پيامبر صبا حسن و حسين ببازي ميكند
از ابوبکره روایت شده است که رسول خدا صنماز میخواند، وقتی به سجده رفت، حسن سروی پشت و گردنش پرید. رسول خدا صخیلی آهسته بلند شد تا حسن نیفتد. نمازگزاران گفتند: ای رسول خدا، تو را دیدیم که با حسن به گونهای رفتار کردی که تا به حال با هیچ کس نکردهای؟ آن حضرت فرمود: «إِنَّهُ رَيْحَانَتِي مِنَ الدُّنْيَا، إِنَّ ابْنِي هَذَا سَيِّدٌ، وَعَسَى أَنْ يُصْلِحَ اللَّهُ بِهِ بَيْنَ فِئَتَيْنِ مِنَ الْمُسْلِمِينَ»: «همانا او ریحانه من از دنیاست. این پسرم انسانی بزرگ است و امید است که خداوند به وسیله او میان دو طایفه (از مسلمانان) صلح و آشتی برقرار سازد».
در روایتی دیگر آمده است: حسن بر پشت پیامبر صمیپرید و این کار را بیشتر از یک بار انجام میداد [۲۳۱].
از براء بن عازب روایت شده است که میگوید: رسول خدا صنماز میخواند. آنگاه حسن و حسین یا یکی از آن دو آمد و بر پشت پیامبر صسوار شد. آن حضرت وقتی که سرش را از سجده بلند کرد، او را با دست گرفت، پس او یا آن دو را گرفت و فرمود: «نعم الـمطية مطيتكما» [۲۳۲]: «خوب مرکوبی است مرکوب شما».
از عبدالله بن بریده، از پدرش روایت است که گوید: رسول الله صخطبه میخواند. پس حسن و حسین آمدند. هر دو پیراهن قرمز بر تن داشتند. بر زمین میافتادند و بلند میشدند. پیامبر صاز منبر پایین آمد و آن دو را گرفت و جلو خود گذاشت. سپس فرمود: خداوند راست فرمود: ﴿إِنَّمَآ أَمۡوَٰلُكُمۡ وَأَوۡلَٰدُكُمۡ فِتۡنَةٞۚ وَٱللَّهُ عِندَهُۥٓ أَجۡرٌ عَظِيمٞ ١٥﴾[التغابن: ۱۵]. «اموال و فرزندانتان فقط وسیلهء آزمایش شما هستند، اجر و پاداش عظیم نزد خداوند (از آنِ شما) خواهد بود».
این دو را دیدم و نتوانستم تحمل کنم سپس به خطبهاش ادامه داد [۲۳۳].
از معاویه روایت شده است که میگوید: رسول خدا صرا دیدم که زبان یا لب حسن را میمکید؛ و یقینا زبان یا لبی که رسول الله صمکیده، عذاب نمیبیند [۲۳۴].
از عبدالله روایت شده است که میگوید: رسول خدا صنماز میخواند، وقتی که به سجده رفت، حسن و حسین بر پشتش پریدند. وقتی نمازگزاران خواستند که مانع حسن و حسین از این کار شوند، پیامبر صبه نمازگزاران اشاره کرد که آن دو را رها کنند و کاری به آنها نداشته باشند. وقتی نماز، تمام شد، پیامبر صحسن و حسین را در حجرهاش گذاشت و فرمود: «مَنْ أَحَبَّنِى فَلْيُحِبَّ هَذَيْنِ» [۲۳۵]: «هرکس مرا دوست دارد، پس این دو را دوست بدارد».
[۲۳۱] هیثمی در «مجمع الزوائد»، به شماره ۱۵۰۳۱ مىگوید : احمد و بزار و طبرانی آن را روایت کردهاند. و راویان روایت احمد همگى راویان صحیحاند غیر از مبارک بن فضاله که او هم ثقه و مورد اعتماد دانسته شده است. [۲۳۲] هیثمی در «مجمع الزوائد»، به شماره ۱۵۰۸۰ مىگوید : طبرانی در «معجم الأوسط» آن را روایت کرده و اسناد آن، حسن است. [۲۳۳] احمد در مسند خود، ۵/۳۵۴؛ ابوداود در سنن خود، به شماره ۱۱۰۹؛ و ترمذی در سنن خود، به شماره ۳۷۷۴ آن را روایت کردهاند. و اسناد آن، حسن است. [۲۳۴] احمد در مسند خود، ۴/۹۳ آن را روایت کرده است. ارناووط مىگوید : اسناد آن، صحیح است. [۲۳۵] ابویعلی در مسند خود، ۸/۴۳۴؛ نسائی در مبحث «الفضائل»، به شماره ۶۷؛ و ابن حبان در صحیح خود، به شماره ۲۲۳۳ آن را روایت کردهاند. و اسناد آن، حسن است.