ب: ویژگیهای جمعیت فدائیان اسلام
۱- یکی از جاذبههای اصلی فدائیان اسلام، تعهد و تقدس شخصی آنان به مبانی شرعی و حس مسؤولیت پذیری دینی آنان بود. تقریبا این قبیل ویژگیها را در زمینۀ تقید به عبادات و مستحبات گرفته تا دیگر مظاهر دینی، برای بیشتر افراد فدائیان، به ویژه نواب نقل کردهاند. این مسأله سبب جذب بسیاری از جوانان متدین آن روزگار به فدائیان میشد. رفتارهای آنان به ویژه در برابر انحرافات دینی، بسیار جدّی بود؛ به طوری که اگر کسی از بیرون بدانان مینگریست، آنها را فوق العاده احساساتی میدید. [۵۵] آقای خزعلی از احساس شگفت خود نسبت به شخصیت و منش نواب چنین میگوید: «تا آن زمان متدینّتر از او کسی را ندیده بودم. تمام انگیزه و هدفش دین بود». [۵۶] صالحی مازندرانی هم میگوید: من هر وقت نام ایشان بر زبانم جاری میشود، منقلب میشوم... سید (اولین بار) را بسیار با شهامت و شجاع دیدم. [۵۷] شاهرخی هم میگوید: وقتی نواب شروع به نطق میکرد، بعد از حدود ده دقیقه، جمعیت حاضر در پای سخنانش منقلب میشدند. [۵۸] عبدالهادی حائری هم روی نفوذ کلام عجیب نواب تأکید کرده مینویسد: او مردی شجاع و بیباک بود. از قدرت و نفوذ کلام و تأثیر نفسی فراوان برخوردار بود. [۵۹] این نمونهها حتی برای شعبان جعفری که یکی از پهلوانهای بازار بود و بعدها به دربار پیوست و از دین جز عزاداری برای امام حسین÷ نمیشناخت، سخت جالب مینمود. از جمله با اشاره به فدائیان که «اینان اگه ده میلیونم میخواستن میتونستن فراهم کنن، براشون مشکل نبود ولی خودشون قبول نمیکردن» به قرضی که زمانی، نواب از طریق وی از کسی گرفته بود، اشاره میکند و میافزاید: «وقتی نواب صفوی رو میخواستن ببرن تیربارونش کنن، فقط خواهر و مادرشبودن. بعد در گوش خواهره میگه: من دو هزار تومن از آقای جعفری گرفتم. برین این پولو بهش بدین. تو اون موقع که میخواستن اعدامش کنن، میگه برین پولشو بهش بدین؛ که داداشش اومد...» [۶۰] وقتی سید حسین امامی را پای چوبۀ دار میبرند، به قول شعبان جعفری «میگه دستمالم تو جیبمه، دربیارین، ببندین گردنم، چون طناب شما کثیفه، نجسه» [۶۱] حساسیتهای دینی و مذهبی گروه فدائیان و تدیّن شخصی آنان، در جذب نیروهای خاصی از میان متدینین بسیار مؤثر بود. شجاعت و اعتماد دینی واقعی آنان را هم که در عمل آنان نمود داشت، باید در ردیف همین ویژگیهای آنها برشمرد.
