۳- مبارزه با روحانیت و واکنش علما
با آغاز فعالیت حوزۀ علمیه و روحانیت و در واقع، در برابر جریان احیای اندیشههای دینی، مبارزۀ تازهای بر ضد روحانیت آغاز شد. این افزون بر میراث ادبی و فرهنگی ضد روحانیت بود که پس از مشروطه در ایران تولید شد و سردمداران آن برخی از شعرا مانند عارف و ایرج میرزا بودند و بسیاری هم با نظم و نثر، آتش آن را شعلهورتر میکردند. در فضای جدید، کسروی نقش عمدهای داشت، اما نوشتهای که حساسیت حوزه را بیشتر برانگیخت، کتابچۀ (اسرار هزار ساله) علی اکبر حکمی زاده بود که حوزه را بیش از آنکه متوجه پاسخگویی به کسروی کند، متوجه خود ساخت.
علی اکبر حکمی زاده، پسر شیخ مهدی حکمی، (فرزند آخوند ملا علی اکبر) مشهور به پایین شهری (متولد ۱۲۸۰ و متوفای ۱۳۶۰ق/۱۳۲۰ش) داماد آیت الله سید ابوالحسن طالقانی (پدر آقای طالقانی) بود. این شخص، یکی از چهرههای مقدس قم بود که وقتی آیت الله حائری به قم وارد شد، به طور موقت در منزل وی اسکان یافت. وی ریاست مدرسۀ رضویه را نیز داشت. این مدرسه که پیش از آن به صورت مخروبه درآمده بود با تلاش شیخ مهدی به صورت آبرومندی در آمده بود و طلاب در آن اسکان مییافتند و به تحصیل ادامه میدادند.
میرزا علی اکبر طلبهای معمّم بود که مدتی هم با آقای بُدلا و آقای طالقانی در همین مدرسه، هم حجره بودند. وی گاهی به تهران میرفت و در جلسات تبلیغی که در منزل عباسقلی بازرگان برگزار میشد، و آن جلسات را آقا سید ابوالحسن طالقانی اداره میکرد، شرکت میکرد. [۶۳] آن زمان، شیخ مهدی در مدرسۀ رضویه روضۀ مفصَلی برگزار میکرد که آیت الله حائری هم شرکت میکرد و همین شیخ علی اکبر هم آنجا منبر میرفت و روضه میخواند. کم کم مطالبی گفت که نشان میداد منحرف شده است. شیخ علی اکبر، شوهر خواهر آقا میرزا علی اصغر اشعری در قم بود. این انحراف به جایی رسید که وی کتاب اسرار هزارساله را نوشت. [۶۴]
پیش از آنکه وی کتاب اسرار هزار ساله را بنویسد، کتابچهها و مقالاتی حاوی نوعی گرایش نوین نسبت به دین و احکام دینی مینوشت. از آن جمله کتاب راه نجات از آفات تمدن عصر حاضر، که به قیمت یک ریال از طرف کتابخانۀ علمیة اسلامیه منتشر شد. این کتاب دربارۀ آثار و مضرات دخانیات، انواع افیونها و مشروبات الکلی نوشته شده است. پشت همین کتابچه چند اثر دیگر مؤلف به این شرح معرفی شده است: دستور ازدواج، آئین پاک، حاشیه بر کفایه. این آخری به وضوح نشان از تحصیلات دینی او دارد. در معرفی آن آمده است: این کتاب بیان میکند مشکلات و برخی ایرادات کفایه را با مختصرترین عبارت. نگارش در زمینۀ اصول بهداشتی و تطبیق آن با برخی از احکام مدّ نظر وی بوده است. یک شماره از نامۀ ماهانۀ همایون تحت عنوان دین و دنیا با قید اینکه نویسنده، علی اکبر حکمی زاده و ناشر محمد همایون پور و مربوط به شعبان ۱۳۵۷ق، مهرماه ۱۳۱۷ ش است، تماماً درباره همین مسائل بهداشتی و تطبیق آن با اسلام و در واقع شبیه چیزی است که بعدها توسط مهندس بازرگان تحت عنوان مطهرات در اسلام نوشته شد. همچنین به خاطر حضور وی بود که مقالاتی دربارۀ اصلاح دین، اصلاح منبر و روضه خوانی و نیز مقالاتی در زمینۀ اتحاد مسلمین از آیت الله سید مصطفی خوانساری و مرحوم بدلا در نشریۀ همایون چاپ شد. [۶۵] با این حال، وی به مرور مسیر خود را از اصلاح طلبی در مذهب تا انکار آن پیش برد و پس از شهریور بیست که احساس میکرد با فزونی قدرت روحانیون بار دیگر امیدهای وی برای اصلاحات رضاشاهی از میان رفته است، به مخالفت با شیعه و روحانیون پرداخت.
