تیسیر العزیز الحمید شرح کتاب التوحید

فهرست کتاب

توضیح و شرح این باب:

توضیح و شرح این باب:

از جمله شرک این است که انسان با اعمال دینی‌اش، به دنبال دنیا باشد.

برخی از علما تصور کرده‌اند که این باب، مشمول ریا است و فقط برای تکرار آمده است. اما اینان اشتباه می‌کنند. منظور این باب، این است که انسان عمل صالح و نیکی را انجام می‌دهد و منظورش از انجام دادن آن عمل، دنیاست. مانند کسی که برای لباس راه راه و لباس مخمل و کرک‌دار و مانند آن جهاد می‌کند. به همین دلیل پیامبرجاو را بنده‌ی این چیزها نامیده است. اما انسان ریاکار چنین نیست؛ چون او تنها به خاطر اینکه مردم او را ببینند و تعریف و تمجیدش بکنند و برایش احترام و تعظیم قایل شوند، کار نیکی انجام می‌دهد. کسی که به خاطر پول و لباس خز، مخمل و مانند آن، عمل صالحی انجام می‌دهد، عاقل‌تر از انسان ریاکار است؛ چون آن کس برای رسیدن به دنیا و تعلقات دنیوی عمل صالح انجام می‌دهد ولی انسان ریاکار به خاطر مدح، ستایش، شکوه و عظمت در نظر مردم، عمل صالح انجام می‌دهد. هردوشان، زیانکار و اهل خسران‌اند. از موجبات خشم خدا و عقاب دردناکش به خدا پناه می‌بریم.

درباره‌ی آیات: ﴿مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيۡهِمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ فِيهَا وَهُمۡ فِيهَا لَا يُبۡخَسُونَ ١٥ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَيۡسَ لَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ إِلَّا ٱلنَّارُۖ وَحَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِيهَا وَبَٰطِلٞ مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ١٦[هود: ۱۵-۱۶]: «کسانی که خواهان زندگی دنیا و زیور و زینتش هستند، نتیجه‌ی اعمالشان را به‌طور کامل در دنیا به آنان می‌دهیم و در آن هیچ کم و کاستی نخواهند دید. چنین کسانی در آخرت بهره‌ای جز آتش ندارند و دستاوردهایشان در آنجا بر باد می‌رود و اعمالشان نابود می‌شود».ابن عباس می‌گوید: ﴿مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَایعنی: هرکس ثواب و پاداش دنیا را می‌خواهد. ﴿وَزِينَتَهَایعنی: مال دنیا، ﴿نُوَفِّ إِلَيۡهِمۡیعنی: مزد اعمالشان همچون سلامتی و شادمانی در خانواده و ثروت و دارایی و فرزندان را به تمامی در همین دنیا به آنان می‌دهیم. ﴿وَهُمۡ فِيهَا لَا يُبۡخَسُونَیعنی چیزی از آن کم داده نمی‌شوند. سپس آیه‌ی: ﴿مَّن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡعَاجِلَةَ عَجَّلۡنَا لَهُۥ فِيهَا مَا نَشَآءُ لِمَن نُّرِيدُ[الإسراء: ۱۸]: «هر کس که دنیای زودگذر (این جهان) را بخواهد (و تنها برای زندگی آن کار کند)، آن اندازه که خود می‌خواهیم و به هرکس که صلاح می‌دانیم، هرچه زودتر در دنیا بدو عطاء خواهیم کرد». آن را نسخ کرده است. نحاس این مطلب را در ناسخ خود روایت کرده است. [۱۷۸۴]

گفته‌ی: «سپس آن را نسخ کرده است»، یعنی آن را مقید و تخصیص گردانیده است؛ چون سلف صالح مقید کردن و تخصیص دادن را نسخ می‌نامیدند وگرنه این آیه از محکمات است و نسخ - به معنای حقیقی نسخ - نشده است.

