در سخنان مستشرقین و همفکران آنها آمده بازگو خواهد شد.
[۱۲۰] در مورد این دو حدیث در فصلی جداگانه در مورد مطلبی که احمد امین در کناب فجر الاسلام آورده توضیح بیشتری خواهم داد.