حکمی زداده کتاب اسرار هزارساله را به عنوان حلقهای از حلقات فعالیت علیه شعائر مذهب شیعه و بیشتر در دفاع از اصلاحات مذهبی رضا شاه تألیف کرد. این حرکتی بود که از دورۀ رضاشاه آغاز شده و کسانی چون سید اسدالله خرقانی، شریعت سنگلجی و سپس خود کسروی و جمع کثیری دیگر مروج آن بودند. این کتاب و نیز شیعی گری کسروی، پس از سفر حاج آقا حسین قمی در سال ۱۳۲۲ به ایران نوشته شد. زیرا سفر یاد شده همراه با سر و صدای فراوان و استقبالی گسترده بود و نوید بازگشت تشیع سنتی به جامعۀ جدید را میداد. درهمین سفر بود که دولت سهیلی به درخواستهای آیت الله قمی پاسخ مثبت داد و اجباری بودن کشف حجاب را لغو کرد.
حکمی زاده ضمن یادداشتی روی صفحۀ نخست کتابش نوشته بود: «پیشوایان دینی ما آنچه تاکنون گفتهاند و نوشتهاند، تنها به قاضی رفتهاند و دیگران هم یا جرأت نداشتهاند در برابر سخنی بگویند و یا اطلاع... اینک من میگویم این چیزی را که شما دین نام نهاده اید، نود و پنج درصدش گمراهی است و برای اثباتش حاضرم» وی به اصلاحات رضاشاهی سخت دلبستگی داشت و در این باره به صراحت موضع گرفت. یکی از پرسشهای وی که بناست در این کتاب پاسخ دهد این است: «آیا ایرانیان در زمان رضا شاه آسودهتر بودند یا پیش از او؟ آیا ادارات و نظام ایران را رضاشاه خراب کرد یا از پیش خراب بود؟ آیا باعث این ضعف تقوا و ایمان رضاشاه بوده یا علت دیگر داشتهاند؟...»
کتاب یاد شده در ماههای شهریور و مهر ۱۳۲۲ تألیف شد و همراه با شمارۀ ۱۲ نشریۀ پرچم متعلق به کسروی در ۱۵ مهر همان سال انتشار یافت.
در بهمن همان سال، کتاب شیعی گری کسروی انتشار یافت. این مطلب همراهی این دوکتاب و همفکری مؤلفانش را آشکارا نشان میدهد.
علی اکبر حکمی زاده از سالها پیش از آن، از حوالی سال ۱۳۱۲ با همراهی جمعی از طلابی که متأثر از نهضت اصلاح دینی رضاشاهی بودند، در انتشار مجلۀ همایون تلاش میکرد. این مجله که کاملاً متأثر از عقاید و ایدههای کسروی و نشریۀ پیمان او بود، از سال ۱۳۱۳ تا ۱۳۱۴ (جمعا ده شماره) درقم منتشر شد. [۶۶] پیش از انتشار آن، مجلۀ پیمان، خبر انتشار آن و تبلیغ آن را چاپ کرده بود و این از ارتباط آنان خبر میداد. [۶۷] در نخستین شمارۀ این نشریه آیت الله طالقانی (یا پدر ایشان) هم مقالهای در یک صفحه تحت عنوان احترام زن نوشت که به نام علوی طالقانی در آن شماره (مهرماه ۱۳۱۳) ص ۱۸-۱۹ چاپ شده است. مقالۀ زبان خنثی در نشریۀ همایون، که به حمایت از بیرون ریختن کلمات عربی از زبان فارسی نگاشته شد، در ادامۀ تلاشی بود که میرزا فتحعلی آخوندزاده آن را آغاز و کسروی به طور جدی آن را دنبال کرده بود. همینطور در مقالۀ بت پرستی در نشریۀ همایون در جهت نفی زیارت قبور ائمه اطهار† مطالبی نوشته شده بود. بزرگداشت فردوسی که در سال ۱۳۱۳ در سراسر ایران دنبال میشد، در نشریۀ همایون پی گرفته شد و حتی در آن از رضا شاه ستایش شد. [۶۸] در این مجله، کسروی نیز مقالهای تحت عنوان ایران نوشت و از خوانندگان خواست تا راهی جدای از راه گذشته انتخاب کرده، حرکت خود را ادامه دهند. [۶۹]
آقای بدلا که خود جزو هیئت تحریر این نشریه بوده، دربارۀ آن شرحی به دست داده و آقای همایون پور را نیز به تفصیل معرفی کرده است. وی در همان جا یادآور شده است که حکمی زاده در تهران با کسروی رفاقت پیدا کرد و حتی زمانی که هنوز در قم و در مدرسۀ رضویه بود، چند بار کسروی را به حجرۀ خودش که آقای بدلا هم در همان حجره بود، آورد. [۷۰] تردیدی نیست که انحراف وی در اثر معاشرت با کسروی است که تلاش میکرد کسانی را از جبهۀ متدینین که فرهیختگی دارند به سوی خود جذب کند، کاری که در ارتباط با مرحوم سید غلامرضا سعیدی و حاج سراج انصاری هم انجام داد، اما توفیق نیافت و آن دو به منتقدان وی تبدیل شدند.
هدف اصلی مؤلف در نگارش اسرار هزار ساله، نقد شعائر شیعی بود. وی در این کتاب سیزده پرسش را مطرح کرد و از علما خواست به آنها جواب دهند. مسائل مطروحه در آن عبارت بود از توسل، استخاره، اصل امامت، احادیث مربوط به عزاداری و ثواب آن، قدرت مجتهد در عصر غیبت، حکومت ظلمه، مالیات قانون و قانونگذاری، ابدیبودن قوانین اسلام، ناسازگاری برخی از احادیث باعقل و زندگی، و علت عدم علاقۀ مردم به دین. گفتیم که این کتاب در شهریور و مهر ۱۳۲۲ تألیف شد و همراه با نشریۀ ۱۲ پرچم در پانزدهم مهر سال یاد شده انتشار یافت. [۷۱]
در سال ۱۳۲۳ محمود زرندی کتابی با عنوان چند سؤال از کسروی نوشت و در صفحه آخر کتاب تحت عنوان «پرسشهایی که دوست ما آقای حکمی زاده از آقای کسروی نموده است» درج کرد که از جهاتی برای روشن شدن دیدگاههای حکمی زاده و ارتباط آنها با کسروی جالب توجه است. پرسش پنجم آن، این است: شما نوشتهاید که صاحب کتاب (توحید عبادت) سخنان ما را برداشته و نیز نوشتهاید «بیشتر گفتههای کتاب اسرار هزار ساله از پیمان است. اگر مقصود اصول مطالب است که نامه همایون و گفتارهای دیگر این جانب و نامه کانون که گفتههای مرحوم شریعت (سنگلجی نویسنده توحید عبادت) را مینوشت، گواه است که همین اصول در ده سال پیش گفته میشد؛ و اگر مقصود جزئیات مطالب است، خواهشمند است بفرمایید که کدام مطلب توحید عبادت یا اسرار هزار ساله از کجای پیمان برداشته شده و اگر شباهت گفتهها دلیل باشد، آن وقت این سخن درباره ابن سعود وابن تیمیه و دیگران نیز خواهد آمد (یعنی شما از آنها این مطالب را گرفتهاید.) [۷۲]
مؤلف که کارش در این اثر نقد عقاید رایج دینی و مذهبی بوده و سیزده پرسش هم در آغاز مطرح کرده، در عمل کتابچۀ خود را که جمعا مشتمل بر ۳۶ صفحه است، در شش گفتار تدوین کرده است. گفتار یکم: خدا، گفتار دوم: امامت، گفتار سوم: روحانی، گفتار چهارم: حکومت، گفتار پنجم: قانون، گفتار ششم: حدیث.
مؤلف در دو بخش کتاب دربارۀ نظام حکومتی مطلوب در شیعه سخن گفته است. بخشی در گفتار سوم است که مربوط به روحانیت است و مختصر میباشد و ضمن آن تصریح شده است که فقها حکومت را از آن خود میدانند و در این باره دلیل قانعکنندهای ندارند. به علاوه، نوع حکومتی که اینان مدعی آن هستند، سبب میشود که در آن واحد، دهها فقیه چنان ادعایی را داشته باشند.
بخش دیگری از مطالب وی، در گفتار چهارم است ک دربارۀ حکومت میباشد. وی در این بخش بیشتر به ادعاهای به قول وی مأیوسکنندهای پرداخته است که فقها دربارۀ حکومت جور مطرح کرده و سبب سستی و تنبلی و بیتصمیمی مردم در حمایت از دولت و همراهی با وی شده است. اینها تقریبا همان مباحثی است که ممقانی هم به طور تفصیلی در کتاب دین و شؤون مطرح کرده و مانند آنها را کسروی هم باز به تفصیل آورده است. حکمی زاده، نظام فقهی – اقتصادی موجود در فقه شیعه را برای ادارۀ جامعه ناکافی دانسته و در این باره، مثالهایی در ارتباط با مسألۀ مالیات و مقایسۀ آن با خمس و زکات آورده است.
سابقه انتقاد از ولایت فقیه به نوشتههای دورۀ مشروطه میرسد. طبعاً آن زمان این مباحث تنها در کتابهای فقهی بود، اما پس از آنکه این دیدگاهها با افکار سیاسی روز برخورد کرد و به میان روشنفکران کشیده شد، بحث از حکومت فقیه و انتقاد از آن هم در نوشتههای سیاسی روز مطرح گردید. شاید یکی از نمونههای روشن آنکه به لحاظ محتوایی مشابهتی هم با نوشتههای حکمی زاده و کسروی دارد، مطالبی است که در خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی (مرگ در آذر ۱۳۱۳ش) در این باره آمده است. انتقادهای وی از ولایت فقیه [۷۳] اولاً نشانگر آن است که این نظریۀ سیاسی در حد حکومت کاملاً در اذهان مطرح بوده و اساساً نظام مذهبی حاکم میان مردم و علما – منهای دولت به معنای مصطلح آن – بر پایۀ همین نظریه بوده است.
