۴- مجاهدین خلق و امام
این سخن درستی است که مهمترین نقص کار مجاهدین در حوالی سال ۵۰ـ ۵۱ که اوج محوبیت آنان بود، نداشتن حمایت امام بود، هرچند بعید مینماید که خود مجاهدین، زیاد به این مسأله بها میدادند. به رغم اختلاف فکری سازمان با روحانیت، مجاهدین تلاش میکردند تا از وجهۀ روحانیون و نفوذ آنان و حتی نفوذ شخص امام که موقعیت ممتازی میان انقلابیون و عامۀمردم مبارز داشت، استفاده کنند. در این زمینه، سازمان فعالیت ویژهای را آغاز کرد که بتواند از امام برای خود تأییدیهای بگیرد. اما پیش از آنکه برای این منظور اقدامی بکند، در جریان هواپیماربایی بغداد پیدا کرد، نیازمند بهرهگیری از نفوذ امام در عراق شد. با زندانیشدن افراد سازمان، نمایندهای از طرف آنان نزد امام رفت تا از ایشان بخواهد برای آزادی آنان وساطت کند که امام نپذیرفت. این شخص تراب (مرتضی) حق شناس بود که از اعضای نخست سازمان مجاهدین بوده و سپس سالها در عراق و سوریه برای سازمان کار میکرد. به هر روی آن ماجرا با کمک فلسطینیها خاتمه یافت و پس از آن سازمان به فکر افتاد تا با معرفی مرام خود به امام، کاری کند تا امام آنان را تأیید نماید. در این باره از هر وسیلۀ ممکن استفاده شد. نخست اینکه از روحانیون ایران، نامهها و پیامهایی برای امام ارسال کردند. برای ارتباط مستقیم، سازمان مأمور ویژهای را مسؤول این کار کرد. این شخص حسین روحانی از کادرهای اصلی سازمان و مولف کتاب شناخت بود. هردو نفر بعدها در جریان ارتداد داخلی سازمان مارکسیست شدند و در سال ۵۷ سازمان پیکار در راه آزادی طبقۀ کارگر یعنی خشنترین سازمان کمونیستی در ایران پس از انقلاب اسلامی را بنیانگذاری کردند. درسال ۵۹ این دو نفر مصاحبهای مفصل با نشریۀ خود کرده و اطلاعاتی دربارۀ روابطشان با امام را در نجف منتشر کردند. از آنجا که اطلاعات این افراد برای شناخت ماهیت اندیشۀ دینی سازمان اهمیت دارد و در عین حال، سرسختی امام را، آن هم در اوج مبارزه با شاه و نیازش به جوانان و نیروی آنان در برابر انحرافات نشان میدهد، مروری بر این مطالب خواهیم داشت. [۱۱۹۵]طبعاً صحت و سقم برخی از این اظهارات باید با اظهارات کسانی که مقابل آنان بودهاند، مقایسه شود.
روحانی و حق شناس در پیکار ش ۶۷ با اشاره به مصاحبۀ محمد منتظری که به مجاهدین و التقاطی بودن آنان حمله کرده بود، به بیان همکاری برخی از روحانیون نجف با مجاهدین در آن سالها اشاره کردند؛ از جمله به حجت الاسلام دعایی که رابطه نزدیکی با تراب حق شناس در نجف داشت و مدتها به همکاری با آنان ادامه داد. گفته شده است که وی حتی کارهای خود را در این زمینه از آیت الله خمینی مخفی میکرد. [۱۱۹۶] (ش ۶۸، ص ۹) در آنجا همچنین آمده است که تراب حق شناس سه سال در قم تحصیل کرده (۳۷-۱۳۳۹) و مدتی هم در نجف در مدرسۀ سید محمد کاظم یزدی برای چند نفر از طلاب از جمله آقای دعایی درس تفسیر قرآن و نهج البلاغه میگفته است (پیکار، ۶۸، ص ۹). [۱۱۹۷] حق شناس میگوید که در سال ۱۳۴۴ مدتی با مرحوم مطهری مراوده داشته و کتاب علل گرایش به مادیگری را برای ایشان ویرایش و غلطگیری کرده است. (همان، ص ۱۵) وی همچنین اظهار میکند: کتاب شناخت مجاهدین را آقای دعایی در نجف چاپ کرد و هزینه آن را خودش پرداخت (ش ۶۹، ص ۱۴).
