۲- آثار وآراء سازمان
یک نکتۀ اساسی درباره عقاید دینی سازمان این است که آیا برای این جماعت مبارزه اصل بوده است یا پیروی از مکتب و حرکت بر اساس آن. در این باره آنان که بعدها مرتد شدند ادعا کردند که اصل برای آن مبارزه بوده و با استخراج اصول فکری و روش مبارزه از تجربیات آن روزگار نهضتهای انقلابی تنها تلاش میکردهاند تا آن اصول را از قرآن استخراج کنند؛ بسا اگر در امریکای لاتین بودند، از انجیل استخراج میکردند. [۱۰۸۹] اما آنچه از فعالیتهای فکری سازمان طی یک دوره چهار ساله به دست میآید و حتی حساسیتهایی که بعدها دارد، خلاف این نکته را نشان میدهد. این درست است که سازمان متأثر از افکار مارکسیستی و تجربۀ جنبشهای کمونیستی بود، اما تجربۀ دینی، ارکان نخست سازمان و پرورش مذهبی آنان، چندان جدی بود که اظهارات بالا یک توهین آشکار به آنان محسوب میشود. آنان سالها روی مسائل دینی و مذهبی و البته با برداشتی نادرست، تأمل کردند و پس از انجام کارهای مطالعاتی اولیه به تدوین ایدئولوژی در سازمان پرداختند. این تدوین که به نوعی حاصل کار جمعی بود، هر بخش، توسط یکی از چهرههای سازمان تدوین میگردید:
نخستین کتاب سازمان متدولوژی یا شناخت [۱۰۹۰] نام داشت که دیدگاههای ارائه شده در کتاب، به گونهای آشکار تفاوتی با دیدگاههای مارکسیستی نداشت. این کتاب پس از مطالعات جمعی توسط حسین روحانی [۱۰۹۱] تألیف شد. جزوۀ یاد شده حاصل کار مطالعاتی جمعی کادرهای اصلی سازمان طی سالهای۴۴ تا ۴۷ بود که در واقع زیر نظر حنیف نژاد نوشته شده و در سازمان به شناخت محمد آقا شهرت داشت. [۱۰۹۲] در واقع بحث این کتاب که براساس مبانی مارکسیستی - اسلامی نوشته شده بود، به لحاظ بینش معرفتی دقیقا مبانی مارکسیستی را پذیرفته بود. این مسأله برای کسانی که حتی اندکی مطالعات فلسفی داشتهاند قابل تشخیص بود، چه رسد به کسانی که در این زمینه دانش بیشتری داشتند. جلال الدین فارسی که مدتها روی اندیشههای مارکسیستی کار کرده و کتاب سه جلدی درسهایی درباره مارکسیسم را نوشت، در خاطراتش مینویسد که در سال ۱۳۵۱ جزوۀ شناخت را در بغداد [۱۰۹۳] و نجف در دست برخی اشخاص و حتی طلاب دیده است. وی شرحی از حاکمیت اندیشۀ مارکسیستی بر این کتاب به دست داده و چنان از دیدن آن بهت زده شده است که تصور کرده ساواک این کتاب را ساخته و با آرم مجاهدین منتشر کرده تا آنان را بدنام کند. وی میگوید به طلبهای که آن را در دست داشت گفتم: این یک کتاب ماتریالیستی است با جامۀ مذهبی! اما او پرخاش کرد که این «ثمره خون پاک شهدای مجاهد است هرکس حرفی علیه این کتاب بزند، به خون پاک حنیف نژاد خیانت کرده است.» وی پس از آن کوشیده است تا از چاپ آن در بغداد جلوگیری کند اما محمد منتظری به او گفته است که چاپ این کتاب به دستور سازمان انجام میشود و برگشت پذیر نیست. [۱۰۹۴] آقای فارسی کتاب را نزد امام میبرد و امام هم پس از مطالعه نظر او را تأیید میکند و میگوید آقای مطهری هم به اشاره از من خواست تا مجاهدین را تأیید کنم اما من نکردم. [۱۰۹۵] ممکن است که در سال ۴۹ و۵۰ همراه بسیاری از روحانیون، آقای مطهری هم از امام خواسته باشد آنان را تأیید کند، اما استاد اولین باری که کتاب شناخت را دید در برابر آن موضع گرفت. [۱۰۹۶] از سال ۵۴ به بعد که در قم مبحث شناخت را مطرح میکرد، هدفش پاسخگویی به انحراف فکری موجود در سازمان و جزوۀ شناخت آنان بود. در ارتباط با کتاب شناخت مجاهدین، گفته شده است که استاد مطهری برای حل دشواریهایی که به سبب نشر این کتاب به وجود آمده بود، در سال ۱۳۵۶ در کانون توحید اقدام به برگزاری درس شناخت کرد که با ممانعت ساواک مواجه شد. [۱۰۹۷] محمد منتظری هم متوجه وجود افکار مادی در کتاب شناخت مجاهدین بوده و در همان عراق این مسائل را مطرح میکرده است. [۱۰۹۸] عزت الله سحابی که از سال ۴۷ با سران مجاهدین، پس از یک دوره قطع ارتباط با حنیف نژاد و دوستانش ارتباط پیدا کرد، از این چهار جزوه از جمله جزوه شناخت یاد کرده تقریبا منهای انتقادهای جزئی آنها را فاقد اشکال جدی میداند. اما همو تأکید میکند که این جزوات به دکتر شیبانی هم داده شده بود و او با محتوای آنها موافق نبود و در سال ۴۸ به من (و احمد علی بابایی) گفت که فکر میکنم اینها نظراتشان همان نظرات مارکسیسم لنینسیم چینی است (یا به عبارتی مائوئیست هستند.) [۱۰۹۹] زمانی که جزوۀ شناخت با جلدی دیگر به داخل زندان رفت، بلافاصله آقای عسکراولادی آن را یک کتاب مارکسیستی خواند. شهید رجایی هم در بازجوییهای خود در سال ۵۲ پس از بیان ارتباطش با بهرام آرام و اینکه جزوۀ شناخت را به او داده، شرحی از این کتاب و اینکه اصول دیالکتیک را در آن آورده، به دست میدهد و سپس به انتقاد از آن پرداخته، محتوای آن، به خصوص اصل تز و آنتی تز و سنتز را در تحلیل مسائل اجتماعی، نافی نقش انسان وصف میکند. [۱۱۰۰] آرمانیها (هواداران گروه آرمان مستضعفین) که پس از انقلاب مجاهدین را رقیب خود میدیدند، در انتقاد از آنان، همین مسائل را مطرح میکردند. برای مثال درباره جزوۀ شناخت میگفتند، جزوۀ شناخت شما... در پی آن است تا آیات و احادیث اسلامی را بر تئوریهای مارکسیستی انطباق دهد... این حقیقت که متن اصلی جزوۀ مزبور را چهار اصل دیالکتیک تشکیل میدهد و پاورقیهای آن را آیات قرآن و احادیث اسلامی، خود نشاندهندۀ این است که شما تئوریهای مارکسیستی را زمینۀ اصلی کار خود گرفتهاید و قرآن و نهج البلاغه را اموری جنبی و ضمنی. [۱۱۰۱]
دومین متن تدوین شده در سازمان، کتاب راه انبیاء راه بشر [۱۱۰۲] کار محمد حنیف نژاد است [۱۱۰۳] که بر اساس تئوریهای بازرگان در کتاب راه طی شده نوشته شده؛ [۱۱۰۴] با این افزوده که لباس مارکسیستی یا به اصطلاح مجاهدین، لباس علمی بر آن پوشانده شد. حبیب الله پیمان (متولد ۱۳۱۴) [۱۱۰۵] در جایی با انتقاد از فضای علم زدگی حاکم بر اندیشههای بازرگان و مجاهدین پس از توضیحاتی مینویسد: نتیجه آنکه بنیانگذاران سازمان در ادامۀ راه پیشینیان کاملا متأثر و محصور در چهارچوب تفکر نویسندۀ «راه طی شده» به مطالعۀ اسلام پرداختند و هستی را عملاً به دو قلمرو ماده و معنا تقسیم کردند. در جهانی که ما با آن سروکار داریم، ماده را حاکم دانستند، گفتند جهان یک واقعیت مادی است (ابتدای کتاب تکامل) و پدیدههای مادی با روش علمی قابل شناختاند و ما وظیفه داریم در هر مورد قانونمندیهای عملی آن را به دست آوریم و عمل خود را بر آن اساس استوار کنیم؛ حقیقت همان است که از راه شناخت علمی پدیدهها به دست میآید. البته خدایی وجود دارد که این جهان را خلق کرده است؛ اما سروکار ما در عمل فقط با این جهان است که مادی است و قانون مندیهای علمی بر آن حکمفرماست. [۱۱۰۶]
در واقع در تدوین بخشهایی از این اثر به طور روشن از منابع مارکسیستی بهره گرفته شده و به عنوان شاهد مثال، چندین صفحه مطلب، از منابع مارکسیستی با لحنی جانبدارانه نقل میشود. برای نمونه از کتاب ببرهای کاغذی، سیر مبارزات مردم چین آمده و ضمن آن روشهای مائو در مبارزه آموزش داده شده است: رفیق مائو به ما آموخته است که در مطالعه مسائل باید به ماهیت و کنه آنها دست یابیم، نه اینکه شیفته و مفتون ظواهر گردیم... رفیق مائو، امپریالیسم و کلیۀ نیروهای ارتجاعی را که به ظاهر نیرومند ولی در باطن ضعیف و ناتوانند به ببر کاغذی تشبیه کرده است... [۱۱۰۷] در ادامه پس از چهل صفحه بحث قرآنی در اثبات حرکت تکاملی قطعی همه جهان - اندیشهای که در اصل از فلسفۀ جدید غربی گرفته شده و هگل و مارکس و دیگران هرکدام آن را قالبی برای اندیشههای خود کردهاند - به خوانندگان چنین توصیه میکند: در اینجا حتما کتب زیر را بخوانید: ۱ـ کتابچۀ سرخ مائو، ۲ـ امپریالیسم و کلیۀ مرتجعین تاریخ ببر کاغذی هستند؛ ۳ـ دو نوع همزیستی مسالمتآمیز به کلی متضاد. [۱۱۰۸] همانگونه که گذشت، این اثر، در پی کتاب راه طی شده مهندس بازرگان نوشته شده و ایدۀ آن، همانگونه که در صفحه ۲ کتاب آمده، این است: «به زبان سادهتر راه بشر (راه علمی) در نهایت خود باید به راه انبیاء برسد. راه انبیاء راهی است که در آن حقایق مستقیما از منبع اصلی اخذ گردیده است و راه علم، راهی است غیرمستقیم که در طول زمان، بشر به آن میرسد و از آنجا که وجود نامتناهی است، بشر فقط پس از زمان بینهایت میتواند به راه انبیاء کامل نایل آید.» بدین ترتیب در عین حال که به راه انبیاء اعتبار داده میشود؛ اما به نوعی آن را با مفهوم علم - آن هم علم تجربی - پیوند میزند.
سومین اثر تدوین شده در سازمان کتاب تکامل - کار علی میهندوست - است. حسین روحانی در بازجوییهای خود نوشته است: «اولین جزوۀ گروه را که متدولوژی بود پس از بحثهای جمعی گروه من تدوین کردم و پس از آن جزوۀ تکامل توسط شهید علی میهندوست و جزوۀ راه انبیاء راه بشر توسط خود شهید حنیف نژاد تدوین گردید. [۱۱۰۹] وی در جای دیگری میافزاید: «جزوۀ شناخت بعدا کاملتر شد و به صورت جدید آن درآمد که البته من در این قسمت آن دخالتی نداشتم.» جزوۀ تکامل در واقع، خلاصۀ کتاب حیات، طبیعت، منشأ و تکامل آن از اپارین، تئوریسین مارکسیست است. در این زمینه از کتاب از کهکشان تا انسان نوشتۀ جان ففر، ماتریالیست انگلیسی نیز استفاده شده است.