اهمیت کتاب حکمی زاده در قیاس با شیعی گری کسروی که تقریباً همزمان انتشار یافتند، در آن بود که وی فرزند یکی از مقدسترین چهرههای روحانیت در قم بود. به علاوه جد مادری او هم آیت الله سید ابوالحسن طالقانی بود و به همین دلیل، لازم بود به مطالب وی پاسخی داده شود. آقای بدلا در خاطرات خود میگوید: پس از انتشار این کتاب، کسانی تصمیم گرفتند تا به آن پاسخ دهند. در این باره کارهای متفرقی هم انجام شد که وافی به مقصود نبود و حتی برخی از جوابها مناسب نمینمود. به نظر وی یکی از این جوابها از آن آیت الله شیخ محمد خالصی بود که آن پاسخ را به دلیل کج سلیقگیهای خالصی، علما نمیپسندیدند. آقا شیخ مهدی حائری از طرف علمای قم، از آقای بدلا خواست تا به کاشان رفته و آقای خالصی را از انتشار جوابیهاش به اسرار هزار ساله منصرف کند. [۷۴] آقای بدلا به کاشان میرود، باخالصی ملاقات کرده و درخواست علما را برای وی مطرح میکند و انتقاداتی را که علما به آن جوابیه نوشتهاند به او نشان میدهد و ایشان را قانع میکند تا جوابیهای که او چاپ کرده جمع آوری شود. این امر همراه با این وعده است که خود حوزۀ علمیه جوابی قانع کننده برای کتاب اسرار هزار ساله بنویسد.
تصمیم حوزه برای نگارش کتاب، منجر به تألیف کتاب کشف اسرار توسط امام خمینی شد. [۷۵] به نظر میرسد که جمعی از فضلای قم، به همراه امام که این زمان استاد فلسفه بوده، گرد هم آمده و برنامهای برای تدوین اثری جامع در نقد کتاب اسرار هزار ساله طراحی کردهاند.
در ابتدا بخش کوتاهی از جوابیۀ آیت الله شیخ محمد خالصی (که بعدها با عنوان کشف الاستار در نقد اسرار هزارساله چاپ شد) به صورت مقالاتی چند با عنوان رسالۀ جوابیه در نشریۀ آیین اسلام چاپ شد. [۷۶] کتاب کشف الاستار بعدها به صورت مستقل ضمن ۵۶ صفحه به چاپ رسید. تنظیم این کتاب، به صورت پاسخگویی به پرسشهای سیزده گانۀ حکمی زاده طرح شده است. پاسخهای خالصی زاده، همراه با انتقاد از وضعیت روحانیت زمان نیز هست. در واقع وی برخی از اشکالات را پذیرفته و ضمن دفاع از مبانی خود و نیز روحانیت مورد نظر، تلاش میکند تا انتقادات خود را نیز نسبت به این جماعت بیان کند. این مطالب در قالب زبان تند خالصی زاده که البته بخشی از ادبیات رایج آن زمان هم بود، سبب شد تا پاسخنامۀ وی چندان مطلوب واقع نشود و حتی ادامۀ آن در آیین اسلام هم به چاپ نرسد و همان داستان آقای بدلا و کاشانی و منع وی از توزیع کتابش پیش آید.
در نشریۀ آیین اسلام نقدهای دیگری هم بر حکمی زاده نوشته شد و وی متهم گردید که متأثر از اندیشههای کسروی است. [۷۷]
حرکت امام برای تألیف کشف الاسرار نخستین فعالیت آشکار و عمومی ایشان است که چند ماه پس از انتشار کتاب اسرار هزار ساله، در سال ۱۳۶۳ق / ۱۳۲۳ ش گویا در ظرف چهل روز تألیف شد. [۷۸] امام به توصیه جمعی از شاگردان خود و بنا به ضرورتی که احساس میشد، مصمم شدند تا در این زمینه کتابی تألیف کنند. احساس امام این بود که پس از آنکه زمینه برای بازگشت دین و روحانیت فراهم شده، کسانی که دلباختگی نسبت به اصلاحات رضاخانی داشتهاند، در صدد برآمدند تا به نبرد با روحانیت برخیزند. اقدام حکمی زاده که سابقۀ طلبگی داشت، یکی از حلقات همین تحول بود. امام در مقدمه نوشت: «امروز که دنیای آتش خیز به ناچاری دست خود را طرف دین و روحانیت دراز کرده و خواهد کرد و از نیروهای معنوی استمداد میکند، بعضی از نویسندگان ما حمله به دین و دینداری و روحانیت را بر خود لازم دانستهاند.» [۷۹] امام بحث را با شرحی دربارۀ حرکت وهابی آغاز کرده و جریان داخلی را متأثر از آن میداند، با این تفاوت که اینان، از اصلاح دین آغاز میکنند اما اندکی بعد، دین را چیزی جز عقل ندانسته، ریشۀ دین را میزنند.