حسین روحانی نیز در پیکار(ش ۷۰ ص ۷، ۱۲؛ ش ۷۱، ص ۱۰) مطالبی در ارتباط با مسائل نجف و برخورد مجاهدین با امام آورده است. همچنین در ش ۷۶ (ص ۱۶) پاسخ امام را در مقابل نامۀ آیت الله طالقانی برای نجات مجاهدین که با هواپیما به عراق رفته بودند، آورده و اظهار میدارد که امام دو مطلب را گفت: نخست آنکه اگر من وساطت کنم وضع آنها بدتر میشود و دوم آنکه قصد آن ندارم تا از بعثیها درخواستی بکنم. همچنین تراب حق شناس میگوید که نامۀ مفصل هاشمی رفسنجانی را به امام درباره مجاهدین، من به عراق بردم (ش ۷۷، ص ۱۳) حقشناس میافزاید: آقای مطهری هم سفارش شفاهی کرده بود (۷۷، ص ۱۳) همینطور مجدالدین محلاتی هم نامهای در حمایت از مجاهدین به امام نوشت (همانجا) حق شناس میافزاید: آیت الله خمینی هیچ جواب مثبتی به آن نامهها نداد (پیکار ش ۷۷، ص ۱۳).
حق شناس میافزاید: آقای منتظری هم نامهای در حمایت مجاهدین نوشت. متن این نامه و تصویر آن در پیکار ۷۷ ص ۱۴ آمده است؛ اما متن نامه: «پس از تقدیم سلام و تحیت، به عرض عالی میرساند، چنانچه اطلاع دارید عدۀ زیادی از جوانهای مسلمان و متدیّن گرفتارند و عدهای از آنان در معرض خطر اعدام قرار گرفتهاند. تصلب آنان نسبت به شعائر اسلامی و اطلاعات وسیع و عمیق آنان بر احکام و معتقدات مذهبی معروف و مورد توجه همۀ آقایان روحانیون واقع شده، و از مراجع و جمعی از علمای بلاد اقداماتی برای تخلص آنان کردهاند و چیزهایی نوشته شده. بجا و لازم است از طرف حضرتعالی نیز در تأیید و تقویت و حفظ دماء آنان چیزی منتشر شود. این معنا در شرایط فعلی ضرورت دارد؛ چون مخالفین سعی میکنند آنان را منحرف قلمداد کنند. البته کیفیت آن بسته به نظر حضرتعالی است».
نامۀ آقای رفسنجانی از آن هم تندتر بود: «به تازگی گروه دیگری به دام دستگاه افتادهاند که به کلی براساس اسلام و مذهب، تشکیلاتی داشتهاند و گویا حدود ۴۰ نفر تاکنون دستگیر شدهاند و دستگیریها ادامه دارد. اینها جوانان مسلمان، تحصیل کرده، فداکار، مؤمن، پاک، متعبّد و آشنا به معارف اسلامی و جهان بینی اسلام و صددرصد مذهبی و تا آنجا که ما اطلاع پیدا کردهایم، خالی از نقاط ضعف هستند... اگر ممکن باشد و صلاح بدانید، اقدامی جهانی برای نجات این گروه مجاهد مؤمن بفرمایید.» [۱۱۹۸]
تراب حقشناس میگوید که در بهمن ۵۰ جلسات مرتبی با آیت الله خمینی درباره سازمان مجاهدین داشتیم (ش ۷۷). حسین روحانی نمایندۀ دیگر مجاهدین در عراق هم در پیکار ش ۷۸، ص ۱۳، ۷۹، ص ۱۵ مطالبی گفته و در ص ۱۶ میگوید مجموعه جلسات تقریبا ده ساعت میشد. ما تک تک دیدگاهمان را میگفتیم و ایشان در آخر نظرش را میگفت. آخرین جملهای که آیت الله خمینی به من گفت، این بود، آقا، این مطلب را پیش خودتان داشته باشید، واقع امر این است که من اعتقادی به مبارزۀ مسلحانه ندارم (ش ۸۰، ص ۱۷) پس از آن هم به اختلاف نظر مجاهدین با ایشان درباره تکامل و معاد اشاره کرده است.