این کتاب در شمارآثاری بود که بینش مارکسیستی در تدوین آن سخت مؤثر افتاده و «راه خدا» و «راه تکامل» یکی دانسته شده بود. این یکی از نظریههای بنیادی سازمان بود که در تعریف کفر هم به کار میآمد. سازمان که اصولا شیفتۀ مارکسیسم بود، تلاش میکرد تا از مارکس و مائو هم یک موحد بسازد. برای این کار لازم بود تا معنای کفر و ایمان عوض شود. اگر راه خدا همان راه تکامل است، مارکس و مائو هم در راه خدا گام بر میدارند چون در راه تکامل بشر قدم میگذارند. حنیف نژاد در راه انبیاء مینویسد: «منظور از مؤمنین در آیه سوم سورۀ جاثیه چیست؟ از نگاه اول چنین به نظر میرسد که منظور، مؤمنین مسلمان باشد، درحالی که چنین نیست؛ زیرا با در نظر گرفتن آیات بعدی مخاطب این آیات ضمنا کسانی هستند که ایمان به خدا ندارند». [۱۱۱۰] وی همچنین در تفسیر آیۀ ﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ﴾ [آلعمران: ۸۵]. مینویسد:«هرکه جز اسلام (هماهنگی و خودسپاری به راه کمال) دینی (راه رسم دیگری پیش گیرد) پس هرگز از وی پذیرفته نگردد (جز به شیوۀ حق که مطابق با واقعیت باشد، کارها حاصل و فرجامی ندارند) و در آخرت (عاقبت، در آخرین تحلیل و در مجموع در این دنیا و به ویژه در دنیای دیگر که محل درو کشتههاست) از زیانکاران است». [۱۱۱۱] در این عبارت که به روشنی بر دین اسلام به عنوان تنها دین مقبول نزد خداوند تکیه شده، کوشش شده است تا راه کمال یا راه تکامل - آن هم تکامل اجتماعی مطابق نظریۀ ماتریالیسم تاریخی که در جاهای دیگر شرح آن آمده - به عنوان راه خدا تفسیر شود. در همین کتاب راه انبیاء از زبان حنیف نژاد چنین میخوانیم: «علت اساسی امید به پیروزی چیست؟ درک عمق حرکت تکاملی جهان و اینکه سیستمهای کهنه رو به زوال میروند و به جای آنها سیستمهای نو مینشیند... نظیر مطالب فوق را تنها پس از عصر پیشرفت علم و تکنیک و رشد کافی تفکر علمی برای اولین بار از مارکس میشنویم... و این یکی از مهمترین امتیازات مکتب مارکس نسبت به مکاتب فلسفی دیگر است. مارکس بدون آنکه نقش اساسی انسان را فراموش کند (این هم یکی دیگر از امتیازات مکتب مارکس به مکاتب فلسفی دیگر است) پیروزی نو و زوال سیستمهای کهنه را جبری میداند... توضیح اینکه ماتریالیسم تاریخی که مارکس آن را بیان کرده حاوی یک حقیقت مهم است و آن اینکه تاریخ مجموعهای از حوادث بیسروته و بدون جهت و هدف نبوده بلکه در مجموع حرکتی است یک جهته، غیرقابل برگشت و در حال تکامل. نبوغ مارکس در این بوده است که برای اثبات نظریه فوق شواهد مهم تاریخی را ذکر میکند و نشان میدهد که چگونه سیستمهای کهنه زوال پذیرند و سیستمهای نو جانشین آنها میگردند و به قول مارکس آنچه او اهمیت زیادی به آن میداده است جبری و ضروری بودن این تحول میباشد و الا دیگران هم از زوال حکومت کم و بیش گاهی اوقات صحبت کردهاند. ملاحظه میشود که علت اصلی امید فراوان کلیه انقلابیون راستین جهان نسبت به پیروزی حق و شکست باطل و ارتجاع، درک عمیق تکامل تاریخ بوده است و همواره این بینش در حال عمیقشدن است». [۱۱۱۲]
درست پیش از شروع مبارزۀ نظامی در سال ۴۹ حنیف نژاد جزوۀ شناخت و راه انبیاء راه بشر و تکامل را در یک جزوه خلاصه کرد تا اعضای پایین سازمان، سریعتر دورههای آموزش را پشت سر بگذارند. [۱۱۱۳] افزون بر آنچه گذشت، چندین کتاب و جزوۀ دیگر نیز تهیه گردید یکی کتاب اقتصاد به زبان ساده بود که به روشنی نوعی تبیین اقتصاد از دیدگاه مارکسیستی بود. این کتاب توسط محمود (محمد) عسکریزاده نوشته شد.
کتاب امام حسین یا راه امام حسین÷ که نام اصلی آن سیمای یک مسلمان بود، تحت سرپرستی احمد رضایی تألیف گردید. [۱۱۱۴] سعید محسن نیز جزوهای تحت عنوان مقدمهای بر مطالعات مارکسیستی نگاشت که بعد از انقلاب دستمایۀ تألیف کتاب دینامیزم قرآن شد که کتاب اخیر به قلم رجوی نوشته شده بود. [۱۱۱۵] به گفتۀ حسین روحانی، وی این کتاب را دربارۀ ضرورت مطالعۀ آثار مارکسیستی نوشت. اولا برای شناخت «علم مبارزه» ثانیا برشمردن اصول مثبت این مکتب از قبیل ماتریالیسم تاریخی و... و سوم اینکه فهم آن کتابها ما را برای فهم بهتر قرآن و ایدئولوژی اسلامی آماده میکند. [۱۱۱۶] علم مبارزه تعبیری بود که از جزوۀ مبارزه چیست به دست آمده بود. این جزوه کار عبدی نیک بین از جمله سه نفر بنیانگذار سازمان بود که نخستین جزوۀ آموزشی سازمان به حساب میآمد. فرد مزبور سال ۴۷ مارکسیست شد و از سازمان کناره گرفت. وی در این جزوه با رد مبارزات رفورمیستی و تأکید برحرکت دادن به تودهها از طریق نبرد مسلحانه تأکید کرده بود که میبایست علم مبارزه را که همان مارکسیسم است، فرا گرفت. [۱۱۱۷] عبدالله زرین کفش میگوید: «آن زمان اولین جزوهای که در دستور کار آموزش سازمان قرار داشت، مبارزه چیست بود که آن را هم عبدی نوشته بود. مبارزه چیست خیلی از سوالها را جواب میداد. در آن جزوه مطرح میشد که مبارزه احساس نیست علم است، علمی که بشر با آن موانع راه زندگی بهتر را برمیدارد، این بود که مبارزه در تشکیلات ما به عنوان یک علم و یک دانش تلقی میشد که باید آن را آموخت و فرا گرفت.» [۱۱۱۸] بهمن بازرگانی از اعضای نخستین سازمان در این باره میگوید: «مارکسیسم به عنوان علم مبارزه مطرح شده بود... در آن زمان میگفتند مارکسیستها دو نوع حرف دارند: یک سری حرفهای ضد دین دارند که مزخرف است و باید کنار گذاشت، یک سری حرفهای دیگری هم دارند که علم مبارزه است. اینکه چطور میتوان قدرت را در چنگ گرفت و چطور یک گروه معلوم و آداب دان میتواند تودهها را بسیج کند و انقلاب راه بیندازد و حاکمیت را سرنگون کند، علم است، باید رفت و یاد گرفت. در این زمینه کمونیستها بیشتر از ما کار کردهاند.» [۱۱۱۹] در دفاعیه علی میهن دوست هم آمده بود: «مارکسیسم به نظر ما علم انقلاب است.. مارکسیسم علم انقلابی ماست. ما خداپرست هستیم. ولی مارکسیسم را به عنوان علم انقلاب میپذیریم... ما و مارکسیستهای انقلابی دارای هدف مشترک مرحلهای هستیم و آن محو استثمار است.» [۱۱۲۰]