نکتۀ دیگر از دید امام، همین است که اسلام دینی کامل است و برای تمامی مسائل از جمله مسائل جدید و ابهاماتی که در این روزگار پدید آمده، پاسخهای مناسب دارد. آنگاه با نگاهی به مبارزهای که در دورۀ بیست ساله با دین و روحانیت صورت گرفته، از آن به عنوان دورۀ سیاه یاد کرده و تأکید دارد که آنان از ملاها تجاوز کرده به سراغ خود دین رفته بودند. پس از آن به ترتیب همان کتاب اسرار هزار ساله، یعنی هم بخشها و هم پرسشهای سیزدهگانه، شروع به پاسخگویی میکند.
ادبیات کتاب، تقریبا همان ادبیات حاکم بر نوشتههای آن روزگار است. این ادبیات انقلابی، آتشین و انتقادی است و تعبیرهایی که در آن به کار میرود، قدری خشن و برخورد کننده است. امام این ادبیات را در خدمت آرمانهایی قرار داده است که پس از یک دوره فروخوردگی، اکنون امکان برآمدن را به دست آورده و میکوشد تا با یک انقلاب، یک تحول بنیادین، ریشۀ جور و ستم و الحاد را از میان بردارد. شاید نقل یکی از فرازهای کتاب بتواند نشانگر ادبیات کلی آن کتاب باشد: آوخ آوخ از این حیلهگریها! افسوس افسوس از این ناپاکیها، همکیشان دیندار ما! برادران پاک ما! دوستان پارسی زبان ما! جوانان غیرتمند ما! هموطنان آبرومند ما! این اوراق ننگین، این مظاهر جنایت، این شالودههای نفاق، این جرثومههای فساد، این دعوتهای به زردشتیگری، این برگرداندن به مجوسیت، این ناسزاهای به مقدسات مذهبی را بخوانید و در صدد چاره جویی برآیید، با یک جوشش ملی، با یک جنبش دینی، با یک غیرت ناموسی، با یک عصبیت وطنی، با یک ارادۀ قوی، با یک مشت آهنین، باید تخم ناپاکان بیآبرو را از زمین براندازید. اینها یادگارهای باستانی شما را به باد فنا میدهند، اینها ودیعههای خدایی را دستخوش هوی و هوس خود میکنند، اینها کتابهای دینی شما را که با خونهای پاک شهدای فضیلت به دست شما رسیده آتش میزنند، اینها عید آتش زدن کتاب دارند... هان آبرومندانه از جای برخیزند تا ددان بر شما چیره نشوند. [۸۰]
برخی از این پرسشها دربارۀ مسأله توحید، امامت و شفاعت و زیارت و دیگر مباحث اعتقادی است که به بحث فعلی ما مربوط نمیشود. اما بخشی دیگر درباره مسأله حکومت در عصر غیبت است که قسمتی در بخش سوم و قسمتی در بخش چهارم نوشته حکمی زاده بوده و به همان قیاس در کشف اسرار امام هم این مباحث در دو بخش یاد شده آمده است.
دراین باره که امام به خصوص در بحث فقیه و حکومت و ولایت فقها در دورۀ غیبت چه مطالبی در این کتاب نوشته و این مطالب اولاً نسبتش با شرایط آن روزگار و ثانیاً در مقایسه با دیدگاههای بعدی ایشان، چگونه است، مطالب فراوانی نوشته شده است. [۸۱] آنچه از این نوشتۀ امام به دست میآید، آن است که مدعای حکمی زاده را که فقها حکومت را حق خویش میدانند، در مرحلۀ اندیشه تأیید میکند، : اما در مرحلۀ اجرا منتفی میداند. امام به ولایت فقیه معتقد است و حکومت اسلامی را بهترین شکل حکومت و مدینۀ فاضله میداند، اما اینکه در شرایط پس از شهریور ۱۳۲۰، امکان اجرای چنین حکومتی توسط فقها باشد، یا فقیهان ادعای آن را داشته باشند که جای سلطان بنشینند، تصریح دارد که چنین خواستهای در میان نیست. این مطلب چند بار مورد تأکید امام قرار گرفته است.