صادق طباطبائی میگوید که من در سال ۱۳۵۲ از امام شنیدم که فرمود: «من دیدم آن قدر که اینان از قرآن و نهجالبلاغه حرف میزنند و من طلبه با این دو کتاب سروکار ندارم» و یا «وقتی دیدم اینها از حضرت امیر÷ دو آتشهتر هستند، نسبت به آنها شک کردم». [۱۱۹۹]
حسین روحانی پس از انقلاب اعتراف کرد که از طرف سازمان، به نجف رفته و طی هفت جلسه با امام گفتگو کرده است. وی دو کتاب امام حسین و کتاب راه انبیاء، راه بشر را به امام داده است. او توضیح میدهد که امام تحلیل ما را از معاد، یک تحلیل مادی قلمداد کرد. [۱۲۰۰] مورد دوم بحث تکامل بود که ما به تکامل انواع داروینی اعتقاد داشتیم که امام آن را مخالف احکام قرآنی شمرد. همچنین وی میگوید که امام صریحا گفت که من با جنگ مسلحانه مخالفم. امام به وی تأکید میکند که من درباره ایدئولوژی شما باید از روحانیون ایران مانند مطهری، طالقانی، منتظری و رفسنجانی تحقیق کنم. [۱۲۰۱] آقای سید محمود دعایی که خود در نجف بوده، تلاش فراوانی کرده است تا نظر امام را نسبت به مجاهدین مساعد کند، اما در این کار توفیقی حاصل نکرده است. [۱۲۰۲]
امام به آقای الویری نیز که از طرف گروه چریکی فلاح به نجف رفته بود، درباره جنگ مسلحانه فرموده بودند: «مبارزه به این شکل، نیروها را فشل و پراکنده خواهد کرد». [۱۲۰۳]
در خصوص مبارزه مسلحانه، شماری از روحانیون مبارز تهران که بعدها هستۀ اصلی جامعه روحانیت مبارز تهران شدند، در سال ۵۷ در برابر این سؤال که آیا باید حزب تشکیل بدهند یا نه، و آیا باید مبارزه مسلحانه را تأیید کنند یا نه، به گفتگو نشستند. مقرر چنان شد تا در این باره از امام پرس وجو کنند. برای این کار آقای طاهری خرم آبادی به نجف فرستاده شد. امام با هردو پیشنهاد یعنی تشکیل حزب و مبارزه مسلحانه مخالفت کرده و در پاسخ آقای طاهری گفتند: ما منطق داریم و با منطق میجنگیم. [۱۲۰۴] آقای طاهری میافزاید: امام اجازه قتل منصور را نداده بود. نه درباره منصور بلکه درباره دیگر شخصیتها هم اینگونه بود. خود رژیم هم فهمیده بود که امام اجازه نداده است. امام از ابتدا با روش نظامی مخالف بودند و تا ماههای نزدیک به پیروزی انقلاب که من خدمت ایشان رسیدم، این روش را تأیید نکردند. [۱۲۰۵]
امام در سال ۵۶ دربارۀ این پرسش که چرا مجاهدین خلق را تأیید نکرد، به یکی از روحانیون انقلابی گفته بود: «چون کاملا شناخته شده نبودند و برای من معلوم نبود که در آینده به کجا میروند و کارشان به کجا منتهی میشود، بنابراین من اینها را تأیید نکردم». [۱۲۰۶] امام در پیام خود به دانشجویان مسلمان مقیم امریکا و کانادا در ۲۸ جمادی الثانی۱۳۹۲ ق یعنی شش سال پیش از انقلاب، با تأکید برلزوم توجه دانشجویان به شناخت اسلام اصیل و خلطنکردن آن با دیگر مکتبها نوشتند: «مبادا قرآن مقدس و آیین نجات بخش اسلام را با مکتبهای غلط و منحرفکنندهای که از فکر بشر تراوش کرده است خلط نمایید». [۱۲۰۷] ایشان در نامه مشابهی برای اتحادیه انجمنهای اسلامی در سال ۱۳۵۶ ضمن نصایحی که به آنان کردند، نوشتند: «باید شما دانشجویان دانشگاهها و سایر طبقات روحانی و غیره از دخالت دادن سلیقه و آراء شخصی خود در تفسیر آیات کریمه قرآن مجید و در تأویل احکام اسلام و مدارک آن جداً خودداری کنید و ملتزم به احکام اسلام به همۀ ابعادش باشید». [۱۲۰۸]
در آستانۀ ورود امام به بهشت زهرا نیز قرار بود تا مادر رضائیها و احمد صادق - پدر ناصر صادق - صحبت کنند اما امام به توصیه شهید مطهری، تنها با خوشامدگویی فرزند صادق امانی موافقت کرد. [۱۲۰۹]
متهمبودن مجاهدین به داشتن ایدئولوژی التقاطی، در روزهای پس از انقلاب هم مطرح بود و به همین دلیل مسعود رجوی طی نامهای که به امام نوشت، اعتقاد سازمان را به پنج اصل اصول دین بیان کرد. [۱۲۱۰] امام در پیام نوروزی خود در سال ۵۹ اشاره کرد که «با کمال تأسف گاهی دیده میشود که به علت عدم درک صحیح و دقیق مسائل اسلامی، بعضی از مسائل اسلام را با مسائل مارکسیستی مخلوط کردهاند و معجونی به وجود آوردهاند که به هیچ وجه با قوانین مترقی اسلام سازگار نیست.» این اشاره، در تیرماه همان سال به صراحت تبدیل شد و سرآغاز برخورد میان منافقین و انقلاب اسلامی شد.