۲- نوع نگاه فدائیان اسلام به اسلام، نگاهی فراگیر و جامع و به قول امروزیها حداکثری بود. آنان اسلام را آیینی میدانستند که برای همۀ ابعاد زندگی انسان برنامه دارد و میتواند یک تمدن انسانی بزرگ را ایجاد کند. [۶۲] از دید آنان، شاهدش تمدن کهن اسلامی بود که البته به نظر فدائیان در این اواخر سخت گرفتار رکود و سستی شده و غرب زدگی شرقیان عامل مهم این عقب ماندگی و عدم تحرک شده بود. در برابر، فدائیان نسبت به تمدن مادی غرب سخت بیاعتنا بوده و با مظاهر آن به شدت مبارزه میکردند. یکی از مهمترین سخنرانیهای نواب، سخنانی است که وی در مسجد جامع سلطانی - از مراکز اصلی فدائیان در تهران - درباره تمدن غرب ایراد کرده است. این سخنرانی در اواخر بهار سال ۱۳۲۷ ایراد شد و از این زاویه که نگرش ضد غربی فدائیان و جایگزینی اسلام و تمدن اسلامی را به جای آن نشان میدهد، فوق العاده حائز اهمیت است. نواب در این سخنرانی گفت: «انسان و تمدن انسانی قائم به فضائل انسانیت بوده و به بمب و طیاره و آلات قتاله و جنگ و خونریزی و قدرت چنگال و شاخ حیوانی و خوب خوردن و راحت خوابیدن ارتباطی ندارد.» وی با اشاره به اینکه غربیها «شهوات حیوانی» را اصل قرار دادهاند، از وضع شرق هم نالید؛ زیرا مردمان شرق «سالیان درازی است که خود را در مقابل ظواهر فریبندۀ حیوانات غرب باخته و عقل مستقلشان را از دست دادهاند». وی با اشاره به اینکه ما هرچه را غربیها خوب بدانند خوب و هرچه را بد بدانند بد میدانیم، به پیشرفتهای ژاپن اشاره کرد که همزمان با ایران حرکتش را آغاز کرده و امروز به «اوج (پیشرفت) صنعتی و علمی» رسیده است. این درحالی است که کشور یاد شده «دارای پستترین عقاید خرافی بوده و میکادو را خدا» میداند. به نظر نواب، ایرانیان «اخلاق عالی و معارف بلند اسلام را از دست دادند و عقل و هوششان را در برابر ژستها و شهوات اروپاییها باختند» نواب نیز مانند بسیاری از متفکران نوگرای مسلمان این دوره، معتقد بود که اصولا پیشرفت غربیها به خاطر آن است که روشها و همچنین بسیاری از متون علمی را از دنیای اسلام گرفتهاند. شاهدش هم آن است که نسخۀ بسیاری از آثار علمی را از دنیای اسلام گرفتهاند. شاهدش هم آن است که نسخۀ بسیاری از آثار علمی علمای اسلامی، در کتابخانههای غربیها موجود است. نواب به خصوص از تمدن عصر صفوی یاد کرده، به «عمارات و ساختمانها در اصفهان از زمان پادشاهان دانش پژوه ودین پرور صفوی، مانند عمارات مسجد شاه و حمام شیخ بهایی و عمارت عالی قاپو» اشاره میکند. به نظر وی لازم است جهان اسلام بیدار شود و در این باره دو نهضت را در پیش گیرد: «یکی نهضت اتحاد اسلامی و دیگر نهضت علمی و عالی انسانی بر مبنای معارف و اخلاق اسلام در برابر اروپای وحشی و گمراه». [۶۳]
اگر ما انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ را حرکتی سنتگرا بر ضد مدرنیسم و غربگرایی از یکسو و جایگزینی اسلام از سوی دیگر تصور کنیم، باید فدائیان را یکی از حلقههای مهم این طرز فکر بدانیم.
۳- فدائیان اسلام به طور مشخص، به لحاظ فکری روی چهار اصل تکیه داشتند: ۱ـ اسلام نظام کامل برای زندگی است. ۲ـ قومیت گرایی در اسلام نیست و اتحاد شیعه و سنی باید حفظ شود، ۳ـ تضادی بین اسلام و وطن خواهی نیست. ۴ـ اتحاد جهان اسلام با اجرای قوانین اسلامی ممکن بوده و تنها در این شرایط است که مشکلات مسلمانان حل میشود. [۶۴] نواب از همان سالهای نخست فعالیت در اندیشۀ وحدت اسلامی بود، اما این اواخر در جریان ارتباطش با اخوان المسلمین روی این مسأله حساسیت بیشتری نشان میداد. وی در سال ۲۶ به همین منظور با فرید خانی سفیر سوریه در تهران ملاقات کرد و برنامهای برای اتحاد ملل اسلامی مطرح نمود. [۶۵]