در واقع، طرح این مسأله یعنی ادعای حکومت داری فقها، توسط کسانی مثل حکمی زاده و کسروی، از سوی امام و دیگران چنین تحلیل میشد که هدفشان رو در رو قرار دادن دولت با روحانیت رو به رشد است. وقتی چنین هدفی در پشت سر این طرح بود و روحانیت هم به تازگی زمینهای برای رشد وتوسعۀ خود به دست آورده و دولت سهیلی هم برخی از خواستههای آنان را پذیرفته بود، عاقلانه آن بود که مانع از دستیابی این افراد به هدف مورد نظر شوند. به همین دلیل، آنان در آن شرایط ضعف، باید تأکید میکردند که به نظارت فقها و اجرای قوانین اسلامی قانع هستند و به هیچ روی در صدد به دستآوردن حکومت نیستند این نگاهی است که امام تا پیروزی انقلاب اسلامی داشت. [۸۲]
با این حال، و به رغم تأکیدات مؤکد امام در اینکه فقها خواستار به دست آوردن حکومت و ادارۀ دولت نیستند، از این مطالب که مجلس مؤسسان از علما تشکیل شود، یا آنکه مجلس شورای ملی در اختیار علما باشد و از اینکه فقها و علما بتوانند یک حکومت اسلامی تشکیل دهند، به صورتهای مختلف در کشف اسرار سخن گفته شده است. امام رسماً از دلایل اثبات ولایت فقیه یاد کرده و آشکار است که این اصل را پذیرفته است و با اینکه میپذیرد که ایده آل حکومت اسلامی است، اما علما و فقهای شیعه همین مقدار موجود را هم میپذیرند، از آن حمایت میکنند و در صدد اسلامی کردن آن هستند.
در اینجا نمونهای از عبارات امام را که هردو سوی این مسأله را نشان میدهد ارائه میکنیم این عبارات به وضوح نشان میدهد که اندیشۀ ولایت فقیه در درون جریان اسلامی که در حال احیا شدن بوده، قرار داشته است:
ما که میگوییم حکومت و ولایت در این زمان با فقهاست، نمیخواهیم بگوییم فقیه هم شاه و هم وزیر و هم نظامی و هم سپهور است.
اگر مجلس شورای این مملکت از فقهای دیندار تشکیل شود یا به نظارت آنها باشد، چنانکه قانون هم همین را میگوید، به کجای عالم بر خورد میکند؟
ما ذکر کردیم که هیچ فقیهی تاکنون نگفته، و در کتابی هم ننوشته که ما شاه هستیم یا سلطنت حق ماست. آری آن طور که ما بیان کردیم اگر سلطنتی و حکومتی تشکیل شود، هر خردمندی تصدیق میکند که آن خوب است و مطابق مصالح کشور و مردم است. البته تشکیلاتی که براساس احکام خدا و عدل الهی تأسیس شود بهترین تشکیلات است. ما میگوییم اگر آن حکومت حق خدایی عادلانه بخواهد تشکیل شود، باید مجلس از فقها یا به نظارت فقها تشکیل شود.
ما چنانکه پیشتر گفتیم، نمیگوییم حکومت باید با فقیه باشد، بلکه میگوییم حکومت باید با قانون خدایی که صلاح کشور و مردم است اداره شود و این بینظارت روحانی صورت نمیگیرد. باید تشکیل حکومت اسلامی در تحت نظر امام عادل یا به امر او بشود تا به این امر اقدام شود.
اینکه میگویند حکومت باید به دست فقیه باشد نه آن است که فقیه باید شاه و وزیر و سرلشکر و سپاهی و سپهور باشد بلکه فقیه باید نظارت در قوۀ تقنینیه و در قوۀ مجریۀ مملکت اسلامی داشته باشد.
