شیخین - ابوبکر و عمر

فهرست کتاب

در مدائن چه می‌گذرد؟

در مدائن چه می‌گذرد؟

خبر پیروزی مسلمین به مدائن قبل از مدینه رسید، زیرا چنانکه گفتیم یزدگرد در قصر خود نشسته بود و خبر جریان جنگ را به وسیله خبر رسان‌هایی که به فاصله‌های معینی گمارده بود، مرتباً درمی‌یافت پس مسلماً خبر غلبه مسلمین بر لشکر پارس را خیلی زود شنیده است، ولی اکنون چه کاری از دستش بر می‌آید؟ هیچ کاری.

یزدگرد پیش خود یقین کرده بود که در این جنگ بر مسلمین غالب و آن‌ها را به کلی نابود خواهد کرد، چنانکه در پایان مذاکره با نمایندگان مسلمین در مدائن به آن‌ها گفت «روید به رئیستان خبر دهید که من رستم را به سویش خواهم فرستاد تا همه‌تان را در خندق قادسیه دفن کند» او به ظاهر حق داشت چنین بیندیشد، زیرا عده لشکرش یک صد و بیست هزار نفر بود که با بهترین اسلحه مجهز بودند و فرمانده و رهبر زبردستی مانند رستم فرخزاد و دلاورانی مانند فیروزان و بهمن را در اختیار داشت. حال آنکه عده لشکر مسلمین بیش از سی و شش هزار نفر نبود و اسلحه ابتدایی داشتند، لذا شکی به دل راه نمی‌داد که لشکرش بر لشکر کوچک مسلمین شکست فاحش خورده و رستم و بهمن کشته شوند و فیروزان همراه باقیمانده افراد لشکرش فرار کرده است. بنابراین یزدگرد اکنون هیچ امیدی به بقایای لشکر شکست خورده ندارد، و امیدش به یأس مبدل گردیده است. واضح است که بزودی کاری از دستش بر نمی‌آید. مدتی باید تا بتواند لشکر دیگری فراهم کند که بتواند با مسلمین پیروزمند روبرو شود.

ولی سعد بن ابی‌وقاص به او مجال این کار را نخواهد داد، چه او سرمست این پیروزی عظیم شده و نفس بشر طبعاً هر چند به آرزوهایش برسد، قانع نشده باز بیشتر می‌خواهد مخصوصاً‌ که هدف اصلی سعد طبق فرمان عمر تسلط بر مدائن پایتخت ساسانی بود و جنگ قادسیه را مقدمه‌ای برای رسیدن به این هدف پیش کشید.

بنابراین، اگر سعد در این هنگام که اوضاع و احوال جنگی برایش کاملاً مساعد شده و برای یزدگرد مشکل، لاینحل گردیده به مدائن حمله کند، بزودی و خیلی آسان در کارش موفق می‌شود، زیرا چنان که گفتیم، یزدگرد قوایی ندارد که بتواند از عهده دفع هجوم مسلمین برآید. بنابراین تسلط سعد بر مدائن برای همه کس به حدی آشکار گردیده بود که ساکنین و حتی خود یزدگرد باید به فکر کوچ کردن از این شهر به جایی دیگر باشند یا یزدگرد دست صلح به‌سوی سعد دراز کند تا به توافقی برسند که مدائن از دست‌برد مسلمین در امان بوده بتواند در جای خود بماند، ولی آیا سعد در این اوضاع و احوال که در قادسیه فتح شایانی کرده و می‌داند که تسخیر مدائن برایش خیلی آسان گردیده استِ، دست صلح یزدگرد را می‌پذیرد؟ البته خیر، چنان که تاریخ ایران نوشته پیرنیا در صفحه ۲۳۵ می‌گوید: یزدگرد (پس از فتح قادسیه) به سعد پیشنهاد کرد که سرزمین‌های آن طرف دجله برای مسلمین و این طرف دجله مثل گذشته برای او بماند و طرفین به این نحو صلح نمایند و دست از جنگ بکشند، ولی سعد پیشنهاد یزدگرد را با استهزاء رد نمود.

گرچه استیلای سعد بر مدائن آسان شده بود، ولی او بدون امر خلیفه دست به کاری نمی‌زد، شاید یکی از اسرار پیشرفت و موفقیت مسلمین در کارهایشان همین امر بود که هیچ کدام از سرفرماندهانشان بدون مشورت با خلیفه و بدون امر خلیفه و هیچ کس از فرماندهان جزء و افراد تحت فرمانشان بدون امر مافوق خود دست به هیچ کاری نمی‌زدند. همین که از خلیفه یا فرمانده خود دستوری می‌یافتند به آن ایمان داشتند و بدان عمل می‌کردند و خلاف امر مافوق خود را از نظر دین اسلام معصیت و گناهی بزرگ می‌دانستند.

به همین لحاظ بود که سعد پیروزی جنگ قادسیه و وضع امید بخش آینده خود را به حضرت عمر اطلاع داد و درخواست دستور برای اقدامات بعدی نمود و منتظر جواب شد.

حضرت عمر جواب داد، تا وقتی که فرمانم به تو نرسیده، در جای خود بمان ضمناً دستور داد برای هجرت قبایل عرب شهری درعراق بنا نماید سعد شهر کوفه کنونی را به همین منظور پی ریزی کرد. این شهر به تدریج تا آنجا آباد و پر جمعیت گردید که جای حیره قدیم را در عراق گرفت.