جالب آنکه بازرگان در سال۱۳۴۱ در سخنرانی که روز عید فطر تحت عنوان اسلام مبارز و مولد داشت، درباره فلسفۀ مبارزه سخن گفت و از اسلام با عنوان دین مبارزه یاد کرده گفت که بسیاری از ما یا اهل مبارزه نیستیم یا وقتی هم میخواهیم مبارزه کنیم، روش آن را نمیدانیم، سپس چنین گفت: تازه وقتی هم میخواهیم رسم و روش مبارزه (مبارزه اجتماعی و ایدئولوژیک) را یاد بگیریم. سر در کتابها و نشریات و سوابق کمونیستها میکنیم. در مکتب آنها میخواهیم تعلیمات فکری و حزبی و تشکیلاتی و جنگی بیاموزیم. مثل اینکه غیر از ماتریالیستها و تودهایها هیچ دستۀ دیگری در دنیا مبارزه فکری نکردهاند. [۱۱۲۱]
به گفتۀ یکی از اعضای مرکزی مجاهدین، تحلیل سازمان در آن شرایط این بود که «برای مبارزه جدی علیه امپریالیسم و دست نشاندگان آن در ایران و سایر نقاط میبایست این مبارزه مبتنی بر یک ایدئولوژی اسلامی و از نوع اسلام راستین باشد... از این رو قبل از هر چیز باید اسلام را از حشو و زوائد و پیرایههایی که بر آن عارض شده پاک کرد... این وظیفهای است که تاکنون روحانیت به دلیل ضعفهای حاکم بر آن از عهدهاش بر نیامده و بالعکس، اگر موارد استثنایی را کنار بگذاریم، در کلیت خود نقش بارزی نیز در تعمیق انحراف داشته است. لذا تنها نیرویی که قادر است به این وظیفۀ مهم و اساسی پاسخ گوید، سازمان متشکل، انقلابی و مسلمان است که عناصر آن را افراد دلباخته و شیفتۀ اسلام و آزادی مردم از قید هرگونه ستم و محرومیت تشکیل میدهد و این سازمان، جز سازمان مجاهدین نمیتواند باشد». [۱۱۲۲] وی در ادامه مینویسد: «سازمان در به انجام رسانیدن این وظیفۀ اساسی، معتقد بود که باید اسلام اصیل و بیپیرایه را از سرچشمۀ زلال آن، یعنی قرآن و تا حدودی نهج البلاغه و آن هم نه براساس استنباطات مفسرین، بلکه بر پایۀ استنباط خود سازمان که به اصطلاح مجهز به علم مبارزه و تشخیص صحیح از سقیم در شرایط پیچیدۀ امروز است، به دست آورد. سازمان اصول پنچگانۀ دین و مذهب را قبول داشت با این توضیح که در مورد نبوت و امامت قائل به عصمت حضرت رسول ج و ائمه هدی† نبوده و معتقد بود که آنها نیز دچار خطا و اشتباه میشدند. در مورد غیبت حضرت مهدی÷ نیز در عین حال که سکوت اختیار کرده و روی آن بحثی به عمل نمیآورد، لیکن در مجموع به آن اعتقادی نداشت... سازمان از نظر فلسفی، در عین حال که اصل اول و در واقع مهمترین اصل ماتریالیسم یعنی تقدم روح بر ماده را رد میکرد... لیکن اولا اصولا دیالکتیک و از جمله اصل تضاد را به همان شکل مورد نظر ماتریالیسم دیالکتیک مورد قبول قرار میداد و ثانیا اصل ماتریالیسم تاریخی، یعنی حرکت مادی تاریخ که نتیجۀ منطقی پذیرش ماتریالیسم فلسفی است را میپذیرفت.» [۱۱۲۳]
از سوی دیگر، نگاه روحانیون سنتی و در عین حال مبارز که در جریان برخی از فعالیتهای فکری این گروه بویژه از سال ۵۰ به بعد بودند، آثار ایدئولوژیک مجاهدین، آثاری مارکسیستی به حساب میآمد که لعاب اسلامیت بر آنها زده شده بود. در ادامه به مبارزه آنان بر ضد مجاهدین، درست زمانی که این قبیل افکار آنان خود را نشان داد، اشاره خواهیم کرد.
در بخش آموزشهای سیاسی و اجتماعی نیز، بیشتر تحت تأثیر مارکسیسم - لنینیسم قرار داشته و به دلیل ضرورت آشنا شدن با تجربۀ برخی از انقلابهای کمونیستی بیش از پیش با اندیشههای چپ آشنا شدند و به مطالعۀ آثار کمونیستی پرداختند. جاذبۀ این ایدئولوژی در آن زمان، بسیار زیاد بوده و در برابر موضع ضعیف مذهبیها در دانشگاه، به راحتی میتوانست توجه دانشجویان فعال را به خود جلب کند. مجاهدین نخست، به این میاندیشیدند تا جاذبههای فکری مارکسیسم را به نوعی در اسلام و تفکرات اسلامی جستجو کنند. میثمی میگوید: «از حنیفنژاد پرسیدم: فرق ما با مارکسیستها چیست؟ آنها اصول دیالکتیک را قبول دارند ما هم قبول داریم. گفت: بابا، اصل حرکت اصلا از ما مذهبیها بوده است. هراکتیک هم در یونان اصل حرکت را مطرح کرد و اصلا کاری به مارکس ندارد. این دیالکتیک مال ماست.» [۱۱۲۴]
بیتردید گرایش آنان به علم، یکی از مسائلی بود که سازمان را به مارکسیسم نزدیک کرد. آنان حتی علوم اجتماعی و در رأس آن، دیدگاههای چپ را به عنوان مسائل علمی میپذیرفتند. حرمت علم و اجازه یافتن برای اظهار نظر در حوزۀ علوم انسانی و حتی معارف دینی، مسألهای بود که پیش از آن در نوعی اسلامشناسی که در کتابهای بازرگان و شماری دیگر آمده بود، به عنوان یک مبنا پذیرفته شده بود.
