۳- خداوند، ذات بیچون و مانند
خداوند، ذات بیچون و بیمانند و دارای تمام صفات جمالیّه و جلالیّه است و انسان بر حسب مشیّت الهی و قوانین هستی به تناسب معیّنی از این صفات بهرهمند میشود. «هرچه تعلّق به لطف و رحمت دارد جمالی است و آنچه تعلّق به قهر و نِقمت [۶۵۷]دارد جلالی است و هر جمالی را جلالی و هر جلالی را جمالی چنانکه امیرالمؤمنین علی كرَّمَ اللهُ وَجهَهُ میفرماید:
«سُبحانَ مَن اتَّسَعَت رَحمَتُهَ لأولِیائهِ فی شِدَّةِ نِقمَتِه واشتَدَّت نِقمَتُهُ لِآعدائهِ فی سِعَةِ رَحمَتِهِ» [۶۵۸].
مثنوی:
پاره کردۀ وسوسه باشی دلا
گر بلا را باز دانی از ولا
گر مرادت را مذاق شکّرست
نامرادی نی مراد دلبرست
ناخوش او خوش بُوَد بر جان من
جان فدای یارِ دل رنجان من
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جدّ
ای عجب من عاشق این هردو ضدّ
عاشقم بر رنج خویش و دردِ خویش
بهر خشنودی یارِ فردِ خویش
[۶۵۷] عذاب، عقوبت، رنج و سختی، پاداش بد، نِقَم، نقمات جمع آن است. [۶۵۸] منبع مذکور-۲۲ (منزه است کسی (خدایی) که رحمتش در شدت عذابش برای دوستانش گسترده و عذابش در رحمت وسیعش برای دشمنانش شدت مییابد).