ضحاک می‌گوید: «هر مؤمنی عمل نیکی انجام دهد و از روی تقوا و ترس از خدا، این عمل را انجام ندهد، مزد عملش را زود در همین دنیا به او می‌دهیم». [۱۷۸۵]فراء این رأی را برگزیده است. [۱۷۸۶]

ابن قیم می‌گوید: «این رأی، راجح‌تر است. بر این اساس معنای آیه چنین است: هرکس با عمل صالحش زندگی این دنیا و تجمل آن را بخواهد». [۱۷۸۷]

گروه دیگری از علما می‌گویند: «این آیه درباره‌ی کفار نازل شده؛ چون خداوند در آیه‌ی بعدی می‌فرماید: ﴿أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَيۡسَ لَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ إِلَّا ٱلنَّارُ[هود: ۱۶]: «آنان کسانیند که در آخرت جز آتش دوزخ بهره و سهمی ندارند». [۱۷۸۸]

فرموده‌ی‌: ﴿أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَيۡسَ لَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ إِلَّا ٱلنَّارُیعنی چون آنان جز برای زندگی این دنیا و تجمل آن، عمل صالح و خوب انجام ندادند. [۱۷۸۹]

درباره‌ی آیه‌ی: ﴿وَحَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِيهَا[هود: ۱۶]. برخی از مفسران گفته اند: «یعنی آنچه در دنیا انجام داده اند، در آخرت بر باد رفته است. یعنی ثواب و پاداشی ندارند؛ چون آنان در اعمالشان، آخرت را نخواسته اند بلکه فقط دنیا را خواسته اند و آنچه خواسته اند به تمامی در همین دنیا به آنان داده شده است. ﴿وَبَٰطِلٞ مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ[هود: ۱۶]. یعنی ذات عملش باطل است؛ چون برای راه صحیحی انجام داده نشده است و عمل باطل، ثواب و پاداشی ندارد. [۱۷۹۰]

اگر گفته شود: این آیه بر اساس قول اول، اقتضا می‌کند که مؤمنی که با کردارش، دنیا را خواسته، تا ابد در آتش دوزخ می‌ماند، در جواب گفته می‌شود: همانا خدای سبحان سزای کسی که با کردارش، زندگی این دنیا و تجمل آن را می‌خواهد، بیان کرده و آن هم دوزخ است و از برباد رفتن و بطلان عملش خبر داده است. پس هر گاه عملی که به وسیله‌ی آن نجات می‌یابد، بر باد رود و باطل شود، دیگر چیزی برایش نمی‌ماند تا به وسیله‌ی آن نجات پیدا کند. حالا اگر همراه او ایمانی باشد که با این ایمانش، زندگی این دنیا و تجمل آن را نخواسته باشد، بلکه هدفش از آن، خدا و سرای آخرت باشد، این ایمان در عملی که بر باد رفته و باطل شده، داخل نمی‌شود و این ایمان، او را از جاودانه ماندن در دوزخ نجات می‌دهد هر چند به سبب بر باد رفتن اعمالش که نجات و رستگاری مطلق در گرو آن است، داخل دوزخ بشود.

پس ایمان دو گونه است: ۱- ایمانی که مانع دخول در جهنم می‌شود. و آن ایمان فعال و کاملی است که باعث می‌شود اعمال و کردار مؤمن فقط برای خدای یکتا باشد و تنها رضای خدا مدنظر انسان باشد. ۲- ایمانی که مانع جاودانه ماندن در جهنم می‌شود البته در صورتی که مقداری ایمان در وجود شخص ریاکار باشد و اگر ذره‌ای در درونش نباشد، تا ابد در دوزخ می‌ماند. پس این آیه حکم آیات نظیرش درباره‌ی تهدید به جهنم دارد. ابن قیم این گفته را اظهار داشته است. [۱۷۹۱]

از مؤلف محترم درباره‌ی معنای این آیه سؤال شد، خلاصه‌ی جوابش چنین است: دانشمندان سلف، معنای آیه را در چند نوع از اعمالی که امروزه مردم انجام می‌دهند و متأسفانه متوجه نیستند که چکار می‌کنند، بیان کرده‌اند.

نوع اول – عمل صالح و کردار شایسته‌ای که بسیاری از مردم به خاطر رضای خدا انجام می‌دهند؛ اعمالی همچون صدقه، نماز، صله‌ی رحم، نیکی کردن به مردم، ترک ظلم و ستم و مانند آنها که مردم خالصانه برای خدا انجام می‌دهند یا از آن دست می‌کشند، اما ثواب و پاداش این اعمال را در آخرت نمی‌خواهند، بلکه فقط می‌خواهند که خدا با حفظ اموال و دارایی‌اش و زیاد کردن آن، یا حفظ زن، فرزندان و بستگانش یا مستمر بودن نعمت‌ها بر آنان، به آنان جزا و پاداش دهد و هیچ انگیزه و همتی جهت رفتن به بهشت و فرار از دوزخ ندارند. ثواب و پاداش اعمال چنین کسانی در دنیا به آنان داده می‌شود و در آخرت، بهره و نصیبی ندارند. ابن عباس این نوع را ذکر کرده است. [۱۷۹۲]

نوع دوم – بزرگتر و خطرناک‌تر از نوع اول است، که مجاهد اظهار داشته آیه‌ی مذکور در این باره نازل شده است. این نوع بدین صورت است که انسان اعمالی صالح و خوب انجام می‌دهد و نیتش ریا است نه خواستن پاداش اخروی.