اعضای سازمان، یک قدم از بازرگان جلوتر گذاشتند، آنان علمی بودن مارکسیسم را تحت عنوان «علم مبارزه» آن هم برای تحلیل طبقات اجتماعی و رویارویی آنان و پیروزی طبقۀ کارگر پذیرفتند؛ چرا که به دنبال مبارزه قهرآمیز بودند و علم این مبارزه را در نهضت آزادی نمییافتند. بنابراین به دنبال علمگرایی به مارکسیسم علاقمند شدند اما به هرروی، چون تربیت سنتی مذهبی داشتند و بیشتر در خانوادههای مذهبی بازاری بار آمده بودند، تلاش میکردند تا تلفیقی میان دو گرایش ایجاد کنند. این تلفیق استراتژی اصلی آنان در تدوین ایدئولوژی جدیدی بود که برای سازمان مورد نظر خود مینوشتند. و در واقع، درست تناقض اصلی در همین جا نهفته بود که میبایست زمانی خود را نشان میداد.
پذیرش دیدگاههای مارکسیسم درباره طبقات جامعه و مناسبات آنان با مسأله تولید و اساسا نظریۀ ماتریالیسم تاریخی، مهمترین اصل در تحلیل روند حرکت جامعه توسط مجاهدین خلق بود. در واقع در این بخش، ایدههای آنان با مارکسیسم کمترین تفاوتی نداشت. به عبارت دیگر یکی از اصول اساسی نگرش مارکسیستی که سازمان پذیرفته بود، نظریۀ طبقات اجتماعی براساس نگرشی بود که در ماتریالیسم تاریخی ارائه شده بود. تحلیل تاریخ بر اساس حرکت طبقات مختلف در تقسیمبندی ادوار تاریخی، بحث زیربنا - روبنا، و به ویژه تحلیل مبارزه با رژیم پهلوی در قالب مبارزه طبقۀ کارگر با بورژوازی وابسته، مسائلی بود که به طور دربست در سازمان پذیرفته شده بود. در این باره، آیات قرآن نیز بر همان نظریه تطبیق داده میشد. برای نمونه دربارۀ آیه ﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾ [البقرة: ۲۵۱]. چنین معنا میشد: اگر نبود دفعکردن (نفی) خدا بعضی مردم را بواسطه دیگر (طبقهای با طبقه دیگر) تباه میشد زمین (فساد طبقه حاکم انسان را منقرض میکرد) ولی خدا بر جهانیان کرامت دارد. از این آیه منشأ تکامل اجتماعی و آن هم از درون به خوبی پیدا میشود. [۱۱۲۵]
بعدها پیکاریها که امتداد جریان ارتداد سازمان بودند، چنین نوشتند: «جزوۀ اقتصاد به زبان ساده و جزوۀ شناخت که چکیدۀ جهان بینی، ایدئولوژی، خواستهها و آرمانهای این سازمان را منعکس میکند، مشخصا نفی استثمار طبقات انقلابی و زحمتکش جامعه، قبول قوانین دیالکتیکی، مبارزۀ اضداد، قبول مبارزه طبقاتی به عنوان قانون حرکت تاریخ، وحتی قبول ماتریالیسم تاریخی (صرف نظر از اینکه آنها را به شکلی به جهان بینی مذهبی ارتباط میداد) تأکید دارد.» [۱۱۲۶]
پذیرفتن دیدگاههای مارکسیستی تحت عنوان علم مبارزه یا علم انقلاب، مطلبی بود که حتی در ذهن مجاهدین نخست نیز کاملا مطرح بود. در دفاعیات علی میهندوست - که به خاطرکارهای ایدئولوژیک او در سازمان به علی عقیدتی معروف شده بود - در برابر اتهام رژیم به اینکه مجاهدین عقاید اشتراکی و سوسیالیستی دارند، چنین آمده است: «پایه مشترک ایدئولوژیها محو استثمار است؛ ولی دارای اختلافاتی هم هستند. انقلابیون باید «عِلم انقلاب» زمان را فراگیرند. علم و تئوری و دانش بشر در اثر برخورد با دنیای خارج و کار (عمل) به وجود میآید... علم انقلاب زمان ما چنین متد و روش انقلابی را تجویز میکند». [۱۱۲۷] البته حنیف نژاد با این صراحتِ میهن دوست موافق نبود و یکبار به دیگران گفته بود: «میهن دوست باید به جای اینکه گفت: ما مسلمانیم، اما مارکسیسم را قبول داریم، میگفت: ما مارکسیسم را به عنوان یک تجربۀ انقلابی قبول داریم، مثل تجربۀ چین و شوروی و کوبا». [۱۱۲۸] در واقع، مجاهدین در جریان مبارزه علیه رژیم، تفاوتی بین مسلمان و مارکسیست نمیگذاشتند. در شعری که در زندان به مناسبت کشته شدن احمد رضایی سروده شد، به جز نام امام حسین، از خمینی و خمینیها، بخارایی و امانی و سپس شماری از کشته شدگان مارکسیست مانند پویان یاد شده و بار دیگر از احمد رضایی نام برده شده و باز از امام حسین و محرم یاد شده است. [۱۱۲۹] آقای بجنوردی هم در زندان از مسعودرجوی که از کادرهای ایدئولوژیک سازمان بود، چنین نقل میکند که میگفت: «از نظر ما مارکسیسم - لنینیسم علم است، علم اجتماع و علم مبارزه است، درست مثل قوانین فیزیک، ربطی به دین و اسلام ندارد. ما نمیتوانیم بگوییم فیزیک اسلامی یا فیزیک سرمایهداری، فیزیک فیزیک است و قوانین خودش را دارد. مارکسیسم هم همین طور.» [۱۱۳۰] به نظر عدهای دیگر، فلسفۀ دینی مجاهدین به گونهای بود که اگر خدا هم از رأس آن برداشته میشد، هیچ تغییری در مجموعۀ باورهای به اصطلاح دینی اینان حاصل نمیشد. [۱۱۳۱]
