مژده صبح و طلوع سعادت و خوشبختی
چهل سال از عمر حضرت رسول جگذشت، و مژده صبح و طلوع سعادت نمایان شد، و وقت بعثت نزدیک گردید. از سنن الهی است، که هر وقت تاریکی شدت یابد و بدبختی ادامه پیدا کند، مژده سعادت و رهایی میرسد.
اضطراب و نگرانی پیامبر جاز آن چه که دیده بود به اوج خود رسید، مثل این که کسی او را وادار میکند، که گوشهگیری نماید. خلوت پیش او بسیار دوست داشتنی بود، و هیچ چیزی برایش محبوبتر از خلوت و گوشهگیری نبود. لذا از مکه خارج میشد و دور میافتاد تا جائی که خانههای مکه از دیدش ناپدید میگشت، و به درهها و پناهگاههای اطراف مکه میرفت. به هر سنگی و به هر درختی میرسید، بر او سلام میکردند، (بر حضرت جسلام میکردند). حضرت جوقتی دور و بر و تمام جوانب را نگاه میکرد، به غیر از سنگ و درخت چیز دیگری نمیدید.
و اولین چیزی که به او دست داد: خوابهای صحیحی بود که مانند روز روشن ظاهر میشد.