فصل نوزدهم: در اينكه شهرهائي كه پايتخت ممالك ميباشند بسبب فساد انقراض [۱۱۸]دولتها ويران ميشوند
درضمن تحقیقات و کنجکاوئیهای که درباره عمران کردیم باین نتیجه رسیدیم که هرگاه بدولت اختلال و فساد راه یابد به شهری که پایتخت فرانروائی آن دولت میباشد نیز فساد و خرابی میرسد و عمران آن تقلیل مییابد و چه بسا که این فساد به ویرانی آن منتهی میگردد. و این وضع بتقریب بدن استثناء روی میدهد و سبب آن چندین امر است.
۱- هر دولتی ناچار در آغاز کار به روش بادیه نشینی است که اقتضای آن عدم دست درازی باموال مردم و دوری از خود نماییی است [۱۱۹]و این وضع موجب میشود که خراجها و مالیاتهایی که ماده دولت است تخفیف یابد و مخارج کم شود وتجمل پرستی نقصان یابد پس هر گاه شهری که پایتخت آن کشور بوده بتصرف این دولت نوین در آید و کیفیات توانگری و تجمل خواهی از آن رخت بر بندد خواهی نخواهی تجمل خواهی در میان زیردستان آن دولت که مردم آن شهرند نیز تقلیل مییابد زیرا رعایا همیشه تابع دولتند واز خوی و روش دولت پیروی میکنند و این پیروی یا بدلخواه و از روی میل است بسبب آنکه در طبایع بشر تقلید از بزرگان و رؤسا سرشته شده است و یا باجبار واز روی بیمیلی است بدان سبب که خوی و شیوه دولت بر آنست که ازتجمل و ناز و نعمت در کلیه احوال و شئون زندگانی میکاهد و فوایدی که ماده عادات ورسوم تجملی است کمتر بدست میآورد وبدین سبب حضارت شهر نقصان میپذیرد و بسیاری ازعادات تجمل وثروت از آن دور میشود ومعنی آنچه ما درباره خرابی شهر باز میگوییم همین است.
۲- میدانیم که برای دولت کشور داری و استیلا بردیگران از راه غلبه یافتن حاصل میشود و این غلبه پس از ستیزه جوئیها و پیکارها بدست میآید و ستیزه جوئی و دشمنی مقتضی آن است که میان اهل دو دولت مبانیت و اختلاف پدید آید و بر دیگری در عادات و احوال (زندگی) فزونی و برتری یابد و چیرگی یکی از دو دولت متخاصم دیگری راز میان میبرد.
وغلبه یافتن یکی از دو خصم بر دیگری وی را منکوب میکند و از این رو احوال دولت پیشین و بویژه عادات تجملی آنان در نظر اهل دولت نوین زشت و شگفت و ناپسند جلوه میکند از این رو در عرف ایشان آن عادات از دست میرود چون این دولت آنها را انکار میکند تا آنکه بتدریج و مرور زمان عادات تجملی دیگری درمیان پیروان این دولت رشد و نمو میکند و این عادات بمنزله حضارت نو بنیاد واز سر گرفته ایست ودرین میانه حضارت نخستین از میان میرود و نقصان میپذیرد و معنی اختلال عمران در یک شهر همین است.
۳- هر ملتی ناچار وطنی دارد که جایگاه نمو و رشد و نخستین مرکز تأسیس پادشاهی آنان محسوب میگردد و هر گاه وطن و کشور دیگری را متصرف شوند این ناحیه پیرو نخستین وطن آنان خواهد گردید و شهرهای آن تابع شهرهای آن خواهد بود و دایره حدود کشور آن ملت توسعه خواهد یافت و ناچار باید پایتخت نسبت به نقاط و ایالات مرزی در وسط قرار گیرد، زیرا پایتخت نخستین دور میشود و دلهای مردم بخاطر دولت و سلطان شیفته آن پایتخت میشود و خواه ناخواه عمران بدان شهر انتقال مییابد و عمران شهری که نخست پایتخت بوده تقلیل مییابد و حضارت چنانکه از پیش یاد کردیم عبارت از وفور عمران و اجتماع است، پس درنتیجه حضارت و تمدن آن هم نقصان میپذیرد و معنی ویرانی واختلال آن همین است.
و این همان وضعی است که برای سلجوقیان روی داد که پایتخت خود را از بغداد باصفهان انتقال دادند و هم برای عرب پیش از آنان که از مداین بکوفه و بصره عدول کردند و برای بنی عباس که پایتخت خود را از دمشق به بغداد منتقل ساختند و برای مرینیان مغرب که از مراکش به فاس کوچ کردند. و خلاصه هر دولتی که پایتخت خود را تغییر دهد به عمران پایتخت نخستین اختلال و ویرانی راه مییابد.