نوع سوم – اینکه انسان اعمال صالحی انجام دهد و مقصودش از آن اعمال، پول و تعلقات دنیوی است. مثلاً به خاطر مال یا پولی به حج می‌رود و به خاطر خدا این کار را نمی‌کند. یا به خاطر رسیدن به دنیا و تعلقات مادی، یا به خاطر ازدواج با زنی هجرت می‌کند یا به خاطر به دست آوردن غنایم جنگی، جهاد می‌کند. مؤلف این نوع را نیز در تفسیر آیه‌ی مذکور بیان کرده است.

از نمونه‌های دیگر این نوع، این است که انسان به خاطر درس دادن به خانواده‌اش یا به خاطر کسب و کاری برای آنان علم یاد می‌گیرد. یا قرآن را یاد می‌گیرد و نمازهایش را دقیق سر وقت می‌خواند تا مسئولیت مسجد را به او بسپارند. این امر بسیار پیش می‌آید. این افراد از افراد قبلی، عاقل‌ترند؛ چون به خاطر به دست آوردن مصلحت و منفعتی، عمل صالح و نیک انجام می‌دهند و افراد قبلی به خاطر اینکه دیگران آنان را بستایند و در نظر مردم، باشکوه و بزرگ باشند، عمل صالح انجام می‌دهند و به هیچ مصلحت و منفعتی نمی‌رسند. افراد نوع اول از افراد نوع دوم و سوم، عاقل ترند؛ چون تنها برای خدای یکتا و بی‌شریک، عمل صالح و نیک انجام می‌دهند، اما متأسفانه در برابر این اعمال صالح خیر زیاد، همیشگی و مستمر که همان بهشت است، نمی‌خواهند و از شر عظیم که همان دوزخ است، فرار نمی‌کنند.

نوع چهارم – اینکه انسان، عبادت و طاعت خدا را خالصانه برای خدای یکتا و بی‌شریک انجام می‌دهد، ولی عقیده و تفکر کفرآمیز دارد به گونه‌ای که او را از دایره‌ی اسلام خارج می‌سازد؛ مانند یهود و نصارا وقتی خدا را بپرستند و به خاطر به دست آوردن رضای خدا و سرای آخرت، صدقه بدهند یا روزه بگیرند. یا مانند بسیاری از افراد این امت که کفر یا شرک اکبر در میانشان است و به طور کلی آنان را از دایره‌ی اسلام خارج می‌سازد. اینان خالصانه خدا را اطاعت می‌کنند و در اطاعت و عبادات شان، ثواب و پاداش آخرت را می‌خواهند، اما عقاید و کرداری دارند که آنان را از دایره‌ی اسلام خارج می‌سازند و مانع قبول کردارشان می‌شوند. این نوع نیز درباره‌ی تفسیر آیه‌ی مذکور از انس بن مالک و دیگران نقل شده است. [۱۷۹۳]

سلف صالح از این امر می‌ترسیدند. از بعضی از آنان روایت شده که می‌گفتند: اگر می‌دانستم که خدا تنها یک سجده‌ی مرا قبول کرده، قطعاً آرزوی مرگ می‌کردم؛ چون خداوند می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلۡمُتَّقِينَ[المائدة: ۲۷]: «خدا (کار را) تنها از پرهیزگاران می‌پذیرد[۱۷۹۴].