ما میگوییم مجلس مؤسسانی که تشکیل میشود برای تشکیل یک حکومت یا تغییر یک رژیم باید از فقها و ملاهای خردمند عالی مقام که به عدالت و توحید و تقوی و بیغرضی و ترک هوی و شهوت موصوف باشند تشکیل شود. [۸۳]
[۶۳] عزت الله سحابی آشنایی بازرگان و طالقانی را در سال ۱۳۲۱ در جلسات تفسیری مرحوم طالقانی در مسجد جدید التأسیس منشورالسلطان میداند (نیم قرن خاطره، ص ۸۳) اما به دلیل آشنایی پدران آن دو با یکدیگر باید این آشنایی به سالها قبل از آن مربوط باشد. [۶۴] هفتاد سال، ص ۲۹، ۱۹۵-۱۹۶. [۶۵] مقاله آقای خوانساری، دو صفحه و عنوانش «اختلافات دینی» بود که در شماره پنجم از سال اول همایون چاپ شد و مؤلف در آخر مقاله نوشت: محصل این مقاله را در محضر زعیم اکبر، استادنا العلامه حضرت آیت الله حاجی شیخ عبدالکریم – دام ظله العالی – مذاکره شد و حضرت ایشان هم همین معنی را فرمودند که صلاح مسلمین در امروز دنیا به این است که این منازعات در میان آن نباشد و حضرت حجت الاسلام آقای حاجی سید محسن امین شاهی هم در آن محضر تشریف داشتند و تصدیق فرمودند که صلاح مسلمین در همین است. مقاله آقای سید حسین بدلا هم در چهار صفحه، ترجمهای از یک مقاله عربی بود که در مجله الفتح مصر چاپ شده بود. این ترجمه در شماره ۹ سال اول همایون ص ۱۵-۱۸ چاپ شد همراهی حاج شیخ با این جماعت از لابلای این مطالب به دست میآید و نشان از گرایش وی به برخی از اصلاحات دارد. [۶۶] بنگرید: تاریخ جراید و مجلات ایران، ج ۴، ص ۳۳۸-۳۳۹. [۶۷] سال دوم، شماره یکم، ص ۶۷، توضیحی که کسروی دربارۀ ماهنامۀ همایون نوشته و به ویژه از نوشتۀ برقعی دربارۀ شعر تمجید کرده است. [۶۸] علما و رژیم رضاخان، ص ۲۸۶. [۶۹] همان، ص ۲۸۵-۲۸۷. طبعا گرایش همۀ افرادی که دراین نشریه مقاله مینوشتند، یکسان نبود. نام برخی از این نویسندگان را صدر هاشمی در تاریخ جراید ومجلات، ج ۴، ص ۳۴۰ آورده است. [۷۰] هفتاد سال، ص ۲۰۸-۲۰۹. حجت الاسلام و المسلمین اشعری (که عمهاش همسر حکمی زاده بوده) اظهار کردند: پدرم میگفت، من برای اینکه نفهمم که تکلیف من نسبت به این شخص چه باید باشد، کتاب او را نخواندم. گویا امام خمینی هم دربارۀ وی با پدرم صحبت کرده بود. یکسالی در یکی از روستاهای ساوه بودم و نوجوان بودم. پدرم هم آنجا بود. در زدند و گفتند: آقای حکمی آمده. پدرم گفت: بگویید بیاید. حکمی زاده دم در ایستاد و به پدرم خیلی احترام کرد و گفت: از چه دری وارد شود. پدرم گفتند: از در صداقت. ایشان آمد و غیر از احوالپرسی هیچ صحبتی نکرد و رفت. من مکرر به منزل عمهام میرفتم، ایشان کاملاً پذیرایی میکرد و استنکاری نسبت به مسائل دینی در مقابل ما نداشت. گاهی تعارف ماندن هم میکرد. یک مرتبه به من گفت: اگر عمه شما میخواهد مکه و کربلا برود، من مانعش نیستم و هزینهاش را میدهم و مسائل ایشان را به عهده نمیگیرم. در سفر دیگری که به منزلش رفتم، ایشان به من گفت: من کتابهای مرحوم پدرم را که میفروختم، چند کتاب رویش وقف نوشته بود. نمیدانم این نوشته سندی برای وقف است یا نه، با این حال، اینها را جدا گذاشتم ببر و ببین تکلیف شرعی هرچه هست عمل کن. در یک سفر دیگری که به منزلش رفتم از مکه پرسید. گفت: خیلی دلم میخواهد مکه بروم، اگرمسأله ذبح برای من حل شود به مکه میروم. این گوسفندها آنجا تلف میشود. دخترش خیلی به انقلاب علاقمند بود و در ایام جنگ در بیمارستانها خدمت میکرد و پدر هم مانعش نبود. یک بار این دختر با عمهام آمدند منزل ما. عمهام که مقید به نماز و زیارات بود. آن شب دخترش همراهش بود (این دختر الان حدود هفتاد سال دارد – ایشان در آبان ۸۴ درگذشت) نیمه شب که بلند شدم برای نماز، دیدم این دختر در اتاق نماز شب میخواند. این مربوط به قبل از انقلاب است. من به نماز خواندن خودش برخورد نکرده بودم، و معنایش این نیست که نماز نمیخواند. به عکس من او را مُظهر به تدیَن میدیدم. ایشان شغلش