۴- دولت [تازه بنیاد هر گاه بر دولت پیشین غلبه یابد] [۱۲۰]ناچار باید درباره هوی خواهان و پیروان دولت گذشته بیندیشد و آنان را بناحیه دیگری منتقل کند که از غائله آنان در امان باشد و بیشتر مردم شهر پایتخت پیران وهوی خواهان دولت پیشیناند خواه سپاهیانی که در آغاز تشکیل دولت بدان شهر وارد شدهاند و خواه اعیان و اشراف شهر، زیرا غالبا اعیان و بزرگان هر طبقه و هر صنف با دولت آمیزش و رابطه داشتهاند بلکه بیشتر آنان در پرتو توجه دولت رشد و نمو کردهاند و از این رو هوی خواه آن میباشند و هر چند از لحاظ قدرت لشکری و عصیبت نتوانند بدان یاری کنند از روی تمایل و محبت و عقیده طرفدار دولت پیشاند. از سوی دیگر طبیعت و روش دولت تازه بیناد این است که کلیه آثار دولت پیشین را محو کند واز این رو همه آنان را از شهر پایتخت، به خاستگاه اصلی دولت درهمان کشور که درآن قدرت ونفوذ دارد انتقال میدهد، برخی از آنان را بصورت تبعید و حبس و گروهی را بنوع ارجمندی و مهربانی چنانکه مایه نفرت آنان نشود و بدین وضع آنقدر ادامه میدهد تا آنکه در شهر پایتخت بجز سودا گران وپیران و بیکارانی از کشاورزان و عیاران و عامه مردم کسی باقی نمیماند و جای آنان را نگهبانان و لشکریان و هوی خواهان دولت نوین میگیرند که شهر بوجود آنان نیرو مییابد و هر گاه طبقات اعیان از یک شهر بروند ساکنان آن نقصان میپذیرد و معنی خلل راه یافتن بعمران شهر همین است. آنگاه ناچار باید در پرتو دولت جدید عمران تازهای در پایتخت بوجود آید و حضارت دیگری باندازه و تناسب آن دولت ایجا گردد [و این وضع بمثابه کسی است که مالک خانه کهنه ای باشد و چگونگی بسیاری از اطاقها و مرافق آن موافق مطلوب و احتیاجات او نباشد و او برتغییر دادن این چگونگی و تجدید] [۱۲۱]بنای آن بر وفق میل ومطلوب خود قادر باشد و آنوقت آن خانه را خراب کند و سپس از نو بنای دیگری بسازد. و نظیر آن وضع در بسیاری از شهرهایی که پایتخت کشور بودهاند روی داده است و ما بچشم خود دیده و دانستهایم، و خدا شب و روز را اندازه میکند. [۱۲۲]
ونخستین سبب طبیعی این امر بطور کلی این است که دولت وپادشاهی در برابر عمران بمنزله صورت برای ماده است که شکل نگهبان نوع خود برای وجود ماده میباشد و درعلوم حکمت ثابت شده است که انفکاک یکی از آن دو از دیگری امکان ناپذیر است بنابرین دولت بدون عمران بتصور نیاید ودولت و پادشاهی بیعمران متعذر است بعلت آنکه تجاوز [۱۲۳]در طبایع بشر است واین امر موجب میشود که در هر عمران و اجتماعی حاکم و رادعی بوجود آید و سیاست امور و نگهبانی اجتماع تعیین گردد و این سیاست یا از راه شریعت و یا از راه کشور داری و پادشاهی اجرا میشود و معنی دولت نیز همین است. و هرگاه آن دو از یکدیگر تفکیک نشوند پس خواهی نخواهی اختلال یکی در دیگری موثر خواهد بود چنانکه نابودی یکی در نابودی دیگری تاثیر میبخشد و خلل عظیم البته در نتیجه خللی است که به دولت کلی راه مییابد و مانند دولت ایران و روم یاعرب بطور عموم یا دولت بنی امیه یا بنی عباس و غیره، لیکن دولت فردی مانند دولت انوشیروان یا هر قل یا عبدالملک بن مروان یا رشید زمامداران آن پیاپی در اجتماع یا عمران جانشین یکدیگر میشوند و همان افراد عمران را پیاپی دنبال میکنند و نگهبان بقا و موجودیت آن میباشند و یکی بدیگری شباهت نزدیک دارد واز این رو و اختلال بسیار بآن راه نمییابد زیرا دولت حقیقی موثر و فاعل در ماده اجتماع از آن عصبیت و قدرت لشکری است [۱۲۴]وآن هم بازمامداران دولتها بطور استمرار ادامه مییابد. لیکن هرگاه آن عصبیت از میان برود و عصبیت دیگری که در اجتماع موثر باشد آن را منکوب کند کلیه خداوندان قدرت آن دودمان منقرض میشوند و خرابی و نابسامانی بزرگی بدولت راه مییابد چنانکه درآغاز فصل ثابت کردیم. [و خدا بر هر چه بخواهد تواناست «اگر خواهد شما را ببرد و خلقی تازه بیاورد و آن برخدا دشوار نیست»] [۱۲۵]
[۱۱۸] در (۱)بجای: انقراض انتقاض است. [۱۱۹] تخذلق در (۱) غلط است. [۱۲۰] قسمت داخل کروشه در چاپهای مصر و بیروت نیست و عبارت چنین است: «دولت دوم ناچار..........» الخ. [۱۲۱] قسمت داخل کروشه در چاپهای مصر و بیروت با چاپ (ک) اختلاف دارد و ما از چاپ (پ) ترجمه کردیم. [۱۲۲] ﴿وَٱللَّهُ يُقَدِّرُ ٱلَّيۡلَ وَٱلنَّهَارَۚ﴾[المزمل: ۲۰]. [۱۲۳] در ینی تعاون است بجای: العدوان و آنگاه معنی عبارت چنین است: بسبب تعاونی که در طبایع بشر است. [۱۲۴] از (ینی) در چاپهای مصر عبارت مغشوش است. [۱۲۵] عبارات داخل کروشه در چاپهای مصر و بیروت نیست و قسمت داخل گیومه ترجمه آیات ذیل است: ﴿إِن يَشَأۡ يُذۡهِبۡكُمۡ وَيَأۡتِ بِخَلۡقٖ جَدِيدٖ ١٩ وَمَا ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ بِعَزِيزٖ ٢٠﴾[ابراهیم: ۱۹- ۲۰] در چاپهای مصر و بیروت آخر فصل چنین است: « و خدا سبحانه و تعالی داناتر است. در «ینی» هم آخر فصل مطابق (پ) و این ترجمه است.