نتیجۀ این قبیل اندیشیدن، ازآن «شناخت» آغاز کردن و این چنین «تکامل» را تفسیر کردن، چه میتوانست باشد؟ در واقع دینشناسی سازمان، مشتمل بر یک هسته و یک پوسته بود. هستۀ آن مارکسیستی و پوستۀ آن اسلامی بود. این نکتهای است که از دید چهرههای منصف دور نمانده است. مسعود احمدزاده از چریکهای فدایی در زندان با ابریشمچی هم سلول بود. وقتی او نماز میخواند، به او میگفت: بلند بخوان، من گوش میکنم. احمد زاده به ابریشمچی گفته بود: شما یک پوستۀ ایدئالیستی دارید و مثل جوجه که رشد میکند و پوسته را میشکند، این پوستۀ ایدئالیستی در حال شکستن است و به زودی هستۀ ماتریالیستی آن بیرون میزند و نمایان میشود. [۱۱۳۲]
حمید عنایت استاد دانشگاه و متخصص در نهضتهای اسلامی و عربی معاصر هم مینویسد: «جسارت آنان - یعنی مجاهدین خلق - در این تلفیق ایدئولوژیک (مارکسیسم و اسلام) از بکار بردن آنها (تعبیر) ماتریالیسم دیالکتیک را در تفسیر قرآن و بعضی از فراز و نشیبهای زندگی پیامبر ج و (علی) بر میآید. کاری که آنها کردند این است که این مفهوم و مقولات فرعی آن را به عنوان یک ابزار تحلیلی به کار میبردند بیآن که اساساً اسمی از آن به میان آورند. بدین سان مفهوم سنۀ الله را کما بیش به معنای تکامل به عنوان یکی از قوانین عمده و اساسی آفرینش به کار میبردند... این ماوراء الطبیعه زدایی و خلع قداست از اصطلاحات قرآنی، بیشک منحصر به این مسلمانان رادیکال عصر اخیر نیست.» [۱۱۳۳]
اکنون که زمینهها و بستر تحول ایدئولوژیک را اشاره کردیم، مناسب است به این نکته هم اشاره کنیم که برخی از مجاهدین که از ابتدا زمینههای مارکسیستی داشتند و یا بعداً مارکسیست شده و سازمان پیکار را درست کردند، اخیراً در خاطرات خود تلاش میکنند تا چنین وانمود کنند که سازمان از آغاز هیچ نوع تأکیدی بر اسلام نداشته و تنها و تنها عنصر مبارزه و فعالیت سیاسی محور فعالیتها بوده است، حق شناس از آن جمله است. وی اهمیت دین را در سازمان تا آن اندازه کاهش میدهد که میگوید حتی اگر ما مسیحی بودیم، تلاش میکردیم تا از انجیل شواهدی برای مبارزه بیابیم: «ما از قرآن میخواستیم چیزهایی را دربیاوریم که مبارزه اجتماعی ما را تأیید کند». به نظر وی، استفاده از مذهب، تنها در حد استفاده از فرهنگ مذهبی حاکم برای رسیدن به اهدافشان بوده است. [۱۱۳۴] به نظر میرسد، با توجه به فعالیت فکری عناصر اصلی سازمان، نگاه مزبور، نوعی نگاه افراطی باشد. سران سازمان، سالهای متمادی تلاش کردند تا راه حلی دینی بیابند اما از ابتدا برای خلوص این راه، کوششی از خود نشان ندادند.
از اینها که بگذریم، سازمان جزوات سیاسی - اقتصادی هم داشت که یکی روستا و انقلاب سفید بود که درباره بررسی شرایط انقلابی روستاهای ایران نوشته شده بود. این اثر در آبان ماه ۱۳۵۱ به عنوان انتشارات مجاهدین خلق ایران به صورت جیبی در ۱۷۶ صفحه چاپ شد. کتاب سازماندهی و تاکتیکها هم در تابستان ۱۳۵۳ در ۱۳۵ صفحه منتشر شد. نشریهای هم به عنوان جنگل منتشر میکرد که حاوی بیانیهها و اخبار و گزارشهای سیاسی و اقتصادی بود که شماره سوم آن (مرداد ۱۳۵۳) در ۱۱۰ صفحه چاپ شد. این جزوات در خارج از کشور چاپ میشد؛ در شمارۀ سوم، سه صفحه اخبار آن درباره روحانیون انقلابی است. یکی این است: در مسجد جاوید تهران، نویسنده و گویندۀ متعهد آقای سید علی خامنهای برای ۱۰ شب سخنرانی دعوت شده بود. مزدوران رژیم از انعقاد مجالس سخنرانی ایشان به شدت جلوگیری به عمل میآورند؛ چندی پیش از آن، مسجد ایشان را در مشهد که پایگاه عناصر پاک و روشنفکران مذهبی است، تعطیل کرده و هنوز به حالت تعطیل است. اخباری هم درباره عبدالله مجاهدی کرمانشاهی، عبدالمجید، معادیخواه، ربانی شیرازی، و چند نفر دیگر آمده است.