مرغداری بود و زمانی بهترین کارشناس مرغدار در دنیا شناخته شده بود و برای آموزش به کشورهای مختلف دعوتش میکردند و میرفت پسر و نوهاش هم اکنون در همین شغل هستند از نظر مالی هم فردی مقید بود. پدرم میگفت تا کفایه را پیش من خواند و زمانی هم که طلبه بود منبر خوبی هم داشت. وی در ۱۱/۷/۶۶ درگذشت و در بهشت زهرا دفن شد. در مجلس ختم او اخوی زادۀ آقای اشعری منبر رفت. من هم زمانی با امام خمینی راجع به او صحبت کردم و امام که شنید او هنوز زنده است، با شگفتی به حرفهای من گوش میداد. دخترش هنوز زنده است و من دیروز (۷/۱/۱۳۸۳) به دیدنش رفتم. دخترش گفت که پدرم گفته است که درباره من با کسی صحبت نکن، اما افزود که نامهای از ایشان به کسروی پیدا کردم که چندین پرسش از او کرده و ضمن آن حمایت وی را از اسلام در آغاز انتشار پیمان یادآوری کرده بود. [۷۱] بنگرید: قتل کسروی، ص ۱۱۲-۱۱۳. [۷۲] چند سوال از کسروی، ص ۶۵-۶۶. [۷۳] خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی، (تهران، ۱۳۷۹) ص ۳۴-۳۶. [۷۴] گفتنی است که نقد آقای خالصی زاده در پاسخ به نامهای از شیخ مهدی حائری نیز بوده است: «فاضل دانشمند محترم عزیز موقر مکرم آقای آقا شیخ مهدی نجل مرحوم شیخ الطائفه آقای حاجی شیخ عبدالکریم حائری... و بعد مرقومۀ شریفه زیب وصول داد، لازم دانستم در جواب آن، مطالب ذیل را تذکر دهم... (بنگرید کشف الاستار، ص ۲). [۷۵] هفتاد سال، ص ۱۹۹-۲۰۲. [۷۶] آیین اسلام، ش ۴، س ۱، ۱۹ فروردین ۲۳ به بعد. [۷۷] آیین اسلام، ش ۸ (۱۶/۲/۱۳۲۳) ص ۴. [۷۸] دلیل آفتاب، خاطرات یادگار امام، ص ۵۲. [۷۹] کشف الاسرار، ص ۲. [۸۰] کشف اسرار، ص ۷۴. [۸۱] دراین باره، در چندین مقاله که مجموعا تحت عنوان «پیشینه و دلایل ولایت فقیه» به عنوان مجلد چهارم مجموعه آثار چاپ شده توسط کنگرۀ امام خمینی و اندیشۀ حکومت اسلامی چاپ شده، مطالبی آمده است. بنگرید به صفحات: ۸۴، ۱۴۷- ۱۴۸، ۱۸۲-۱۸۳، ۲۵۰، ۳۶۲-۳۶۳، و نیز بنگرید: امام خمینی وحکومت اسلامی، مبانی کلامی، ص ۲۳۰-۲۳۱ و بنگرید حکومت ولایی (کدیور، تهران، ۱۳۷۷) ص ۱۴۱-۱۴۳؛ و نیز بنگرید: رسائل مذهبی – سیاسی دورۀ پهلوی، (رسول جعفریان، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی)، ج۱. [۸۲] امام در آسنانۀ انقلاب اسلامی اظهار داشت: «من هیچ فعالیتی در داخل خود دولت ندارم و به همین نحو که الان هستم وقتی که دولت اسلامی تشکیل شود نقش هدایت دارم» (صحیفه نور، ج ۳، ص ۸۸، و بنگرید: ج ۴، ص ۱۷۰) و در جای دیگر فرمود: «ما نامزدی برای ریاست جمهوری معرفی خواهیم کرد که باید به وسیلۀ ملت انتخاب شود. وقتی او انتخاب شد، از او پشتیبانی وحمایت خواهیم کرد، قوانین حکومت اسلامی، قوانین اسلام خواهد بود... من مانند گذشته به هدایت ملت اکتفا خواهم کرد.» (صحیفه نور، ج ۴، ص ۱۸۶) و در مورد دیگر: «فقیه ناظر بر این است که اینها اجرای قانون بکنند، خلاف نکنند، نه اینکه میخواهد خودش یک حکومتی بکند. میخواهد نگذارد این حکومتهایی که اگر چند روز بر آنها بگذرد، بر میگردند. به طاغوتی و دیکتاتوری». (صحینفه نور، ج ۱۱، ص ۳۷. بنگرید به توضیحات مفصل امام در اینکه چرا آن زمان آنگونه اظهار کرد و بعد از روحانیون خواست تا در امور اجرایی مشارکت کنند: صحیفۀنور، ج ۱۶، ص ۲۱۱-۲۱۲). آقای مطهری هم همان زمان، همین دیدگاه نظارتی را داشت و این به پیروی از افکار امام بود: «ولایت فقیه به این معنی نیست که فقیه خود در رأس دولت قرار گیرد». (پیرامون انقلاب اسلامی، ص ۸۶) امام بعدها با اشاره به اینکه آن تصورش بر این پایه بوده که فکر میکرده افراد صالح به اندازه کافی هستند، میگوید: «بعد دیدم خیر، آنها افراد ناصالحی بودند و دیدم حرفی را که زدهام درست نبوده است، آمدم صریحا اعلام کردم من اشتباه کردم». (صحیفه امام، ج ۱۸، ص ۱۷۸، و بنگرید: ج ۱۶، ص ۲۱۲.) [۸۳] این مطالب از فصل سوم و چهارم کشف اسرار گرفته شده است.