سپس شیخ الإسلام محمد بن عبدالوهاب/می‌افزاید: «این مطلب مانده که گفته شود: هرگاه انسان نمازهای پنجگانه، زکات، روزه و حج را به خاطر به دست آوردن رضای خدا و درخواست پاداش و ثواب آخرت به جای آورد، سپس بعد از آن اعمالی انجام دهد و در اعمالش، دنیا و تعلقات دنیوی بخواهد؛ مثلاً به خاطر خدا فریضه‌ی حج را به جای می‌آورد، آنگاه بعد از آن به خاطر دنیا حج می‌کند - آن گونه که امروز بسیار پیش می‌آید - در این صورت براساس اعمالی که بیشتر انجام می‌دهد و در زندگانی‌اش بیشتر اتفاق می‌افتد؛ با او برخورد می‌شود. بعضی از علما گفته‌اند: قرآن بسیار از اهل بهشت و اهل جهنم سخن به میان می‌آورد و راجع به کسانی که معلوم نیست بهشتی یا جهنمی‌اند و درباره‌شان شائبه و شبهه وجود دارد، سکوت اختیار می‌کند. افراد این نوع و امثال او، از این دسته‌اند.» سخنان مؤلف در این زمینه به پایان رسید. [۱۷۹۵]اظهاراتش در این باره، خیلی خوب و مفید بود.

برخی از فواید آیه‌ی مبارکه عبارتند از: ۱- شرک اعمال صالح را بر باد می‌دهد، ۲- همچنین اگر انسان با اعمال صالح و نیکش، زندگی این دنیا و تجمل آن را بخواهد، اعمال صالح اش بر باد می‌رود، ۳- خداوند به انسان کافر در برابر نیکی‌ها و کردار شایسته اش جزا و پاداش می‌دهد، ۴- همچنین به مسلمانی که اعمال صالح انجام می‌دهد ولی در اعمالش، به دنبال دنیا و تعلقات دنیوی است، در برابر کردارش، جزا و پاداش می‌دهد، ولی در آخرت بهره و پاداشی ندارد. ۵- تهدید سخت بر آن ۶- تفاوت میان حبوط (بر باد رفتن) و بطلان.

مؤلف می‌گوید: (فی «الصحیح» عن أبی هریرة قال: قال رسول الله«تعس عبدالدینار، تعس عبدالدرهم، تعس عبدالخمیصة، تعس عبدالخمیلة، إن أعطی رضی، و إن لم یُعط سخط، تعس وانتكس، وإذا شیك فلا انتقش، طوبی لعبد آخذ [۱۷۹۶]بعنان فرسه فی سبیل الله، أشعث رأسه، مغبرة قدماه، إن كان فی الحراسة؛ كان فی الحراسة، وإن كان فی الساقة؛ كان فی الساقة، إن استأذن؛ لم یؤذن له، وإن شفع، لم یشفّع»).

(در «الصحیح» از ابوهریره روایت است که گوید: رسول اللهجفرمودند: «بنده‌ی دینار و درهم بدبخت و تیره روز شدند، بنده‌ی لباس خز و راه راه بدبخت و هلاک شد، بنده‌ی لباس مخمل و کُرکدار بدبخت و هلاک شد. اگر [ چیزی از اینها ] به او داده شود، راضی و خوشنود می‌شود و اگر [ چیزی از اینها ] به او داده نشود، ناراحت و ناخشنود می‌شود. بدبخت و تیره روز شد. [ این شخص ] هرگاه خاری در بدنش فرو رود، نمی‌تواند آن را بیرون آورد. خوشا به حال بنده‌ای که افسار اسبش را در راه خدا گرفته و سرش ژولیده و غبار آلود و پاهایش نیز غبار آلود شده است. اگر در پست محافظت و پاسداری از لشکر باشد، همانجا در پست محافظت و پاسداری می‌ماند و اگر در آخر لشکر باشد، همان جا در آخر لشکر می‌ماند. اگر [از فرماندهان و مانند آنان] اجازه بگیرد، [به دلیل اینکه موقعیت و مقامی ندارد] به او اجازه داده نمی‌شود و اگر [برای کسی] میانجیگری و وساطت کند، [ به دلیل اینکه موقعیت و مقامی ندارد]، میانجگیریش پذیرفته نمی‌شود»).

عبارت: (فی «الصحیح») منظور صحیح بخاری است. [۱۷۹۷]

در عبارت: (تعس عبدالدینار)، «تعس» (با کسره‌ی «ع» و فتحه‌ی آن نیز جایز است، یعنی افتاد. منظور از آن، در اینجا «هَلَکَ» (هلاک شد) می‌باشد. حافظ ابن حجر عسقلانی این گفته را اظهار داشته است. [۱۷۹۸]ابن حجر در جایی دیگر می‌گوید: «تعس متضاد سَعِدَ می‌باشد. یعنی به معنای شَقِیَ (بدبخت وتیره روز شد) می‌باشد. بعضی گفته اند: تعس به معنای بر روی درافتادن است [۱۷۹۹]».