[۱۰۸۹] بنگرید به اظهارات حق شناس در مجلۀ آرش، شماره ۷۹، ص ۲۴ـ۲۵ استدلال وی این است که اگر جلسه مهمی داشتیم حتی اگر نماز قضا میشد آن را ادامه میدادیم. [۱۰۹۰] این کتاب یک متن مفصل و یک متن مختصر داشت که آنچه در دسترس بود و چاپ شد همین شناخت مختصر بود که خود روحانی آن را تلخیص کرده بود. [۱۰۹۱] وی متولد ۱۳۲۰ در مشهد بود، مدتها درس طلبگی خواند و بعدها به دانشگاه کشاورزی کرج رفت. به دعوت حنیف نژاد به سازمان پیوست. وی مدتها در عراق زندگی میکرد و در آنجا به کارهای سازمان میرسید. زمانی که بحث تغییر مواضع ایدئولوژیک مطرح شد، با آن برخورد کرده و مقاومت میکرد اما پس از یک سفر یک ماهه به ایران و بازگشت به بغداد، به طور کامل تغییر را پذیرفته و مارکسیست شده بود. بنگرید: برفراز خلیج فارس، ص ۴۲۲. وی در ۱۴ بهمن سال ۶۰ در حالی که مسؤول کمیتۀ تهران سازمان پیکار در راه آزادی طبقۀ کارگر بود دستگیر شد. اندکی بعد در زندان از گذشتۀ خویش اعلام انزجار کرده باز مسلمان شد و ادعا نامهای هم علیه سازمان منافقین تنظیم کرد که تحت عنوان «سازمان مجاهدین خلق ایران» و به نام وی چاپ شده است. روحانی در زندان همکاری زیادی با عوامل فرهنگی دست اندرکار داشت و بارها در برنامههای سخنرانی جاری در زندان و حتی تلویزیون به انتقاد از مشی گروه خود پرداخت. وی در ۲۲/۵/۱۳۶۲ به دلیل مشارکت در کشتار پاسداران در کردستان و نقاط دیگر اعدام گردید. تراب حق شناس دیگر عضو سازمان که در سوریه و عراق فعالیت داشت نیز از کسانی بود که به عضویت سازمان پیکار در آمد. تراب سابقۀ طلبگی داشته و آقای گرامی به بنده فرمودند که در سال ۳۷ـ ۳۸ نزد وی معالم خوانده است. [۱۰۹۲] آنها که رفتند، ص۴۰۷. [۱۰۹۳] محمد منتظری میگوید که کتاب «شناخت» با پول جبهه ملی دوم چاپ و منتشر شد. بنگرید: اسلام و منافقین، ص ۵۶. [۱۰۹۴] اسلام و منافقین، ص ۵۷. [۱۰۹۵] بنگرید زوایای تاریک، ص ۳۱۵. میثمی مدعی شده است که یکبار هم آقای مطهری اشاره کرده بود که کارهای تفسیری آنها خوب است، اما اشکال آن است که واسطه یکی ازخود مجاهدین است. بنگرید: آنها که رفتند، ص ۲۲۷ و پاورقی همانجا. درباره مواضع آقای مطهری در سال۵۶ نسبت به سازمان بنگرید: سیری در زندگانی استاد شهید مطهری، ص ۷۶ـ ۷۷. [۱۰۹۶] عزت شاهی میگوید: روز ورود آقای خمینی من جزو انتظامات بودم. در همان ایام ما متوجه شدیم که سید احمد آقا از پاریس سفارش کرده بود که انتظامات فرودگاه و حفاظت امام را به دست مجاهدین بدهند. گویا آقای مطهری وقتی از این جریان مطلع شده بود به پاریس تلفن زد و موضوع را باآقای خمینی در میان گذاشت. ایشان هم گفته بود چنین کاری نکنید. خود شما مسؤولیت را به عهده بگیرید. خاطرات عزت شاهی، ص ۳۶۹. [۱۰۹۷] بنگرید: همان، ص ۶۹، کانون توحید که در اختیار آقای موسوی اردبیلی بوده و در نزدیکی میدان توحید فعلی قرار داشت، از مراکز تبلیغی روحانیون انقلاب بود. گویا ممانعت با طرح بحث شناخت از طرف برخی از مسؤولان کانون توحید نیز بوده است. که صلاح نمیدانستند این چنین در برابر مجاهدین موضعگیری شود. به گفتۀ خانم صفاتی: آقای مطهری در جریان رفت و آمدش به قم و تدریس در آنجا کتاب «شناخت» را ملاحظه کرده و پانصد تومان به طلبهای داده بود تا آن را برایش استنساخ کند. بنگرید: کیهان فرهنگی، ش ۱۹۹، ص ۱۱۷ روشن است که آقای مطهری هم مثل دیگران، ابتدا نظر مساعدی داشته و بعدها نظرش راجع به مجاهدین تغییر کرده است. میثمی به نقل از احمد جلالی نوشته است که نظر آقای مطهری را در دانشکدۀ الهیات راجع به مجاهدین پرسیدم. ایشان عمامهاش را برداشت، روی میز گذاشت و گفت: آخر من چه صلاحیتی دارم که راجع به مهندس علی اصغر بدیع زادگان این مجاهد شهید صحبت کنم. (آنها که رفتند، ص ۴۲۹) آقای ناطق نوری هم میگوید که در محفلی که استاد مطهری هم بود، من اظهار کردم که اولیهای آنها بد نبودند، آقای مطهری گفت: چه کسانی؟ گفتم: حنیف نژاد، بدیع زادگان بچههای بدی نبودند یک دفعه به من حمله کرد، و فرمود: چه میگویید آقای نوری؟». سپس تعابیر تندی بکار برد. بنگرید: خاطرات علی اکبر ناطق نوری، ص ۹۱. [۱۰۹۸] خاطرات آیت الله منتظری، ج ۱، ص ۳۸۶ (زمان این مسأله باید قدری متأخر باشد، زیرا محمد، زمانی خود در کار نشر و توزیع این جزوات فعال بوده است). بنگرید به مصاحبۀ محمد منتظری در کتاب «اسلام و منافقین، صص ۵۶ـ ۵۹». [۱۰۹۹] نیم قرن خاطره و تجربه، ج ۱، ص ۳۰۸، ۳۲۶. میثمی گفته بود که یکبار سعید محسن و دوستانش کتاب جنگ خلق، ارتش خلق را به شیبانی داده بودند که مطالعه کند، شاید این کتاب سبب شده است تا آنان را متهم کند که تفکرات مارکسیسم نوع چینی دارند، بنگرید: سه همپیمان عشق، ص ۳۵۹. [۱۱۰۰] بنگرید: یاران امام به روایت اسناد ساواک، شهید رجایی، ص۲۳۷ـ ۲۳۸. [۱۱۰۱] گامی فرا پیش... ص ۳۷ـ ۳۸. [۱۱۰۲] میثمی میگوید که تراب حق شناس