[۱۱۹۵] متن این مصاحبهها را در ضمایم کتاب آوردهایم. [۱۱۹۶] دوست عزیز جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای دعایی روز ۲۵ خرداد ۱۳۷۸ که در روزنامۀ اطلاعات خدمتشان رسیدم. ضمن شرحی از سختیهای مادر محترمشان و اینکه امام بر ایشان نماز خواند (و این مورد و تنها یک مورد دیگر، تنها مواردی بودند که امام در نجف بر آنان نماز خواند). اشاره کردند که وقتی کل سهم الارث را به مبلغ ۲۱ هزار تومان به اخوان فروختم، مبلغ هفت هزار تومان را همراه مادر به حج رفتم و ۱۴ هزار تومان دیگر را برای سعید محسن فرستادم. اندکی بعد از این تاریخ کتاب خاطرات ایشان توسط نشر عروج چاپ شد و ایشان شرح مفصلی از تاریخچه آشنایی خود با مجاهدین خلق به دست دادند. براساس آنچه در این خاطرات آمده است، آقای دعایی از قبل با سید مرتضی (تراب) حق شناس در قم آشنا بوده و در زمان توزیع نشریه انتقام و بعثت در تهران، با وی مرتبط بوده است. وی برای نجات هواپیما ربایان که به عراق آمده بودند، از طرف سازمان به عراق آمد و همانجا مستقر شد. وی به محض آمدن به نجف با آقای دعایی دیدار کرده و میگوید که بنا دارد نامه سفارش آقایان طالقانی و سید ابوالفضل زنجانی را به امام بدهد. آقای دعایی هم به امام اطلاع میدهد، این همان نامهای است که آیت الله طالقانی آن را با آیه ﴿إِنَّهُمۡ فِتۡيَةٌ ءَامَنُواْ بِرَبِّهِمۡ﴾[الكهف: ۱۳]. آغاز کرده بود. امام فردای آن روز جواب دادند که «من مصلحت نمیدانم که در این قضیه دخالت کنم.» و بعد هم دلایلشان را گفتند. آقای دعایی میگوید که من اجازه گرفتم شخصا این مسأله یعنی زندانیانی که با هواپیما ربایی به عراق آمده بودند دنبال کنم، که امام اجازه داد. پس از آزادی، این اشخاص با حق شناس به بیروت رفتند. آقای دعایی میگوید که از وی درخواست عضویت در سازمان را کردند که ایشان هم پس از اصرار آن را پذیرفته و همان زمان موجودی نقدی خود را به آنان تقدیم کرده است. بعد از آن بود که سازمان تراب حق شناس و روحانی را نزد امام فرستادند تا با شرحی در باره سازمان تأیید ایشان را بگیرند (گوشهای از خاطرات حجت الاسلام و المسلمین دعایی، ص ۹۶ـ ۱۱۱) آقای دعایی میافزاید: سازمان از کلیه اهرمهایی که در ایران داشت کمک گرفت تا نظر امام را جلب کند. علاوه بر مرحوم آقایان طالقانی و زنجانی، آقای رفسنجانی، آقای مطهری، آقای منتظری و پارهای دیگر از علما برای امام نامه نوشتند تا به ایشان فشار آورده و تأیید بگیرند، اما امام در مقابل به دلیل آگاهی از مبانی ایدئولوژیک آنها با وجود سفارشها و توصیهها سکوت کردند و محکم و استوار در موضع