ابو سعادات گوید: «گفته می‌شود: تعس یتعس وقتی بلغزد و بر روی درافتد. واژه‌ی «تعس» دعای هلاک و نابودی برای کسی است». [۱۸۰۰]

درباره‌ی فرموده‌ی: (تعس عبدالخمیصة) ابوسعادات می‌گوید: «خمیصه، لباس خز یا لباس پشمی راه راه است. بعضی گفته‌اند: لباس تنها زمانی «خمیصه» نام دارد که سیاه و راه راه باشد. «خمیصه» لباس مردم در گذشته بوده و جمع آن، «خمائص» می‌باشد». [۱۸۰۱]

درباره‌ی واژه‌ی (الخمیلة) با فتحه‌ی «خاء» ابوسعادات می‌گوید: «خمیل و خمیلة، لباس مخمل و کرکدار است از هر چیزی که باشد. بعضی گفته‌اند: خمیل، لباس مشکی است [۱۸۰۲]».

راجع به فرموده‌ی: (تعس وانتكس) حافظ ابن حجر عسقلانی می‌گوید: «انتکس یعنی بیماری بیمار برگشت». [۱۸۰۳]ابوسعادات می‌گوید: «یعنی سرنگون افتاد. این واژه دعای هلاکت و بدبختی برای کسی است؛ چون هرکس در کارش نگونسار باشد، زیانمند و بدبخت می‌شود». [۱۸۰۴]

طیبی می‌گوید: «در این واژه دعای شر برای کسی به صورت تدریجی است؛ چون وقتی کسی هلاک شود (تَعِسَ) بر روی صورت می‌افتد و هرگاه واژگون شد (انتکس)، سرنگون می‌افتد». [۱۸۰۵]

فرموده‌ی: (وإذا شیك) یعنی هرگاه خاری به بدنش برخورد کند. (فلا انتقش)، ابوسعادات می‌گوید: «یعنی هرگاه خاری در بدنش فرو رود، نمی‌تواند آن را بیرون آورد. انتقاش به معنای درآوردن خار با موچین (منقاش) است». [۱۸۰۶]

حافظ ابن حجر عسقلانی گوید: «یعنی هرگاه خاری در بدنش فرو رود، کسی را نمی‌یابد که آن را با موچین در آورد». ابن حجر افزود: «در دعای شر کردن کسی با این عبارت، اشاره به این است که مقصود و مراد چنین کسی حاصل نمی‌شود؛ چون کسی که بلغزد و خاری در پایش فرو رود و کسی را پیدا نکند که آن را از پایش در آورد، از تلاش و حرکت در به دست آوردن منافع و مصالح دنیا عاجز و ناتوان است». [۱۸۰۷]

طیبی می‌گوید: «معنای عبارت مذکور این است که کسی که به دنبال مادیات و تعلقات دنیوی است، هرگاه دچار بلا و مصیبتی شود، برای وی اظهار همدردی و تأسف نمی‌شود؛ چون هرکس دچار بلا و مصیبت شود، هرگاه مردم برایش اظهار همدردی و تأسف بکنند، ممکن است مقداری از سختی و دشواری بلا کاسته شود و مقداری تسلی خاطر پیدا کند. اما اینانی که به دنبال مادیات‌اند و در اعمال و کردار صالح شان، زندگی این دنیا و تجمل آن را می‌خواهند، بر خلاف آن دسته از مردم هستند که موقع گرفتار شدن به مصیبتی، دیگران برایشان اظهار همدردی و تأسف می‌کنند، بلکه با خوشحالی و سرزنش و طعنه‌ی دشمنان، به خشم و گرفتاری‌اش افزوده می‌شود». [۱۸۰۸]

اگر گفته شود: چرا پیامبرجچنین کسی را بنده‌ی دینار و درهم نامیده است؟

در جواب گفته می‌شود: از آنجا که دینار و درهم، هدف و خواسته‌اش است که برای آن اعمال صالح انجام می‌دهد و با هر وسیله‌ی ممکن تلاش می‌کند که آن را به دست آورد تا جایی که نیت، آمال و آرزوهایش روی دینار و درهم متمرکز شده، به خاطر آن ناراحت و خوشنود می‌شود، در نتیجه‌ی بنده‌ی دینار و درهم شده است.