گفته بود که این کتاب را برای قذافی هم ترجمه کرده بود و او گفته بود بهترین کتابی است که خوانده است. بنگرید: آنها که رفتند، ص ۳۹۴. [۱۱۰۳] آقای فارسی در حواشی خود بر چاپ پنجم این کتاب، دراین باره نوشتهاند: من با شناختی که از نزدیک نسبت به شهید حنیف نژاد دارم بعید میدانم این کتاب تألیف او باشد. این کار، به تبهکاران مرتدی مانند تراب دادار یا حق شناس میخورد و ممکن است از زندهها کار رضارئیس طوسی، و علی اسپهبدی باشد که در ابتدای کار با وی همکاری داشتند، و من پس از چندی از تطورات سازمان مجاهدین به علت هجرت به لبنان بیخبر ماندم. اساساً سطح دانش مرحوم حنیف نژاد در آن سالها و ایام به سطح مؤلف و نگارنده این کتاب نمیرسد، و خیلی هم فاصله دارد. شباهتی به افکار او ندارد. و او کسی بود که رازدارش را من میدانست. [۱۱۰۴] راه طی شده ایضا با نام «رسالت انسان» و با اسم مستعار دکتر مهدی تبریزی (استاد ترمودینامیک) هم چاپ شده و در مقدمه توضیح داده شده است که اینجا جمعا سه سخنرانی بوده است که به دعوت انجمن اسلامی دانشجویان در مدرسه سپهسالار در سال ۱۳۲۶ ایراد شده است. چاپی که با نام رسالت انسان توسط شرکت سهامی انتشار عرضه شده، چاپ سوم آن کتاب و تاریخ چاپ آن ۱۳۳۸ ش بوده است. [۱۱۰۵] دربارۀ او بنگرید: ابوذر زمان، ج ۲، ص ۵۶. [۱۱۰۶] بنگرید: ریشههای نارسائیهای مکتبی در روش شناخت، ص۳۳ـ ۳۴. [۱۱۰۷] راه انبیاء، راه بشر، ص ۵۰. [۱۱۰۸] همان، ص ۹۶. [۱۱۰۹] سازمان مجاهدین خلق ایران، ص ۲۸. [۱۱۱۰] راه انبیاء، ص ۲۷. [۱۱۱۱] همان، ص۱۹۹. [۱۱۱۲] همان، ص ۱۹۵. [۱۱۱۳] بنگرید: از نهضت آزادی تا مجاهدین، ص۴۰۰. [۱۱۱۴] احمد از چهرههای مسجد هدایت بود که ساواک در گزارشهای خود از مجالس تفسیر آیت الله طالقانی، مرتب از وی به عنوان یکی از افراد حاضر در مسجد یاد میکند، بنگرید: ابوذر زمان، فهرست اعلام، ذیل مورد، وقتی که وی کشته شد، اهالی مسجد هدایت سخت ناراحت و نگران شدند. بنگرید: مسجد هدایت، ج ۲، ص۳۴۰. [۱۱۱۵] در این کتاب باز بحث زیربنا و روبنا مطرح شده و به نوعی در تلفیق دیدگاههای مارکسیستی با اسلام تلاش شده بود. میثمی میگوید که مهندس سحابی به آن انتقادهای اصولی داشت. به نوشته وی، رجوی در این کتاب، «آیات محکم را زیربنا و آیات متشابه را روبنا دانسته بود». بنگرید: آنها که رفتند، ص ۲۰۲. [۱۱۱۶] از پروندۀ حسین روحانی در مرکز اسناد، ۱۵/۲. در مقدمۀ این کتاب شرح این نکته آمده است که ما میبایست از نقاط قوت مکتبهای دیگر استفاده کنیم؛ در غیر این صورت «خود ما نیز به عقب رانده، و رهسپار مواضع ارتجاعی» خواهیم شد. دینامیسم قرآن، ص ۱۲. واقعا تغییر نام چنین جزوهای از «مقدمهای بر مطالعات مارکسیستی» به «دینامیزم قرآن» شگفت است. در نوع متون ایدئولوژیک سازمان هرگاه از «فرهنگ انقلابی عصر حاضر» یاد شده، مقصود مارکسیسم است. برای مثال درص ۷۳ کتاب شناخت آمده است: خطبه ۲۳۴ بیان بسیار جالبی راجع به استفاده از تجربیات گذشته دارد که بدون درک فرهنگ انقلابی عصر حاضر نمیتوان به عمق مطالب پی برد. [۱۱۱۷] علی اصغر مروارید روحانی مبارزه و فعال این دوره در سال ۴۷ چند سخنرانی در مسجد هدایت درباره «نهضت مبارزه در اسلام و قوانین مستند اسلام» داشت که به احتمال میتوانسته باطرح این مسأله باشد که اسلام چه روالی برای مبارزه دارد. (بنگرید مسجد هدایت، ج ۱، ص ۳۴۱ قبل و بعد از آن). در این مباحث تأکید روی این نکته است که اسلام دارای ابعاد اجتماعی نیرومندی است. [۱۱۱۸] بررسی تغییر ایدئولوژی، ص ۱۹۰ـ ۱۹۱. [۱۱۱۹] همان، ص ۱۸۸. [۱۱۲۰] دفاعیات، ص ۱۱۶ بنگرید: بررسی تغییر ایدئولوژی، ص ۲۰۰. [۱۱۲۱] اسلام مکتب مبارزه و مولد، ص ۷-۸. [۱۱۲۲] به نقل از دستنوشتۀ حسین روحانی در تاریخ سازمان مجاهدین (مرکز اسناد انقلاب)، ص۴۳. [۱۱۲۳] همان، ص ۴۷. [۱۱۲۴] از نهضت آزادی تا مجاهدین، ج ۱، ص ۳۴۰. وی در آنجا شرحی از کارهای آموزشی کادرهای اصلی سازمان در مطالعۀ آثار اسلامی و آثار جدید ارائه داده است. [۱۱۲۵] بنگرید: راه انبیاء راه بشر، ص۶۵. [۱۱۲۶] بنگرید: تغییر و تحولات درونی سازمان مجاهدین خلق ایران، ص ۱۴ـ ۱۵. [۱۱۲۷] بنگرید: اسناد منتشره سازمان مجاهدین خلق، مدافعات، ص ۵۹. [۱۱۲۸] آنها که رفتند، ص ۹۱. [۱۱۲۹] اصل شعر از یزدان حاج حمزه بود که سعید محسن آن را دستکاری کرده اسامی پویان و چند نفر دیگر را در آن افزود. بنگرید: آنها که رفتند، ص۸۴. [۱۱۳۰] مسی به رنگ شفق، ص ۱۴۷. [۱۱۳۱] آنها که رفتند، ص۲۰۳ این اشکالی بود که آقای محمد محمدی در زندان به رجوی کرده بود و به نوشته میثمی او هم پاسخ درستی نداده بود. [۱۱۳۲] آنها که رفتند، ص۷۹. شریعتی به مناسبت اعدام مسعود احمدزاده در اسفند ۱۳۵۰ سخنرانی شهادت را در حسینیه ارشاد ایراد کرد. [۱۱۳۳] اندیشۀ سیاسی در اسلام معاصر، ص ۲۶۶ـ ۲۶۷. [۱۱۳۴] گفتگو با تراب حقشناس، مجلۀ آرش، ش ۷۹ (نوامبر، ۲۰۰۱)