خود باقی ماندند. آقای دعایی از اصرارهای شخصی خود از امام برای تأیید برخی از مسائل مربوط به مجاهدین زندانی یاد کرده و حتی از اشک ریختن خود سخن گفته است، اما امام در پاسخ گفتهاند که حاضر به نام بردن از هیچکس نیستند. آقای دعایی دو سه ماه از امام قهر کرده اما باز میگردد و از سازمان خارج میشود. با این حال تأیید میکند که روابط سمپاتیک خود را با آنان حفظ کردم (ص ۱۱۵). سپس شرحی از فعالیتهای مجاهدین در عراق به دست میدهد. ایشان پس از مارکسیست شدن سازمان ارتباط خود را کاملا قطع کرده و حتی تراب را که به مناسبت ازدواج آقای دعایی جعبهای شیرینی آورده بود، به خانه راه نداده است. بعدها آقای هاشمی گفته بود همه لغزیدیم مگر امام (ص ۱۲۴ - ۱۲۵). [۱۱۹۷] حق شناس در اصل جهرمی و از یک خاندان روحانی برجسته در این شهر بود. درباره وی بنگرید: عبور از شط شب، (خاطرات بشارتی)، ص ۵۶ـ ۵۷ و نیز درباره سوابق وی بنگرید به مصاحبه او چاپ شده در مجلۀ آرش، ش ۷۹، ص ۲۲ـ ۲۵. [۱۱۹۸] هاشمی رفسنجانی، دوران مبارزه، ج ۲، ص ۱۹۷. [۱۱۹۹] خاطرات سیاسی - اجتماعی دکتر صادق طباطبائی، ج ۱، ص ۲۹۰. [۱۲۰۰] دعایی در این باره میگوید: امام درباره کتاب «راه انبیاءراه بشر» فرمودند که اینها ضمن این کتاب میخواهند بگویند که معادی وجود ندارد و معاد، سیر تکاملی همین جهان است و این چیزی است برخلاف معتقدات اصولی اسلام. بنگرید: روزنامۀ جمهوری اسلامی، ش ۳۱۷، ۱۶ تیرماه ۱۳۵۹ وی تأکید میکند که اینها کتاب «شناخت» را نیاورده بودند و تنها کتاب «راه انبیاء راه بشر» را برای امام آوردند. گزارش خود امام و «امام حسین» را از این دیدارها بنگرید در: صحیفۀ امام، ج ۸، ص ۱۴۳ـ ۱۴۴. [۱۲۰۱] اینها نکاتی است که روحانی در مصاحبۀ تلویزیونی خود پس از انقلاب ابراز کرد. خود امام نیز بدون آنکه نام وی را بیاورند از ملاقات او با خود در نجف یاد کردهاند. بنگرید: نهضت امام خمینی، ج ۳، ص۶۵۱ـ ۶۵۲. [۱۲۰۲] روزنامۀ جمهوری اسلامی، ش ۳۱۷ (۲ تیرماه ۵۹) ص ۳. [۱۲۰۳] بنگرید: تاریخچۀ گروههای تشکیل دهنده، ج ۲، ص ۶۶، پارهای از خورشید، ص ۲۲۰. [۱۲۰۴] خاطرات آیت الله طاهری خرم آبادی، ص۲۰۲، ۲۲۳ـ ۲۲۴. [۱۲۰۵] همان، ص ۲۰۵. [۱۲۰۶] خاطرات موحدی ساوجی، ص ۲۰۸. [۱۲۰۷] متن نامه امام به خط خود ایشان در «اسلام مکتب مبارز» ش ۱۵، ص آمده است. [۱۲۰۸] اسلام مکتب مبارز، ش ۲۴، ص ۱۵۴. [۱۲۰۹] به نقل از آقای بادامچیان، این کار با توصیه مرحوم مطهری بود، در این باره بنگرید به خاطرات آیت الله خزعلی، ص ۱۴۳، ۱۵۰. [۱۲۱۰] بنگرید: مجموعه اعلامیه و موضعگیریهای سیاسی سازمان مجاهدین خلق ایران، ص ۱۲۷-۱۲۸.