شیخ الاسلام ابن تیمیه گوید: «پیامبرجچنین کسی را بنده‌ی دینار و درهم و بنده‌ی لباس راه راه و مخمل و کرکدار نامیده و دعای شر و مسائلی که به او مربوط است، با عبارت: «تعس وانتكس، وإذا شیك فلا انتقش» درباره‌اش بیان کرده است. این حال و وضع کسی است که شر و گزندی به او می‌رسد و به خاطر بدبختی و نگونساری‌اش، از آن نجات نمی‌یابد در نتیجه به خواسته و اهدافش نمی‌رسد و از گرفتاری‌ها و چیزهای ناخوشایند رهایی نمی‌یابد. در واقع این حال و وضع دنیاپرستان و پول پرستان است.

این شخص چنین توصیف شده که هرگاه چیزی را از مادیات و خواسته هایش به او داده شود، راضی و خوشحال می‌شود و هرگاه چیزی از مادیات و خواسته هایش به او داده نشود، ناراضی و نارحت می‌شود؛ همان طور که خدای متعال می‌فرماید: ﴿وَمِنۡهُم مَّن يَلۡمِزُكَ فِي ٱلصَّدَقَٰتِ فَإِنۡ أُعۡطُواْ مِنۡهَا رَضُواْ وَإِن لَّمۡ يُعۡطَوۡاْ مِنۡهَآ إِذَا هُمۡ يَسۡخَطُونَ ٥٨[التوبة: ۵۸]: «در میان آنان کسانی هستند که در تقسیم زکات از تو عیبجوئی می‌کنند و ایراد می‌گیرند (و نسبت بی‌عدالتی را به تو می‌دهند! اینان جز به فکر حطام دنیا در اندیشه چیز دیگری نیستند، و لذا) اگر بدانان چیزی از زکات داده شود خوشنود می‌شوند و اگر چیزی از آن بدیشان داده نشود هرچه زودتر خشم می‌گیرند». رضا و خوشنودی اینان برای غیر خدا و نارضایتی و ناراحتی‌شان برای غیر خداست کسی که به دنبال ریاست، جاه و مقام و موقعیتی است، چنین حال و وضعی دارد؛ هرگاه به ریاست و موقعیت دست یافت، راضی و خوشنود می‌شود و اگر به آن دست نیافت، ناراحت می‌شود. این شخص، بنده و برده‌ی چیزی است که خواستارش است و به آن حرص دارد؛ چون بردگی و بندگی در حقیقت بردگی و بندگی دل است. هر چیزی دل را به بردگی و بندگی بگیرد، دل بنده‌ی آن است» تا آنجا که می‌گوید: «کسی که به دنبال مال و ثروت است، نیز چنین است؛ چون مال و ثروت او را بنده و برده‌ی خود می‌گرداند.