۴- حرکت فدائیان اسلام، میان قشری متدیّن از جوانان بازاری تأثیر جدی گذاشت؛ طوری که بعدها، در جریان تحولات سالهای ۴۱ و ۴۲ شماری از آنان در اطراف امام فعالیت خود را آغاز کردند و تشکیلات مؤتلفه را ایجاد نمودند. البته اعضای مؤتلفه، از فدائیان نبودند اما بیتردید سنخ وجودی آنان در امتداد همان نیروهای اصلی فدائیان بود. در واقع، خواستگاه فدائیان ترکیب طلبگی - بازاری داشت و این ترکیبی بود که بعدها هم در جریان انقلاب اسلامی به عنوان پشتوانه برخی از حرکتهای اسلامی خود را نشان داد و تا روزگار ما همچنان در قالب بازار کهن - نه بازار نوین - خود را حفظ کرده است. تأثیر آنها در نسلی که بعدها انقلاب اسلامی را پدید آورد، بسیار روشن است. شاهرخی از روحانیون مبارز آن دوره میگوید: حرکت مرحوم نواب صفوی و فدائیان اسلام نیز در روحیۀ ما طلاب تأثیر زیادی داشت... شیوۀ رفتار و مبارزۀ فدائیان اسلام در ما آمادگی روحی ایجاد کرد تا این اعتماد به نفس را پیدا کنیم که میتوانیم در مقابل رژیم خودکامه و دیکتاتوری شاه بایستیم. [۶۶] شهید رجایی هم بعدها در این باره گفت: بعد از مدتی که در نیروی هوایی بودم، با فدائیان اسلام همکاری میکردم و در جلسات آنها شرکت داشتم... ما همان موقع جذب اولین شعار فدائیان اسلام شدیم که میگفتند: همه کار و همه چیز تنها برای خدا، و اسلام برتر از همه چیز و هیچ چیز برتر از اسلام نیست» و بالاخره اینکه احکام اسلام مو به مو باید اجرا شود، ما را که زمینه مذهبی داشتیم، کاملا جذب کرده بود و به دنبال آن شعارها بودیم و بیشترین مبارزه علیه تودهایها بود و ما هم مشغول بودیم. [۶۷] این شعار روی پرچم سبز فدائیان اسلام چاپ شده بود. به گفتۀ بهفروزی، یک بار وی و مرحوم رجایی در زندان قصر هم به دیدن نواب رفته بودند. [۶۸]
۵- یکی از روشهای فدائیان بهرهگیری آنان از شماری از نیروهای عمومی بود که بیشتر تحت عناوین پهلوان یا عناوینی مانند آن، در محلات مختلف شهر از قبیل سنگلج و پاچنار و غیره به ویژه جنوب شهر زندگی میکردند. این گروه که در تاریخ ایران این دوره نقش فعالی داشته و خصلتها و اقداماتشان نیازمند یک بررسی عمیق است، تحت تأثیر عزاداریهای محرم، به قشری خاص از روحانیت گرایش داشتند. از این جماعت، دستههای مختلف سود میبردند. برخی از آنها روی شاه پرستی که به نوعی در فرهنگ عرفی ایران جایگاه خاصی داشت، به دربار پیوستند کسان دیگری از آنان، از روی عشق به مذهب و روحانیت، به این سوی آمدند و به مبارزین پیوستند. نواب از کسانی بود که اهمیت بهرهگیری از اینان را درک میکرد و گاه در مجالس آنان منبر میرفت. کرباسچیان از یکی از این محافل یاد میکند که نواب بالای منبر میگفت: ای داش مشتیا، ای داش غلوما، ای ورزشکارها، جمع شوید که اسلام به شما نیاز دارد. .» [۶۹] شعبان جعفری هم از کسانی بود که تا سال ۳۱ در برخی از جلسات عمومی فدائیان اسلام شرکت میکرد، زمانی به نهضت ملی به رهبری مصدق و کاشانی پیوست، اما به تدریج به دلیل آنکه احساس کرد دولت مصدق با شاه درگیر شده و قصد خلع ید از شاه را دارد، به دربار پیوست. [۷۰] به عکس مرحوم طیّب حاج رضایی (اعدام در ۱۱ آبان ۴۲) که از همین جماعت بود و به رغم حمایت مقطعیاش از دربار، در نهایت به نفع روحانیت وارد عمل شد و به همین دلیل اعدام گردید. به هر روی، جمع فدائیان اسلام با این گروه ارتباط داشتند و اهمیت بهرهگیری از احساسات آنان را در تحریک بخشی از مردم درک میکردند. روزگاری گذشت و اهمیت اجتماعی - سیاسی این گروه از میان رفت. آن وقت بود که انتقادها نسبت به نوع استفاده فدائیان از این گروه، در فضای روشنفکری طرح گردید.
