سایه فکر چپ در تفسیر دین
درآمیختگی تفسیر دین با آموزههای جدید، از دیر زمان در ایران رواج یافته و به آرامی رو به پیشرفت گذاشت. این مسأله اختصاص به ایران نداشت، بلکه در مصر و هند و بسیاری از سرزمینهای اسلامی دیگر، گاه عمیقتر و بعضا وسیعتر از ایران در حال رخدادن بود.
آنچه در ایران پدید آمده، البته ویژگیهای بومی خاص خود را داشت و همزمان، متأثر از نوشتههای منتشر شده در بیرون بود. آنچه را از آن با عنوان برآیند فکری - دینی میتوانیم یاد کنیم، ملغمهای بود که هر عنصری از آن متعلق به مجموعهای بود که خود آن مجموعهها باز ترکیبی از عناصر مختلف و متفاوت به حساب میآمد. برای هرکدام از کلمات و تعبیرات میبایست شناسنامهای ترتیب دهیم و تاریخ تولد آن را روشن کنیم، به خصوص این را که در کدام بستر رشد یافته و متحول شده است.
ما بارها در این کتاب به ترجمه آثار مصریها و اخوانیها، به فارسی پرداختهایم؛ اما هیچگاه به درستی درباره تأثیر آن آثار در زمینه تولد واژههای ویژه در ادبیات دینی معاصر، به صورت مستند و تحلیلی سخن نگفتهایم. این درحالی است که آن آثار در بسترهایی پدید آمده است که آن بسترها هم مؤلفههای تاریخی - فکری ویژه خود را دارد. بنگرید به این عبارت آنه ماری شیمل درباره تصویری که از حضرت محمد ج در نوشتههای برخی از عربها در دورۀ اخیر آمده است: لبیب الریاشی در سال ۱۹۳۴م کتابی منتشر ساخت با عنوان «السوبرمان العالمي الاول» (نخستین سوپرمن جهانی)؛ برعکس، میشل عفلق، مؤسس حزب بعث، خلاصۀ روح عرب را در وجود پیامبر میبیند. چندین نفر از دانشمندان روزگار ما سخت کوشیدهاند تا خصلت سوسیالیست حقیقی تعالیم اسلام را ثابت کنند و جمال عبدالناصر، نخست وزیر مصر، در سال ۱۹۶۴م پیامبر را «پیشوای سوسیالیسم» نامید. ده سال پیش از او، فتحی رضوان، از وزیران نخستین کابینۀ ناصر، پیامبر ج را به صفت بزرگترین انقلابی«الثائرُ الاَعظم» ستایش گفت؛ و تقریبا در همین زمان، محمود شلبی، کتاب خود به نام اشتراکیۀ محمد(سوسیالیسم محمد) را برای ناصر نوشت. نیز در ایام نخست وزیری ناصر، داستان نویس معروف، عبدالرحمن الشرقاوی، کتاب خود را به نام محمد رسول الحریه (محمد پیامآور آزادی) منتشر ساخت که سراپا چپی بود و ضمن آن (با کمال وقاحت) پیامبر را «نوعی مارکس پیش از مارکس» معرفی میکند. دز هندف ف. ک. درّانی... در سال ۱۹۳۱م پیامبر را مؤسس عصر نو، بزرگترین رهبری به نمایش آورد که رهایی از امپریالیسم و نابودی بردهداری را اعلام کرده است. حتی محمد حمیدالله... مقالهای را به موضع محمد ج از نگاه لنین اختصاص داده که در آن سخنان تأیید آمیزی از این رهبر روسیه نقل کرده است. [۱۸۳۵] این حکایت شگفتی است.
در ایران، به رغم آنکه نوگرایی دینی توسط روشنفکران غربگرای متمایل به لیبرالیسم آغاز شد، اما در چند دهۀ اخیر پیش از انقلاب، تمایلات چپ در قیاس با تمایلات راست، نیرومندتر بود و به همین تحلیل، تفسیرهای دینی ارائه شده برای مقولات دینی، در دورۀ یادشده و به خصوص در آستانۀ انقلاب، بسیار چپروانه بود. مثلاً تصویری که از پیامبر ج داده میشد، یا نمایی که از امام علی÷ یا اصحاب تصویر میشد، متناسب با همین تمایلات بود. در جنبشی که ایجاد شده بود، گرچه به نظر میآمد که دو نوع اسلام سنتی و مدرن، درحال شکلگیری است، اما حتی اسلام سنتی هم که به هر روی میخواست خود را در روند تغییرات موجود، صاحب نقش بداند و از حرکتهای دیگر عقب نماند، به طور مرتب به بازسازی خود برای سازگاری بیشتر با شرایط موجود مشغول بود. با این حال، تفاوتها میان آن دو نگره، هنوز آن اندازه بود که بتوان میان آنها با تسامح، از تعبیر سنتی و مدرن استفاده کرد.
مروری بر افکار طرح شده در میان سالهای۵۸-۶۰ بهخوبی میتواند نشان دهد که تفکر چپ، تا چه اندازه بر افکار اسلامی سایه انداخته و آنها را از میدان بهدر کرده بود. در این میان، عرصۀ اقتصاد بیشتر از همه آسیب دید، و البته عرصۀ سیاست، که اساساً چهارچوبی نداشت که بتوان اندازۀ این تغییر را در آن سنجید.
[۱۸۳۵] محمد رسول خدا ج، ص ۴۰۰-۴۰۱.