[۱۷۸۴] الناسخ و المنسوخ، اثر نحاس، ص ۱۷۱. او این روایت را از طریق جُوَیبر از ضحاک از ابن عباس روایت کرده است. جویبر، متروک بوده و ضحاک، از ابن عباس حدیث نشنیده است. پس این روایت، خیلی ضعیف است. نحاس پس از تخریج این روایت می‌گوید: محال است که اینجا نسخی در کار باشد، چون این آیه خبر است و در اخبار، نسخ صورت نمی‌گیرد و اگر در اخبار نسخ جایز بود، حق از باطل و راست از دروغ، شناخته نمی‌شد و جایز بود که کسی بگوید: فلانی را دیدم و سپس بگوید: آن را نسخ کردم و او را ندیدم!». [۱۷۸۵] ابن جریر در تفسیرش، ۷/۱۴ و ابن ابی حاتم در تفسیرش، ۶/۲۰۱۱ آن را روایت کرده‌اند. [۱۷۸۶] معانی القرآن، ۲/۶. [۱۷۸۷] عدة الصابرین، ص ۱۳۵. [۱۷۸۸] همان. [۱۷۸۹] همان، ص ۱۳۶. [۱۷۹۰] این سخن، کلام زمخشری در «الکشاف»، ۲/۳۶۴ می‌باشد. [۱۷۹۱] عدة الصابرین، صفحات ۱۶۳- ۱۶۷. [۱۷۹۲] ابن جریر در تفسیرش، ۱۲/۱۱ و ابن ابی حاتم در تفسیرش، ۶/۲۰۱۰ با سندی خیلی ضعیف، گفته‌ی ابن عباس درباره‌ی آیات: ﴿مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَزِينَتَهَا[هود: ۱۵]. «هر کسی زندگی دنیا و زینت آن را بخواهد». روایت کرده‌اند. به نظر ابن عباس، خدا به کسانی که کردار شایسته و اعمال نیک را برای دنیا انجام می‌دهند، خداوند جزای اعمال نیک‌شان از دنیا می‌دهد و ذره‌ای به اینان ظلم نمی شود. ابن عباس می‌گوید: هرکس کار خوبی از قبیل روزه یا نماز یا نماز تهجد انجام می‌دهد و فقط دنیا را می‌خواهد، خداوند می‌فرماید: ثواب و پاداش این اعمال را در همین دنیا زود به آنان می‌دهم و اعمالی که به قصد به دست آوردن تعلقات دنیوی انجام داده‌اند، بر باد رفته و در آخرت از زیانکارانند. [۱۷۹۳] ابن جریر در تفسیرش، ۱۲/۱۲؛ ابن ابی حاتم در تفسیرش، ۶/۲۰۱۰ و ضیاء مقدسی در «الأحادیث المختارة»، ۷/۱۱۸ با سندی صحیح از انس آیه‌ی : ﴿مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَزِينَتَهَا[هود: ۱۵] را روایت کرده‌اند که می‌گوید: این آیه درباره‌ی یهود و نصارا نازل شده است. سیوطی در کتاب «الدر المنثور»، ۴/۴۰۶، افزون بز آن، این روایت را به ابوشیخ و ابن مردویه نسبت داده است. [۱۷۹۴] این عده از سلف صالح، عبارتند از: ۱- عبدالله بن عمرلکه ابن عبد البر در «التمهید»، ۴/۲۵۵- ۲۵۶ و ابن عساکر در «تاریخ دمشق»، ۳۱/۱۴۶ از طریق هشام بن یحیی غسانی از پدرش از ابن عمر این گفته را از وی روایت کرده است. یحیی غسانی، عبدالله بن عمر را ندیده است» از این رو اسناد این روایت به خاطر منقطع بودنش، ضعیف است. و فضالة بن عبید ساز او ابن مبارک در الزهد ص۱۹ و ابونعیم در حلیة الأولیاء ۲/۱۷ و ابن عساکر در «تاریخ دمشق»، ۴۸/۳۰۵ این گفته را روایت کرده‌اند. اسناد این روایت ضعیف است؛ چون در سند آن رِشدین ابن سعد هست که ضعیف است. [۱۷۹۵] مختصر سیرة الرسولج، ۴/۱۲۰-۱۲۳، ضمن مجموع مؤلفات الشیخ محمد ابن عبدالوهاب. نگا: مجموع مؤلفات الشیخ، فتاوی و مسائل، المسألة الأولی. [۱۷۹۶] در نسخه‌ی «ط» کلمه‌ی «أخذ» آمده است. [۱۷۹۷] صحیح بخاری، شماره ی ۲۷۳۰. [۱۷۹۸] فتح الباری، ۱۱/۲۵۴. [۱۷۹۹] همان، ۶/۸۲. [۱۸۰۰] النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ۱/۱۹۰. [۱۸۰۱] همان، ۲/۸۱. [۱۸۰۲] همان، ۲/۸۱. [۱۸۰۳] فتح الباری، ۶/۸۲. [۱۸۰۴] النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ۵/۱۱۵. [۱۸۰۵] شرح المشکاة، ۹/۲۸۸. ونگا: مرقاة المفاتیح، ۹/۱۳. [۱۸۰۶] النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ۲/۵۱۰. [۱۸۰۷] فتح الباری، ۱۱/۲۵۵. [۱۸۰۸] شرح المشکاة، ۹/۲۸۸. نگا: مرقاة المفاتیح، ۹/۱۳. صاحب کتاب «فتح المجید» در این کتاب، (۲/۶۳۱- فریان) می‌گوید: «منظور این است که هرکس حال و وضعش چنین باشد، مستحق این است که دعای شر شود. کسی که حال و وضعش چنین است، حتماً آثار این دعاهای شر و زیان آور را دیر یا زود می‌بیند».