۶- مبارزه قاطع فدائیان به شخص شاه و اصل سلطنت، در یک دورۀ تاریخی، نشان داد که در حرکتهای مذهبی، بر خلاف جریانهای ملی، سلطنت و شاه میتواند به صراحت مورد حمله قرار گیرد. این امری بود که در نهضت پانزده خرداد به صراحت خود را نشان داد.
۷- فدائیان نخستین بار یک سازمان سیاسی - نظامی را پدید آوردند. طبعا تأسیس سازمانی با این ویژگیها، تجربۀ جدیدی در ایران بود. نکتۀ مهم آن بود که عدم مخفی کاری آنان از روز اول سبب شده تا بیشتر اعضای آن، بویژه چهرههای برجسته، برای دولت و مردم شناخته شده باشند. با این حال، این گروه تا این اندازه هشیار بود که بخشی را در پشت پرده نگاه داشته و چهرههایی مانند نواب را که امکان پنهان کردن چهرهاش به عنوان یک فعال پشت پرده نبود، در بخش فعالیتهای علنی قرار دهد. [۷۱] این سازمان که هدف مشخصش سرنگونی رژیم پهلوی بود، با اعتقاد به عدم امکان اصلاح سیستم از طریق انتخابات با دیگر روشهای مسالمتآمیز، به سیاست نبرد مسلحانه با نظام فاسق، آن هم با استراتژی حذف فیزیکی عناصر کلیدی روی آورد. شاید در آن روزگار سخنی از مبارزه چریکی به سبک آنچه که کمونیستها در دنیا تجربه کردند و سپس در اواخر دهۀ ۴۰ به ایران انتقال یافت، وجود نداشت. اما به هر روی، مبارزه مسلحانۀ آنان با چهرهای دست نشانده و همراه کردن آن اقدامات با حرکتهای مردمی و عمومی، از نخستین تجربههای فعالیتهای همزمان سیاسی - نظامی بود که توسط فدائیان اسلام در ایران طراحی و اجرا شد. این حرکت، به رغم نتایج موقت قابل ملاحظهای که در شرایط ضعف استبداد پهلوی دربر داشت، به دلایل مختلف نتوانست رژیم را ساقط کند. [۷۲] شاید مهمترین دلیلش آن بود که به محض فراهم شدن زمینه برای پیروزی مردم، نیروهای ملی به صحنه آمدند، سوار بر موج شدند و با حرکتهای نابخردانه و سعۀ صدر نابجای خود و سپردن مسؤولیتهای مهم به دست چهرههای مشکوک، و همزمان کنار زدن فدائیان و دیگر نیروهای فعال مذهبی در مرحلۀ نخست جنبش، زمینۀ اقدامات مشترک انگلیس و آمریکا را برای کودتای ۲۸ مرداد فراهم کرده و چنین خفّتی را بر ملت ایران تحمیل کردند.
شیوۀ ترور همیشه دشواریهای خاص خود را داشته و به ویژه برای رهبرانی که به نوعی میتوانستند در بخش عمومی جامعه تأثیر گذار باشند، جز در موارد استثنایی جاذبهای نداشته است. نواب برای ترورهای خود، نیاز به مجوز از مجتهد و مرجع را لازم نمیدید و اعتقادش این بود که وقتی دشمن به خانه شما هجوم برده است، کشتن وی نیاز به مجوز ندارد. [۷۳] بعد از آنان، مؤتلفه نیز در ترور منصور از همان روش با این تأکید که اجازه از مجتهد بگیرند، پیروی کردند. وجود عناصری مانند شهید عراقی در میان فدائیان که بعدها به مؤتلفه پیوست و گفته میشود که زمانی داوطلب ترور مصدق بود، پیوستگی کلی دو جریان را نشان میدهد.
[۵۵] بنگرید به خاطرات شخصی آقای دوانی از فدائیان به ویژه نواب در: یالثارات، ش ۲۱۱ (۲۵ دی ۸۱)، ص ۸. [۵۶] خاطرات آیت الله خزعلی، ص ۸۸. [۵۷] خاطرات آیت الله اسماعیل صالحی مازندرانی، ص ۴۳ـ۴۴. [۵۸] خاطرات آیت الله شاهرخی، ص ۶۱، وی میگوید یکبار هم شاهد حضور امام خمینی و عدهای دیگر از علما پای سخنرانی نواب بوده است. [۵۹] آنچه گذشت، ص ۱۸۴. [۶۰] خاطرات شعبان جعفری، ص ۷۰. [۶۱] همان، ص ۶۶. [۶۲] این مسأله که اسلام برای تمام ابعاد زندگی فردی و اجتماعی بشر قانون دارد، منهای آنچه که از گذشته در فقه اسلامی وجود داشت، به صورت یک گرایش مسلط در گرایش نوین اسلام سیاسی - که به مرور بر جریان مبارزه غلبه کرد و جای رژیم پهلوی را گرفت- درآمد. سالها پیش از سقوط پهلوی، امام در پاسخ اتحادیه انجمنهای اسلامی اروپا و آمریکا نوشتند: همین دستگاههای مرموز نگذاشتهاند طلبه تحصیل کرده به احکام مقدسه اسلام به خصوص قوانین تشکیلاتی و اجتماعی و اقتصادی آن توجه کنند و با تبلیغات گوناگون وانمود نمودهاند که اسلام جز احکام عبادی مطلبی ندارد، در صورتی که قواعد سیاسی و اجتماعی آن بیشتر از مطالب عبادی آن است (تاریخ ۲۲، شوال ۱۳۸۹ق) بنگرید به نشریۀ: اسلام مکتب مبارز، ش ۷، ص ۱. [۶۳] فدائیان اسلام، تاریخ، عملکرد، ص ۷۱ـ۷۲. [۶۴] سید مجتبی نواب صفوی، اندیشهها و....، ص ۱۳۱ اینها اصولی است که نواب در مصاحبه با یک خبرنگار پاکستانی عنوان کرد. [۶۵] فدائیان اسلام، تاریخ، عملکرد، اندیشه، ص ۶۶. [۶۶] خاطرات آیت الله شاهرخی، ص ۹۸ـ۹۹. [۶۷] فرزند ملت، ص ۲۱. [۶۸] سیرۀ شهید رجایی، ص ۱۲۲ـ۱۲۳. [۶۹] مصاحبه با یالثارات، ش ۲۱۱، ص ۶. وی از تأثیر این سخنان - که تا آن زمان سابقه نداشت - بر پهلوانان اشاره کرده، از شخصی با نام خاقانی «که از همین جماعت پهلوانان و داش مشتیها بود» یاد کرده که به محفل آیت الله کاشانی پیوست و در تظاهرات ۲۵ خرداد زخمی شد. [۷۰] خانم هما سرشار - یهودی - که با شعبان جعفری گفتگو کرده، علاقمند است تا به هر صورت شده، جعفری را به فدائیان اسلام بچسباند و او را عضو فدائیان معرفی کند. این در حالی است که جعفری خود اصرار دارد که عضو نبوده و مثل بسیاری دیگر، زمانی در جلسات آنها رفت و آمد میکرده است. بنگرید: خاطرات شعبان، جعفری، ص ۶۵. [۷۱] در این باره کرباسچیان فهرست اسامی افراد بخش پنهانی و علنی را به تفکیک بیان کرده است. یالثارات، ش ۲۱۱. [۷۲] آقای طالقانی درباره اقدامات فدائیان اسلام میگوید: فدائیان اسلام جوانان پرشور و مؤمن، آنها راه را باز و موانع را برطرف میکردند مانع اول (هژیر) را برداشتند، انتخاب آزاد شروع شد. مانع بعدی (رزم آراء) را برداشتند. صنعت نفت در مجلس ملی شد. از آزادی تا شهادت، ص۹۲ و بنگرید: سخنرانیهای عمومی، ص ۳۵، گفتنی است که نشریۀ نبرد ملت وابسته به فدائیان در سال۱۳۳۰ کتاب اسلام و مالکیت آیت الله طالقانی را در بخشهای مختلف چاپ میکرد. [۷۳] محمدجواد حجتی کرمانی میگوید که وی این مطلب را از خود نواب شنیده است. بنگرید: حزب ملل اسلامی، نشست تخصصی با حضور کاظم بجنوردی، محمدجواد حجتی، ابراهیم ذوالفقاری و ابوالقاسم سرحدی زاده، ص۳۲.